ترجمه نهج ‏البلاغه

مرحوم محمّد دشتى

- ۱۷ -


4 عبرت از گذشتگان

آه زمين چه اجساد عزيز و خوش سيمايى را كه با غذاهاى لذيذ و رنگين زندگى كردند، و در آغوش نعمت‏ها پرورانده شدند به كام خويش فرو برد. آنان كه مى‏خواستند با شادى غم‏هاى را از دل بيرون كنند، و به هنگام مصيبت با سرگرمى‏ها، صفاى عيش خود را برهم نزنند، دنيا به آنها و آنها به دنيا مى‏خنديدند، و در سايه خوشگذرانى غفلت زا، بى خبر بودند كه روزگار با خارهاى مصيبت زا آنها را در هم كوبيد و گذشت روزگار توانايى‏شان را گرفت، مرگ از نزديك به آنها نظر دوخت، و غم و اندوهى كه انتظارش را نداشتند آنان را فرا گرفت، و غصّه‏هاى پنهانى كه خيال آن را نمى‏كردند، در جانشان راه يافت، در حالى كه با سلامتى انس داشتند انواع بيمارى‏ها در پيكرشان پديد آمد، و هراسناك به اطبّا، كه دستور دادند گرمى را با سردى، و سردى را با گرمى درمان كنند روى آورند كه بى نتيجه بود، زيرا داروى سردى، گرمى را علاج نكرد، و آنچه براى گرمى به كار بردند، سردى را بيشتر ساخت، و تركيبات و اخلاط، مزاج را به اعتدال نياورد، جز آن كه آن بيمارى را فزونى داد، تا آنجا كه درمان كننده خسته، و پرستار سرگردان، و خانواده از ادامه بيمارى‏ها سست و ناتوان شدند، و از پاسخ پرسش كنندگان درماندند، و در باره همان خبر حزن آورى كه از او پنهان مى‏داشتند در حضورش به گفتگو پرداختند.

5 سختى‏هاى لحظه مرگ

يكى مى‏گفت تا لحظه مرگ بيمار است، ديگرى در آروزى شفا يافتن بود، و سوّمى خاندانش را به شكيبايى در مرگش دعوت مى‏كرد، و گذشتگان را به ياد مى‏آورد. در آن حال كه در آستانه مرگ، و ترك دنيا، و جدايى با دوستان بود، ناگهان اندوهى سخت به او روى آورد، فهم و دركش را گرفت، زبانش به خشكى گراييد. چه مطالب مهمّى را مى‏بايست بگويد كه زبانش از گفتن آنها باز ماند، و چه سخنان دردناكى را از شخص بزرگى كه احترامش را نگه مى‏داشت، يا فرد خردسالى كه به او ترحّم مى‏كرد، مى‏شنيد و خود را به كرى مى‏زد. همانا مرگ سختى‏هايى دارد كه هراس انگيز و وصف ناشدنى است، و برتر از آن است كه عقل‏هاى اهل دنيا آن را درك كند.

ترجمه خطبه 222

(به هنگام تلاوت آيه 37 سوره نور، «و صبح و شام در آن خانه‏ها تسبيح مى‏گويند، مردانى كه نه تجارت و نه معامله اى آنها را از ياد خدا و بر پا داشتن ياد خدا غافل نمى‏كند»، فرمود)

1 ارزش ياد خدا

همانا خداى سبحان و بزرگ، ياد خود را روشنى بخش دل‏ها قرار داد، تا گوش پس از ناشنوايى بشنود، و چشم پس از كم نورى بنگرد، و انسان پس از دشمنى رام گردد، خداوند كه نعمت‏هاى او گران قدر است، در دوران‏هاى مختلف روزگار، و در دوران جدايى از رسالت «تا آمدن پيامبرى پس از پيامبرى ديگر» بندگانى داشته كه با آنان در گوش جانشان زمزمه مى‏كرد، و در درون عقلشان با آنان سخن مى‏گفت. آنان چراغ هدايت را با نور بيدارى در گوش‏ها و ديده‏ها و دل‏ها بر مى‏افروختند، روزهاى خدايى را به ياد مى‏آورند و مردم را از جلال و بزرگى خدا مى‏ترساندند. آنان نشانه‏هاى روشن خدا در بيابان‏هايند، آن را كه راه ميانه در پيش گرفت مى‏ستودند، و به رستگارى بشارت مى‏دادند، و روش آن را كه به جانب چپ يا راست كشانده مى‏شد، زشت مى‏شمردند، و از نابودى هشدار مى‏دادند، همچنان چراغ تاريكى‏ها، و راهنماى پرتگاه‏ها بودند.

2 صفات ياد آوران (اهل ذكر)

همانا مردمى هستند كه ذكر خدا را به جاى دنيا برگزيدند، كه هيچ تجارتى يا خريد و فروشى، آنها را از ياد خدا باز نمى‏دارد. با ياد خدا روزگار مى‏گذرانند، و غافلان را با هشدارهاى خود، از كيفرهاى الهى مى‏ترسانند به عدالت فرمان مى‏دهند، و خود عدالت گسترند، از بدى‏ها نهى مى‏كنند و خود از آنها پرهيز دارند. با اينكه در دنيا زندگى مى‏كنند گويا آن را رها كرده به آخرت پيوسته‏اند، سراى ديگر را مشاهده كرده، گويا از مسائل پنهان برزخيان و مدت طولانى اقامتشان آگاهى دارند، و گويا قيامت وعده‏هاى خود را براى آنان تحقّق بخشيده است، آنان پرده‏ها را براى مردم دنيا برداشته‏اند، مى‏بينند آنچه را كه مردم نمى‏نگرند، و مى‏شنوند آنچه را كه مردم نمى‏شنوند. اگر اهل ذكر را در انديشه خود آورى و مقامات ستوده آنان و مجالس آشكارشان را بنگرى، مى‏بينى كه آنان نامه‏هاى اعمال خود را گشوده، و براى حسابرسى آماده‏اند، كه همه را جبران كنند، و در انديشه‏اند، در كدام يك از اعمال كوچك و بزرگى كه به آنان فرمان داده شده، كوتاهى كرده‏اند، يا چه اعمالى كه از آن نهى شده بودند مرتكب گرديده‏اند، بار سنگين گناهان خويش را بر دوش نهاده، و در برداشتن آن ناتوان شدند، گريه در گلويشان شكسته، و با ناله و فرياد مى‏گريند و با يكديگر گفتگو دارند، در پيشگاه پروردگار خويش به پشيمانى اعتراف دارند.

آنان نشانه‏هاى هدايت، و چراغ‏هاى روشنگر تاريكى‏ها مى‏باشند، فرشتگان آنان را در ميان گرفته، و آرامش بر آنها مى‏بارند، درهاى آسمان به رويشان گشوده، و مقام ارزشمندى براى آنان آماده كرده‏اند، مقامى كه خداوند با نظر رحمت به آن مى‏نگرد، و از تلاش آنها خشنود، و منزلت آنها را مى‏ستايد، دست به دعا برداشته، و آمرزش الهى مى‏طلبند. در گرو نيازمندى فضل خدا،

و اسيران بزرگى اويند، غم و اندوه طولانى دل‏هايشان را مجروح، و گريه‏هاى پياپى چشم‏هايشان را آزرده است. دست آنان به طرف تمام درهاى اميدوارى خدا دراز است، از كسى درخواست مى‏كنند كه بخشش او را كاستى، و درخواست كنندگان او را نوميدى نيست، پس اكنون به خاطر خودت، حساب خويش را بررسى كن زيرا ديگران حسابرسى غير از تو دارند.

ترجمه خطبه 223

(به هنگام تلاوت آيه 6 سوره انفطار، «اى انسان، چه چيز تو را در برابر پروردگار كريمت مغرور ساخته است» فرمود)

1 هشدار از غرور زدگى‏ها

برهان گناهكار، نادرست‏ترين برهان‏ها است، و عذرش از توجيه هر فريب خورده‏اى بى اساس‏تر، و خوشحالى او از عدم آگاهى است. اى انسان چه چيز تو را بر گناه جرأت داده و در برابر پروردگارت مغرور ساخته و بر نابودى خود علاقه‏مند كرده است آيا بيمارى تو را درمان نيست و خواب زدگى تو بيدارى ندارد چرا آنگونه كه به ديگران رحم مى‏كنى، به خود رحم نمى‏كنى  چه بسا كسى را در آفتاب سوزان مى‏بينى بر او سايه مى‏افكنى يا بيمارى را مى‏نگرى كه سخت ناتوان است، از روى دلسوزى بر او اشك مى‏ريزى، امّا چه چيز تو را بر بيمارى خود بى تفاوت كرده و بر مصيبت‏هاى خود شكيبا و از گريه بر حال خويشتن باز داشته است در حالى كه هيچ چيز براى تو عزيزتر از جانت نيست چگونه ترس از فرود آمدن بلا، شب هنگام تو را بيدار نكرده است كه در گناه غوطه‏ور، و در پنجه قهر الهى مبتلا شده‏اى

2 چگونه بودن

پس سستى دل را با استقامت درمان كن، و خواب زدگى چشمانت را با بيدارى از ميان بردار، و اطاعت خدا را بپذير، و با ياد خدا انس گير، و ياد آر كه تو از خدا روى گردانى و در همان لحظه او روى به تو دارد، و تو را به عفو خويش مى‏خواند، و با كرم خويش مى‏پوشاند در حالى كه تو از خدا بريده به غير او توجّه دارى پس چه نيرومند و بزرگوار است خدا و چه ناتوان و بى مقدارى تو، كه بر عصيان او جرأت دارى، در حالى كه تو را در پرتو نعمت خود قرار داده، و در سايه رحمت او آرميده‏اى، نه بخشش خود را از تو گرفته،

و نه پرده اسرار تو را دريده است. بلكه چشم بر هم زدنى، بى‏احسان خدا زنده نبودى در حالى كه يا در نعمت‏هاى او غرق بودى، يا از گناهان تو پرده پوشى شد، و يا بلا و مصيبتى را از تو دور ساخته است، پس چه فكر مى‏كنى اگر او را اطاعت كنى به خدا سوگند اگر اين رفتار ميان دو نفر كه در توانايى و قدرت برابر بودند وجود داشت (و تو يكى از آن دو بودى) تو نخستين كسى بودى كه خود را بر زشتى اخلاق، و نادرستى كردار محكوم مى‏كردى.  

3 دنيا شناسى

به حق مى‏گويم آيا دنيا تو را فريفته است يا تو خود فريفته دنيايى دنيا عبرت‏ها را براى تو آشكار، و تو را به تساوى دعوت كرد، دنيا با دردهايى كه در جسم تو مى‏گذارد، و با كاهشى كه در توانايى تو ايجاد مى‏كند، راستگوتر از آن است كه به تو دروغ بگويد، و يا مغرورت سازد. چه بسا نصيحت كننده‏اى از دنيا را متّهم كردى، و راستگويى را دروغگو پنداشتى اگر دنيا را از روى شهرهاى ويران شده، و خانه‏هاى درهم فرو ريخته بشناسى، آن را يادآورى دلسوز، و اندرز دهنده‏اى گويا مى‏يابى، كه چونان دوستى مهربان از تباهى و نابودى تو نگران است. دنيا چه خوب خانه‏اى است براى آن كس كه آن را جاودانه نپندارد، و خوب محلّى است براى آن كس كه آن را وطن خويش انتخاب نكند. سعادتمندان به وسيله دنيا در قيامت، كسانى هستند كه امروز از حرام آن مى‏گريزند.  

4 انسان و رستاخيز

آنگاه كه زمين سخت بلرزد، و نشانه‏هاى هولناك قيامت تحقّق پذيرد، و پيروان هر دينى به آن ملحق شوند، و هر پرستش كننده به معبود خود، و هر اطاعت كننده‏اى به فرمانده خود رسد، نه چشمى بر خلاف عدالت و برابرى در هوا گشوده، و نه قدمى بر خلاف حق، آهسته در زمين نهاده مى‏شود، در آن روز چه دليل‏هايى كه باطل مى‏گردد، و عذرهايى كه پذيرفته نمى‏شود پس در جستجوى عذرى باش كه پذيرفته شود، و دليلى بجوى كه استوار باشد، و از دنياى فانى براى آخرت جاويدان توشه بردار، و براى سفر آخرت وسائل لازم را آماده كن، و چشم به برق نجات بدوز، و بار سفر بربند.

ترجمه خطبه 224

(اين سخنرانى در شهر كوفه در دوران زمامدارى آن حضرت ايراد شد)

1 پرهيز از ستمكارى

سوگند به خدا، اگر تمام شب را بر روى خارهاى سعدان  به سر ببرم، و يا با غل و زنجير به اين سو يا آن سو كشيده شوم، خوش‏تر دارم تا خدا و پيامبرش را در روز قيامت، در حالى ملاقات كنم كه به بعضى از بندگان ستم، و چيزى از اموال عمومى را غصب كرده باشم.

چگونه بر كسى ستم كنم براى نفس خويش، كه به سوى كهنگى و پوسيده شدن پيش مى‏رود، و در خاك، زمانى طولانى اقامت مى‏كند

2 پرهيز از امتياز خواهى

به خدا سوگند، برادرم عقيل  را ديدم كه به شدّت تهيدست شده و از من درخواست داشت تا يك من  از گندم‏هاى بيت المال را به او ببخشم. كودكانش را ديدم كه از گرسنگى داراى موهاى ژوليده، و رنگشان تيره شده، گويا با نيل رنگ شده بودند. پى در پى مرا ديدار و درخواست خود را تكرار مى‏كرد، چون به گفته‏هاى او گوش دادم پنداشت كه دين خود را به او واگذار مى‏كنم، و به دلخواه او رفتار و از راه و رسم عادلانه خود دست بر مى‏دارم، روزى آهنى را در آتش گداخته به جسمش نزديك كردم تا او را بيازمايم، پس چونان بيمار از درد فرياد زد و نزديك بود از حرارت آن بسوزد. به او گفتم، اى عقيل، گريه كنندگان بر تو بگريند، از حرارت آهنى مى‏نالى كه انسانى به بازيچه آن را گرم ساخته است امّا مرا به آتش دوزخى مى‏خوانى كه خداى جبّارش با خشم خود آن را گداخته است تو از حرارت ناچيز مى‏نالى و من از حرارت آتش الهى ننالم و از اين حادثه شگفت آورتر اينكه شب هنگام كسى به ديدار ما آمد  و ظرفى سر پوشيده پر از حلوا داشت، معجونى در آن ظرف بود چنان از آن متنفّر شدم كه گويا آن را با آب دهان مار سمّى، يا قى كرده آن مخلوط كردند به او گفتم: هديه است يا زكات يا صدقه كه اين دو بر ما اهل بيت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم حرام است. گفت: نه، نه زكات است نه صدقه، بلكه هديه است. گفتم: زنان بچّه مرده بر تو بگريند، آيا از راه دين وارد شدى كه مرا بفريبى يا عقلت آشفته شده يا جن زده شدى يا هذيان مى‏گويى به خدا سوگند، اگر هفت اقليم را با آنچه در زير آسمان‏هاست به من دهند تا خدا را نافرمانى كنم كه پوست جوى را از مورچه‏اى ناروا بگيرم، چنين نخواهم كرد و همانا اين دنياى آلوده شما نزد من از برگ جويده شده ملخ پست‏تر است على را با نعمت‏هاى فنا پذير، و لذّتهاى ناپايدار چه كار به خدا پناه مى‏بريم از خفتن عقل، و زشتى لغزش‏ها، و از او يارى مى‏جوييم.

ترجمه خطبه 225

(يارى خواستن از خدا در مشكلات اقتصادى)

خدايا آبرويم را با بى نيازى نگهدار، و با تنگدستى شخصيّت مرا لكّه دار مفرما، كه از روزى خواران تو روزى خواهم، و از بدكاران عفو و بخشش طلبم مرا در ستودن آن كس كه به من عطايى فرمود موفّق فرما، و در نكوهش آن كس كه از من دريغ داشت آزمايش فرما، در صورتى كه در پشت پرده، اختيار هر بخشش و دريغى در دست تو است و تو بر همه چيز توانايى.

ترجمه خطبه 226

1 دنيا شناسى

دنيا خانه‏اى است پوشيده از بلاها، به حيله و نيرنگ شناخته شده، نه حالات آن پايدار، و نه مردم آن از سلامت برخوردارند، داراى تحوّلات گوناگون، و دوران‏هاى رنگارنگ، زندگى در آن نكوهيده، و امنيّت در آن نابود است. اهل دنيا همواره هدف تيرهاى بلا هستند كه با تيرهايش آنها را مى‏كوبيد، و با مرگ آنها را نابود مى‏كند.

2 عبرت گرفتن از دنيا

اى بندگان خدا بدانيد، شما و آنان كه در اين دنيا زندگى مى‏كنيد، بر همان راهى مى‏رويد كه گذشتگان پيمودند آنان زندگانى‏شان از شما طولانى‏تر، خانه‏هاى‏شان آبادتر، و آثارشان از شما بيشتر بود، كه ناگهان صداهايشان خاموش، و وزش بادها در سرزمينشان ساكت، و اجسادشان پوسيده، و سرزمينشان خالى، و آثارشان ناپديد شد قصرهاى بلند و محكم، و بساط عيش و بالش‏هاى نرم را به سنگ‏ها و آجرها، و قبرهاى به هم چسبيده تبديل كردند: گورهايى كه بناى آن بر خرابى، و با خاك ساخته شده است، گورها به هم نزديك اما ساكنان آنها از هم دور و غريبند، در وادى وحشتناك به ظاهر آرام امّا گرفتارند، نه در جايى كه وطن گرفتند انس مى‏گيرند، و نه با همسايگان ارتباطى دارند، در صورتى كه با يكديگر نزديك، و در كنار هم جاى دارند. چگونه يكديگر را ديدار كنند در حالى كه فرسودگى آنها را در هم كوبيده، و سنگ و خاك آنان را در كام خود فرو برده است. شما هم راهى را خواهيد رفت كه آنان رفته‏اند، و در گرو خانه‏هايى قرار خواهيد گرفت كه آنها قرار دارند، و گورها شما را به امانت خواهد پذيرفت، پس چگونه خواهيد بود كه عمر شما به سر آيد و مردگان از قبرها برخيزيد «در آن هنگام كه هر كس به اعمال از پيش فرستاده آزمايش مى‏شود، و به سوى خدا كه مولا و سرپرست آنهاست باز مى‏گردد، و هر دروغى را كه مى‏بافتند براى آنان سودى نخواهد داشت».

ترجمه خطبه 227

يكى از دعاهاى امام عليه السّلام

خدايا تو با دوستانت از همه انس گيرنده‏ترى، و بر طرف كننده نيازهاى توكّل كنندگانى، بر اسرار پنهانشان آگاه، و به آنچه در دل دارند آشنايى، و از ديدگاه‏هاى آنان با خبر، و رازشان نزد تو آشكار، و دل‏هايشان در حسرت ديدار تو داغدار است، اگر تنهايى و غربت به وحشتشان اندازد ياد تو آرامشان مى‏كند، اگر مصيبت‏ها بر آنان فرود آيد، به تو پناه مى‏برند، و روى به درگاه تو دارند، زيرا مى‏دانند كه سر رشته كارها به دست توست، و همه كارها از خواست تو نشأت مى‏گيرد. خدايا اگر براى خواستن درمانده شوم، يا راه پرسيدن را ندانم، تو مرا به اصلاح كارم راهنمايى فرما، و جانم را به آنچه مايه رستگارى من است هدايت كن، كه چنين كارى از راهنمايى‏هاى تو بدور، و از كفايت‏هاى تو ناشناخته نيست. خدايا، مرا با بخشش خود بپذير، و با عدل خويش، با من رفتار مكن

ترجمه خطبه 228

(در تعريف سلمان فارسى كه قبل از پيدايش فتنه‏ها درگذشت)  

ويژگى‏هاى سلمان فارسى

خدا او را در آنچه آزمايش كرد پاداش خير دهد، كه كجى‏ها را راست، و بيمارى‏ها را درمان، و سنّت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را به پاداشت، و فتنه‏ها را پشت سر گذاشت، با دامن پاك، و عيبى اندك، درگذشت، به نيكى‏هاى دنيا رسيده و از بدى‏هاى آن رهايى يافت، وظائف خود نسبت به پروردگارش را انجام داد، و چنانكه بايد از كيفر الهى مى‏ترسيد. خود رفت و مردم را پراكنده بر جاى گذاشت، كه نه گمراه، راه خويش شناخت، و نه هدايت شده به يقين رسيد.

ترجمه خطبه 229

(وصف روز بيعت مردم با امام عليه السّلام كه شبيه اين خطبه در عبارات گذشته آمد)

ويژگى‏هاى بيعت مردم با امام

دست مرا براى بيعت مى‏گشوديد و من مى‏بستم، شما آن را به سوى خود مى‏كشيديد و من آن را مى‏گرفتم‏

سپس چونان شتران تشنه كه به طرف آبشخور هجوم مى‏آورند بر من هجوم آورديد، تا آن كه بند كفشم پاره شد، و عبا از دوشم افتاد، و افراد ناتوان پايمال گرديدند. آنچنان مردم در بيعت با من خشنود بودند كه خردسالان شادمان، و پيران براى بيعت كردن، لرزان به راه افتادند، و بيماران بر دوش خويشان سوار، و دختران، جوان بى نقاب به صحنه آمدند .

ترجمه خطبه 230

1 پرهيزكارى و عمل

همانا ترس از خدا كليد هر در بسته، و ذخيره رستاخيز، و عامل آزادگى از هر گونه بردگى، و نجات از هر گونه هلاكت است. در پرتو پرهيزكارى، تلاشگران پيروز، پرواكنندگان از گناه رستگار، و به هر آرزويى مى‏توان رسيد. مردم عمل كنيد كه عمل نيكو به سوى خدا بالا مى‏رود، و توبه سودمند است، و دعا به اجابت مى‏رسد، و آرامش برقرار، و قلم‏هاى فرشتگان در جريان است. به سوى اعمال نيكو بشتابيد پيش از آن كه عمرتان پايان پذيرد، يا بيمارى مانع شود، و يا تير مرگ شما را هدف قرار دهد.

2 ضرورت ياد مرگ

مرگ نابود كننده لذّت‏ها، تيره كننده خواهش‏هاى نفسانى، و دور كننده اهداف شماست، مرگ ديدار كننده‏اى دوست نداشتنى، هماوردى شكست ناپذير و كينه توزى است كه بازخواست نمى‏شود، دام‏هاى خود را هم اكنون بر دست و پاى شما آويخته، و سختى‏هايش شما را فرا گرفته، و تيرهاى خود را به سوى شما پرتاب كرده است. قهرش بزرگ، و دشمنى او پياپى و تيرش خطا نمى‏كند. چه زود است كه سايه‏هاى مرگ، و شدّت دردهاى آن، و تيرگى‏هاى لحظه جان كندن، و بيهوشى سكرات مرگ، و ناراحتى و خارج شدن روح از بدن، و تاريكى چشم پوشيدن از دنيا، و تلخى خاطره‏ها، شما را فرا گيرد. پس ممكن است ناگهان مرگ بر شما هجوم آورد، و گفتگوهايتان را خاموش، و جمعيّت شما را پراكنده، و نشانه‏هاى شما را نابود، و خانه‏هاى شما را خالى، و ميراث خواران شما را بر انگيزد تا ارث شما را تقسيم كنند، آنان يا دوستان نزديكند كه به هنگام مرگ نفعى نمى‏رسانند، يا نزديكان غم زده‏اى كه نمى‏توانند جلوى مرگ را بگيرند، يا سرزنش كنندگانى كه گريه و زارى نمى‏كنند.

3 سفارش به نيكوكارى

بر شما باد به تلاش و كوشش، آمادگى و آماده شدن، و جمع آورى زاد و توشه آخرت و در دوران زندگى دنيا. دنيا شما را مغرور نسازد، چنانكه گذشتگان شما و امّت‏هاى پيشين را در قرون سپرى شده مغرور ساخت. آنان كه دنيا را دوشيدند، به غفلت زدگى در دنيا گرفتار آمدند، فرصت‏ها را از دست دادند،

و تازه‏هاى آن را فرسوده ساختند، سرانجام خانه‏هايشان گورستان، و سرمايه‏هايشان ارث اين و آن گرديد، آنان كه نزديكشان را نمى‏شناسند، و به گريه كنندگان خود توجّهى ندارند، و نه دعوتى را پاسخ مى‏گويند. مردم از دنياى حرام بپرهيزيد، كه حيله‏گر و فريبنده و نيرنگ‏باز است، بخشنده‏اى باز پس گيرنده، و پوشنده‏اى برهنه كننده است، آسايش دنيا بى دوام، و سختى‏هايش بى پايان، و بلاهايش دائمى است.

4 دنيا و زاهدان

زاهدان گروهى از مردم دنيايند كه دنيا پرست نمى‏باشند، پس در دنيا زندگى مى‏كنند امّا آلودگى دنيا پرستان را ندارند، در دنيا با آگاهى و بصيرت عمل مى‏كنند، و در ترك زشتى‏ها از همه پيشى مى‏گيرند، بدن‏هايشان به گونه‏اى در تلاش و حركت است كه گويا ميان مردم آخرتند، اهل دنيا را مى‏نگرند كه مرگ بدن‏ها را بزرگ مى‏شمارند، امّا آنها مرگ دل‏هاى زندگان را بزرگ‏تر مى‏دانند.

ترجمه خطبه 231

(اين سخنرانى در سرزمين «ذى قار»  هنگام حركت به سوى بصره در سال 36 هجرى ايراد شد و واقدى آن را در كتاب «جمل» نقل كرد)

ويژگى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم

پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آنچه را كه به ابلاغ شد آشكار كرد، و پيام‏هاى پروردگارش را رساند. او شكاف‏هاى اجتماعى را به وحدت اصلاح، و فاصله‏ها را به هم پيوند داد و پس از آن كه آتش دشمنى‏ها و كينه‏هاى بر افروخته در دل‏ها راه يافته بود، ميان خويشاوندان يگانگى بر قرار كرد.

ترجمه خطبه 232

(عبد الله بن زمعة  از ياران امام بود و درخواست مالى داشت، در جوابش فرمود)

احتياط در مصرف بيت المال

اين اموال كه مى‏بينى نه مال من و نه از آن توست، غنيمتى گرد آمده از مسلمانان است كه با شمشيرهاى خود به دست آوردند، اگر تو در جهاد همراهشان بودى، سهمى چونان سهم آنان داشتى، و گر نه دسترنج آنان خوراك ديگران نخواهد بود.

ترجمه خطبه 233

(هنگامى كه «جعدة بن هبيرة» خواهر زاده امام عليه السّلام نتوانست در حضور آن حضرت سخن بگويد فرمود)

1 فصاحت و بلاغت اهل بيت عليهم السّلام

آگاه باشيد، همانا زبان، پاره‏اى از وجود انسان است، اگر آمادگى نداشته باشد، سخن نمى‏گويد، و به هنگام آمادگى، گفتار او را مهلت نمى‏دهد، همانا ما اميران سخن مى‏باشيم، درخت سخن در ما ريشه دوانده، و شاخه‏هاى آن بر ما سايه افكنده است.  

2 علل سقوط جامعه انسانى

خدا شما را رحمت كند، بدانيد كه همانا شما در روزگارى هستيد كه گوينده حق اندك، و زبان از راستگويى عاجز، و حق طلبان بى ارزشند، مردم گرفتار گناه، و به سازشكارى همداستانند، جوانانشان بد اخلاق، و پير مردانشان گنه كار، و عالمشان دو رو، و نزديكانشان سود جوينده، نه خردسالانشان بزرگان را احترام مى‏كنند و نه توانگرانشان دست مستمندان را مى‏گيرند.

ترجمه خطبه 234

(ذعلب يمانى از جمله احمد بن قتيبة، از عبد الله بن يزيد، از مالك بن دحيه نقل كرد كه در حضور امام از علّت تفاوت‏هاى ميان مردم پرسيدند، امام فرمود)

علل تفاوت‏ها ميان انسان‏ها

علّت تفاوت‏هاى ميان مردم، گوناگونى سرشت آنان است، زيرا آدميان در آغاز، تركيبى از خاك شور و شيرين، سخت و نرم، بودند، پس آنان به ميزان نزديك بودن خاكشان با هم نزديك، و به اندازه دورى آن از هم دور و متفاوتند . يكى زيبا روى و كم خرد، و ديگرى بلند قامت و كم همّت، يكى زشت روى و نيكوكار، ديگرى كوتاه قامت  و خوش فكر، يكى پاك سرشت و بد اخلاق، ديگرى خوش قلب و آشفته عقل، و آن ديگرى سخنورى دل آگاه است  

ترجمه خطبه 235

(به هنگام غسل دادن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود)

در سوگ پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم

پدر و مادرم فداى تو اى رسول خدا با مرگ تو رشته‏اى پاره شد كه در مرگ ديگران اينگونه قطع نشد، با مرگ تو رشته پيامبرى، و فرود آمدن پيام و اخبار آسمانى گسست. مصيبت تو، ديگر مصيبت ديدگان را به شكيبايى واداشت، و همه را در مصيبت تو يكسان عزادار كرد. اگر به شكيبايى امر نمى‏كردى، و از بى‏تابى نهى نمى‏فرمودى، آنقدر اشك مى‏ريختم تا اشك‏هايم تمام شود، و اين درد جانكاه هميشه در من مى‏ماند، و اندوهم جاودانه مى‏شد، كه همه اينها در مصيب تو ناچيز است چه بايد كرد كه زندگى را دوباره نمى‏توان بازگرداند، و مرگ را نمى‏شود مانع شد، پدر و مادرم فداى تو ما را در پيشگاه پروردگارت ياد كن، و در خاطر خود نگهدار

ترجمه خطبه 236

(از هجرت و پيوستن به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم سخن مى‏گويد)

ياد مشكلات هجرت

خود را در راهى قرار دادم كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رفته بود، و همه جا از او پرسيدم تا به سرزمين «عرج» رسيدم .

«اين جملات در يك سخن طولانى آمده است، جمله

«فأطأ ذكره»

(در همه جا از او مى‏پرسيدم.) يكى از سخنانى است كه در اوج فصاحت قرار دارد، يعنى خبر حركت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از ابتداء حركت تا پايان به من مى‏رسيد، كه امام اين معنا را با كناية آورده است)

ترجمه خطبه 237

سفارش به نيكوكارى

حال كه زنده و برقراريد، پس عمل نيكو انجام دهيد، زيرا پرونده‏ها گشوده، راه توبه آماده، و خدا فراريان را فرا مى‏خواند، و بدكاران اميد بازگشت دارند. عمل كنيد، پيش از آن كه چراغ عمل خاموش، و فرصت پايان يافته، و اجل فرارسيده، و در توبه بسته، و فرشتگان به آسمان پرواز كنند. پس هر كسى با تلاش خود براى خود، از روزگار زندگانى براى ايّام پس از مرگ، از دنياى فنا پذير براى جهان پايدار، و از گذرگاه دنيا براى زندگى جاودانه آخرت، توشه برگيرد، انسان بايد از خدا بترسد، زيرا تا لحظه مرگ فرصت داده شده، و مهلت عمل نيكو دارد. انسان بايد نفس را مهار زند، و آن را در اختيار گرفته از طغيان و گناهان باز دارد، و زمام آن را به سوى اطاعت پروردگار بكشاند.

ترجمه خطبه 238

(در باره دو داور عراق و شام و نكوهش كوفيان فرمود)

1 وصف شاميان

شاميان درشت خويانى پست، بردگانى فرو مايه‏اند كه از هر گوشه‏اى گرد آمده، و از گروه‏هاى مختلفى تركيب يافته‏اند ، مردمى كه سزاوار بودند احكام دين را بياموزند، و تربيت شوند، و دانش فراگيرند، و كار آزموده شوند، و سرپرست داشته باشند، و دستگيرشان كنند، و آنها را به كار مفيد وادارند. آنان نه از مهاجرانند و نه از انصار، و نه آنان كه خانه و زندگى خود را براى مهاجران آماده كرده، و از جان و دل ايمان آوردند.

2 نكوهش از انتخاب حكم

آگاه باشيد كه شاميان در انتخاب حكم، نزديك‏ترين فردى را كه دوست داشتند برگزيدند، و شما فردى را كه از همه به ناخشنودى نزديك‏تر بود انتخاب كرديد،  همانا سر و كار شما با عبد اللّه پسر قيس است كه مى‏گفت: «جنگ فتنه است بند كمان‏ها را ببرّيد و شمشيرها را در نيام كنيد» اگر راست مى‏گفت پس چرا بدون اجبار در جنگ شركت كرده و اگر دروغ مى‏گفت پس متّهم است. براى داورى. عبد اللّه بن عباس را رو در روى عمرو عاص قرار دهيد، و از فرصت مناسب استفاده كنيد، و مرزهاى دور دست كشور اسلامى را در دست خود نگه داريد، آيا نمى‏بينيد كه شهرهاى شما ميدان نبرد شده و خانه‏هاى شما هدف تيرهاى دشمنان قرار گرفته است

ترجمه خطبه 239

(در اين خطبه از جايگاه خاندان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم سخن مى‏گويد)

فضائل اهل بيت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم

خاندان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مايه حيات دانش، و نابودى جهل‏اند، بردبارى‏شان شما را از دانش آنها خبر مى‏دهد، و ظاهرشان از صفاى باطن، و سكوتشان از حكومت‏هاى گفتارشان با خبر مى‏سازد، هرگز با حق مخالفت نكردند، و در آن اختلاف ندارند.

آنان ستون‏هاى استوار اسلام، و پناهگاه مردم مى‏باشند، حق به وسيله آنها به جايگاه خويش بازگشت، و باطل از جاى خويش رانده و نابود، و زبان باطل از ريشه كنده شد. اهل بيت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دين را چنانكه سزاوار بود، دانستند و آموختند و بدان عمل كردند، نه آنكه شنيدند و نقل كردند، زيرا راويان دانش بسيار، امّا حفظ كنندگان و عمل كنندگان به آن اندكند.

ترجمه خطبه 240

(در سال 35 هجرى وقتى عثمان محاصره شد، ابن عباس را فرستاد كه على عليه السّلام در مدينه نباشد و به باغات ينبع «محلّى در اطراف مدينه» برود، كه مردم به نام او شعار ندهند، امام رفت. وقتى احتياج شديد به يارى داشت پيغام داد و امام به مدينه برگشت. دوباره ابن عباس را فرستاد كه على عليه السّلام از مدينه خارج شود، امام فرمود)

نكوهش از موضع گيرى‏هاى نارواى عثمان

اى پسر عبّاس عثمان جز اين نمى‏خواهد كه مرا سرگردان نگهدارد، گاهى بروم، و زمانى برگردم،  يك بار پيغام فرستاد از مدينه خارج شوم، دوباره خبر داد كه باز گردم، هم اكنون تو را فرستاده كه از شهر خارج شوم. به خدا سوگند، آنقدر از او دفاع كردم كه ترسيدم گناهكار باشم.

ترجمه خطبه 241

(در اين سخنرانى ياران را به جهاد تشويق مى‏كند)

تشويق براى جهاد

خدا شكر گزارى را بر عهده شما نهاده، و امر حكومت را در دست شما گذارده، و فرصت مناسب در اختيارتان قرار داده است تا براى جايزه بهشت با هم ستيز كنيد. پس كمربندها را محكم ببنديد، و دامن همّت بر كمر زنيد، كه به دست آوردن ارزش‏هاى والا با خوشگذرانى ميسّر نيست چه بسا خواب‏هاى شب كه تصميم‏هاى روز را از بين برده ، و تاريكى‏هاى فراموشى كه همّتهاى بلند را نابود كرده است.

نهج البلاغه نامه‏ها

نامه‏هاى امام به دشمنان نامه‏هاى امام به استانداران و كارگزاران كشور عهد و پيمانهاى امام با فرمانداران سفارشات امام به خانواده و ياران‏

ترجمه نامه 1

(نامه به مردم كوفه به هنگام حركت از مدينه به طرف بصره، در سال 36 هجرى اين نامه را امام حسن عليه السّلام و عمّار ياسر به كوفه بردند)

افشاى سران ناكثين

از بنده خدا، على امير مؤمنان، به مردم كوفه، كه در ميان انصار پايه‏اى ارزشمند، و در عرب مقامى والا دارند، پس از ستايش پروردگار همانا شما را از كار عثمان چنان آگاهى دهم كه شنيدن آن چونان ديدن باشد، مردم بر عثمان عيب گرفتند، و من تنها كسى از مهاجران بودم كه او را به جلب رضايت مردم واداشته، و كمتر به سرزنش او زبان گشودم. امّا طلحه و زبير، آسان‏ترين كارشان آن بود كه بر او يورش برند، و او را برنجانند، و ناتوانش سازند. عايشه نيز ناگهان بر او خشم گرفت، عدّه‏اى به تنگ آمده او را كشتند، آنگاه مردم بدون اكراه و اجبار، با من بيعت كردند. آگاه باشيد مدينه  مردم را يك پارچه بيرون راند و مردم نيز براى سركوبى آشوب از او فاصله گرفتند. ديگر حوادث آشوب به جوش آمد و فتنه‏ها بر پايه‏هاى خود ايستاد. پس به سوى فرمانده خود بشتابيد، و در جهاد با دشمن بر يكديگر پيشى گيريد، به خواست خداى عزيز و بزرگ.

ترجمه نامه 2

(نامه به مردم كوفه پس از پيروزى بر شورشيان بصره در ماه رجب سال 36 هجرى كه كوفيان نقش تعيين كننده داشتند)

تشكّر از مجاهدان از جنگ بر گشته

خداوند شما مردم كوفه را از سوى اهل بيت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پاداش نيكو دهد، بهترين پاداشى كه به بندگان فرمانبردار، و سپاسگزاران نعمتش عطا مى‏فرمايد، زيرا شما دعوت ما را شنيديد و اطاعت كرديد، به جنگ فرا خوانده شديد و بسيج گشتيد.

ترجمه نامه 3

(به امام خبر دادند كه شريح بن الحارث، قاضى امام خانه‏اى به 80 دينار خريد، او را حضار كرده فرمود)

1 برخورد قاطعانه با خيانت كارگزاران

به من خبر دادند كه خانه‏اى با هشتاد دينار خريده‏اى، و سندى براى آن نوشته‏اى، و گواهانى آن را امضا كرده‏اند. (شريح گفت: آرى اى امير مؤمنان،  امام عليه السّلام نگاه خشم آلودى به او كرد و فرمود)

اى شريح به زودى كسى به سراغت مى‏آيد كه به نوشته‏ات نگاه نمى‏كند، و از گواهانت نمى‏پرسد، تا تو را از آن خانه بيرون كرده و تنها به قبر بسپارد. اى شريح انديشه كن كه آن خانه را با مال ديگران يا با پول حرام نخريده باشى، كه آنگاه خانه دنيا و آخرت را از دست داده‏اى. اما اگر هنگام خريد خانه، نزد من آمده بودى، براى تو سندى مى‏نوشتم كه ديگر براى خريد آن به درهمى يا بيشتر، رغبت نمى‏كردى، آن سند را چنين مى‏نوشتم:

2 هشدار از بى اعتنايى دنياى حرام

اين خانه‏اى است كه بنده‏اى خوار آن را از مرده‏اى آماده كوچ خريده، خانه‏اى از سراى غرور، كه در محلّه نابود شوندگان، و كوچه هلاك شدگان قرار دارد، اين خانه به چهار جهت منتهى مى‏گردد: يك سوى آن به آفت‏ها و بلاها، سوى دوّم آن به مصيبت‏ها، و سوى سوم به هوا و هوس‏هاى سست كننده، و سوى چهارم آن به شيطان گمراه كننده ختم مى‏شود، و در خانه به روى شيطان گشوده است. اين خانه را فريب خورده آزمند، از كسى كه خود به زودى از جهان رخت برمى‏بندد، به مبلغى كه او را از عزّت و قناعت خارج و به خوارى و دنيا پرستى كشانده، خريدارى كرده است. هر گونه نقصى در اين معامله باشد، بر عهده پروردگارى است كه اجساد پادشاهان را پوسانده، و جان جبّاران را گرفته، و سلطنت فرعون‏ها  چون «كسرى» و «قيصر» و «تبّع» و «حمير» را نابود كرده است.

3 عبرت از گذشتگان

آنان كه مال فراوان گرد آورده بر آن افزودند، و آنان كه قصرها ساخته، و محكم كارى كردند، طلا كارى كرده، و زينت دادند، فراوان اندوختند، و نگهدارى كردند، و به گمان خود براى فرزندان خود باقى گذاشتند همگى آنان به پاى حسابرسى الهى، و جايگاه پاداش و كيفر رانده مى‏شوند، آنگاه كه فرمان داورى و قضاوت نهايى صادر شود «پس تبهكاران زيان خواهند ديد». به اين واقعيّت‏ها عقل گواهى مى‏دهد هر گاه كه از اسارت هواى نفس نجات يافته، و از دنيا پرستى به سلامت بگذرد.