ترجمه نهج ‏البلاغه

مرحوم محمّد دشتى

- ۱۵ -


12 تعصّب ورزيدن زشت و زيبا

من در اعمال و رفتار جهانيان نظر دوختم، هيچ كس را نيافتم كه بدون علّت در باره چيزى تعصّب ورزد، جز با دليلى كه با آن ناآگاهان را بفريبد، و يا برهانى آورد كه در عقل سفيهان نفوذ كند، جز شما زيرا در باره چيزى تعصّب مى‏ورزيد كه نه علّتى دارد و نه سببى، ولى شيطان به خاطر اصل خلقت خود بر آدم عليه السّلام تعصّب ورزيد، و آفرينش او را مورد سرزنش قرار داد و گفت «مرا از آتش و تو را از گل ساخته‏اند»، و سرمايه‏داران فساد زده امّت‏ها، براى داشتن نعمت‏هاى فراوان تعصّب ورزيدند و گفتند: «ما صاحبان فرزندان و اموال فراوانيم و هرگز عذاب نخواهيم شد»  پس اگر در تعصّب ورزيدن ناچاريد، براى اخلاق پسنديده، افعال نيكو، و كارهاى خوب تعصّب داشته باشيد، همان افعال و كردارى كه انسان‏هاى با شخصيّت، و شجاعان خاندان عرب، و سران قبائل در آنها از يكديگر پيشى مى‏گرفتند، يعنى اخلاق پسنديده، بردبارى  به هنگام خشم فراوان، و كردار و رفتار زيبا و درست، و خصلت‏هاى نيكو پس تعصّب ورزيد در حمايت كردن از پناهندگان، و همسايگان، وفادارى به عهد و پيمان، اطاعت كردن از نيكى‏ها، سرپيچى از تكبّر و خود پسندى‏ها، تلاش در جود و بخشش، خود دارى از ستمكارى، بزرگ شمردن خونريزى، انصاف داشتن با مردم، فروخوردن خشم، پرهيز از فساد در زمين، تا رستگار شويد.

13 علل پيروزى و شكست ملّت‏ها

از كيفرهايى كه بر اثر كردار بد و كارهاى ناپسند بر امّت‏هاى پيشين فرود آمد خود را حفظ كنيد، و حالات گذشتگان را در خوبى‏ها و سختى‏ها به ياد آوريد، و بترسيد كه همانند آنها باشيد پس آنگاه كه در زندگى گذشتگان مطالعه و انديشه مى‏كنيد، عهده دار چيزى باشيد كه عامل عزّت آنان بود، و دشمنان را از سر راهشان برداشت، و سلامت و عافيت زندگى آنان را فراهم كرد، و نعمت‏هاى فراوان را در اختيارشان گذاشت، و كرامت و شخصيّت به آنان بخشيد، كه از تفرقه و جدايى اجتناب كردند، و بر وحدت و همدلى همّت گماشتند، و يكديگر را به وحدت واداشته به آن سفارش كردند. و از كارهايى كه پشت آنها را شكست، و قدرت آنها را در هم كوبيد، چون كينه توزى با يكديگر، پركردن دلها از بخل و حسد، به يكديگر پشت كردن و از هم بريدن، و دست از يارى هم كشيدن، بپرهيزيد، و در احوالات مؤمنان پيشين انديشه كنيد، كه چگونه در حال آزمايش‏ و امتحان به سر بردند، آيا بيش از همه مشكلات بر دوش آنها نبود و آيا بيش از همه مردم در سختى و زحمت نبودند و آيا از همه مردم جهان بيشتر در تنگنا قرار نداشتند فرعون‏هاى زمان، آنها را به بردگى كشاندند، و همواره بدترين شكنجه‏ها را بر آنان وارد كردند، و انواع تلخى‏ها را به كامشان ريختند، كه اين دوران ذلّت و هلاكت و مغلوب بودن، تداوم يافت نه راهى وجود داشت كه سرپيچى كنند، و نه چاره‏اى كه از خود دفاع نمايند، تا آن كه خداوند، تلاش و استقامت و بردبارى در برابر ناملايمات آنها را، در راه دوستى خود، و قدرت تحمّل ناراحتى‏ها را براى ترس از خويش، مشاهده فرمود. آنان را از تنگناهاى بلا و سختى‏ها نجات داد، و ذلّت آنان را به عزّت و بزرگوارى، و ترس آنها را به امنيّت تبديل فرمود، و آنها را حاكم و زمامدار و پيشواى انسانها قرار داد، و آن قدر كرامت و بزرگى از طرف خدا به آنها رسيد كه خيال آن را نيز در سر نمى‏پروراندند. پس انديشه كنيد كه چگونه بودند آنگاه كه: وحدت اجتماعى داشتند، خواسته‏هاى آنان يكى، قلب‏هاى آنان يكسان، و دست‏هاى آنان مدد كار يكديگر، شمشيرها يارى كننده، نگاه‏ها به يك سو دوخته، و اراده‏ها واحد و همسو بود آيا در آن حال مالك و سرپرست سراسر زمين نبودند و رهبر و پيشواى همه دنيا نشدند پس به پايان كار آنها نيز بنگريد در آن هنگام كه به تفرقه و پراكندگى روى آوردند، و مهربانى و دوستى آنان از بين رفت، و سخن‏ها و دل‏هايشان گوناگون شد، از هم جدا شدند، به حزب‏ها و گروه‏ها پيوستند، خداوند لباس كرامت خود را از تنشان بيرون آورد، و نعمت‏هاى فراوان شيرين را از آنها گرفت، و داستان آنها در ميان شما عبرت انگيز باقى ماند. از حالات زندگى فرزندان اسماعيل پيامبر، و فرزندان اسحاق پيامبر، فرزندان اسراييل «يعقوب» (كه درود بر آنان باد) عبرت گيريد، راستى چقدر حالات ملّتها با هم يكسان، و در صفات و رفتارشان با يكديگر همانند است در احوالات آنها روزگارى كه از هم جدا و پراكنده بودند انديشه كنيد، زمانى كه پادشاهان كسرى و قيصر  بر آنان حكومت مى‏كردند ، و آنها را از سرزمين‏هاى آباد، از كناره‏هاى دجله و فرات،  و از محيطهاى سر سبز و خرّم دور كردند، و به صحراهاى كم گياه، و بى‏آب و علف، محل وزش بادها، و سرزمين‏هايى كه زندگى در آنجاها مشكل بود تبعيد كردند، آنان را در مكان‏هاى نامناسب، مسكين و فقير، همنشين شتران ساختند،  خانه‏هاشان پست‏ترين خانه ملّت‏ها، و سرزمين زندگيشان خشك‏ترين بيابان‏ها بود، نه دعوت حقّى وجود داشت كه به آن روى آورند و پناهنده شوند، و نه سايه محبّتى وجود داشت كه در عزّت آن زندگى كنند. حالات آنان دگرگون، و قدرت آنان پراكنده، و جمعيّت انبوهشان متفرّق بود. در بلايى سخت، و در جهالتى فراگير فرو رفته بودند، دختران را زنده به گور، و بت‏ها را پرستش مى‏كردند، و قطع رابطه با خويشاوندان، و غارتگرى‏هاى پياپى در ميانشان رواج يافته بود.

14 ره‏آورد بعثت پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم

حال به نعمت‏هاى بزرگ الهى كه به هنگامه بعثت پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بر آنان فروريخت بنگريد، كه چگونه اطاعت آنان را با دين خود پيوند داد. و با دعوتش آنها را به وحدت رساند چگونه نعمت‏هاى الهى بالهاى كرامت خود را بر آنان گستراند، و جويبارهاى آسايش و رفاه بر ايشان روان ساخت و تمام بركات آيين حق، آنها را در بر گرفت در ميان نعمت‏ها غرق گشتند، و در خرّمى زندگانى شادمان شدند، امور اجتماعى آنان در سايه قدرت حكومت اسلام استوار شد، و در پرتو عزّتى پايدار آرام گرفتند، و به حكومتى پايدار رسيدند. آنگاه آنان حاكم و زمامدار جهان شدند، و سلاطين روى زمين گرديدند، و فرمانرواى كسانى شدند كه در گذشته حاكم بودند، و قوانين الهى را بر كسانى اجراء مى‏كردند كه مجريان احكام بودند، و در گذشته كسى قدرت در هم شكستن نيروى آنان را نداشت، و هيچ كس خيال مبارزه با آنان را در سر نمى‏پروراند.

15 علل نكوهش و سقوط كوفيان

آگاه باشيد كه شما هم اكنون دست از رشته اطاعت كشيديد، و با زنده كردن ارزش‏هاى جاهليّت، دژ محكم الهى را در هم شكستيد، در حالى كه خداوند بر اين امّت اسلامى بر «وحدت و برادرى» منّت گذارده بود، كه در سايه آن زندگى كنند، نعمتى بود كه هيچ ارزشى نمى‏توان همانند آن تصوّر كرد، زيرا از هر ارزشى گران قدرتر، و از هر كرامتى والاتر بود. بدانيد كه پس از هجرت، دوباره چونان اعراب باديه نشين شده‏ايد، و پس از وحدت و برادرى به احزاب گوناگون تبديل گشته‏ايد، از اسلام تنها نام آن، و از ايمان جز نشانى را نمى‏شناسيد شعار مى‏دهيد: آتش آرى، ننگ هرگز گويا مى‏خواهيد اسلام را واژگون، و پرده حرمتش را پاره كنيد و پيمانى را كه خدا براى حفظ حرمت مسلمين در زمين، و عامل امنيّت و آرامش مردم قرار داد بشكنيد همانا اگر شما به غير اسلام پناه بريد، كافران با شما نبرد خواهند كرد. آنگاه نه جبرئيل و نه ميكائيل، نه مهاجر و نه انصار، وجود ندارند كه شما را يارى دهند، و چاره‏اى جز نبرد با شمشير نداريد تا خدا در ميان شما حكم نمايد. مردم از مثل‏هاى قرآن در باره كسانى كه عذاب و كيفر شدند، و روزهاى سخت آنان، و آسيب‏هاى شديدى كه ديدند آگاهيد، پس وعده عذاب خدا را دور مپنداريد، و به عذر اينكه آگاهى نداريد خود را گرفتار نسازيد، و انتقام خدا را سبك، و خود را از كيفر الهى ايمن مپنداريد، زيرا كه خداى سبحان، مردم روزگاران گذشته را از رحمت خود دور نساخت مگر براى ترك امر به معروف، و نهى از منكر. پس خدا، بى‏خردان را براى نافرمانى، و خردمندان را براى ترك باز داشتن ديگران از گناه، لعنت كرد. آگاه باشيد شما رشته پيوند با اسلام را قطع، و اجراى حدود الهى را تعطيل، و احكام اسلام را به فراموشى سپرده‏ايد

16 قاطعيّت امام در نبرد با منحرفان

آگاه باشيد خداوند مرا به جنگ با سركشان تجاوز كار، پيمان شكنان و فساد كنندگان در زمين فرمان داد: با ناكثان پيمان شكن جنگيدم، و با قاسطين تجاوز كار جهاد كردم، و مارقين خارج شده از دين را خوار و زبون ساختم، و رهبر خوارج (شيطان ردهه)  بانگ صاعقه‏اى قلبش را به تپش آورد و سينه‏اش را لرزاند و كارش را ساخت. حال تنها اندكى از سركشان و ستمگران باقى ماندند، كه اگر خداوند مرا باقى گذارد با حمله ديگرى نابودشان خواهم كرد، و حكومت حق را در سراسر كشور اسلامى پايدار خواهم كرد، جز مناطق پراكنده و دور دست.

17 سوابق درخشان شجاعت و فضائل امام عليه السّلام

من در خردسالى، بزرگان عرب را به خاك افكندم، و شجاعان دو قبيله معروف «ربيعه» و «مضر» را در هم شكستم شما موقعيّت مرا نسبت به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در خويشاوندى نزديك، در مقام و منزلت ويژه مى‏دانيد، پيامبر مرا در اتاق خويش مى‏نشاند، در حالى كه كودك بودم مرا در آغوش خود مى‏گرفت، و در بستر مخصوص خود مى‏خوابانيد، بدنش را به بدن من مى‏چسباند، و بوى پاكيزه خود را به من مى‏بوياند، و گاهى غذايى را لقمه لقمه در دهانم مى‏گذارد، هرگز دروغى در گفتار من، و اشتباهى در كردارم نيافت. از همان لحظه‏اى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را از شير گرفتند، خداوند بزرگ‏ترين فرشته (جبرئيل) خود را مأمور تربيت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كرد تا شب و روز، او را به راه‏هاى بزرگوارى و راستى و اخلاق نيكو راهنمايى كند، و من همواره با پيامبر بودم چونان فرزند كه همواره با مادر است،  پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هر روز نشانه تازه‏اى از اخلاق نيكو را برايم آشكار مى‏فرمود، و به من فرمان مى‏داد كه به او اقتداء نمايم. پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم چند ماه از سال را در غار حراء  مى‏گذراند، تنها من او را مشاهده مى‏كردم، و كسى جز من او را نمى‏ديد، در آن روزها، در هيچ خانه اسلام راه نيافت جز خانه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه خديجه هم در آن بود و من سوّمين آنان بودم. من نور وحى و رسالت را مى‏ديدم، و بوى نبوّت را مى‏بوييدم من هنگامى كه وحى بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرود مى‏آمد، ناله شيطان را شنيدم، گفتم اى رسول خدا، اين ناله كيست گفت: شيطان است كه از پرستش خويش مأيوس گرديد و فرمود: «على تو آنچه را من مى‏شنوم، مى‏شنوى، و آنچه را كه من مى‏بينم، مى‏بينى، جز اينكه تو پيامبر نيستى، بلكه وزير من بوده و به راه خير مى‏روى»

18 خيره سرى و دشمنى سران قريش

من با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بودم آنگاه كه سران قريش نزد او آمدند و گفتند: «اى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تو ادّعاى بزرگى كردى، كه هيچيك از پدران و خاندانت نكردند، ما از تو معجزه‏اى مى‏خواهيم، اگر پاسخ مثبت داده، انجام دهى، مى‏دانيم كه تو پيامبر و فرستاده خدايى، و اگر از انجام آن سرباز زنى، خواهيم دانست كه ساحر و دروغگويى» پس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود «شما چه مى‏خواهيد» گفتند: «اين درخت را بخوان تا از ريشه كنده شود و در پيش تو بايستد» پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود: خداوند بر همه چيز تواناست. حال اگر خداوند اين كار را بكند آيا ايمان مى‏آوريد و به حق شهادت مى‏دهيد گفتند: آرى، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود: من بزودى نشانتان مى‏دهم آنچه را كه درخواست كرديد، و همانا بهتر از هر كس مى‏دانم كه شما به خير و نيكى باز نخواهيد گشت، زيرا در ميان شما كسى است كه كشته شده و در چاه «بدر» دفن خواهد شد،  و كسى است  كه جنگ احزاب را تدارك خواهد كرد. سپس به درخت اشاره كرد و فرمود: «اى درخت اگر به خدا و روز قيامت ايمان دارى، و مى‏دانى من پيامبر خدايم، از زمين با ريشه‏هايت در آى، و به فرمان خدا در پيش روى من قرار گير» سوگند به پيامبرى كه خدا او را به حق مبعوث كرد، درخت با ريشه‏هايش از زمين كنده شده، و پيش آمد كه با صداى شديد چونان به هم خوردن بال پرندگان، يا به هم خوردن شاخه‏هاى درختان، جلو آمد و در پيش روى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ايستاد كه برخى از شاخه‏هاى بلند خود را بر روى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و بعضى ديگر را روى من انداخت و من در طرف راست پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ايستاده بودم، وقتى سران قريش اين منظره را مشاهده كردند، با كبر و غرور گفتند: «به درخت فرمان ده، نصفش جلوتر آيد، و نصف ديگر در جاى خود بماند» پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمان داد. نيمى از درخت با وضعى شگفت‏آور و صدايى سخت به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نزديك شد گويا مى‏خواست دور آن حضرت بپيچد، امّا سران قريش از روى كفر و سركشى گفتند: «فرمان ده اين نصف باز گردد و به نيم ديگر ملحق شود، و به صورت اول در آيد» پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دستور داد و چنان شد. من گفتم: لا اله الا اللّه، اى رسول خدا من نخستين كسى هستم كه به تو ايمان آوردم، و نخستين فردى هستم اقرار مى‏كنم كه درخت با فرمان خدا براى تصديق نبوّت، و بزرگداشت دعوت رسالت، آنچه را خواستى انجام داد. امّا سران قريش همگى گفتند: «او ساحرى است دروغگو، كه سحرى شگفت آور دارد، و سخت با مهارت است». و خطاب به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفتند: «آيا نبوّت تو را كسى جز امثال على عليه السّلام باور مى‏كند»

19 الگوهاى كامل ايمان

و همانا من از كسانى هستم كه در راه خدا از هيچ سرزنشى نمى‏ترسند، كسانى كه سيماى آنها سيماى صدّيقان، و سخنانشان، سخنان نيكان است، شب زنده داران و روشنى بخشان روزند، به دامن قرآن پناه برده سنّت‏هاى خدا و رسولش را زنده مى‏كنند، نه تكبّر و خود پسندى دارند، و نه بر كسى برترى مى‏جويند، نه خيانتكارند و نه در زمين فساد مى‏كنند، قلب‏هايشان در بهشت، و پيكرهايشان سرگرم اعمال پسنديده است.

ترجمه خطبه 193

(گفته شد يكى از ياران پرهيزكار امام عليه السّلام به نام همّام  گفت: اى امير مؤمنان پرهيزكاران را براى من آنچنان وصف كن كه گويا آنان را با چشم مى‏نگرم. امام عليه السّلام در پاسخ او درنگى كرد و فرمود «اى همّام از خدا بترس و نيكوكار باش كه خداوند با پرهيزكاران و نيكوكاران است» امّا همّام دست بردار نبود و اصرار ورزيد، تا آن كه امام عليه السّلام تصميم گرفت صفات پرهيزكاران را بيان فرمايد. پس خدا را سپاس و ثنا گفت، و بر پيامبرش درود فرستاد، و فرمود)

1 سيماى پرهيزكاران

پس از ستايش پروردگار همانا خداوند سبحان پديده‏ها را در حالى آفريد كه از اطاعتشان بى‏نياز، و از نافرمانى آنان در امان بود، زيرا نه معصيت گناهكاران به خدا زيانى مى‏رساند و نه اطاعت مؤمنان براى او سودى دارد، روزى بندگان را تقسيم، و هر كدام را در جايگاه خويش قرار داد. امّا پرهيزكاران در دنيا داراى فضيلت‏هاى برترند، سخنانشان راست، پوشش آنان ميانه روى، و راه رفتنشان با تواضع و فروتنى است، چشمان خود را بر آنچه خدا حرام كرده مى‏پوشانند، و گوش‏هاى خود را وقف دانش سودمند كرده‏اند، و در روزگار سختى و گشايش، حالشان يكسان است. و اگر نبود مرگى كه خدا بر آنان مقدّر فرموده، روح آنان حتى به اندازه بر هم زدن چشم، در بدن‏ها قرار نمى‏گرفت، از شوق ديدار بهشت، و از ترس عذاب جهنّم. خدا در جانشان بزرگ و ديگران كوچك مقدارند، بهشت براى آنان چنان است كه گويى آن را ديده و در نعمت‏هاى آن به سر مى‏برند، و جهنّم را چنان باور دارند كه گويى آن را ديده و در عذابش گرفتارند. دل‏هاى پرهيزكاران اندوهگين، و مردم از آزارشان در أمان، تن‏هايشان لاغر، و درخواست‏هايشان اندك، و نفسشان عفيف و دامنشان پاك است. در روزگار كوتاه دنيا صبر كرده تا آسايش جاودانه قيامت را به دست آورند: تجارتى پر سود كه پروردگارشان فراهم فرموده، دنيا مى‏خواست آنها را بفريبد امّا عزم دنيا نكردند، مى خواست آنها را اسير خود گرداند كه با فدا كردن جان، خود را آزاد ساختند.

2 شب پرهيزكاران

پرهيزكاران در شب بر پا ايستاده مشغول نمازند، قرآن را جزء جزء و با تفكّر و انديشه مى‏خوانند، با قرآن جان خود را محزون و داروى درد خود را مى‏يابند. وقتى به آيه‏اى برسند كه تشويقى در آن است، با شوق و طمع بهشت به آن روى آورند، و با جان پر شوق در آن خيره شوند، و گمان مى‏برند كه نعمت‏هاى بهشت برابر ديدگانشان قرار دارد، و هر گاه به آيه‏اى مى‏رسند كه ترس از خدا در آن باشد، گوش دل به آن مى‏سپارند، و گويا صداى بر هم خوردن شعله‏هاى آتش، در گوششان طنين افكن است، پس قامت به شكل ركوع خم كرده، پيشانى و دست و پا بر خاك ماليده، و از خدا آزادى خود را از آتش جهنّم مى‏طلبند.

3 روز پرهيزكاران

پرهيزكاران در روز، دانشمندانى بردبار، و نيكوكارانى با تقوا هستند كه ترس الهى آنان را چونان تير تراشيده لاغر كرده است، كسى كه به آنها مى‏نگرد مى‏پندارد كه بيمارند امّا آنان را بيمارى نيست، و مى‏گويد، مردم در اشتباهند در صورتى كه آشفتگى ظاهرشان، نشان از امرى بزرگ است. از اعمال اندك خود خشنود نيستند، و اعمال زياد خود را بسيار نمى‏شمارند. نفس خود را متّهم مى‏كنند، و از كردار خود ترسناكند. هرگاه يكى از آنان را بستايند، از آنچه در تعريف او گفته شد در هراس افتاده مى‏گويد: «من خود را از ديگران بهتر مى‏شناسم و خداى من، مرا بهتر از من مى‏شناسد، بار خدايا، مرا بر آنچه مى‏گويند محاكمه نفرما، و بهتر از آن قرارم ده كه مى‏گويند، و گناهانى كه نمى‏دانند بيامرز»

4 نشانه‏هاى پرهيزكاران

و از نشانه‏هاى يكى از پرهيزكاران اين است كه او را اينگونه مى‏بينى: در ديندارى نيرومند، نرمخو و دور انديش است، داراى ايمانى پر از يقين، حريص در كسب دانش، با داشتن علم بردبار، در توانگرى ميانه رو، در عبادت فروتن، در تهيدستى آراسته، در سختى‏ها بردبار، در جستجوى كسب حلال، در راه هدايت شادمان و پرهيز كننده از طمع ورزى، مى‏باشد. اعمال نيكو انجام مى‏دهد و ترسان است، روز را به شب مى‏رساند با سپاسگزارى، و شب را به روز مى‏آورد با ياد خدا، شب مى‏خوابد اما ترسان، و بر مى‏خيزد شادمان، ترس براى اينكه دچار غفلت نشود، و شادمانى براى فضل و رحمتى كه به او رسيده است. اگر نفس او در آنچه دشوار است فرمان نبرد، از آنچه دوست دارد محرومش مى‏كند. روشنى چشم پرهيزكار در چيزى قرار دارد كه جاودانه است، و آن را ترك مى‏كند كه پايدار نيست، بردبارى را با علم، و سخن را با عمل، در مى‏آميزد. پرهيزكار را مى‏بينى كه: آرزويش نزديك، لغزش‏هايش اندك، قلبش فروتن، نفسش قانع، خوراكش كم، كارش آسان، دينش حفظ شده، شهوتش در حرام مرده و خشمش فرو خورده است. مردم به خيرش اميدوار، و از آزارش در امانند. اگر در جمع بى‏خبران باشد نامش در گروه ياد آوران خدا ثبت مى‏گردد، و اگر در ياد آوران باشد نامش در گروه بى‏خبران نوشته نمى‏شود. ستمكار خود را عفو مى‏كند، به آن كه محرومش ساخته مى‏بخشد، به آن كس كه با او بريده مى‏پيوندد، از سخن زشت دور، و گفتارش نرم، بدى‏هاى او پنهان، و كار نيكش آشكار است. نيكى‏هاى او به همه رسيده، آزار او به كسى نمى‏رسد. در سختى‏ها آرام، و در ناگواريها بردبار و در خوشى‏ها سپاسگزار است. به آن كه دشمن دارد ستم نكند، و نسبت به آن كه دوست دارد به گناه آلوده نشود. پيش از آن كه بر ضد او گواهى دهند به حق اعتراف مى‏كند، و آنچه را به او سپرده‏اند ضايع نمى‏سازد، و آنچه را به او تذكّر دادند فراموش نمى‏كند. مردم را با لقب‏هاى زشت نمى‏خواند، همسايگان را آزار نمى‏رساند، در مصيبت‏هاى ديگران شاد نمى‏شود و در كار ناروا دخالت نمى‏كند، و از محدوده حق خارج نمى‏شود. اگر خاموش است سكوت او اندوهگينش نمى‏كند، و اگر بخندد آواز خنده او بلند نمى‏شود، و اگر به او ستمى روا دارند صبر مى‏كند تا خدا انتقام او را بگيرد. نفس او از دستش در زحمت، ولى مردم در آسايشند. براى قيامت خود را به زحمت مى‏افكند، ولى مردم را به رفاه و آسايش مى‏رساند. دورى او از برخى مردم، از روى زهد و پارسايى، و نزديك شدنش با بعضى ديگر از روى مهربانى و نرمى است. دورى او از تكبّر و خود پسندى، و نزديكى او از روى حيله و نيرنگ نيست. (سخن امام كه به اينجا رسيد، ناگهان همّام ناله‏اى زد و جان داد. امام عليه السّلام فرمود) سوگند به خدا من از اين پيش آمد بر همّام مى‏ترسيدم. سپس گفت: آيا پندهاى رسا با آنان كه پذيرنده آنند چنين مى‏كند شخصى رسيد و گفت: چرا با تو چنين نكرد امام عليه السّلام پاسخ داد: واى بر تو، هر أجلى وقت معيّنى دارد كه از آن پيش نيفتد و سبب مشخّصى دارد كه از آن تجاوز نكند. آرام باش و ديگر چنين سخنانى مگو، كه شيطان آن را بر زبانت رانده است.  

ترجمه خطبه 194

(از شرح خوئى بر مى‏آيد كه اين سخنرانى در شهر كوفه ايراد شده) (وصف منافقان) خدا را بر توفيقى كه بر اطاعتش داده، و ما را از نافرمانى باز داشته، ستايش مى‏كنيم، و از او مى‏خواهيم كه نعمتش را كامل، و دست ما را به ريسمان محكمش متّصل گرداند.

1 مشكلات رسالت

و شهادت مى‏دهيم كه محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بنده و فرستاده اوست، كه در راه رضايت حق در كام هر گونه سختى و ناراحتى فرو رفت، و جام مشكلات و ناگواريها را سر كشيد، روزگارى خويشاوندان او به دو رويى و دشمنى پرداختند، و بيگانگان در كينه توزى و دشمنى با او متّحد شدند. اعراب براى نبرد با پيامبر عنان گسيخته، و با تازيانه بر مركب‏ها نواخته و از هر سو گرد مى‏آمدند، و از دورترين سرزمين، و فراموش شده‏ترين نقطه‏ها، دشمنى خود را بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرود آوردند.

2 سيماى منافقان

اى بندگان خدا شما را به ترس از خدا سفارش مى‏كنم، و شما را از منافقان مى‏ترسانم، زيرا آنها گمراه و گمراه كننده‏اند، خطاكار و به خطاكارى تشويق كننده‏اند، به رنگ‏هاى گوناگون ظاهر مى‏شوند، از ترفندهاى گوناگون استفاده مى‏كنند، براى شكستن شما از هر پناهگاهى استفاده مى‏كنند، و در هر كمينگاهى به شكار شما مى‏نشينند، قلب‏هايشان بيمار، و ظاهرشان آراسته است، در پنهانى راه مى‏روند، و از بيراهه‏ها حركت مى‏كنند. وصفشان دارو، و گفتارشان درمان امّا كردارشان دردى است بى درمان، بر رفاه و آسايش مردم حسد مى‏ورزند، و بر بلاء و گرفتارى مردم مى‏افزايند، و اميدواران را نا اميد مى‏كنند.

آنها در هر راهى كشته‏اى، و در هر دلى راهى، و بر هر اندوهى اشكها  مى‏ريزند، مدح و ستايش را به يكديگر قرض مى‏دهند، و انتظار پاداش مى‏كشند، اگر چيزى را بخواهند اصرار مى‏كنند و اگر ملامت شوند، پرده درى مى‏كنند، و اگر داورى كنند اسراف مى‏ورزند. آنها برابر هر حقّى باطلى، و برابر هر دليلى شبهه‏اى، و براى هر زنده‏اى قاتلى، و براى هر درى كليدى، و براى هر شبى چراغى تهيّه كرده‏اند. با اظهار يأس مى‏خواهند به مطامع خويش برسند، و بازار خود را گرم سازند، و كالاى خود را بفروشند، سخن مى‏گويند اما به اشتباه و ترديد مى‏اندازند، وصف مى‏كنند امّا فريب مى‏دهند، در آغاز، راه را آسان و سپس در تنگناها به بن بست مى‏كشانند، آنها ياوران شيطان و زبانه‏هاى آتش جهنّم مى‏باشند: «آنان پيروان شيطانند، و بدانيد كه پيروان شيطان زيانكارانند»

ترجمه خطبه 195

(بر أساس اظهارات موجود در اصول كافى اين سخنرانى در شهر كوفه ايراد شد)

1 نشانه‏هاى آشكار الهى

ستايش خداوندى را سزاست كه نشانه‏هاى قدرت و بزرگى و عظمت خود را چنان آشكار كرد كه ديده‏ها را از شگفتى قدرتش به حيرت آورده، و انديشه‏هاى بلند را از شناخت ماهيّت صفاتش باز داشته است، و گواهى مى‏دهم كه جز خداى يكتا خدايى نيست، شهادتى بر خاسته از ايمان و يقين و اخلاص و اقرار درست. و گواهى مى‏دهم كه محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بنده و فرستاده اوست، خدا پيامبرش را هنگامى فرستاد كه نشانه‏هاى هدايت از ياد رفته، و راه‏هاى دين ويران شده بود. او حق را آشكار، و مردم را نصيحت فرمود، همه را به رستگارى هدايت، و به ميانه روى فرمان داد «درود خدا بر او و خاندانش باد»

2 خداشناسى

و بدانيد اى بندگان خدا كه خداوند شما را بيهوده نيافريد، و بى سرپرست رها نكرد. از ميزان نعمتش بر شما آگاه، و اندازه نيكى‏هاى خود بر شما را مى‏داند. از خدا درخواست پيروزى و رستگارى كنيد، از او بخواهيد و عطاى او را درخواست كنيد، كه ميان او و شما پرده و مانعى نيست، و درى بروى شما بسته نمى‏گردد. خدا در همه جا، و در هر لحظه، و هر زمان، با انسان و پريان است. عطاى فراوان از دارايى او نمى‏كاهد، و بخشيدن در گنج او كاستى نياورد، و درخواست كنندگان، سرمايه او را به پايان نرسانند، و عطا شدگان، سرمايه او را پايان نمى‏دهند، و كسى مانع احسان به ديگرى نخواهد بود، و آوازى او را از آواز ديگر باز ندارد، و بخشش او مانع گرفتن نعمت ديگرى نيست، و خشم گرفتن او مانع رحمت نمى‏باشد، و رحمتش او را از عذاب غافل نمى‏سازد، پنهان بودنش مانع آشكار بودنش نيست، و آشكار شدنش او را از پنهان ماندن باز نمى‏دارد.

نزديك و دور است، بلند مرتبه و نزديك است، آشكار پنهان، و پنهان آشكار است، جزا دهنده همگان است و خود جزا داده نمى‏شود. پديده‏ها را با فكر و انديشه نيافريده، و از آنان براى خستگى و زحمات كمكى نخواسته است.

3 ياد آخرت

اى بندگان خدا شما را به پرهيزكارى سفارش مى‏كنم، كه عامل كنترل و مايه استوارى شماست، پس به رشته‏هاى تقوا چنگ زنيد، و به حقيقت‏هاى آن پناه آوريد، تا شما را به سر منزل آرامش، و جايگاههاى وسيع، و پناهگاه‏هاى محكم و منزلگاه‏هاى پر عزّت برساند، در روزى كه چشم‏ها خيره مى‏شود، و همه جا در نظر انسان تاريك، و گلّه‏هاى شتر و مال و اموال فراوان فراموش مى‏گردد. زيرا به هنگام قيامت (به گونه‏اى) در صور اسرافيل مى‏دمند كه قلب‏ها از كار مى‏افتد، زبان‏ها باز مى‏ايستد، كوه‏هاى بلند و سنگ‏هاى محكم فرو مى‏ريزد، و قسمت‏هاى سخت آن نرم چون سرابى مى‏ماند، كوهستان‏ها با زمين هموار مى‏گردد چنان كه نه پستى و نه بلندى موجود است، پس در آن هنگام نه شفاعت كننده‏اى است كه شفاعت كند، و نه دوستى كه نفع رساند، و نه پوزش خواستن سودى دارد.

ترجمه خطبه 196

هشدار از غفلت زدگى

خداوند هنگامى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را مبعوث فرمود كه نشانه‏اى از دين الهى بر پا، و نه چراغ هدايتى روشن، و نه راه حقّى آشكار بود. اى بندگان خدا شما را به ترس از خدا سفارش مى‏كنم، و از دنياپرستى شما را مى‏ترسانم، زيرا دنيا خانه‏اى ناپايدار و جايگاه سختى و مشكلات است. ساكنان دنيا در حال كوچ كردن، و اقامت گزيدگانش به جدايى محكومند. مردم را چونان كشتى طوفان زده در دل درياها مى‏لرزاند، برخى از آنان در دل آب مرده، و برخى ديگر بر روى امواج جان سالم به در برده، و بادها با وزيدن آنها را به اين سو و آن سو مى‏كشاند، و هر جا كه خواهد مى‏برد. پس آن را كه در آب مى‏ميرد نمى‏توان گرفت، و آن كه رها شده نيز به سوى مرگ مى‏رود. اى بندگان خدا، هم اكنون عمل كنيد، كه زبانها آزاد، و بدن‏ها سالم، و اعضاء و جوارح آماده‏اند، و راه بازگشت فراهم، و فرصت زياد است، پيش از آن كه وقت از دست برود، و مرگ فرا رسد، پس فرارسيدن مرگ را حتمى بشماريد، و در انتظار آمدنش به سر نبريد.

ترجمه خطبه 197

(اين سخنرانى در شهر كوفه در دوران زمامدارى آن حضرت ايراد شد)

1 فضائل امير المؤمنين عليه السّلام

اصحاب و ياران حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه حافظان اسرار او مى‏باشند، مى‏دانند كه من حتى براى يك لحظه هم مخالف فرمان خدا و رسول او نبودم، بلكه با جان خود پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را يارى كردم. در جاهايى كه شجاعان قدم‏هايشان مى‏لرزيد، و فرار مى‏كردند، آن دليرى و مردانگى را خدا به من عطا فرمود.

2 در سوگ پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم

رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در حالى كه سرش بر روى سينه‏ام بود قبض روح گرديد، و جان او در كف من روان شد آن را بر چهره خويش كشيدم. متصدّى غسل پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم من بودم، و فرشتگان مرا يارى مى‏كردند، گويا در و ديوار خانه فرياد مى‏زد. گروهى از فرشتگان فرود مى‏آمدند و گروهى ديگر به آسمان پرواز مى‏كردند. گوش من از صداى آهسته آنان كه بر آن حضرت نماز مى‏خواندند، پر بود، تا آنگاه كه او را در حجره‏اش دفن كرديم. چه كسى با آن حضرت در زندگى و لحظات مرگ از من سزاوارتر است پس مردم با دل بينا حركت كنيد، و نيّت خويش را در جهاد با دشمن راست بداريد. سوگند به خدايى كه جز او خدايى نيست، من بر جادّه حق مى‏روم، و دشمنان من بر پرتگاه باطلند، مى‏گويم آنچه را مى‏شنويد، و براى خود و شما از خدا طلب آمرزش دارم.

ترجمه خطبه 198

1 علم الهى

خدا از نعره حيوانات وحشى در كوه‏ها و بيابان‏ها، و گناه و معصيت بندگان در خلوتگاه‏ها، و آمد و رفت ماهيان در درياهاى ژرف، و به هم خوردن آبها بر اثر وزش بادهاى سخت آگاه است. و گواهى مى‏دهم كه حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم برگزيده خدا، سفير وحى، و رسول رحمت اوست.

2 ارزش پرهيزكارى

پس از ستايش پروردگار، همانا من شما را به ترس از خدا سفارش مى‏كنم، خدايى كه آفرينش شما را آغاز كرد، و به سوى او باز مى‏گرديد. خدايى كه خواسته‏هاى شما را بر آورد، و بازگشت بسوى او نهايت آرزوى شماست. راه راست شما به او پايان مى‏پذيرد، و به هنگام ترس و وحشت، او پناهگاه شماست. همانا تقوا و ترس از خدا، داروى بيمارى‏هاى دل‏ها، روشنايى قلب‏ها، و درمان دردهاى بدن‏ها ، مرهم زخم جان‏ها، پاك كننده پليدى‏هاى ارواح، و روشنايى بخش تاريكى چشم‏ها، و امنيّت در نا آرامى‏ها، و روشن كننده تاريكى‏هاى شماست. پس اطاعت خدا را پوشش جان، نه پوشش ظاهرى، قرار دهيد، و با جان، نه با تن، فرمانبردار باشيد تا با اعضا و جوارح بدنتان در هم آميزد، و (آن را) بر همه امورتان حاكم گردانيد. اطاعت خدا را راه ورود به آب حيات، شفيع گرفتن خواسته‏ها، پناهگاه روز اضطراب، چراغ روشنگر قبرها، آرامش وحشت‏هاى طولانى دوران برزخ، و راه نجات لحظات سخت زندگى، قرار دهيد زيرا اطاعت خدا، وسيله نگهدارنده از حوادث هلاك كننده، و جايگاه‏هاى وحشتناك، كه انتظار آن را مى‏كشيد، و حرارت آتش‏هاى بر افروخته است. پس كسى كه تقوا را انتخاب كند، سختى‏ها از او دور گردند، تلخى‏ها شيرين و فشار مشكلات و ناراحتى‏ها برطرف خواهند شد، و مشكلات پياپى و خسته‏كننده، آسان گرديده و مجد و بزرگى از دست رفته چون قطرات باران بر او فرو مى‏بارند، رحمت باز داشته حق باز مى‏گردد، و نعمت‏هاى الهى پس از فرو نشستن به جوشش مى‏آيند، و بركات تقليل يافته فزونى گيرند. پس از خدايى بترسيد كه با پند دادن شما را سود فراوان بخشيده، و با رسالت پيامبرش شما را نيكو اندرز داده، و با نعمت‏هايش بر شما منّت گذاشته است. خود را براى پرستش خدا فروتن داريد، و با انجام وظائف الهى، حق فرمانبردارى را به جا آوريد.

3 ويژگى‏هاى اسلام

همانا اين اسلام، دين خداوندى است كه آن را براى خود برگزيد، و با ديده عنايت پروراند، و بهترين آفريدگان خود را مخصوص ابلاغ آن قرار داد. پايه‏هاى اسلام را بر محبّت خويش استوار كرد، و اديان و مذاهب گذشته  را با عزّت آن، خوار كرد، و با سر بلند كردن آن، ديگر ملّت‏ها را بى مقدار كرد، و با محترم داشتن آن، دشمنان را خوار گردانيد، و با يارى كردن آن دشمنان سر سخت را شكست داد، و با نيرومند ساختن آن اركان گمراهى را درهم كوبيد، و تشنگان را از چشمه زلال آن سيراب كرد، و آبگيره‏هاى اسلام را پر آب كرد. خداوند اسلام را به گونه‏اى استحكام بخشيد كه پيوندهايش نگسلد، و حلقه‏هايش از هم جدا نشود، و ستون‏هايش خراب نگردد، در پايه‏هايش زوال راه نيابد، درخت وجودش از ريشه كنده نشود، زمانش پايان نگيرد، قوانينش كهنگى نپذيرد، شاخه‏هايش قطع نگردد، راه‏هايش تنگ و خراب نشود، و پيمودن راهش دشوار نباشد، تيرگى در روشنايى آن داخل نشود، و راه راست آن كجى نيابد، ستونهايش خم نشود، و گذرگاهش بدون دشوارى پيمودنى باشد، در چراغ اسلام خاموشى، و در شيرينى آن تلخى راه نيابد. اسلام ستون‏هاى استوارى است كه خداوند (پايه‏هاى) آن را در دل حق برقرار، و اساس و پايه آن را ثابت كرد، اسلام چشمه سارى است كه آب آن در فوران، چراغى است كه شعله‏هاى آن فروزان، و نشانه هميشه استوارى است كه روندگان راه حق با آن هدايت شوند، پرچمى است كه براى راهنمايى پويندگان راه خدا نصب گرديده، و آبشخورى است كه وارد شوندگان آن سيراب مى‏شوند. خداوند نهايت خشنودى خود را در اسلام قرار داده، و بزرگ‏ترين ستون‏هاى دينش، و بلندترين قلّه اطاعت او در اسلام جاى گرفته است، اسلام در پيشگاه خداوند، داراى ستون‏هايى مطمئن، بنايى بلند، راهنمايى هميشه روشن، شعله‏اى روشنى بخش، برهانى نيرومند، و نشانه‏اى بلند پايه است، كه در افتادن با آن ممكن نيست پس اسلام را بزرگ بشماريد، از آن پيروى كنيد، حق آن را اداء نماييد، و در جايگاه شايسته خويش قرار دهيد.

4 بعثت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و سختى‏هاى جاهليّت

سپس خداوند سبحان حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را هنگامى مبعوث فرمود كه دنيا به مراحل پايانى رسيده، نشانه‏هاى آخرت نزديك، و رونق آن به تاريكى گراييده و اهل خود را به پاداشته، جاى آن ناهموار، آماده نيستى و نابودى، زمانش در شرف پايان، و نشانه‏هاى نابودى آن آشكار، موجودات در آستانه مرگ، حلقه زندگى آن شكسته، و اسباب حيات در هم ريخته، پرچمهاى دنيا پوسيده، و پرده‏هايش دريده، و عمرها به كوتاهى رسيده بود. در اين هنگام خداوند پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را ابلاغ كننده رسالت، افتخار آفرين امّت، چونان باران بهارى براى تشنگان حقيقت آن روزگاران، مايه سربلندى مسلمانان، و عزّت و شرافت يارانش قرار داد.

5 ارزش‏ها و ويژگى‏هاى قرآن

سپس قرآن را بر او نازل فرمود: قرآن نورى است كه خاموشى ندارد، چراغى است كه درخشندگى آن زوال نپذيرد، دريايى است كه ژرفاى آن درك نشود، راهى است كه رونده آن گمراه نگردد، شعله‏اى است كه نور آن تاريك نشود، جدا كننده حق و باطلى است كه درخشش برهانش خاموش نگردد، بنايى است كه ستون‏هاى آن خراب نشود، شفا دهنده‏اى است كه بيمارى‏هاى وحشت انگيز را بزدايد، قدرتى است كه ياورانش شكست ندارند، و حقّى است كه يارى كنندگانش مغلوب نشوند. قرآن، معدن ايمان و اصل آن است، چشمه‏هاى دانش و درياهاى علوم است، سرچشمه عدالت، و نهر جارى دل است، پايه‏هاى اسلام و ستون‏هاى محكم آن است، نهرهاى جارى زلال حقيقت، و سرزمين‏هاى آن است. دريايى است كه تشنگان آن، آبش را تمام نتوانند كشيد، و چشمه‏اى است كه آبش كمى ندارد، محل برداشت آبى است كه هرچه از آن برگيرند كاهش نمى‏يابد، منزلى است كه مسافران راه آن را فراموش نخواهند كرد، و نشانه‏هايى است كه روندگان از آن غفلت نمى‏كنند، كوهسار زيبايى است كه از آن نمى‏گذرند. خدا قرآن را فرو نشاننده عطش علمى دانشمندان، و باران بهارى براى قلب فقيهان، و راه گسترده و وسيع براى صالحان قرار داده است. قرآن دارويى است كه با آن بيمارى وجود ندارد، نورى است كه با آن تاريكى يافت نمى‏شود، ريسمانى است كه رشته‏هاى آن محكم، پناهگاهى است كه قلّه آن بلند، و توان و قدرتى است براى آن كه قرآن را برگزيند، محل امنى است براى هر كس كه وارد آن شود، راهنمايى است تا از او پيروى كند، وسيله انجام وظيفه است براى آن كه قرآن را راه و رسم خود قرار دهد، برهانى است بر آن كس كه با آن سخن بگويد، عامل پيروزى است براى آن كس كه با آن استدلال كند، نجات دهنده است براى آن كس كه حافظ آن باشد و به آن عمل كند، و راهبر آن كه آن را به كار گيرد، و نشانه هدايت است براى آن كس كه در او بنگرد، سپر نگهدارنده است براى آن كس كه با آن خود را بپوشاند، و دانش كسى است كه آن را به خاطر بسپارد، و حديث كسى است كه از آن روايت كند، و فرمان كسى است كه با آن قضاوت كند.

ترجمه خطبه 199

(اين سخنرانى در آستانه يكى از جنگ‏ها ايراد شد) همواره يارانش را به آن سفارش مى‏كرد:

1 ره آورد نماز

مردم (خواندن و اقامه) نماز را بر عهده گيريد، و آن را حفظ كنيد، زياد نماز بخوانيد، و با نماز خود را به خدا نزديك كنيد. «نماز دستورى است كه در وقت‏هاى خاص بر مؤمنان واجب گرديده است» آيا به پاسخ دوزخيان گوش فرا نمى‏دهيد، آن هنگام كه از آنها پرسيدند: چه چيز شما را به دوزخ كشانده است گفتند: «ما از نماز گزاران نبوديم» همانا نماز، گناهان را چونان برگ‏هاى پاييزى فرو مى‏ريزد، و غل و زنجير گناهان را از گردن‏ها مى‏گشايد، پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نماز را به چشمه آب گرمى كه بر در سراى مردى جريان داشته باشد،