قطره زلال
امر به معروف در عصر ما

محمدرضا اكبرى

- ۴ -


فصل چهارم : شرايط امر به معروف و نهى از منكر

امر به معروف و نهى از منكر برترين فريضه اسلام‏اند.

احكام امربه‏معروف و نهى‏ازمنكر

1 - امر و نهى به واجب و مستحب تقسيم مى‏شوند. آنچه عقلاً يا شرعاً واجب باشد امر به انجام آن هم واجب است و آنچه عقلاً قبيح و شرعاً حرام باشد نهى از آن واجب است. و هر چه مستحب باشد امر به آن مستحب و آنچه مكروه است نيز نهى از آن مستحب مى‏باشد.

2 - "امر و نهى" واجب كفائى است. پس اگر كسى به انجام آنها اقدام نمايد تكليف از ديگران برطرف مى‏گردد و اگر با وجود شرايط، كسى اقدام نكند همه واجب را ترك كرده‏اند.

3 - اگر برقرارى واجب يا ريشه كن نمودن منكرى نيازمند امر و نهى گروهى باشد با اقدام بعضى از آنها تكليف برداشته نمى‏شود و بايد افراد لازم اقدام نمايند.

4 - اگر افراد مهيا كمتر از تعداد مورد نياز باشند و ديگران با آنها همراهى نكنند و آنها نتوانند ديگران را با خود همراه سازند تكليف از آنها برداشته مى‏شود و كسانى كه از كمك به آنها تخلف كرده‏اند گناهكارند.

5 - اگر انسان مطمئن شود كه ديگرى امر يا نهى مى‏كند بر او واجب نخواهد بود. بله اگر بفهمد كه او اقدام نمى‏كند بايد خود به وظيفه عمل نمايد. هم‏چنين اگر اطمينان پيدا كند كه افراد لازم اقدام مى‏كنند اما بعد بفهمد آن تعداد كافى نيست بر او نيز واجب مى‏شود.

6 - گمان و احتمال انجام امر يا نهى از سوى ديگران يا وجود افراد مورد نياز براى انجام امر يا نهى كافى نيست بلكه با وجود اين گمان و احتمال واجب است خود به وظيفه عمل كند. بله وجود دليل بر اقدام ديگران، كافى است.

7 - اگر موضوعى كه واجب يا حرام به آن بستگى دارد از بين برود وظيفه امر يا نهى نيز برطرف مى‏شود (مثل اين‏كه انسانى كه محور و اساس گناه بود به محيط ديگرى برود يا مشروبى كه نهى از آن واجب بود بر زمين بريزد.)

8 - اگر اقامه واجب يا از بين بردن منكر بر ارتكاب حرام يا ترك واجب متوقف باشد بايد اهميت آنها را ملاحظه كرد. (مثل اين‏كه نجات جان يك انسان از اهميت بيشترى نسبت به ورود در ملك ديگرى برخوردار است.)

9 - اگر امربه‏معروف و نهى‏ازمنكر گنهكارى واجب باشد و بيش از يكى از اين دو مورد (امر يا نهى) ميسر نباشد بايد هر كدام از اهميت بيشترى برخوردار است انجام گيرد.

10 - بيان حكم شرعى يا توضيح مفاسد و مضرات ترك واجب يا عمل حرام در انجام وظيفه امر و نهى دينى كافى نيست مگر اين‏كه از بيان حكم يا توضيح مضرات، امر يا نهى دانسته شود يا مقصود اصلى كه ترك گناه است حاصل گردد.

11 - قصد قربت و اخلاص در امر و نهى واجب نيست، اما اگر قصد كند، از پاداش قصد اخلاص خود برخوردار مى‏شود.

12 - در واجب بودن نهى از منكر تفاوتى بين گناه كوچك و بزرگ وجود ندارد.

13 - اگر كسى شروع به انجام مقدمات گناه كند تا به انجام آن دست يابد چنانچه اين مقدمات او را به حرام مى‏رساند بايد از آن عمل حرام نهى شود. اما اگر معلوم باشد كه موفق به انجام حرام نمى‏شود نهى از منكر او واجب نمى‏باشد مگر اين‏كه جرأت بر عمل حرام را حرام بدانيم، كه در اين صورت بايد نهى شود. و هم‏چنين اگر شك شود كه اين مقدمات او را بر انجام گناه قادر مى‏سازد، نهى از منكر او واجب نخواهد بود مگر اين‏كه جرأت او بر انجام حرام را گناه بدانيم، كه بايد نهى شود.

14 - اگر كسى اراده معصيت كند و شك شود كه قدرت انجام آن را دارد يا خير، نهى از منكر او واجب نيست، مگر اين‏كه اراده معصيت را حرام بدانيم، كه در اين صورت از اراده او بايد نهى شود.

15 - اگر كسى كه مرتكب حرام يا ترك واجب مى‏گردد معذور باشد، امر و نهى او جايز نيست. مثل اين‏كه كسى در پى اضطرار، گوشت حيوان مرده‏اى را بخورد يا در سفر روزه نگيرد. بله اگر خوردن او در بين مردم سبب هتك احكام اسلام و ماه خدا و جرأت مردم بر انجام عمل او گردد بايد نهى‏ازمنكر شود.

16 - كسى كه به تكليف نرسيده است واجب نيست مورد امر يا نهى قرار بگيرد. بله اگر گناه او به گونه‏اى است كه خداوند به هيچ وجه به انجام آن راضى نيست بايد از گناه بچه‏هاى غير مكلف نظير قتل، فحشا و بردن آبروى زنان و مردان با تقوا جلوگيرى شود.

شرايط امر به معروف و نهى از منكر

امر و نهى دينى مثل هر عملى ديگر شرايطى دارد كه به بيان آنها مى‏پردازيم.

شرط اول : شناخت معروف و منكر

امر و نهى كننده بايد معروف و منكر را بشناسد و بداند كه آنچه ترك شده است معروف بوده و يا آنچه انجام گرفته است منكر بوده است. پس اگر چنين علمى نداشته باشد امر و نهى بر او واجب نيست. (37)

شرط دوم : تأثير

1 - يكى ديگر از شرايط امر و نهى احتمال تأثير است. پس اگر فرد اطمينان پيدا كند كه تأثير ندارد واجب نيست. (38)

2 - با گمان تأثيرناپذيرى - اگر چه اين گمان قوى باشد - تكليف ساقط نمى‏شود پس با احتمال قابل قبول در نزد عقلا امر يا نهى واجب مى‏شود.

3 - اگر شخص عادلى شهادت دهد كه امر يا نهى دينى تأثير ندارد اما انسان احتمال دهد كه مؤثر است واجب است اقدام نمايد.

4 - اگر بداند نهى از منكر او جز با استفاده از موعظه و استدعا تأثير نمى‏كند بايد با موعظه يا استدعا او را نهى كند و اگر بداند كه تنها استدعا و موعظه اثر دارد و امر و نهى تأثيرى ندارد واجب است استدعا و موعظه نمايد.

5 - اگر كسى مرتكب دو عمل حرام مى‏شود يا دو واجب را ترك مى‏كند و انسان بداند كه امر به هر دو واجب تأثيرى ندارد و احتمال دهد كه امر به يك مورد مشخص آن مؤثر است واجب است به همان مورد امر نمايد. و اگر بداند امر به يكى از دو واجبى را كه ترك مى‏كند مى‏پذيرد به هر كدام كه اهميت بيشترى دارد امر نمايد. مثلاً اگر كسى نماز و روزه خود را ترك مى‏كند و اگر او را امر به نماز كند تأثير نمى‏كند و امر به روزه در او تأثير دارد واجب است امر به روزه نمايد. اما اگر يكى از دو واجب را به طور غير مشخص مى‏پذيرد واجب است امر به نماز كند كه اهميت بيشترى دارد و اگر اين دو واجب در يك سطح از اهميت بودند به يكى از آن دو امر نمايد.

6 - اگر بداند يا احتمال دهد كه نهى او فقط در حضور جمع مؤثر است، اگر گناه او علنى و آشكار است جايز و واجب است كه در حضور جمع نهى كند امّا اگر گناه او علنى نيست در جواز و وجوب نهى او اشكال است.

7 - اگر امر و نهى او جز با اجازه بر ترك واجبى ديگر يا ارتكاب يك عمل حرام اثر نمى‏كند، اگر عمل مورد اجازه از اهميت بيشترى برخوردار باشد جايز نيست اجازه دهد و وظيفه امر يا نهى از او ساقط مى‏شود. حتى اگر عمل مورد اجازه اهميتى برابر با عمل مورد امر يا نهى داشته باشد اجازه برگناه جايز نيست. امّا اگر موردى كه امر يا نهى مى‏كند همانند قتل انسانى كه جان او محترم است داراى اهميتى باشد كه خداوند به هيچ وجه به تخلف از آن راضى نيست، واجب است بر عمل حرام ديگر اجازه دهد. (نظير اين‏كه براى حفظ ناموس كسى به بردن اموال او اجازه دهد.)

8 - اگر بداند كه نهى او تأثير فورى در ترك گناه ندارد امّا بداند يا احتمال دهد كه در ترك گناه آينده او تأثير دارد واجب است نهى كند. هم‏چنين اگر بداند كه مثلاً نهى او از نوشيدن شراب ظرفى معين مؤثر نمى‏باشد، امّا اگر نهى كند در ترك گناه او در آينده مؤثر است و گناه خود را ترك يا كاهش مى‏دهد واجب است او را نهى كند.

9 - اگر بداند كه امر يا نهى او نسبت به گنهكار تأثير نمى‏كند امّا اين امر و نهى به او در شخص ديگرى تأثير مى‏كند بايد به منظور تأثير در ديگرى به گنهكار اول امر يا نهى نمايد.

10 - اگر بداند كه امر به معروف او در طرف تأثيرى نمى‏كند امّا امر شخص خاصى در او تأثير مى‏كند واجب است به آن شخص امر كند تا با وجود شرايط به گنهكار امر به معروف نمايد.

11 - اگر بداند كه شخصى نيت ارتكاب گناه كرده است و احتمال دهد كه نهى او در ترك آن مؤثر است واجب است او را نهى كند.

12 - اگر تأثير امر يا نهى متوقف بر ارتكاب  حرام يا ترك واجبى باشد جايز نيست و تكليف برداشته مى‏شود مگر اين‏كه گناه همانند قتل انسانى محترم اهميتى داشته باشد كه خداوند به هيچ وجه به انجام آن راضى نباشد و گناهى را كه بايد مرتكب شود تا از اين گناه مهم جلوگيرى كند به اين اندازه از اهميت نباشد. پس اگر نجات جان انسان محترمى متوقف بر ورود در خانه ديگرى باشد واجب است در خانه غصبى وارد شود.

13 - اگر بداند يا احتمال دهد كه امر يا نهى او در كاهش گناه تأثير دارد امّا گناه به كلى از بين نمى‏رود واجب است امر يا نهى كند. بلكه اگر گناه بزرگترى به گناه كوچكتر تبديل گردد نيز واجب است به‏ويژه اين‏كه اگر گناه بزرگتر به گونه‏اى باشد كه خداوند به هيچ وجه به انجام آن راضى نيست.

14 - اگر احتمال دهد كه امر يا نهى او تأثير مطلوب دارد امّا احتمال تأثير منفى هم بدهد واجب است.

15 - اگر احتمال دهد كه امر و نهى او در تأخير انجام گناه مؤثر است واجب است اقدام نمايد.

16 - اگر فرد يا افرادى به انجام وظيفه قيام كنند و امر و نهى آنها تأثير نكند امّا فرد يا افراد ديگرى احتمال دهند كه امر يا نهى آنها تأثير مى‏كند بايد در صورت شرايط اقدام نمايد.

شرط سوم : قصد ادامه گناه

1 - شرط ديگر امر به معروف و نهى از منكر قصد ادامه گناه است. پس اگر معلوم شود كه گنهكار گناه را ترك كرده است نهى او واجب نخواهد بود.

2 - منظور از قصد ادامه گناه تكرار گناه است اگر چه براى يك بار باشد.

3 - اگر نشانه روشنى از ترك گناه حاصل شود كه سبب يقين يا اطمينان بر ترك گناه گردد امر يا نهى واجب نخواهد بود و هم‏چنين است اگر بينّه‏اى مثل خبر فرد عادل بر ترك گناه او اقامه شود يا اظهار توبه و پشيمانى كند.

4 - اگر در قصد ادامه يا ترك گناه او شك شود امر يا نهى او واجب نيست.

5 - يكى از واجبات، توبه از گناه است. پس اگر فرد، مرتكب حرام يا ترك واجبى گردد بايد فورى توبه كند و اگر در انجام توبه او شك شود يا معلوم گردد توبه نكرده است واجب است امر به توبه شود و اين غير از امر و نهى نسبت به گناهان ديگر است.

6 - اگر با علم يا دليل معتبر ثابت شود كه از استمرار گناه عاجز است نهى از منكر او واجب نيست امّا اگر معلوم شود كه اگر قدرت يابد گناه خود را تكرار مى‏كند واجب است نهى شود.

7 - اگر در ميان دو يا چند نفر، فردى نامعلوم اصرار بر ادامه گناه دارد بايد با عنوانى كه منطبق بر او باشد نهى از منكر شود مثلاً گفته شود هر كسى اهل خوردن مشروب است ترك كند.

8 - اگر از حال كسى علم يا اطمينان پيدا شود يا دليل معتبرى اقامه گردد كه اراده انجام گناهى دارد كه تا به حال مرتكب آن نشده است بايد نهى از منكر شود.

شرط چهارم : نبود مفسده در امر و نهى

1 - شرط ديگر امر به معروف و نهى از منكر اين است كه در امر و نهى مفسده‏اى نباشد. پس اگر بداند يا گمان كند يا احتمال صحيح بدهد كه امر يا نهى او سبب ضرر جانى، آبرويى يا مالى درخور توجه به او يا وابستگان او يا مؤمنين مى‏گردد واجب نيست بلكه در بسيارى از موارد حرام است.

2 - اگر بداند يا گمان كند يا به موجب احتمال صحيح بترسد كه امر يا نهى او سبب مشقت و سختى او يا وابستگانش يا ساير مؤمنين مى‏گردد واجب نخواهد بود.

3 - اگر بر جان و آبروى خود يا فردى از مؤمنين بترسد نهى از منكر حرام است و همين‏طور است اگر بر اموال قابل توجه مؤمنين بترسد. امّا اگر بر اموال خود بترسد و بلكه بداند كه ضرر مالى به او مى‏رسد اگر اين ضرر سبب مشقت و سختى نشود نهى از منكر حرام نيست و در غير اين صورت حرام است.

4 - اگر اقامه واجب و از بين بردن منكر به بذل مال فراوانى نياز داشته باشد واجب نيست بذل نمايد امّا اگر به مشقت و سختى نيفتد بذل آن، كار خوبى است. در غير اين صورت جايز نيست.

5 - اگر معروف و منكر از امورى باشد كه اسلام به آن اهميت زيادى مى‏دهد همانند اصول دين يا مذهب، حفظ قرآن، احكام ضرورى اسلام مثل نماز، حجاب، روزه يا جان گروهى از مسلمانان يا هتك ناموس آنها يا نابودى آثار اسلام و دلايل و نشانه‏هاى آن كه سبب گمراهى مسلمانان گردد يا نابودى بعضى از شعائر اسلام همانند بيت‏للَّه‏الحرام به گونه‏اى كه آثار و محل آن از بين برود، بايد ملاحظه اهميت شود و سختى و صرف ضرر اگر چه جانى باشد سبب بر طرف شدن تكليف نمى‏گردد. پس اگر اقامه دلايل و حقايق اسلامى كه به وسيله آنها گمراهى برطرف مى‏گردد متوقف بر بذل جان مؤمن يا مؤمنان باشد، بايد بذل جان كنند تا چه رسد كه در ضرر يا مشقت‏هائى قرار گيرند كه اهميت آنها به اندازه جان نمى‏باشد.

6 - اگر بدعتى در اسلام ايجاد شود و سكوت علماى دين و رؤساى مذهب سبب هتك اسلام و ضعف عقايد مسلمين شود بايد به هر وسيله ممكن نهى از منكر كنند، چه نهى از منكر آنها مؤثر باشد يا نباشد و همين‏طور است اگر "سكوت آنها از نهى از منكر" اين آثار منفى را در برداشته باشد در اين موارد ملاحظه ضرر و مشقت نشود بلكه بايد ملاحظه اهميت شود.

7 - اگر در سكوت علماى دين و رؤساى مذهب ترس آن برود كه منكر، معروف و معروف، منكر شود يا ظالمان جرأت بر ارتكاب ساير محرمات و ايجاد بدعت پيدا كنند يا سبب سوءظن به آنها گردد بايد علم خود را اظهار كنند و سكوت جايز نيست، اگر چه نهى از منكر آنها تأثير نداشته باشد و در اين موارد ملاحظه ضرر و سختى نمى‏شود بلكه اهميت مورد ملاحظه قرار مى‏گيرد. (39)

فصل پنجم : مراتب و شيوه‏هاى امر و نهى

امر به معروف افزايش فضاى سبز خانه دلها و جامعه است.

موضع‏گيرى قلبى

موضع‏گيرى قلبى، امر و نهى دينى به حساب نمى‏آيد اما با توجه به اين‏كه نوعى برخورد با گناه و گنهكار است مورد بحث قرار مى‏گيرد.

موضع‏گيرى قلبى بخشى مهم از ديندارى انسان را تشكيل مى‏دهد و حب و بغض در راه خدا از مهم‏ترين مسائل اصولى اسلام مى‏باشد.

پيامبر اكرم (ص) فرمود:

بهترين اعمال حب و بغض در راه خداست. (40)

محبت و دوستى خدا و آنچه از پيامبر و ائمه : ، اوليا و دوستداران خدا و ارزش‏ها و احكام دينى كه به خداى تعالى ارتباط دارد و بغض به دشمنان خدا، شيطان، دوستان و طرفداران او و ضد ارزش‏ها و گناهان و كجروى‏هايى كه به شيطان و دشمنان اسلام مرتبط است يك فريضه الهى است. اگر مؤمن از محبت به ارزش‏ها و صاحبان آن و بغض و نفرت از ضد ارزش‏ها و صاحبان آن بهره‏مند نباشد دلى بيمار دارد و اين بيمارى به قدرى مهلك است كه خطر نابودى موجوديت معنوى او را به همراه دارد.

اميرالمؤمنين (ع) فرموده است:

كسى كه با قلب خود عمل نيكى را نپذيرد و عمل زشتى را رد نكند وارونه مى‏شود و بالايش به پائين مى‏گرايد. (41)

وارونه شدن قلب همان مرگ معنوى انسان است.

آن حضرت در جاى ديگر فرمود:

كسى كه عمل زشتى را به قلب و زبانش انكار نكند مرده‏اى بين زنده‏هاست. (42)

يكى از گناهان، رضايت به انجام گناه و ترك واجب است و يكى از واجبات دينى نفرت از گناه و ترك واجب است كه هر مؤمنى بايد در هر حال از چنين رضايتى به‏دور و از چنين نفرتى برخوردار باشد. (43)

زنان و مردان مؤمن نمى‏توانند به خواهران و برادران دينى خود محبت نورزند و از آنها دفاع نكنند و از افراد و روحيه‏هاى غير دينى و اعمال آنها متنفر نباشند، كه نبود چنين حب و بغض‏هايى با محروميت از دين و ديندارى برابر است. ممكن است مؤمن در بسيارى از برخوردها با چهره‏هاى مذهبى و غير مذهبى، با تقوا و بى‏تقوا يكسان رفتار كند اما هيچ‏گاه حالت قلبى او با آنها يكسان نخواهد بود. افراد متدين كه بهره‏مند از روحيه تواضع و توجه به احكام خدا و ظاهرى دينى و چهره‏اى برخوردار از نشانه‏هاى اسلامى هستند از محبت قلبى مؤمنين بهره‏مندند و چهره‏هاى جلف و فاقد روحيه مذهبى و بى‏توجه به احكام و ارزش‏هاى الهى جايگاهى منفى در دل آنها دارند اگر چه از موقعيت اقتصادى، علمى، سياسى، اجتماعى يا موقعيت‏هاى ديگرى برخوردار باشند.

امام باقر (ع) فرموده است:

اگر بخواهى بدانى كه خيرى در تو هست به قلبت بنگر، اگر اهل طاعت خدا را دوست دارد و به اهل معصيت بغض مى‏ورزد در تو خير وجود دارد و خدا تو را دوست دارد و اگر با اهل طاعت خدا دشمنى مى‏ورزد و اهل معصيت را دوست دارد در تو خيرى نيست و خدا با تو دشمن است و انسان با كسى است كه او را دوست دارد. (44)

محبت به مؤمنين همانند رشته‏اى آنها را در كنار يكديگر قرار مى‏دهد و نارضائى و نفرت از هواپرستان جاهل و بيگانه از ارزش‏ها ايشان را از جرگه بيگانگان جدا مى‏سازد و از هرگونه همسوئى در تفكر، اخلاق و اعمال آنها باز مى‏دارد.

اميرالمؤمنين (ع) فرموده است:

اى كميل، در هر حال حق بگو و افراد با تقوا را دوست بدار و از گنهكاران دورى گزين و از منافقين فاصله‏گير و با خائنان همراهى نكن. (45)

بيشتر گناهان در پى هماهنگى نفس سركش و شيطان عصيانگر تحقق مى‏يابد اما بعد از انجام آن شركاى فراوانى در آن سهيم مى‏گردند و آنها كسانى هستند كه با قلب خود ذيل عمل گنهكار را امضا مى‏كنند. بى‏تفاوتى در برابر مخالفت با خداوند نوعى رضايت، هماهنگى و همسويى با گناه و گنهكار است كه دورى از خدا را به همراه دارد.

مؤمنين كسانى هستند كه در برابر بايدها و نبايدهاى دينى واكنشى قلبى نشان مى‏دهند و از تحقق ارزش‏ها خشنود و از انجام ضد ارزش‏ها ناراضى‏اند. واكنش قلبى از انجام گناهان، حداقل حركت ارزشمندى است كه در خانه قلب مؤمن صورت مى‏پذيرد.

پيامبر اكرم (ص) فرموده است:

زمانى خواهد آمد كه دل مؤمن ذوب مى‏شود همان‏گونه كه سرب در آتش ذوب مى‏شود و اين نيست مگر به سبب بلاها و پيشامدهايى كه در دين او بوجود مى‏آيد و قدرت تغيير آن را ندارد. (46)

اگر چه مؤمن در برخى موقعيت‏ها قدرت تغيير اوضاع را در جهت حاكميت دين خدا ندارد و نمى‏تواند عملى را در سامان بخشى فرهنگى در صحنه‏هاى زندگى اجتماعى پديد آورد اما واجب است به‏سرعت خشم خود را از مخالفت با احكام خدا اعلام نمايد و خداوند اين نارضايى و تغيير رنگ مؤمن را كه ناشى از غضب بر انجام گناه است دوست دارد. چه اين‏كه اين تنفر قلبى نشانه عزت و بزرگوارى و شخصيت دينى مؤمن است.

امام صادق (ع) فرموده است:

در عزت مؤمن كافى است كه چون عمل زشتى را ببيند خدا از ناخشنودى قلب او آگاه گردد. (47)

مرتبه اول: اظهار تنفر قلبى

احكام و شيوه‏هاى مرتبه اول

1 - امربه‏معروف و نهى‏ازمنكر داراى مراتبى است و با احتمال حاصل شدن مقصود با مراتب پايين جايز نيست به مراتب بالا عمل شود.

2 - مرتبه اول آن است كه با شخص معصيت كار طورى عمل شود كه بفهمد براى گناه اوست كه اين گونه با وى رفتار شده است، مثل اين‏كه از او روبرگرداند، يا با چهره عبوس ملاقات كند، يا ترك مراوده نمايد و از او اعراض كند تا معصيت را ترك گويد.

3 - اگر در اين مرتبه درجاتى باشد بايد با احتمال تأثير درجه خفيف‏تر، به همان اكتفا كند، مثلاً اگر احتمال مى‏دهد كه با ترك تكلم با او، مقصود حاصل مى‏شود به همان اكتفا كند و به درجه بالاتر عمل نكند خصوصاً اگر طرف شخصى است كه اين گونه رفتار با او موجب هتك وى مى‏شود.

4 - اگر بداند يا احتمال دهد كه دورى و ترك معاشرت با گنهكار موجب تخفيف معصيت مى‏شود واجب است از او اعراض كند اگر چه بداند روگردانى او سبب ترك كلى گناه نمى‏شود، و اين امر در صورتى است كه با مراتب ديگر نتواند از معصيت جلوگيرى كند. (48)

همان‏گونه كه در مسائل فقهى بيان گرديد امر و نهى دينى داراى مراتبى است و هر يك از اين مراتب خود از مراحل مختلفى برخوردار است كه بايد براى رعايت احترام گنهكار از پائين‏ترين مرتبه و اولين مرحله آن اقدام شود.

آنچه در فتاواى فقهاى اسلام بيان گرديده است نمونه‏هاى بارز اظهار تنفر است و منحصر به آنها نخواهد بود. رفتارهاى مشابه ديگرى وجود دارد كه تنفر انسان را به منظور ترك گناه به گنهكار مى‏فهماند و ما به برخى از موارد آن اشاره مى‏كنيم.

سرد برخورد كردن، نگاه نكردن به طرف به هنگام ملاقات، خلاصه جواب دادن، برخلاف برنامه‏هاى معمول قبلى عمل كردن نظير ترك همراهى با او در رفت و آمد به محل كار، بازار، مسجد و امثال آن، يا ترك مساعدت‏ها، حمايت‏ها، دفاع‏ها و محبت‏هايى كه به او مى‏شد و عبوس و گرفته برخورد كردن.

اميرالمؤمنين (ع) فرموده است: كمترين نهى از منكر اين است كه با چهره‏اى عبوس با گنهكاران روبرو شويد. (49)

اسحاق بن عمار كه از شيعيان و راويان حديث امام صادق (ع) است مى‏گويد: وقتى اموالم فزونى يافت دربانى را بر در منزل خود قرار دادم تا فقراى شيعه را كه براى دريافت كمك مراجعه مى‏كردند از من دور سازد. در همان سال به مكه رفتم و به حضور امام صادق (ع) رسيدم و بر او سلام كردم اما حضرت سلام مرا با چهره‏اى عبوس و در هم جواب داد. عرض كردم فدايت شوم چه كارى موقعيت مرا در نزد شما تغيير داده است؟

امام (ع) فرمود: تغيير رفتار تو نسبت به مؤمنين.

عرض كردم فدايت شوم: به خدا قسم، مى‏دانم كه آنها بر دين خدا هستند اما از شهرت يافتن بر خود ترسيدم.

امام (ع) فرمود: اى اسحاق! آيا نمى‏دانى كه وقتى مؤمنين با يكديگر ملاقات و مصافحه مى‏كنند خداوند يكصد رحمت در بين دست‏هاى آنها قرار مى‏دهد كه نود و نه تاى آن براى كسى است كه برادر دينى‏اش را بيشتر دوست دارد؟... اى اسحاق از خدا بترس به گونه‏اى كه او را مى‏بينى و اگر تو او را نمى‏بينى او تو را مى‏بيند. (50)

يكى ديگر از مصاديق مرتبه اول نخنديدن در چهره گنهكار است.

امام رضا (ع) فرموده است:

از تزويج به شرابخوار بپرهيز ... و از هم غذائى با او دورى نما و با او مصاحبت نكن و در چهره او نخند. (51)

از مصاديق ديگر اين مرتبه ترك سلام، روبرگرداندن، چشم بر هم گذاردن، دست بر پشت دست زدن، با نارضايتى سبحان‏الله گفتن، از روى ناراحتى سر تكان دادن، حالت تعجب به خود گرفتن، دندان بر لب پايين نهادن، ترك رفت و آمد، جواب منفى به دعوت او دادن و او را به ملاقات نپذيرفتن است.