ترجمه نهج ‏البلاغه

مرحوم محمّد دشتى

- ۹ -


3 تعريف يارانى كه به شهادت رسيدند

به خدا سوگند، دوست داشتم كه خدا ميان من و شما جدايى اندازد، و مرا به كسى كه نسبت به من سزاوارتر است ملحق فرمايد. به خدا سوگند، آنان مردمى بودند، نيك انديش، ترجيح دهنده بردبارى، گويندگان حق، و ترك كنندگان ستم. پيش از ما به راه راست قدم گذاشته و شتابان رفتند و در به دست آوردن زندگى جاويدان آخرت و كرامت گوارا، پيروز شدند.

4 خبر از خونريزى و شكمبارگى حجّاج بن يوسف ثقفى

آگاه باشيد، به خدا سوگند پسركى از طايفه ثقيف (حجّاج بن يوسف) بر شما مسلّط مى‏گردد كه هوسباز و گردن كش و ستمگر است، سبزه زارهاى «اموال و داراييها» شما را مى‏چرد و چربى شما را آب مى‏كند. ابو وذحه: بس كن. (وذحه، نوعى سوسك است، چون ماجرايى با حجّاج دارد، او را «ابو وذحه» خطاب فرمود، كه اينجا جاى آوردن آن نيست «مى‏گويند وذحه، سوسك مخصوصى است حجّاج را گزيد كه بدنش ورم كرد و مرد»)

ترجمه خطبه 117

(سرزنش انسان‏هاى خود پرست)

نه اموال خود را در راه خدايى كه آن مال‏ها را روزى شما كرد مى‏بخشيد، نه جان‏ها را در راه خداى جان آفرين به خطر مى‏افكنيد دوست داريد مردم براى خدا شما را گرامى دارند امّا خودتان مردم را در راه خدا گرامى نمى‏داريد از فرود آمدن در خانه‏هاى گذشتگان عبرت گيريد، و از جدايى با نزديك‏ترين برادران و دوستان پند پذيريد.

ترجمه خطبه 118

(پس از جنگ جمل در سال 36 هجرى در ستايش از ياران ايراد كرد)

ستودن ياران نيكوكار.

شما ياران حق و برادران دينى من مى‏باشيد، در روز جنگ چون سپر محافظ دور كننده ضربت‏ها، و در خلوت‏ها محرم اسرار منيد، با كمك شما پشت كنندگان به حق را مى‏كوبم و به راه مى‏آورم، و فرمانبردارى استقبال كنندگان را اميدوارم، پس مرا، با خير خواهى خالصانه، و سالم از هر گونه شك و ترديد، يارى كنيد.  به خدا سوگند من به مردم از خودشان سزاوارترم.

ترجمه خطبه 119

(پس از جنگ صفین و نهروان، در سال 38 هجرى مردم را براى سركوبى معاويه فراخواند، سكوت كردند. فرمود شما را چه شده، آيا لال هستيد گروهى گفتند اى امير المؤمنين، اگر تو حركت كنى با تو حركت مى‏كنيم).

1 علل نكوهش كوفيان.

شما را چه مى‏شود هرگز ره رستگارى نپوييد و به راه عدل هدايت نگرديد آيا در چنين شرايطى سزاوار است كه من از شهر خارج شوم هم اكنون بايد مردى از شما كه من از شجاعت و دلاورى او راضى و به او اطمينان داشته باشم، به سوى دشمن كوچ كند.

2 مسئوليّت‏هاى رهبرى

و براى من سزاوار نيست كه لشكر و شهر و بيت المال و جمع آورى خراج و قضاوت بين مسلمانان، و گرفتن حقوق درخواست كنندگان را رها سازم، آنگاه با دسته‏اى بيرون روم، و به دنبال دسته‏اى به راه افتم، و چونان تير نتراشيده در جعبه‏اى خالى به اين سو و آن سو سرگردان شوم من چونان محور سنگ آسياب، بايد بر جاى خود استوار بمانم تا همه امور كشور، پيرامون من و به وسيله من به گردش در آيد، اگر من از محور خود دور شوم مدار آن بلرزد و سنگ زيرين آن فرو ريزد به حقّ خدا سوگند كه اين پيشنهاد بدى است به خدا سوگند اگر اميدوارى به شهادت در راه خدا را نداشتم، پاى در ركاب كرده از ميان شما مى‏رفتم، و شما را نمى‏طلبيدم چندان كه باد شمال و جنوب مى‏وزد، زيرا شما بسيار طعنه زن، عيب جو، رويگردان از حق، و پر مكر و حيله‏ايد. ما دام كه افكار شما پراكنده است فراوانى تعداد شما سودى ندارد، من شما را به راه روشنى بردم كه جز هلاك خواهان، هلاك نگردند، آن كس كه استقامت كرد به سوى بهشت شتافت و آن كس كه لغزيد در آتش سرنگون شد.

ترجمه خطبه 120

(ياد آورى ويژگى‏هاى اهل بيت عليه السّلام و اندرز ياران)

به خدا سوگند تبليغ رسالت‏ها، وفاى به پيمان‏ها، و تفسير اوامر و هشدارهاى الهى به من آموزش داده شده، درهاى دانش و روشنايى امور انسان‏ها نزد ما اهل بيت پيامبر عليهم السّلام است. آگاه باشيد كه قوانين دين يكى و راههاى آن آسان و راست است، كسى كه از آن برود به قافله و سر منزل رسد، و غنيمت برد، و هر كس كه از آن راه نرود گمراه شده پشيمان گردد. مردم براى آن روز كه زاد و توشه ذخيره مى‏كنند، و اسرار آدميان فاش مى‏گردد، عمل كنيد. كسى كه از خرد خويش بهرمند نگردد براى پند گرفتن از عقل و فكر ديگران عاجزتر است، كه آن غائب براى كمك كردن از عقل حاضر او ناتوان تر است. از آتشى بپرهيزيد كه حرارتش شديد، و عمق آن ناپيدا، و زيور آن غل و زنجير، آشاميدنى آن زرد آب و چرك جوشان است. آگاه باشيد نام نيكى كه خدا براى كسى ميان مردم قرار دهد، بهتر از مالى است كه براى ديگران باقى مى‏گذارد كه او را ستايش نمى‏كنند.  

ترجمه خطبه 121

(پس از پذيرش «حكميّت» در صفيّن، يكى از ياران  گفت: ما را از حكميّت نهى فرمودى، سپس پذيرفتى و داور تعيين كردى ما نمى‏دانيم كدام يك از اين دو كار درست است امام دست بر روى دست كوبيد و با تأسف فرمود)

1 علل شكست كوفيان و پذيرش «حكميّت»

اين سزاى كسى است كه بيعت با امام خود را ترك گويد، و پيمان بشكند. به خدا سوگند، هنگامى كه شما را به جنگ با معاويه فراخواندم، خوشايندتان نبود، ولى خداوند خير شما را در آن قرار داده بود، اگر مقاومت مى‏كرديد، شما را راهنمايى مى‏كردم و اگر به انحراف مى‏رفتيد شما را به راه راست برمى‏گرداندم، اگر سر باز مى‏زديد، دوباره شما را براى مبارزه آماده مى‏كردم، در آن صورت وضعيّتى مطمئن داشتيم. امّا دريغ، با كدام نيرو بجنگم و به چه كسى اطمينان كنم شگفتا، مى‏خواهم به وسيله شما بيمارى‏ها را درمان كنم ولى شما درد بى درمان من شده‏ايد، كسى را مى‏مانم كه خار در پايش رفته و با خار ديگرى مى‏خواهد آن را بيرون كشد،  در حالى كه مى‏داند خار در تن او بيشتر شكند و بر جاى ماند. خدايا طبيب اين درد مرگبار به جان آمده، و آب رسان اين شوره زار ناتوان شده است.

2 وصف ياران شهيدى كه وفادار بودند

كجا هستند مردمى كه به اسلام دعوت شده و پذيرفتند، قرآن تلاوت كردند و معانى آيات را شناختند، به سوى جهاد بر انگيخته شده چونان شترى كه به سوى بچّه خود روى مى‏آورد شيفته جهاد گرديدند، شمشيرها از نيام بر آوردند، و گرداگرد زمين را گروه گروه، صف به صف، احاطه كردند، بعضى شهيد، و برخى نجات يافتند. هيچ گاه از زنده ماندن كسى در ميدان جنگ شادمان نبودند، و در مرگ شهيدان نيازى به تسليت نداشتند، با گريه‏هاى طولانى از ترس خدا، چشم‏هايشان ناراحت، و از روزه‏دارى فراوان، شكم‏هايشان لاغر و به پشت چسبيده بود. لب‏هايشان از فراوانى دعا خشك، و رنگ‏هاى صورت از شب زنده‏دارى‏ها زرد، و بر چهره‏هايشان غبار خشوع و فروتنى نشسته بود. آنان برادران من هستند كه رفته‏اند، و بر ماست كه تشنه ملاقاتشان باشيم، و از اندوه و فراقشان انگشت حسرت به دندان بگيريم.

3 هشدار از فريب كارى شيطان

همانا شيطان،  راه‏هاى خود را به شما آسان جلوه مى‏دهد، تا گره‏هاى محكم دين شما را يكى پس از ديگرى بگشايد، و به جاى وحدت و هماهنگى، بر پراكندگى شما بيفزايد.

از وسوسه و زمزمه و فريب كارى شيطان روى گردانيد، و نصيحت آن كس را كه خيرخواه شماست گوش كنيد، و به جان و دل بپذيريد.

ترجمه خطبه 122

(پس از پافشارى خوارج در شورشگرى، امام عليه السّلام به قرارگاهشان رفت و خطاب به جمع خوارج فرمود:) آيا همه شما در جنگ صفین بوديد گفتند بعضى بوديم و برخى حضور نداشتيم. فرمود: به دو گروه تقسيم شويد، تا متناسب با هر كدام سخن گويم.  دو دسته شدند، امام ندا در داد كه: ساكت باشيد، به حرفهايم گوش فرا دهيد و با جان و دل به سوى من توجّه كنيد، و هر كس را براى گواهى سوگند دادم با علم گواهى دهد. آنگاه سخنان طولانى مطرح فرمود كه (برخى از آن خطبه اين است)

1 سياست استعمارى قرآن بر سر نيزه كردن

آنگاه كه شاميان در گرما گرم جنگ، و در لحظه‏هاى پيروزى ما، با حيله و نيرنگ، و مكر و فريب كارى قرآن‏ها را بر سر نيزه بلند كردند شماها نگفتيد كه: «شاميان، برادران ما و هم آيين ما هستند از ما مى‏خواهند از خطاى آنان بگذريم. و راضى به حاكميّت كتاب خدا شده‏اند، نظر ما اين است كه حرفشان را قبول كنيم و از آنان دست برداريم» امّا من به شما گفتم كه: اين توطئه، ظاهرش ايمان و باطن آن دشمنى و كينه توزى است، آغاز آن رحمت و پايان آن پشيمانى است، پس در همين حال به مبارزه ادامه دهيد، و از راهى كه در پيش گرفته‏ايد منحرف نشويد، و در جنگ دندان بر دندان فشاريد، و به نداى ندا دهند اى گوش ندهيد، زيرا اگر پاسخ داده شوند گمراه كننده‏اند، و اگر رها گردند خوار و ذليل شوند، كه همواره چنين بود. امّا دريغ شماها را ديدم كه به خواسته‏هاى شاميان گردن نهاديد، و حكميّت را پذيرفتيد سوگند به خدا اگر از آن سرباز مى‏زدم مسئول پى‏آمدهاى آن نبودم، و خدا گناه آن را در پرونده من نمى‏افزود. به خدا سوگند اگر هم حكميّت را مى‏پذيرفتم به اين كار سزاوار پيروى بودم زيرا قرآن با من است، از آن هنگام كه يار قرآن گشتم از آن جدا نشدم.

2 وصف ياران جهادگر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم

ما با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بوديم، و همانا جنگ و كشتار گرداگرد پدران، فرزندان، برادران و خويشاوندان ما دور مى‏زد، امّا از وارد شدن هر مصيبت و شدّتى جز بر ايمان خود نمى‏افزوديم، و بيشتر در پيمودن راه حق، و تسليم بودن برابر اوامر الهى، و شكيبايى بر درد جراحت‏هاى سوزان، مصمّم مى‏شديم.

3 هدف مبارزه با شاميان

امّا امروز با پيدايش زنگارها در دين، كژى‏ها و نفوذ شبهه‏ها در افكار، تفسير و تأويل دروغين در دين، با برادران مسلمان خود به جنگ خونين كشانده شديم، پس هر گاه احساس مى‏كنيم چيزى باعث وحدت ماست و به وسيله آن با يكديگر نزديك مى‏شويم، و شكاف‏ها را پر و باقى مانده پيوندها را محكم مى‏كنيم، به آن تمايل نشان مى‏دهيم، آن را گرفته و ديگر راه را ترك مى‏گوييم.

ترجمه خطبه 123

(به هنگام نبرد در جنگ صفيّن خطاب به سربازان خويش فرمود)

1 آموزش روانى در جنگ

هر كدام از شما در صحنه نبرد با دشمن، در خود شجاعت و دلاورى احساس كرد، و برادرش را سست و ترسو يافت، به شكرانه اين برترى بايد از او دفاع كند، آنگونه كه از خود دفاع مى‏كند، زيرا اگر خدا بخواهد او را چون شما دلاور و شجاع گرداند. همانا مرگ به سرعت در جستجوى شماست، آنها كه در نبرد مقاومت دارند، و آنها كه فرار مى‏كنند، هيچ كدام را از چنگال مرگ رهايى نيست و همانا گرامى‏ترين مرگها كشته شدن در راه خداست. سوگند به آن كس كه جان پسر ابو طالب در دست اوست، هزار ضربت شمشير بر من آسانتر است از مرگ در بستر استراحت، در مخالفت با خداست.

2 هشدار از كوتاهى در نبرد

گويى شما را در برخى از حمله‏ها، در حال فرار، ناله كنان چون گلّه‏اى از سوسمار مى‏نگرم كه نه حقّى را باز پس مى‏گيريد، و نه ستمى را باز مى‏داريد، اينك اين شما و اين راه گشوده، نجات براى كسى است كه خود را به ميدان افكنده به مبارزه ادامه دهد، و هلاكت از آن كسى است كه سستى ورزد.

ترجمه خطبه 124

(در سال 37 هجرى در جنگ صفین براى تشويق ياران به جهاد فرمود)

1 آموزش نظامى (تاكتيك‏هاى رزم انفرادى)

زره پوشيده‏ها را در پيشاپيش لشكر قرار دهيد، و آنها كه كلاه خود ندارند، در پشت سر قرار گيرند، دندان‏ها را در نبرد روى هم بفشاريد، كه تأثير ضربت شمشير را بر سر كمتر مى‏كند، در برابر نيزه‏هاى دشمن، پيچ و خم به خود دهيد كه نيزه‏ها را مى‏لغزاند و كمتر به هدف اصابت مى‏كند، چشم‏ها را فرو خوابانيد، كه بر دليرى شما مى‏افزايد. و دل را آرام مى‏كند، صداها را آهسته و خاموش سازيد كه سستى را مى‏زدايد. پرچم لشكر را بالا داريد و پيرامون آن را خالى مگذاريد و جز به دست دلاوران و مدافعان سر سخت خود نسپاريد، زيرا آنان كه در حوادث سخت ايستادگى مى‏كنند، از پرچم‏هاى خود بهتر پاسدارى مى‏نمايند و آن را در دل لشكر نگاه مى‏دارند، و از هر سو، از پيش و پس و اطراف، مراقب آن مى‏باشند، نه از آن عقب مى‏مانند كه تسليم دشمن كنند و نه از آن پيشى مى‏گيرند كه تنها رهايش سازند. هر كس بايد برابر حريف خود بايستد و كار او را بسازد و به يارى برادر خود نيز بشتابد، و مبارزه با حريف خود را به برادر مسلمان خود وامگذارد كه او در برابر دو حريف، قرار گيرد، حريف خود، و حريف برادرش.

2 آموزش معنوى سربازان

به خدا سوگند اگر از شمشير دنيا فرار كنيد از شمشير آخرت سالم نمى‏مانيد، شما بزرگان عرب و شرافتمندان برجسته‏ايد، در فرار از جنگ، خشم و غضب الهى و ذلّت هميشگى و ننگ جاويدان قرار دارد، فرار كننده بر عمر خود نمى‏افزايد و بين خود و روز مرگش مانعى ايجاد نخواهد كرد. كيست كه شتابان و با نشاط با جهاد خويش به سوى خدا حركت كند چونان تشنه كامى كه به سوى آب مى‏رود بهشت در سايه نيزه‏هاى دلاوران است، امروز در هنگامه نبرد آنچه در دل‏ها و سر زبان‏هاست آشكار مى‏شود. به خدا سوگند كه من به ديدار شاميان در ميدان نبرد شيفته‏ترم تا آنان بر بازگشت به خانه‏هاشان كه انتظار آن را مى‏كشند. بار خدايا اگر شاميان از حق روى گرداندند جمعشان را پراكنده، و در ميانشان اختلاف و تفرقه بيفكن، و آنان را براى خطاكاريشان به هلاكت رسان.

3 ضرورت جنگ بى امان براى شكست شاميان

همانا شاميان، بدون ضربت نيزه‏هايى پياپى هرگز از جاى خود خارج نشوند، ضرباتى كه بدنهايشان را سوراخ نمايد، چنانكه وزش باد از اين سو فرو شده بدان سو در آيد، ضربتى كه كاسه سر را بپراكند، و استخوانهاى بدن را خرد، و بازوها و پاها را قطع و به اطراف پخش كند آنان دست بر نمى‏دارند تا آنگاه كه دسته‏هاى لشكر پياپى بر آنان حمله كنند و آنها را تيرباران نمايند، و سواران ما هجوم آورند، و صف‏هايشان را درهم شكنند، و لشكرهاى عظيم، پشت سر لشكرهاى انبوه،  آنها را تا شهرهايشان عقب برانند، و تا اسب‏ها، سرزمينشان را كه روى در روى يكديگر قرار دارد، و اطراف چراگاهايشان، و راه‏هاى آنان را، زير سم بكوبند.

ترجمه خطبه 125

(در پاسخ خوارج كه ماجراى حكميّت را نمى‏پذيرفتند قبل از ورود به شهر در نزديكى كوفه فرمود)

1 علل پذيرش حكميّت در صفین

ما افراد را داور قرار نداديم، تنها قرآن را به حكميّت «داروى» انتخاب كرديم (كه آنها بر سر نيزه كرده و داورى آن را مى‏خواستند) اين قرآن، خطّى است نوشته شده كه ميان دو جلد پنهان است، زبان ندارد تا سخن گويد، و نيازمند به كسى است كه آن را ترجمه كند، و همانا انسانها مى‏توانند از آن سخن گويند، و هنگامى كه شاميان ما را دعوت كردند تا قرآن را ميان خويش داور گردانيم، ما گروهى نبوديم كه به كتاب خداى سبحان پشت كنيم، در حالى كه خداى بزرگ فرمود: «اگر در چيزى خصومت كرديد آن را به خدا و رسول باز گردانيد» باز گرداندن آن به خدا اين است كه كتاب او را به داورى بپذيريم، و باز گرداندن به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اين است كه سنّت او را انتخاب كنيم، پس اگر از روى راستى به كتاب خدا داورى شود، ما از ديگر مردمان به آن سزاوارتريم، و اگر در برابر سنّت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تسليم باشند ما بدان اولى و برتريم. امّا سخن شما كه چرا ميان خود و آنان براى حكميّت (داورى) مدّت تعيين كردى من اين كار را كردم تا نادان خطاى خود را بشناسد، و دانا بر عقيده خود استوار بماند، و اينكه شايد در اين مدّت آشتى و صلح، خدا كار امّت را اصلاح كند و راه تحقيق و شناخت حق باز باشد، تا در جستجوى حق شتاب نورزند، و تسليم اوّلين فكر گمراه كننده نگردند.

2 سرزنش كوفيان و خوارج گمراه

همانا برترين مردم در پيشگاه خدا كسى است كه عمل به حق در نزد او دوست داشتنى‏تر از باطل باشد، هر چند از قدر او بكاهد و به او زيان رساند، و باطل به او سود رساند و بر قدر او بيفزايد. مردم چرا حيران و سرگردانيد و از كجا به اينجا آورده شديد آماده شويد براى حركت به سوى شاميانى كه از حق روى گرداندند و آن را نمى‏بينند، و به ستمگرى روى آورده حاضر به پذيرفتن عدالت نيستند، از كتاب خدا فاصله گرفتند، و از راه راست منحرف گشتند افسوس اى كوفيان شما وسيله‏اى نيستيد كه بشود به آن اعتماد كرد، و نه ياوران عزيزى كه بتوان به دامن آنها چنگ زد شما بد نيروهايى در افروختن آتش جنگ هستيد، نفرين بر شما. چقدر از دست شما ناراحتى كشيدم، يك روز آشكارا با آواز بلند شما را به جنگ مى‏خوانم و روز ديگر آهسته در گوش شما زمزمه دارم، نه آزاد مردان راستگويى هستيد به هنگام فراخواندن و نه برادران مطمئنّى براى راز دارى هستيد.

ترجمه خطبه 126

(به امام گفتند كه مردم به دنيا دل بسته‏اند، معاويه با هدايا و پول‏هاى فراوان آنها را جذب مى‏كند شما هم از اموال عمومى به اشراف عرب و بزرگان قريش ببخش و از تقسيم مساوى بيت المال دست بردار تا به تو گرايش پيدا كنند)  

عدالت اقتصادى امام عليه السّلام

آيا به من دستور مى‏دهيد براى پيروزى خود، از جور و ستم در باره امّت اسلامى كه بر آنها ولايت دارم، استفاده كنم  به خدا سوگند، تا عمر دارم، و شب و روز برقرار است، و ستارگان از پى هم طلوع و غروب مى‏كنند، هرگز چنين كارى نخواهم كرد اگر اين اموال از خودم بود به گونه‏اى مساوى در ميان مردم تقسيم مى‏كردم تا چه رسد كه جزو اموال خداست آگاه باشيد بخشيدن مال به آنها كه استحقاق ندارند، زياده روى و اسراف است، ممكن است در دنيا مقام بخشنده آن را بالا برد، امّا در آخرت پست خواهد كرد، در ميان مردم ممكن است گرامى‏اش بدارند، امّا در پيشگاه خدا خوار و ذليل است. كسى مالش را در راهى كه خدا اجازه نفرمود مصرف نكرد و به غير اهل آن نپرداخت جز آن كه خدا او را از سپاس آنان محروم فرمود، و دوستى آنها را متوجّه ديگرى ساخت، پس اگر روزى بلغزد و محتاج كمك آنان گردد، بدترين رفيق و سرزنش كننده‏ترين دوست خواهند بود.

ترجمه خطبه 127

(قبل از جنگ نهروان در سال 37 هجرى در ردّ اعتقادات خوارج ايراد كرد، خوارج عقيده داشتند: كسى كه گناه كبيره انجام دهد كافر و از اسلام خارج شده است، مگر توبه كند و دوباره مسلمان گردد)

1 افشاء گمراهى خوارج

پس اگر چنين مى‏پنداريد كه من خطا كرده و گمراه شدم، پس چرا همه امّت محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را به گمراهى من گمراه مى‏دانيد و خطاى مرا به حساب آنان مى‏گذاريد و آنان را براى خطاى من كافر مى‏شماريد شمشيرها را بر گردن نهاده، كور كورانه فرود مى‏آوريد و گناهكار و بى‏گناه را به هم مخلوط كرده همه را يكى مى‏پنداريد در حالى كه شما مى‏دانيد، همانا رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم زناكارى را كه همسر داشت  سنگسار كرد، سپس بر او نماز گزارد، و ميراثش را به خانواده‏اش سپرد، و قاتل را كشت و ميراث او را به خانواده‏اش بازگرداند، دست دزد را بريد و زناكارى را كه همسر نداشت تازيانه زد، و سهم آنان را از غنائم مى‏داد تا با زنان مسلمان ازدواج كنند. پس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آنها را براى گناهانشان كيفر مى‏داد، و حدود الهى را بر آنان جارى مى‏ساخت، امّا سهم اسلامى آنها را از بين نمى‏برد، و نام آنها را از دفتر مسلمين خارج نمى‏ساخت. (پس با انجام گناهان كبيره كافر نشدند) شما (خوارج)، بدترين مردم و آلت دست شيطان، و عامل گمراهى اين و آن مى‏باشيد.

2 پرهيز از افراط و تفريط نسبت به امام على عليه السّلام

به زودى دو گروه نسبت به من هلاك مى‏گردند: دوستى كه افراط كند و به غير حق كشانده شود،  و دشمنى كه در كينه توزى با من زياده روى كرده به راه باطل در آيد. بهترين مردم نسبت به من گروه ميانه رو هستند. از آنها جدا نشويد، همواره با بزرگ‏ترين جمعيّت‏ها باشيد كه دست خدا با جماعت است . از پراكندگى بپرهيزيد، كه انسان تنها بهره شيطان است آنگونه كه گوسفند تنها طعمه گرگ خواهد بود، آگاه باشيد هر كس كه مردم را به اين شعار  «تفرقه و جدايى» دعوت كند او را بكشيد هر چند كه زير عمامه من باشد.

3 علل پذيرش «حكميّت»

اگر به آن دو نفر (ابو موسى و عمرو عاص) رأى به داورى داده شد، تنها براى اين بود كه آنچه را قرآن زنده كرد زنده سازند، و آنچه را قرآن مرده خواند، بميرانند، زنده كردن قرآن اين است كه دست وحدت به هم دهند و به آن عمل نمايند، و ميراندن، از بين بردن پراكندگى و جدايى است، پس اگر قرآن ما را به سوى آنان بكشاند آنان را پيروى مى‏كنيم، و اگر آنان را به سوى ما سوق داد بايد اطاعت كنند. پدر مباد شما را من شرّى براه نيانداخته، و شما را نسبت به سرنوشت شما نفريفته، و چيزى را بر شما مشتبه نساخته‏ام، همانا رأى مردم شما بر اين قرار گرفت كه دو نفر را براى داورى انتخاب كنند، ما هم از آنها پيمان گرفتيم كه از قرآن تجاوز نكنند، امّا افسوس كه آنها عقل خويش را از دست دادند، حق را ترك كردند در حالى كه آن را به خوبى مى‏ديدند، چون ستمگرى با هوا پرستى آنها سازگار بود با ستم همراه شدند، ما پيش از داورى ظالمانه‏شان با آنها شرط كرديم كه به عدالت داورى كنند و بر أساس حق حكم نمايند، امّا به آن پاى بند نماندند.

ترجمه خطبه 128

(از اين سخنرانى در سال 36 هجرى پس از جنگ جمل در شهر بصره در بيان حوادث سخت آينده ايراد شد)

1 پيشگويى امام عليه السّلام نسبت به حوادث مهم شهر بصره

اى أحنف  گويا من او را مى‏بينم كه با لشكرى بدون غبار و سر و صدا، و بدون حركات لگام‏ها، و شيهه اسبان، به راه افتاده، زمين را زير قدم‏هاى خود چون گام شتر مرغان در مى‏نوردند،  پس واى بر كوچه‏هاى آباد و خانه‏هاى زينت شده بصره كه بال‏هايى چونان بال كركسان و ناودان‏هايى چون خرطوم‏هاى پيلان دارد واى بر اهل بصره كه بر كشتگان آنان نمى‏گريند، و از گمشدگانشان كسى جستجو نمى‏كند، من دنيا را به رو، بر زمين كوبيده و چهره‏اش را به خاك ماليدم، و پيش از آنچه ارزش دارد، بهايش نداده‏ام، و با ديده‏اى كه سزاوار است به آن نگريسته‏ام.

2 وصف ترك‏هاى مغول

گويا آنان را مى‏بينم كه با رخسارى چونان سپرهاى چكّش خورده، لباس‏هايى از ديباج و حرير پوشيده، كه اسب‏هاى اصيل را يدك مى‏كشند و آنچنان كشتار و خونريزى دارند كه مجروحان از روى بدن كشتگان حركت مى‏كنند و فراريان از اسير شدگان كمترند. (يكى از اصحاب گفت: اى امير مؤمنان تو را علم غيب دادند امام عليه السّلام خنديد و به آن مرد كه از طايفه بنى كلب بود فرمود)

3 جايگاه علم غيب

اى برادر كلبى اين اخبارى كه اطّلاع مى‏دهم علم غيب نيست ، علمى است كه از دارنده علم غيب (پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) آموخته‏ام، همانا علم غيب علم قيامت است، و آنچه خدا در گفته خود آورده كه: «علم قيامت در نزد خداست، خدا باران را نازل كرده و آنچه در شكم مادران است مى‏داند، و كسى نمى‏داند كه فردا چه خواهد كرد و در كدام سرزمين خواهد مرد» پس خداوند سبحان، از آنچه در رحم مادران است، از پسر يا دختر، از زشت يا زيبا ، سخاوتمند يا بخيل، سعادتمند يا شقى آگاه است، و از آن كسى كه آتشگيره آتش جهنّم است يا در بهشت همسايه و دوست پيامبران عليهم السّلام است، از همه اينها آگاهى دارد. اين است آن علم غيبى (ذاتى) كه غير از خدا كسى نمى‏داند. جز اينها، علومى است كه خداوند به پيامبرش تعليم داده (علم غيب اكتسابى) و او به من آموخته است، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم براى من دعا كرد كه خدا اين دسته از علوم و اخبار را در سينه‏ام جاى دهد و اعضاء و جوارح بدن من از آن پر گردد.

ترجمه خطبه 129

(در اين خطبه امام عليه السّلام در باره اندازه‏ها و مقياس‏ها صحبت فرمود، چون سيّد رضى بخشى از سخنرانى را آورده است همه مباحث مربوط به مقياس‏ها در اينجا نيامده است)

1 وصف جامعه مسخ شده مسلمين

بندگان خدا شما و آنچه از اين دنيا آرزومنديد، مهمانانى هستيد كه مدّتى معيّن براى شما قرار داده شده، بدهكارانى هستيد كه مهلت كوتاهى در پرداخت آن داريد، و اعمال شما همگى حفظ مى‏شود، چه بسيارند تلاشگرانى كه به جايى نرسيدند، و زحمتكشانى كه زيان ديدند. در روزگارى هستيد كه خوبى به آن پشت كرده و مى‏گذرد، و بدى بدان روى آورده، پيش مى‏تازد، و طمع شيطان در هلاكت مردم بيشتر مى‏گردد. هم اكنون روزگارى است كه ساز و برگ شيطان تقويت شده، نيرنگ و فريبش همگانى، و به دست آوردن شكار براى او آسان است. به هر سو مى‏خواهى نگاه كن آيا جز فقيرى مى‏بينى كه با فقر دست و پنجه نرم مى‏كند يا ثروتمندى كه نعمت خدا را كفران كرده و با بخل ورزيدن در اداء حقوق الهى، ثروت فراوانى گرد آورده است يا سركشى كه گوش او از شنيدن پند و اندرزها كر است

2 عبرت گرفتن از دنيا

كجايند خوبان و صالحان شما كجايند آزاد مردان و سخاوتمندان شما كجايند پرهيزكاران در كسب و كار كجايند پاكيزگان در راه و رسم مسلمانى آيا جز اين است كه همگى رخت بستند و رفتند و از اين جهان پست و گذران و تيره كننده عيش و شادمانى گذشتند مگر نه اين است كه شما وارث آنها بر جاى آنان تكيه زديد، و در ميان چيزهاى بى ارزش قرار داريد كه لب‏هاى انسان به نكوهش آن مى‏جنبد تا قدر آنها را كوچك شمرده و براى هميشه يادشان فراموش گردد. پس در اين نگرانى‏ها بايد گفت: «الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا». فساد آشكار شد، نه كسى باقى مانده كه كار زشت را دگرگون كند، و نه كسى كه از نافرمانى و معصيت باز دارد. شما با چنين وضعى مى‏خواهيد در خانه قدس الهى و جوار رحمت پروردگارى قرار گيريد و عزيزترين دوستانش باشيد هرگز خدا را نسبت به بهشت جاويدانش نمى‏توان فريفت، و جز با عبادت، رضايت او را نمى‏توان به دست آورد. نفرين بر آنان كه امر به معروف مى‏كنند و خود ترك مى‏نمايند، و نهى از منكر دارند و خود مرتكب آن مى‏شوند.

ترجمه خطبه 130

(در سال 30 هجرى وقتى كه عثمان، حضرت ابا ذر را به بيابان خشك ربذه تبعيد مى‏كرد، فرمانى صادر كرد كه كسى حق ندارد او را بدرقه كند. امام عليه السّلام و فرزندانش اعتنايى به آن نكرده و ابا ذر را بدرقه كردند. ايشان به هنگام بدرقه او فرمود)

خدا گرايى در مبارزه با ستمگران

اى ابا ذر همانا تو براى خدا به خشم آمدى، پس اميد به كسى داشته باش كه به خاطر او غضبناك شدى، اين مردم براى دنياى خود از تو ترسيدند، و تو بر دين خويش از آنان ترسيدى، پس دنيا را كه به خاطر آن از تو ترسيدند به خودشان واگذار، و با دين خود كه براى آن ترسيدى از اين مردم بگريز. اين دنيا پرستان چه محتاجند به آنچه كه تو آنان را از آن ترساندى، و چه بى نيازى از آنچه آنان تو را منع كردند. و به زودى خواهى يافت كه چه كسى فردا سود مى‏برد و چه كسى بر او بيشتر حسد مى‏ورزند اگر آسمان و زمين درهاى خود را بر روى بنده‏اى ببندند و او از خدا بترسد، خداوند راه نجاتى از ميان آن دو براى او خواهد گشود. آرامش خود را تنها در حق جستجو كن، و جز باطل چيزى تو را به وحشت نيندازد. اگر تو دنياى اين مردم  را مى‏پذيرفتى، تو را دوست داشتند، و اگر سهمى از آن بر مى‏گرفتى دست از تو بر مى‏داشتند.

ترجمه خطبه 131

(اين خطبه در منبر كوفه ايراد شد و به خطبه «منبريّه» معروف است كه در آن علل پذيرش حكومت و صفات يك رهبر عادل را بيان مى‏دارد)  

1 علل نكوهش كوفيان

اى مردم رنگارنگ، و دل‏هاى پريشان و پراكنده، كه بدن‏هايشان حاضر و عقل‏هايشان از آنها غايب و دور است من شما را به سوى حق مى‏كشانم، امّا چونان بزغاله‏هائى كه از غرّش شير فرار كنند مى‏گريزيد هيهات كه با شما بتوانم تاريكى را از چهره عدالت بزدايم، و كجى‏هاى را كه در حق راه يافته است نمايم.

2 فلسفه حكومت اسلامى

خدايا تو مى‏دانى كه جنگ و درگيرى ما براى به دست آوردن قدرت و حكومت و دنيا و ثروت نبود، بلكه مى‏خواستيم نشانه‏هاى حق و دين تو را به جايگاه خويش باز گردانيم، و در سرزمين‏هاى تو اصلاح را ظاهر كنيم، تا بندگان ستمديده‏ات در أمن و أمان زندگى كنند، و قوانين و مقررّات فراموش شده تو بار ديگر اجراء گردد.

3 شرائط رهبر اسلامى

خدايا من نخستين كسى هستم كه به تو روى آورد، و دعوت تو را شنيد و اجابت كرد، در نماز، كسى از من جز رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پيشى نگرفت، همانا شما دانستيد كه سزاوار نيست بخيل بر ناموس و جان و غنيمت‏ها و احكام مسلمين، ولايت و رهبرى يابد، و امامت مسلمين را عهده دار شود، تا در اموال آنها حريص گردد، و نادان نيز لياقت رهبرى ندارد تا با نادانى خود مسلمانان را به گمراهى كشاند، و ستمكار نيز نمى‏تواند رهبر مردم باشد، كه با ستم حق مردم را غصب و عطاهاى آنان را قطع كند، و نه كسى كه در تقسيم بيت المال عدالت ندارد زيرا در اموال و ثروت آنان حيف و ميل مى‏كند و گروهى را بر گروهى مقدّم مى‏دارد، و رشوه خوار در قضاوت نمى‏تواند امام باشد زيرا كه براى داورى با رشوه گرفتن حقوق مردم را پايمال، و حق را به صاحبان آن نمى‏رساند، و آن كس كه سنّت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را ضايع مى‏كند لياقت رهبرى ندارد زيرا كه امّت اسلامى را به هلاكت مى‏كشاند.

ترجمه خطبه 132

1 ستايش پروردگار

خدا را ستايش مى‏كنيم بر آنچه گرفته، و آنچه بخشيده، و بر نعمت‏هايى كه عطا كرده و آزمايش‏هايى كه انجام داد. خداوندى كه بر هر چيز پنهانى آگاه و در باطن هر چيزى حضور دارد، به آنچه در سينه‏هاست آگاه و بر آنچه ديده‏ها دزدانه مى‏نگرد داناست، و گواهى مى‏دهم كه خدا يكى است و جز او خدايى نيست و گواهى مى‏دهم كه حضرت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم برگزيده و فرستاده اوست، آن گواهى كه با او درون و بيرون، قلب و زبان، هماهنگ باشد.

2 ضرورت ياد مرگ

به خدا سوگند، اين كه مى‏گويم بازى نيست، جدّى و حقيقت است، دروغ نيست، و آن چيزى جز مرگ نيست، كه بانگ دعوت كننده‏اش رسا، و به سرعت همه را ميراند  پس انبوه زندگان، و طرفداران، تو را فريب ندهند، همانا گذشتگان را ديدى كه ثروت‏ها اندوختند و از فقر و بيچارگى وحشت داشتند و با آرزوهاى طولانى فكر مى‏كردند در امانند، و مرگ را دور مى‏پنداشتند، ديدى كه چگونه مرگ بر سرشان فرود آمد و آنان را از وطنشان بيرون راند و از خانه أمن كوچشان داد كه بر چوبه تابوت نشستند، و مردم آن را دست به دست مى‏كردند و بر دوش گرفته و با سر انگشت خويش نگاه مى‏داشتند آيا نديديد آنان را كه آرزوهاى دور و دراز داشتند، و كاخ‏هاى استوار مى‏ساختند، و مال‏هاى فراوان مى‏اندوختند، چگونه خانه‏هايشان گورستان شد و اموال جمع آورى شده‏شان تباه و پراكنده و از آن وارثان گرديد و زنان آنها با ديگران ازدواج كردند نه مى‏توانند چيزى به حسنات بيفزايند و نه از گناه توبه كنند

3 تقوا و روش برخورد با دنيا

كسى كه جامه تقوا بر قلبش بپوشاند، كارهاى نيكوى او آشكار شود، و در كارش پيروز گردد. پس در به دست آوردن بهره‏هاى تقوا فرصت غنيمت شماريد، و براى رسيدن به بهشت جاويدان رفتارى متناسب با آن انجام دهيد، زيرا دنيا براى زندگى هميشگى شما آفريده نشده، گذرگاهى است تا در آن زاد و توشه آخرت برداريد، پس با شتاب، آماده كوچ كردن باشيد و مركب‏هاى راهوار براى حركت مهيّا داريد.

ترجمه خطبه 133

1 عظمت پروردگار

دنيا و آخرت، خدا را فرمانبردار است، و سر رشته هر دو به دست او است. آسمان‏ها و زمين‏ها كليدهاى خويش را به او سپردند، و درختان شاداب و سر سبز، صبحگاهان و شامگاهان در برابر خدا سجده مى‏كنند، و از شخه‏هاى درختان نور سرخ رنگى شعله‏ور شده، به فرمان او ميوه‏هاى رسيده را به انسان‏ها تقديم مى‏دارند.

2 ويژگى‏هاى قرآن

كتاب خدا، قرآن، در ميان شما سخنگويى است كه هيچ گاه زبانش از حق گويى كند و خسته، و همواره گوياست، خانه‏اى است كه ستون‏هاى آن هرگز فرو نمى‏ريزد، و صاحب عزّتى است كه يارانش هرگز شكست ندارند.

3 ويژگى‏هاى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم

خدا پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را پس از يك دوران طولانى كه ديگر پيامبران نبودند، فرستاد: زمانى كه ميان طرفداران مذاهب گوناگون نزاع در گرفته و راه اختلاف مى‏پيمودند. پس او را در پى پيامبران فرستاد و وحى را با فرستادن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ختم فرمود. پس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله با تمام مخالفانى كه به حق پشت كردند، و از آن منحرف گشتند به مبارزه پرداخت.

4 روش برخورد با دنيا

و همانا دنيا نهايت ديدگاه كور دلان است كه آن سوى دنيا را نمى‏نگرند، امّا انسان آگاه، نگاهش از دنيا عبور كرده از پس آن سراى جاويدان آخرت را مى‏بيند. پس انسان آگاه به دنيا دل نمى‏بندد و انسان كور دل تمام توجّه‏اش دنياست. بينا از دنيا زاد و توشه برگيرد و نابينا براى دنيا توشه فراهم مى‏كند.

5 اندرزهاى جاودانه

آگاه باشيد، در دنيا چيزى نيست مگر آن كه صاحبش به زودى از آن سير و از داشتن آن دلگير مى‏شود جز ادامه زندگى، زيرا در مرگ آسايشى نمى‏نگرند. حيات و زندگى چونان حكمت و دانش است كه حيات دل مرده، و بينايى چشم‏هاى نابيناست و مايه شنوايى براى گوش‏هاى كر و آبى گوارا براى تشنگان مى‏باشد كه همه در آن سالم و بى‏نيازند.

6 شناخت قرآن

اين قرآن است كه با آن مى‏توانيد راه حق را بنگريد و با آن سخن بگوييد و به وسيله آن بشنويد. بعضى از قرآن از بعضى ديگر سخن مى‏گويد، و برخى بر برخى ديگر گواهى مى‏دهد، آياتش در شناساندن خدا اختلافى نداشته، و كسى را كه همراهش شد از خدا جدا نمى‏سازد.

7 علل سقوط مردم

مردم گويا به خيانت و كينه ورزى اتّفاق داريد، و در رفتار رياكارانه، گياهان روييده از سرگين را مى‏مانيد، در دوستى با آرزوها به وحدت رسيديد، و در جمع آورى ثروت به دشمنى پرداختيد، شيطان شما را در سرگردانى افكنده و غرور شما را به هلاكت مى‏كشاند، براى خود و شما از خدا يارى مى‏طلبم.

ترجمه خطبه 134

(عمر براى شركت در جنگ با روميان در سال 15 هجرى با امام عليه السّلام مشورت كرد، آن حضرت فرمود:)

مشاوره نظامى

خداوند به پيروان اين دين وعده داده كه اسلام را سر بلند و نقاط ضعف مسلمين را جبران كند، خدايى كه مسلمانان را به هنگام كمى نفرات يارى كرد، و آنگاه كه نمى‏توانستند از خود دفاع كنند، از آنها دفاع كرد، اكنون زنده است و هرگز نمى‏ميرد. هرگاه خود به جنگ دشمن روى و با آنان رو به رو گردى و آسيبى بينى، مسلمانان تا دورترين شهرهاى خود، ديگر پناهگاهى ندارند و پس از تو كسى نيست تا بدان رو آورند. مرد دليرى را به سوى آنان روانه كن، و جنگ آزمودگان و خيرخواهان را همراه او كوچ ده، اگر خدا پيروزى داد چنان است كه تو دوست دارى، و اگر كار ديگرى مطرح شد، تو پناه مردمان و مرجع مسلمانان خواهى بود.