راه روشن ، جلد هشتم
ترجمه كتاب المحجة البيضاء فى تهذيب الا حياء

ملامحسن فيض كاشانى رحمه اللّه عليه
ترجمه : سيد محمّد صادق عارف

- ۱۸ -


باب پنجم : پيرامون گفتار برخى صالحان به هنگام احتضار 
مى گويم : غزالى در اين باب سخنانى از صحابه و تابعان و از برخى صوفيان نقل كرده كه به هنگام مردن گفته اند و آورده ااست كه بعضى از در اين وقت گريه و برخى خنده سر مى داده اند، و به بعضى از آنها نسبت داده كه در هنگام مردن به وجد آمده و سرور و شادى مى كرده اند با اين حال او در باره وفات پيامبر خدا صلى الله عليه وآله گفته است آن ، حضرت در حال احتضار اندوهش شدت يافت و ناله اش آشكار و اضطرابش پياپى و رنگش ‍ دگرگون شد و عرق بر پيشانيش نشست و سمت راست و چپ او در حالت انقباض و انبساط مى لرزيد به گونه اى كه حاضران از مشاهده او به گريه در آمدند و از ديدن شدت حال او زارى مى كردند، و فرشته مرگ ساعتى به او مهلت نداد اما در حكاياتى كه پيش از اين ذكر شده آورده است كه فرشته مرگ به مردى مهلت داد تا وضو بگيرد و دو ركعت نماز گزارد همچنين در باب سكرات مرگ درباره ابراهيم خليل و موسى كليم چيزهايى گفته است كه آنها را شنيده اى و اين از شگفت ترين شگفتيهاست از اين رو ما از آنچه او در اين باب آورده است چشم مى پوشيم چه پاره اى از آنها بكلى عارى از فايده و برخى ديگر لاف و گزافهايى است كه بيشتر آنها شگفتى آور است .
در پايان اين باب گفته است : اينها سخنان آنان است و اختلافى كه در گفتار آنها ديده مى شود بر حسب اختلاف احوال آنهاست چه بر بعضى از خوف و بر برخى رجا و بر دسته اى شوق و محبت غلبه داشته است از اين رو هر كدام به مقتضاى حال خود سخن گفته ، و همه اين سخنان در مقايسه با احوال آنها درست است .
باب ششم : پيرامون گفتار عارفان بر جنازه ها و گورها و حكم زيارت قبور
بدان جنازه ها براى اهل بصيرت مايه عبرت و براى هوشمندان موجب بيدارى و يا در آورى است ؛ اما مشاهده آنها از سوى غافلان جز بر سخت دلى و قساوت آنها چيزى نمى افزايد، چه آنها مى پندارند كه مى توانند تا ابد جنازه ديگران را تماشا كنند و به گمان آنها نمى آيد كه ناگزير روزى جنازه آنها را حمل خواهند كرد، و اگر اين را گمان كنند آن را در زمانى نزديك پيشبينى نمى كنند، و نمى انديشند كه آنهايى كه در تابوتها حمل مى كنند همه همين گمان را داشته اند ليكن پندارشان باطل شد و روزگارشان بزودى پايان يافت بنابر اين آدمى هرگاه به جنازه اى بنگرد كه به گورستان حمل مى كنند بايد خود را از قبيل او بشمرد و بداند بزودى او را نيز بدان سمت حمل خواهند كرد و انگارد كه اكنون حمل مى كنند و شايد اين حادثه در فردا يا پس فردا اتفاق افتد از يكى از بزرگان نقل شده كه چون جنازه اى را مى ديد مى گفت : برود كه من به دنبال تو هستم .
سپس غزالى به نقل سخنان دسته اى كه آنها را در هنگام حضور بر جنازه ها گفته اند و همه از اين قبيل است كه ذكر شد پس از آن گفته است آنان بدين گونه از مرگ بيمناك بودند، و امروز به جماعتى كه بر جنازه ها حاضر مى شوند مى نگريم كه اكثر آنها مى خندند و خود را سر گرم مى كنند و جز درباره ميراث ميت و آن چه براى وارثانش به جا گذاشته سخن نمى گويند، و همگنان و خويشاوندانش جز در اين نمى انديشند كه به چه ترفند برخى از آنچه را به جا گذاشته به دست آورند، و هيچ كدام از آنها جز آن كه خدا بخواهد - در باره جنازه خود و زمانى كه او را به گورستان حمل كنند نمى انديشد، و اين غفلت جز قساوت دل ناشى از كثرت گناهان سبب ديگرى ندارد تا آن حد كه خدا و روز قيامت و مراحل هولناكى را كه در پيش ‍ داريم فراموش كرده ايم ، و به همين سبب اوقات خود را به بازى و غفلت مى گذرانيم و به آنچه براى ما مهم نيست مشغول مى شويم ؛ از خداوند مى خواهيم كه ما را از اين خواب غفلت بيدار كند چه بهترين حالات حاضران بر گرد جنازه ها آن است كه بر مرده بگريند ليكن اگر عقل داشته باشند بايد به خودشان بگريند نه بر ميت چه براستى گريه بر خودشان سزاوارتر از گريه بر ميت است .
از جمله آداب حضور بر جنازه چنان كه در بخش فقه ذكر كرده ايم تفكر و هشيارى و آمادگى و گام برداشتن به طور متواضعانه است ؛ و ديگر خوش ‍ گمانى به ميت است هر چند فاسق باشد؛ و ديگر بد گمانى به نفس خويش ‍ است اگر چه داراى صلاح ظاهر باشد، و چه عاقبت زندگى خطرناك است و چگونگى آن بر كسى روشن نيست از اين رو عمر بن ذر روايت كرده است كه يكى از همسايگانش كه بر نفس خويش مسرف بود مرد و بسيارى از مردم از حضور بر جنازه او خوددارى كردند، ليكن او حاضر شد و بر او نماز گزارد، و هنگامى كه او را به خاك سپردند وى بر گور او ايستاد و گفت ، اى ابافلان خدا تو را بيامرزد هر آينه عمرت را با توحيد خداوند گذرانيدى و با سجده براى او رويت را با بر خاك ماليدى و اگر بگويند: وى گنهكار و دارا خطاهاست كيست از ما كه گنهكار نبوده و خطا از او سر نزده باشد.
همچنين حكايت كرده اند مردى كه بر تبهكارى حريص بود در يكى از نواحى بصره مرد و همسرش كسى را نيافت تا در حمل جنازه اش به او كمك كند چه هيچ يك از همسايگانش به سبب كثرت فسق او به وى نزديك نمى شدند همسرش ناگزير دو تن حمال را اجير كرد تا جنازه اش را به نمازگاه حمل كردند، ليكن هيچ كس بر او نماز نگزارد، سپس او را به بيابان بردند تا به خاك بسپارند بر كوهى نزديك اين محل يكى از زاهدان بزرگ بود، او را ديدند كه گويا منتظر اين جنازه است و قصد دارد بر آن نماز گزارد در اين هنگام در شهر منتشر شد كه زاهد از كوه فرود آمده تا بر فلانى نماز گزارد مردم از شهر بيرون آمدند و به همراه زاهد بر او نماز گزاردند، و مردم از نماز زاهد بر او در شگفتى بودند از اين رو به آنها گفت : در خواب به من گفته شد: در فلان محل فرود آى در آن جا جنازه اى خواهى ديد كه جز زنى كسى همراه آن نيست ، بر آن نماز بگزار چه او آمرزيده شده است مردم از اين سخن بيشتر در شگفت شدند زاهد زنش را طلبيد و از حال شوهرش پرسش ‍ كرد كه روش او چگونه بوده است ، پاسخ داد: همان گونه كه معروف است همه روز در ميخانه مشغول ميگسارى بود زاهد گفت : بنگر هيچ چيزى از اعمال خير در او ديده اى ، گفت : آرى سه چيز در او ديده ام : نخست آن كه در هر بامداد كه از مستى به هوش مى آمد جامه اش را عوض مى كرد و وضو مى گرفت و نماز بامداد را با جماعت مى گزارد سپس به ميخانه باز مى گشت و به فسق مشغول مى شد؛ دوم آن كه هيچگاه خانه اش از يك يتيم يا دو يتيم خالى نبوده و احسان او به آنها بيش از احسانى بود كه به فرزندش روا مى داشت و يتيمان را جستجو و از آنها بسيار دلجويى مى كرد؛ سوم آن كه در تاريكهاى شب در اثناى مستى به هوش مى آمد و مى گريست و مى گفت : پروردگارا مى خواهى كدام يك از دخمه هاى جهنم را از اين خبيث پر كنى و مقصود او خودش بود زاهد چون اين سخنان را شنيد بازگشت و اشكال وى در امر او بر طرف شد.
بيان احوال قبر و گفتار عارفان بر قبور 
ضحاك گفته است : مردى از پيامبر خدا پرسيد: زاهدترين مردم كيست ؟ فرمود: ((كسى كه گور و پوسيدگى را فراموش نكند، و زيادى زينت دنيا را فرو گذارد، و باقى را بر فانى اختيار كند، و فردا را از روزهاى عمر خود نشمارد و خود را از اهل گورستان به حساب آورد))(594)
به على (عليه السلام ) گفتند: تو را چه شده است كه همسايگى گورستان را اختيار كرده اى ، فرمود: ((من آنها را بهترين همسايگان مى بينم ، من آنها را همسايه هاى صادقى يافتم كه زبان را باز مى دارند و آخرت را به ياد مى آورند.))
پيامبر خدا صلى الله عليه وآله فرموده است : ((هيچ منظره اى نديدم جز اين كه گور از آن زشت تر و هولناكتر است ))(595)
ابوذر گفته است : آيا شما را خبر ندهم از روز تهيدستى خود آن روزى است كه در گورم نهاده شوم (596) .
ابوالدرداء در كنار قبرها مى نشست ، علت آن را از او پرسيدند گفت : من در كنار گروهى مى نشينم كه روز بازگشتم را به يادم مى آوردند، و اگر از كنار برخيزم غيبت من نمى كنند(597) .
ابان بن ابى عياش تيمى گفته است : حسن بصرى با ياران خود در دفن جنازه نواء دختر اعين بن صبيعه همسر فرزدق حاضر شد، و حضور او يا به سبب رغبت وى به امور خير و يا از بيم زبان فرزدق بود هنگامى كه بر او نماز گزاردند او را به كنار گورش بردند و در اين وقت حسن با يارانش در سمتى ، و فرزدق و يارانش در سمتى ديگر نشستند فرزدق به حسن گفت : اى ابا سعيد مردم مى گويند براى دفن اين جنازه بهترين و بدترين مردم حضور يافته است حسن گفت : اى ابا فراس مقصود آنها كيانند؟ فرزدق گفت : آنها مرا بدترين مردم و تو را بهترين مردم مى دانند حسن گفت : هرگز نه من بهترين مردم هستم و نه تو بدترين مردم ، سپس گفت : اى ابا فراس براى اين حفره از پيش چه فرستاده اى ؟ پاسخ داد: شهادت ان لا اله الا الله در مدت هشتاد سال ، حسن گفت : آن را از غير فقيه بگيريد، سپس گفت : اى ابا فراس اين عمود است طنابها كجاست ، يعنى اين قول است عمل كو فرزدق گفت : اى ابا سعيد! ابياتى به ذهنم رسيده است آنها را بشنو، حسن گفت : بياور كه تو نيكو مى گويى فرزدق اشعار زير را خواند:

اخاف وراء القبرا ان لم تعافنى
اشد من القبر التهابا و اضيقا (598)
اذ جائنى يوم القيامة قائد
عنيف و سواق يسوق الفرز دقا (599)
لقد خاب من اولاد آدم من مشى
الى النار مغلول القلادة ارزقا (600)
يقاد الى نار الجحيم مسربلا
سرابيل قطران لباسا محرقا (601)
اذا شربوا فيها الصديد رايتهم
يذوبون فى حر الصديد يمزقا (602)
راوى مى گويد: مردم از ابيات فرزدق به گريه افتادند به گونه اى كه محاسن آنها از اشك چشمشان تر شد؛ و نيز درباره اهل قبور گفته اند:
قف بالقبور و قل على ساحتها
من منكم المغمور فى ظلماتها (603)
و من المكرم منكم فى قعرها
قد ذاق برد الامن من روعاتها (604)
اما السكون لذى القبور فواحد
لا يستبين الفضل فى درجاتها (605)
لو جاوبوك لا خبروك بالسن
تصف الحقائق بعد من حالاتها (606)
اما المطيع فنازل فى روضة
يفضى الى ماشاء من راحاتها (607)
والمجرم الطاغى بما متقلب
فى حفرة ياوى الى حياتها (608)
و عقارب تسعى اليه فروحه
فى شدة التعذيب من لدغاتها (609)
مى گويم : سپس غزالى كلماتى از اين قبيل ، از اين طايفه نقل و پس از آن ابياتى چند را كه بر قبرها نوشته ديده ذكر كرده است ، و از آن جمله است :
تناجيك اجداث و هن سكوت
و سكانها تحت التراب خفوف (610)
آيا جامع الدنيا لغير بلاغة
لمن تجمع الدنيا و انت تموت (611)
و نيز:
ان الحبيب م الاحباب مختلس
لا يمنع الموت بواب و لا حرس (612)
فكيف تفرح بالدنيا لذتها
يا من يعد علهى اللحظ و النفس (613)
اصبحت يا غافلا فى النقص منقمسا
و انت دهرك فى اللذات (614)
منقمس لا تامن الموت فى طرف و لا نفس
و ان تسترت بالحجاب و الحرس (615)
لا يرحم الموت ذا جهل لغرته
و لا الذى كان منه العلم مقتبس (616)
كم اخرس الموت فى قبرر وقفت به
عن الجواب لسانا ما به خرس (617)
قد كان قصرك عموداله شرف
فقبرك اليوم فى الاجداث مندرس (618)
و ابيات ديگرى نيز ذكر كرده است
غزالى مى گويد: اينها اشعارى است كه بر روى قبر كسانى نوشته شده كه پيش از مرگ عبرت نگرفته بودند، و انديشمند كسى است كه به گور ديگران بنگرد و جاى خود را در ميان آنها ببيند و براى پيوستن به آنها خود را آماده كند و بداند مادام كه او به آنها ملحق نشده است آنها از جاى خود دور نمى شوند، و براى او محقق باشد كه اگر يك روز از روزهاى عمر او را كه وى آن را بيهوده مى گذراند بر آنها عرضه شود آن را از همه دنيا و متعلقات آن دوست تر خواهند داشت چه آنها ارزش عمر را شناخته و حقايق امور بر مشكوف شده است و حسرت آنها براى يك روز عمر بدين منظور است كه مقصر تقصير خود را در آن جبران كند تا از عذاب رهايى يابد، و مرتب بر اعمال خود بيفزايد تا درجه اش بالا رود و ثوابهايش مضاعف شود زمانى ارزش عمر را دريافتند كه از دنيا بريده شدند به طور كه اكنون در حسرت ساعتى از آنند، و تو اين ساعت را در اختيار دارى و شايد بر امثال آن نيز دست يابى در حالى كه تو آنها را بيهوده مى گذرانى پس دل بر اين نه كه به هنگامى كه اختيار اين امر از دست بيرون رود و بهره ات را از ساعات عمر خود آزادانه نگرفته باشى بر تضييع آنها حسرت خورى يكى از صالحان گفته است : كسى را كه براى خدا به برادرى گرفته بودم در خواب ديدم به او گفتم : اى فلان الحمدالله رب العالمين زندگى پسنديده اى كردى ، پاسخ داد: اگر بتوانم اين را بگويم ، يعنى الحمد الله رب العالمين را نزد من از همه دنيا و آنچه در آن است محبوبتر است ، سپس گفت : آيا نديدى در آن جا كه مرا به خاك سپردند فلانى برخاست و دو ركعت نمازگزارد و اگر من بتوانم دو ركعت نماز به جا آورم نزد من محبوبتر است از همه دنيا و آنچه در آن است .

 

next page

fehrest page

back page