شرح چـهـل حديث

امام خمينى رحمه الله عليه

- ۲۵ -


مـحـمـد بـن يـعـقـوب بـاسـنـاده عـن اسـحـاق بـن عـمـار، قـال قـال اءبوعبد الله ، عليه السلام : يا اسحاق ، خف الله كانك تراه ، و ان كنت لا تراه فانه يراك . و ان كنت ترى انه لا يراك فقد كفرت ، و ان كنت تعلم انه يراك ثم برزت له بالمعصية ، فقد جعلته من اءهون الناظرين عليك (ن خ : اليك )(916)
اسـحـاق گـويـد فـرمـود حضرت صادق ، عليه السلام : اى اسحاق ، بترس از خداوند مثل آنكه او را مى بينى ، و اگر تو او را نمى بينى ، او تو را مى بيند. و گمان كنى كه او تو را نمى بيند، كافر شوى . و اگر بدانى كه او ترا مى بيند و باز معصيت او كنى ، او را قرار دادى از پست ترين نظر كنندگان به خودت .
بـدان كـه اگـر كسى كيفيت تجلى حق را در ملك و ملكوت و ظهور ذات مقدس را در سماوات و ارضـيـن بـه مشاهده حضوريه ، يا مكاشفه قلبيه ، يا به ايمان حقيقى ، بفهمد، و نسبت حق بـه خـلق و خـلق بـه حـق را آنچنان كه هست بداند، و كيفيت ظهور مشيت الهيه را در تعينات و فناى آنها را در آن ، على ما هو عليه ، ادراك كند، خواهد دانست كه حق تعالى حضور در تمام امـكـنـه و احـيـاز دارد و او را مشاهده كند به علم حضورى در جميع موجودات . چنانچه حضرت صـادق مـصـدق ، عـليـه السـلام ، فـرمـايـد: مـا راءيت شيئا الا و راءيت الله معه اءو فيه .(917) و در قـرب نـوافل حقيقت كنت سمعه و بصره و يده (918) و غير ذلك بر او مـكـشـوف گـردد. پـس ، حق را حاضر در تمام مراتب وجود بيند به حسب مقام خود، علما يا ايمانا يا عينا و شهودا. و البته در اين رتبه ، سالك به هر مرتبه كه هست حفظ حضور حق كـنـد و از مـخـالفـت آن ذات مـقـدس خـوددارى نـمـايـد، زيـرا كـه حـفـظ حـضـور و مـحـضر از فـطـرتهايى است كه خلق بر آن مفطورند، و هر چه انسانى بيحيا باشد غيبت و حضورش بـاهـم فـرق دارد، خـصـوصـا كـه حـضـور مـنـعـم عـظـيـم كامل باشد كه در فطرت حفظ حضور هر يك مستقلا ثبت است .
در بيان اختلاف مردم در حفظ حضور حق
و بـايـد دانـسـت كـه هـر يـك از اهـل ايـمان و سلوك و عرفان و ولايت به طورى حفظ حضور حـضـرت كـنـنـد كـه خـاص به خود آنهاست . چنانچه مؤ منين و متقين حفظ حضور را به ترك نـواهـى و اتـيـان او امـر دانـنـد، و مـجـذوبـيـن بـه تـرك تـوجـه بـه غـيـر و انـقـطـاع تـام كـامـل دانـنـد، و اوليا و كمل به سلب غيريت و نفى انانيت دانند. و بالجمله ، يكى از مقامات شامخه اهل معرفت و اصحاب قلوب ، مشاهده حضور حق و حفظ حضرت است ، چنانچه با مشاهده كيفيت علم فعلى حق و فناى اشيا در ذات حق و حضور موجودات در پيشگاه مقدس و فهم اينكه دار تـحـقـق مـحـضـر ربـوبـيـت اسـت ، حـفـظ محضر نمايند به هر مقام كه هست . و اين نيز از فطريات است .
و به مقام اول اشاره فرموده است رسول اكرم ، صلى الله عليه و آله ، در وصيتى كه به حضرت امير، عليه السلام ، فرموده كه ما اكنون به شرح آن مشغوليم . و در حديث شريف اسـحـاق بـن عـمـار بقوله ، صلى الله عليه و آله : و الثالثة الخوف من الله عز ذكره كاءنك تراه . وبقوله ، عليه السلام : خف الله كاءنك تراه .(919)
و به مقام دوم اشاره فرموده است جناب صادق ، عليه السلام ، بقوله : و ان كنت لا تراه فانه يراك .
و بـه فـطـرت حـفظ محضر اشاره فرموده است جناب صادق ، عليه السلام ، بقوله : و ان كنت تعلم اءنه يراك ...
و از بـراى خـوف ، بـه حسب اختلاف مراتب اهل ايمان و سلوك و رياضت و عرفان ، مراتبى اسـت كـه از مـراتب بزرگ آن خوف از عظمت و تجليات قهريه و جلاليه حق است . و توان ايـن مـقـام را از مـراتـب خـوف نـشـمـرد، چـنـانـچـه عـارف مـعـروف در مـنـازل السـائريـن فـرمـايـد: و ليـس فـى مـقـام اءهـل الخـصـوص وحـشة الخوف ، الا هيبة الاجـلال .(920) يـعـنـى اهـل قـلوب و اسـرار ولايـت را خـوفـى نـيـسـت ، مـگـر هـيـبـت اجلال و حشمت عظمت و جلال .
در فضيلت گريه است
و از بـراى گـريـه از خـوف خـدا نـيـز فـضـيـلت بسيار است . چنانچه در اين حديث شريف فـرموده : به هر قطره اش ‍ خداوند هزار خانه در بهشت بنا فرمايد. و جناب شيخ صـدوق ، رضوان الله عليه ، بسند متصل از حضرت صادق ، عليه السلام ، از پدرانش ، از رسـول اكـرم ، صـلى الله عـليـه و آله ، حـديـث كـنـد كـه در حـديـث مـناهى فرموده است : كسى كه چشمهايش گريان شود از ترس خدا، به هر قطره از اشك او در بهشت قصرى مـزيـن بـه در و گوهر به او عنايت شود كه هيچ چشمى نديده باشد و هيچ گوشى نشنيده باشد و به قلب كسى خطور نكرده باشد.(921)
و عـن ثـواب الاعـمـال بـاسـنـاده عـن اءبـى جـعـفـر، عـليـه السـلام ، قـال قـال رسـول الله صلى الله عليه و آله : ليس شى ء الا و له شى ء يعدله الا الله . فانه لا يعد له شى ء و لا اله الا الله لا يعدله شى ء. و دمعة من خوف الله فانه ليس لها مثقال ، فان سالت على وجهه ، لم يرهقه قتر و لا ذلة بعدها اءبدا.(922)
فـرمـود حـضـرت بـاقـر، عـليـه السـلام ، بـه حـضـرت رسول خدا، صلى الله عليه و آله ، فرمود: هيج چيز نيست مگر آنكه براى آن معادلى است ، مگر خداوند كه هيچ چيز معادل او نيست ، لا اله الا الله كه معادله نكند با آن چيزى . و قطره اشك از ترس خدا كه هم ميزان آن چيزى نيست ، و اگر جريان پيدا كند به رويش ، فرو نگيرد آن را غبار و ذلتى هيچگاه .
و در حـديـث است كه انسان (كه ) از كثرت گناه مابين او و بين بهشت بيشتر است از بين زمين تا عرش ، پس هرگاه گريه كند از خوف خدا در صورتيكه پشيمان شده است از آنها، ما بين او و بين بهشت نزديك شود مثل مژگان چشم به چشم .(923)
و در كـافـى از حـضـرت صـادق ، عـليـه السـلام ، منقول است كه هر چيزى را كيل و وزنى است ، مگر گريه را كه قطره اى از آن درياهاى آتـش را خـامـوش مى كند. و فرمود: اگر يكنفر گرينده در يك امت باشد، همه مورد رحمت شوند.(924) و احاديث از اين قبيل بسيار است .(925)
در بيان رفع استعباد از آن است كه به عمل حقير ثواب بزرگ دهند
و آنـچـه لازم اسـت اشـاره بـه آن ، آن اسـت كـه بـعـضـى از نـفوس ضعيفه غير مطمئنه به امـثـال ايـن ثـوابـهـاى بـسـيـار بـراى امـور جـزئيـه خـدشـه مـى كـنـنـد، غـافـل از آنـكـه اگـر چـيـزى در نـظـر مـا در ايـن عـالم كـوچـك آمـد، دليـل نـمـى شود كه صورت غيبيه ملكوتيه آن نيز حقير و ناچيز است . چه بسا باشد كه مـوجـود كـوچـكـى مـلكـوت و بـاطـن آن در كـمـال عـظـمـت و بـزرگـى بـاشـد، چـنـانـچـه هيكل مقدس و صورت جسمانى رسول اكرم خاتم و نبى مكرم معظم ، صلى الله عليه و آله ، يكى از موجودات كوچك اين عالم بود، و روح مقدسش محيط به ملك و ملكوت و واسطه ايجاد سـمـاوات و ارضـيـن بـود. پـس ، حـكـم كـردن بـه حقارت و كوچكى چيزى به حسب صورت بـاطـنـى مـلكـوتـى ، فـرع عـلم بـه عـالم مـلكـوت و بـواطـن اشـيـاسـت . و از بـراى امـثـال مـاهـا حـق ايـن حـكم نيست ، و ما بايد چشم و گوشمان باز به فرمايشات علماى عالم آخرت ، يعنى انبيا و اوليا، عليهم السلام باشد.
و ديـگـر آنـكـه بـنـاى آن عـالم بـر تـفـضـل و بـسـط رحـمـت غـيـر مـتـنـاهـيـه حـق جـل و عـلا گـذاشـتـه شده است ، و تفضلات حق تعالى را حد و انتهايى نيست ، و استبعاد از تـفـضـل جـواد عـلى الاطـلاق و صـاحـب رحـمـت غـيـر مـتـنـاهـيـه از كـمـل جـهل و نادانى است جميع اين نعمتهايى كه به بندگان عنايت فرموده ، كه از احصاى آنـهـا، بـلكـه احـصـاى كـليـات آنـهـا، عـقـول عـاجـر و سـرگردان است ، بدون سابقه سؤ ال و اسـتـحـقـاق بـوده ، پـس چـه مـانـعـى دارد كـه بـه مـجـرد تفضل و بدون هيچ سابقه ، اضعاف مضاعف اين ثوابها را به بندگان خود عنايت فرمايد. آيـا بـنـاى عـالمـى را كـه بـه نـفـوذ اراده انسانى قرار داده شده و درباره آن گفته شده : فـيـهـا مـا تـشـتـهـى عـلى الاءنـفس و تلذالاءعين (926) با آنكه اشتهاى انسانى حد مـحـدودى و قـدر مـقـدرى نـدارد، دربـاره آن مـى توان اين استعبادات را كرد؟ خداى تبارك و تعالى آن عالم را به طورى مقرر فرموده و اراده انسانى را طورى قرار داده كه به مجرد اراده هر چه را بخواهد موجود كند، موجود مى كند.
اى عزيز، راجع به اينگونه ثوابها اخبار و احاديث شريفه يكى و دو تا و ده تا نيست كه انـسـان را مـجـال انكارى بماند، بلكه فوق حد تواتر است . جميع كتب معتبره معتمده احاديث مـشـحـون از ايـن نـحـو احـاديـث اسـت مثل آن است كه كه ما به گوش خود از معصومين ، عليهم السـلام ، شـنـيـده بـاشـيـم . و طـورى نـيـسـت كـه بـاب تـاءويـل را انـسـان مفتوح كند. پس ، اين مطلبى را كه مطابق نصوص متواتره و مصادم با بـرهـان هم نيست ، بلكه با يك نحو برهان نيز موافق است ، بى سبب انكار كردن از ضعف ايـمـان و كـمـال جـهـالت اسـت . انـسان بايد در مقابل فرموده انبيا و اوليا عليهم السلام ، تـسـليـم بـاشـد. هـيـچ چيز براى استكمال انسانى بهتر از تسليم پيش اولياى حق نيست ، خصوصا در امورى كه عقل براى كشف آنها راهى ندارد و جز از طريق وحى و رسالت براى فـهـم آنـهـا راهـى نيست . اگر انسان بخواهد عقل كوچك و اوهام و ظنون خود را دخالت دهد در امـور غـيـبـيـه اخـرويـه و تـعـبـديـه شـرعـيـه ، كـارش مـنـتـهى مى شود به انكار مسلمات و ضـروريـات ، و كم كم از كم به زياد و از پايين به بالا منجر مى شود. فرضا شما در اخـبـار و سـنـد آنـهـا خـدشـه داشـتـه بـاشـد ـ بـا آنـكـه مجال انكار نيست ـ در كتاب كريم الهى و قرآن مجيد آسمانى كه خدشه نداريد، در آنجا نيز امثال اين ثوابها مذكور است مثل قوله تعالى : ليلة القدر خير من اءلف شهر.(927) - و مـثـل قـوله : مـثـل ال لذيـن يـنـفـقـون اءمـوالهـم فـى سـبـيـل الله كـمـثـل حـبـة اءنـبـتـت سـبـع سـنـابـل فـى كـل سـنـبـلة ماءة حبة و الله يضاعف لمن يشاء.(928)
بـلكـه گـمـان نـويـسـنـده آن اسـت كه يك پايه اين استبعادات و انكارها بر عجب و بزرگ شـمـردن اعـمـال گذاشته شده است . مثلا اگر يك روز روزه بگيرد يا يك شب را به عبادت احـيـا كـند، پس از آن بشنود از براى آنها ثوابهاى بسيار بزرگى را، استعباد نمى كند، بـا آنـكـه عـيـنـا ـ اگـر بـنـابـر مـزد عـمـل بـاشـد ـ ايـن اسـتـعـبـاد هـسـت ، ليـكـن چـون ايـن عمل خود را بزرگ شمرده و اعجاب به آن نموده تصديق ثواب آن را مى كند.
اى عـزيـز، تـمـام (عمر) ما، كه پنجاه شصت سال است ، فرض مى كنيم كه در آن قيام كنيم بـه جـمـيـع وظـايـف شـرعـيـه ، و بـا ايـمـان صـحـيـح و عـمـل صـالح و تـوبـه صـحـيـحـه از ايـن دنـيـا بـرويـم ، آيـا ايـن مـقـدار اعـمـال و ايـمـان مـا را چـه مـقـدار جـزاسـت ؟ بـا آنـكـه بـه حـسـب كـتاب و سنت و اجماع جميع مـلل چنين شخصى مورد رحمت حق است و به بهشت موعود مى رود ـ بهشتى كه در آنجا مخلد در نـعـمـت و راحـت و مـؤ بـد در رحـمـت و روح و ريـحـان خـواهـد بـود. آيـا در ايـنـجـا مـجـال انـكـارى هـسـت ؟ بـا ايـنـكـه اگـر بـنـاى جـزاى عـمـل بـاشـد ـ (بـه ) فـرض بـاطـل كـه عـمـل مـا جـزايـى داشـتـه ـ ايـن قـدرى كـه عـقـل از تـصـورش كـمـا و كيفا عاجز است نخواهد بود. پس ، معلوم شد كه مطلب بر اساس ديـگـر مـبتنى است و بر پايه ديگر چرخ مى زند. آن وقت هيچ استبعادى باقى نمى ماند و براى انكار راهى باز نخواهد ماند.
فصل ، در بيان عدد نوافل
مـقـصـود رسول اكرم ، صلى الله عليه و آله ، از پنجاه ركعت نماز، كه مى فرمايد مطابق سـنـت مـن اسـت ، نـمـازهـاى واجـبى و نوافل آنهاست به استثناى دو ركعت بعد از عشاء كه در حـال نـشـسـتـه خـوانـده مى شود و يك ركعت محسوب مى شود، كه با آن نمازهاى فريضه و نـافـله پـنـجـاه و يـك ركـعـت مـى شـود. و شـايـد تـرك ذكـر رسول خدا، صلى الله عليه و آله ، اين ركعت را، براى اين باشد كه اين پنجاه ركعت سنت مـؤ كـده بـوده . چـنـانـچـه دلالت كـنـد بـر ايـن مـعـنـى روايـت ابـن ابـى عـمـيـر، قـال : سـاءلت اءبـا عـبـدالله ، عـليـه السـلام ، عـن اءفضل ما جرت به السنة من الصلاة . قال : تمام الخمسين .(929)
و از بـعـض روايـات اسـتـفـاده شـود كه سيره رسول خدا، صلى الله عليه و آله ، بر همين پـنـجـاه ركـعـت جـارى بـوده ،(930) گـرچـه از بـعضى ديگر استفاده شود كه حضرت عـتـمـه را به جا مى آورند.(931) و شايد عدم ذكر آن و جريان سنت بر پنجاه ركـعـت بـراى آن بـاشـد كـه عـتـمـه عـوض نـمـاز وتـر اسـت و خـود اسـتـقـلال نـدارد، چـنـانـچه روايت فضيل بن يسار دلالت بر آن دارد،(932) و در روايت شريفه آن را وتر تسميه كردند.(933)
و در بـعـضى روايات است كه كسى كه آن را به جا آورد و مرد، مرده است در صورتى كه وتـر را بـه جـا آورده است .(934) پس ، در حقيقت اين دو ركعت نماز وتر است كه براى خوف حادثه موت پيش از وقت خود بايد به جا آورد، ولى وقتى وقت وتر رسيد، اين كفايت از آن نكند و در بعضى روايات است كه اين دو ركعت جزء نمازهاى پنجاه گانه نبود، آن را زيـاد نمودند براى تكميل عدد، و دو مقابل شدن نافله از فريضه .(935) و اين احاديث بـا هـم اخـتـلاف مـدلول نـدارنـد، بـلكـه مـمـكـن اسـت افـضـل چـيـزى كه سنت بر آن جارى است پنجاه ركعت باشد، و اين دو ركعت سنت غير مؤ كده بـاشـد و بـراى احـتـيـاط حـادثـه مـوت و تـتـمـيـم عـدد جعل شده باشد.
در هر صورت ، از براى نوافل يوميه فضيلت بسيار است . بلكه در بعض روايات ترك آن را مـعـصيت شمرده ،(936) و در بعض ديگر در اين مقام فرموده : خداوند عذاب مى كند بر ترك سنت .(937) و در بعضى روايات تعبير به وجوب فرموده :(938) و اين از بـراى تـاءكـيـد در اتيان آنهاست و زجر از ترك آنها. و سزاوار اين است كه انسان حتى الامـكـان آنـهـا را تـرك نـكـنـد، زيـرا كـه بـه حـسـب روايـات شـريـفـه نـكـتـه جـعـل آنـهـا بـراى اتـمـام فـرايـض و قـبـولى آنـهـاست (939) و در بعضى روايات مى فرمايد: شيعيان ما (اهل ) پنجاه و يك ركعت نماز هستند.(940) و از آن حديث ظاهر مـى شـود كـه اصـحـاب اتـيـان آن هـسـتـنـد نـه عـقـيـده بـه آن ، مقابل اهل سنت . چنانچه از حديث علائم مؤ من (941) نيز همين ظاهر شود.
در بيان استحباب سه روز روزه در هر ماه
و اما سنت دوم رسول اكرم ، صلى الله عليه و آله ، كه عبارت است از سه روز روزه در هر مـاه ، پـس اخـبـار كـثـيـره كـه بـالغ بـر چـهـل حـديـث مـى شـود در فـضـل آن وارد اسـت .(942) و در كـيفيت آن بين علماى اعلام خلاف است . آنچه مشهور بين آنـهـا و مـوافـق با اخبار كثيره است و عمل رسول خدا، صلى الله عليه و آله ، در آخر عمر و ائمـه هـدى بـر آن بـوده آن اسـت كـه آن سـه روز پـنـجـشـنـبـه اول ، كـه روز عـرض اعـمـال اسـت ، و چـهـارشـنـبه اول دهه دوم ، كه روز نحس مستمر و روز نـزول عـذاب اسـت ، و پـنـجـشـنـبـه آخـر از دهـه آخـر، كـه نـيـز روز عـرض اعـمـال اسـت ، مـى بـاشد.(943) و در روايتى وارد است كه بر امم سابقه هر وقت عذاب نـازل مـى شـد در يـكـى از ايـن ايـام نـازل مـى شـد، پـس رسـول اكـرم ، صـلى الله عـليـه و آله ، در اين ايام مخوفه روزه گرفت .(944) و در حـديـث اسـت كـه صـوم ايـن سـه روز مـعـادل بـا صـوم دهـر اسـت .(945) و تـعـليـل فـرمـوده انـد در بـعـضـى روايـات بـه آيـه شريفه من جاء بالحسنة فله عشر اءمثالها.(946)
و امـا آنـچـه در بـعـضـى روايـات وارد اسـت كـه در تـرتـيـب مـخـالف بـا ايـن روايات است مـحـمـول است به مراتب فضل . و فرضا كه معارض باشند، از جهات كثيره رجحان با اين اخـبـار است . بلكه توان گفت كه معارضه بين آنها معارضه نص ‍ و ظاهر، يا اظهر و ظاهر اسـت . و امـا مـرسـله صـدوق كـه مـى فرمايد: در صورتى كه در عشر آخر دو پنجشنبه باشد، اولى را روزه بگير، زيرا كه شايد دومى را ملاقات نكنى .(947) منافات بـا ايـن اخـبـار نـدارد، زيـرا كـه ظـاهـر آن اسـت كـه بـراى رسـيـدن بـه فـضـل عـاجـل اسـت بـراى خـوف عـدم تـوفـيـق ، بـه مـوت يـا غـيـر آن ، چـنـانـچـه در حـكمت جـعل عتمه نيز همين طور وارد است . پس ، اين روايت خود از روايات داله بر مقصود اسـت ، يـعـنـى بـر افـضـليـت پـنـجشنبه آخر، نه اخبار معارضه . و ظاهر اين است كه اگر پـنـجـشـنـبـه اول را روزه گـرفـت و بـه پـنـجـشـنـبـه آخـر نـيـز رسـيـد، افـضـل آن اسـت كـه آن فـضـيـلت را ادراك كـنـد، و روزه اول مـجـزى از آن نباشد. و آنچه محقق جليل فيض (948) و محدث عالى الشاءن ، صاحب حـدائق ،(949) عـليـهـمـا الرحـمـة ، در مـقـام جـمـع فـرمـودنـد بعيد است ، خصوصا دومى .(950)
در بين فضيلت صدقه است
و اما سنت سوم رسول اكرم ، صلى الله عليه و آله و سلم ، كه آن عبارت است از صدقه و جـهـد نـمـودن در آن ، پـس آن نـيـز يـكـى از مـسـتـحـبـات اسـت كـه كـمـتـر در اعمال مستحبه به پايه آن مى باشد. و اخبار در موضوع صدقه ، حتى بر خارج از مذهب و بـر حـيـوانـات بـرى و بـحـرى ، بـيـش از آن است كه در اين مختصر بگنجد، و ما به ذكر بعضى از آن اكتفا مى كنيم .
مـحـمـد بـن يـعـقـوب بـاسـنـاده عـن عـبـدالله بـن سـنـان فـى حـديـث قـال قـال اءبـوعـبـدالله ، عـليـه السـلام : ليـس شـى ء اءثـقـل عـلى الشـيـطـان من الصدقة على المؤ من ، و هو تقع فى يد الرب تبارك و تعالى قبل اءن تقع فى يد العبد.(951)
ابـن سـنـان گـويـد فـرمود حضرت صادق ، عليه السلام : هيچ چيز گرانتر نيست بر شيطان از صدقه بر مؤ من . و آن واقع شود در دست پروردگار تبارك و تعالى ، پيش از آنكه واقع شود در دست بنده .
و بـاسـنـاده عـن اءبـى عـبـدالله ، عـليـه السـلام ، فـى حـديـث قـال : ان الله لم يـخـلق شـيـئا اءلا و له خـازن يـخـزنـه الا الصـدقه ، فاءن الرب يليها بـنـفـسـه . و كـان اءبـى اذا تـصـدق بـشـى ء، وضـعـه فـى يـد السـائل ، ثـم ارتـده مـنـه فـقـبـله و شـمـه ثـم رده فـى يـد السائل .(952)
فـرمـود حضرت صادق ، عليه السلام : خداى تعالى خلق نفرمود چيزى را مگر آنكه از بـراى او نگاهبانى است كه او را نگاهدارى كند، مگر صدقه را كه خداى تعالى نگاهدارى آن را خـود فـرمـايـد. و پـدرم وقـتـى صـدقـه مـى داد، مـى گـذاشـت آن را بـه دسـت سائل ، پس از آن ، آن را از او پس مى گرفت و مى بوسيد و مى بوييدش ، پس از آن به سائل رد مى فرمود.
و قـريـب بـه مـضـمـون ايـن حـديث چندين ديگر وارد است ،(953) و دلالت بر بزرگى شـاءن و عـظـمـت رتـبـه صـدقـه دارد كـه خـداى تـبـارك و تـعـالى امر آن را به كس ديگر مـحـول نـفـرمـوده و خود با يد خود قدرت و احاطه قيوميه خود حافظ صورت كامله غيبيه آن گرديده .
و تـدبـر در اين حديث شريف و امثال آن ، كه در ابواب متفرقه كتب اصحاب ، رضوان الله عـليـهـم اجـمـعين ، منقول است ، براى اهل معرفت و اصحاب قلوب كشف توحيد فعلى و تجلى قـيـومـى حـق را مـى نمايد. و اشاره به نكته مهمى است كه توجه به آن براى كسانى كه قـيـام بـه اين امر مهم مى كنند خيلى لازم است . و آن آن است كه انسان بفهمد تصدق در دست كـه واقـع مـى شـود، كـه نـعـوذ بالله اگر منت و اذيتى در دادن صدقه از انسان نسبت به فـقـيـر واقـع شـود، اول بـه حـق تـبـارك و تـعـالى واقـع شـود، پـس از آن بـه سـائل ، چـنـانـچـه اگـر تـواضـع و فـروتـنـى كـنـد و از روى كـمـال خـضـوع و مـذلت صـدقـه را بـه سـائل مـؤ مـن تقديم كند، براى حق تعالى كرده ، چـنـانـچـه عـالم آل مـحـمـد، صـلى الله عـليـه و آله ، و عـاشـق جـمـال حـق تـعـالى ، جـنـاب بـاقر العلوم ، عليه السلام ، صدقه را پس از وقوع در دست سـائل مـى بـوييد و مى بوسيد و استشمام رايحه طيبه محبوب از آن مى كرد. و خدا مى داند بـراى آن ذات مقدس و عاشق مجذوب چه راحت نفس ‍ و سكوت خاطرى پيدا مى شد، و چه طور آن اشتغالات قلبيه و احتراقات شوقيه باطنيه (را) اين عشقبازى خاموش ‍ مى كرد.
افـسـوس و هـزاران افسوس ! كه اين نويسنده مستغرق در بحار هواى نفس و مخلد بر ارض طـبـيـعـت و گـرفـتـار شـهـوات و اسـيـر بطن و فرج و بى خبر از ملك هستى و مست خودى و خـودپـرسـتـى در ايـن عـالم آمـد و عـن قريب خواهد رفت و از محبت اوليا هيچ ادراك نكرد و از جذبات و جذوات و منازل و مغازلات آنها هيچ نفهميد، و وقوفش در اين عالم وقوف حيوانى و حـركـاتـش حـركـات شـيـطـانـى بـود. اگـر چـنين باشد مردنش مردن حيوان و شيطان است . اءللهـم اليـك المـشـتكى و عليك المعول .(954) خداوندا، تو خود ما را به نور هدايتت دستگيرى فرما و از اين خواب سنگين بيدار فرما و به عالم غيب و نور و دار بهجت و سرور و خلوت انس و محفل خاص دعوت كن .
و بـاسـنـاده عـن اءبـى عـبـدالله ، عـليـه السـلام ، قـال قـال رسـول الله ، صـلى الله عـليـه و آله : اءرض القـيـامـة نـار مـاخـلا ظل المؤ من فان صدقته تظله .(955) فرمود حضرت صادق ، عليه السلام ، كه حـضـرت رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: زمين قيامت آتش است ، مگر سايه مؤ من و جوار آن كه صدقه او او را سايه اندازد و حفظ نمايد.
و در روايـت اسـت كـه صـدقـه را خـداى تـعـالى تـربـيـت فـرمـايـد مثل شماها كه بچه شتر را تربيت مى كنيد. و اگر نصف خرما صدقه دهيد، خداى تعالى آن را تـربـيـت مـى فـرمـايـد و در روز قـيـامـت آن را مـى دهـنـد بـه بـنـده در صـورتـى كـه مـثـل كـوه احـد يـا بـزرگـتـر از آن اسـت .(956) و از ايـن قـبـيـل حـديـث بـسـيـار است . و در احاديث كثيره وارد است كه صدقه مردنهاى بد را دفع مى نـمـايـد،(957) و روزى را نـازل مـى كند،(958) و قرض را ادا مى كند،(959) و عمر را زياد كند، و هفتاد طور مردن بد را دفع كند،(960) و خداى تعالى عوض آن را از ده تـا صـد هـزار عـطـا فـرمـايـد،(961) و اسـبـاب زيـادت مـال گـردد،(962) و در صـبـح هـر كـس صـدقـه دهد از بلاهاى آسمانى در آن روز ايمن گـردد، و اگـر در اول شـب بـدهـد، از بـلاهـاى آسـمانى در آن شب ايمن باشد،(963) و مـداواى مـريـضـهـا بـا صـدقـه شـود،(964) و اگـر كـسـى اهـل بيت مسلمى را كفايت كند، گرسنگى آنها را رفع كند و بدن آنها را بپوشاند و آبروى آنـهـا را حفظ كند، از هفتاد حج محبوبتر است ، با آنكه يك حج از هفتاد عتق رقبه بالاتر است ،(965) بـا آنـكـه عـتـق رقـبـه وارد اسـت كـه هر كس بنده اى را آزاد كند، خداوند به هر عـضـوى از آن عـضـوى از او را از آتـش جهنم آزاد فرمايد،(966) و حضرت اميرالمؤ منين (عـليـه السـلام ) هـزار بنده آزاد فرمود از كد يمين خود،(967) و غير ذلك كه ذكر آنها موجب تطويل شود.
در بيان نكته ديگر
و مـا خـتـم مـى كـنـيم اين مقام را به ذكر نكته اى دانستنى . و آن اين است كه در آيه شريفه وارد اسـت : لن تـنـالوا البر حتى تنفقوا مما تحبون .(968) يعنى هرگز به خوبى نايل نشويد، مگر آنكه در راه خداوند انفاق كنيد از آنچه دوست مى داريد.
و در حـديـث اسـت كـه حـضـرت صـادق ، عـليـه السـلام ، صـدقـه مـى دادنـد بـه شكر، پـرسـيـدنـد: "چطور به شكر صدقه مى دهيد؟" فرمود: " شكر را از هر چيز بيشتر دوست دارم ، و ميل دارم به آن چيزى كه محبوبترين اشياست پيش من صدقه دهم ."(969)
و در حديث است كه حضرت امير، عليه السلام ، جامه اى خريدارى فرمود و از آن خوشش آمـد و آن را صـدقـه داد و فـرمـود: شنيدم رسول خدا، صلى الله عليه و آله ، مى فرمود: " كـسـى كـه اخـتيار كند غير را بر خودش ، خداوند بهشت را روز قيامت براى او اختيار كند، و كـسـى كـه دوسـت داشـتـه باشد چيزى را، پس آن را براى خدا قرار دهد، خداى تعالى روز قـيـامـت فـرمـايـد: بندگان به يكديگر جزا مى دادند به معروف ، و من جزاى تو را امروز بهشت دهم ."(970)
و روايـت شـده كـه يـكـى از اصـحـاب وقتى همين آيه شريفه وارد شد، يك باغى داشت بين خـويـشـاونـدانـش قـسـمـت كـرد و آن را از هـمـه امـوالش بـيـشـتـر دوسـت داشـت ، پـس رسـول خـدا، صـلى الله عـليـه و آله ، فـرمـود: خـوشـا بـه حال تو! خوشا به حال تو! كه اين حال سودمندى است براى تو.(971)
و از براى جناب ابوذر غفارى ميهمانى آمد. فرمود به او كه من شغلى دارم ، و از براى (من ) شـتـرهـايـى اسـت بـرو بـهترين آنها را بياور. ميهمان رفت و يك شتر لاغرى آورد. ابوذر فـرمـود: بـه مـن خـيـانـت كـردى . گـفـت : بـهـتـريـن شـتـرهـا شـتـر فـحل بود، به ياد آمد روز احتياج شما به به سوى آن . ابوذر فرمود: روز احتياج من به آن روزى است كه مرا در قبر مى گذارند با آنكه خداى تعالى فرمايد: هرگز به بر و نـيـكـويـى نـرسـيـد مـگـر آنـكـه انـفـاق كـنـيـد آنچه را دوست مى داريد. و فرمود در مـال سـه شريك است : يكى قدر است ، كه فرقى نكند پيش آن كه خوب يا بد آن را ببرد به هلاك نمودن . دوم وارث است ، كه منتظر مردن تو است . و تو سومى آنهايى . پس اگر تـوانـسـتـى كـه عاجزتر از آنها نباشى نباش . خداى تعالى فرمايد: لن تنالوا البر حـتـى تـنفقوا مما تحبون .(972) و اين شتر محبوب بود پيش ‍ من در بين اموالم ، پس دوست داشتم كه براى خودم پيش بفرستم .(973)
در بيان يكى از اسرار صدقه
بـايـد دانـسـت كـه انـسـان بـا عـلاقـه مـنـدى و مـحـبـت بـه مـال و مـنـال و زخـارف دنـيـويه بزرگ شده است و تربيت گرديده ، و اين علاقه در اعماق قـلب او جـايـگزين گرديده . و منشاء بيشتر مفاسد اخلاقى و اعمالى ، بلكه مفاسد دينى ، همين علاقه است . چنانچه در احاديث كثيره وارد است ،(974) و ما در شرح بعضى احاديث بـه آن اشـاره كـرديـم .(975) پس ، اگر انسان به واسطه صدقات و ايثار بر نفس اين علاقه را بتواند سلب كند يا كم كند، البته قطع ماده فساد و جرثومه قبايح را كرده ، و طـريـق نـيـل بـه حـصـول مـعـارف و انـقـطـاع بـه عـالم غـيـب و مـلكـوت و حصول ملكات فاضله و اخلاق كامله را براى خود مفتوح نموده . و اين يكى از نكات بزرگ انـفـاقات ماليه واجبه و مستحبه است . و در مستحبات اين نكته كاملتر است ، چنانچه واضح است .
پـس ، از مـجـمـوع اخـبـار و آثـار ايـن بـاب مـعـلوم شـد كـه صـدقـه جـامـع فضايل دنيويه و اخرويه است . از ساعت اول دادن آن با انسان همراه است و دفع بليات مى كند، تا آخر امر در قيامت و ساير مراحل كه انسان را به بهشت و جوار حق برساند.
تتمه
بـايـد دانـست صدقه مندوبه در سر و خفا افضل است از صدقه آشكارا و علانيه ، چنانچه در كـافـى شـريف سند به حضرت صادق ، عليه السلام ، رساند كه به عمار ساباطى فـرمـود: يـا عـمـار، الصـدقـة فـى السـر والله افـضـل مـن الصـدقـة فـى العـلانـيـة ، و كـذلك والله العـبـادة فـى السـر اءفـضـل مـنـها فى العلانية .(976) اى عمار، صدقه در پنهانى ، به خدا قسم ، افـضـل اسـت از صـدقـه آشـكـارا. و هـمـيـن طـور عـبـادت در پـنـهـانـى افضل است از عبادت آشكارا.
و در احـاديـث كـثـيـره وارد اسـت كـه صـدقـه پـنـهـانـى غـضـب پروردگار را خاموش مى كـنـد.(977) و در حـديـث است كه هفت طايفه است كه خداى تعالى در پناه خودش آنـهـا را حـفـظ فـرمـايـد در روزى كـه پـنـاهى جز پناه او نيست . يكى از آنها كسى است كه صـدقـه بـدهـد و پـنـهـان كـنـد حـتـى آنـكـه دسـت راسـت او نـفـهـمـد آنـچـه دسـت چـپـش انفاق كند.(978)
و شايد نكته افضليت يكى آن است كه عبادت سرى بعيدتر از ريا و به اخلاص نزديكتر است . و ديگر آنكه در باب صدقه حفظ آبروى فقرا در كتمان آن است .
و نيز صدقه بر ارحام و اقربا افضل است از غير آنها، و بر آن ، عنوان صله رحم ، كه از افـضـل عـبـادات اسـت ، مـنـطـبـق شـود، چـنـانـچـه در حـديـث وارد اسـت كـه افـضـل صدقات صدقه به ذى رحم است ، و صله اخوان اجرش بيست است ، و صله رحم بـيـسـت و چهار است .(979) بلكه در بعضى روايات است كه صدقه به غير رحم در صورتى كه رحم محتاج است قبول نمى شود.(980)
ختام
بـدان كـه در حديث شريف كه مى فرمايد در صدقه جهد كن تا گمان كنى كه اصراف كردى ، با آنكه اسراف نكردى . ظاهر شود كه مطلوب در صدقه كثرت آن است و به هـر انـدازه رسـد اسـراف نـيـست . و در حديث است كه حضرت امام حسن مجتبى ، سلام الله عـليـه ، سـه مرتبه قسمت كرد اموال خود را با فقرا به طور تنصيف ، حتى اگر داراى دو جفت نعلين بود يا دو ثوب بود، تنصيف فرمود.(981)
و در حـديـث ديـگـر اسـت كـه حضرت رضا، عليه السلام ، و حضرت جواد سلام الله عليه مـرقـوم فـرمـود: شـنـيـدم غـلامان تو وقتى سوار مى شوى ، تو را خارج مى كنند از در كـوچـك ، آنـهـا بـخـل مى كنند و مى خواهند تو به كسى چيزى ندهى . به حق من بر تو كه بـيـرون رفـتن و داخل شدنت نباشد مگر از در بزرگ . و وقتى سوار شدى همراه خود طلا و نـقـره بـردار و هيچ كس از تو سؤ الى نكند مگر آنكه به او عطا نمايى . و از عموهاى تو هر كس از تو سؤ الى كرد، كمتر از پنجاه دينار به او مده ، و اگر بيشتر خواستى بدهى ، اخـتـيـار بـا تو است . و من اراده كردم به اين امر اينكه خداوند مقام تو را رفيع فرمايد، پس انفاق كن و ترس مكن كه خداوند بر تو سختگيرى فرمايد.(982)
و ايـن احـاديـث مـنافات ندارد با احاديثى كه دلالت كند بر آنكه كثرت صدقه بقدرى كه مـعـيـشـت بر عيال سخت شود از جمله اسراف است ، و خداوند دعاى كسى را كه انفاق كند و از بـراى مـعـيـشـت خـود و عـيـالش چـيـزى نـگـذارد قبول نفرمايد،(983) و در حديث است كه افضل صدقه صدقه اى است كه از زيادت كفاف باشد.(984) وجه عدم منافات آن است كـه كـثـرت و جـهـد در صـدقـه لازم نـيـسـت بـه قـدرى بـاشـد كـه مـوجـب سـخـتـى بـر عـيـال شـود. چـه بـسـا اشـخـاصـى كه نصف مال يا بيشتر آن را صدقه دهند و كفاف خود و عيال آنها محفوظ ماند به طورى كه در ضيق معاش و سختى نيفتند.
فصل ، در فضيلت نماز شب
در اين حديث شريف تاءكيد بليغ در قيام به نماز شب و نماز ظهر شده است . اما راجع به نـمـاز شـب شـرحـى در بعضى احاديث سابقه ذكر كرديم ،(985) و در اين مقام اكتفا مى كنيم به ترجمه بعضى احاديث شريفه تبركا.
در وسـائل از كـتـاب كـافـى سـنـد به حضرت صادق ، عليه السلام ، رساند كه فرمود: شـرف مـؤ مـن نـمـاز كـردن اوسـت در شـب ، و عـزتـش نـگاهدارى خود از اعراض مردم است .(986)
و در حـديـث ديـگـر فـرمـود حـضـرت صـادق ، عـليـه السـلام : جـنـاب رسـول اكـرم ، صـلى الله عـليـه و آله ، بـه جـبـرئيل فرمود: موعظه كن . گفت : "اى محمد (صلى الله عليه و آله ) عيش كن هر چه خواهى ، زيرا كه تو مردنى هستى ، و دوست داشته بـاش هـرچـه را خـواهـى ، زيـرا كـه از آن جـدا خـواهـى شـد، و عمل كن آنچه خواهى ، زيرا كه ملاقات كنى آن را، و بدان كه شرف مؤ من ايستادن اوست در شب ، و عزت او نگاهدارى خويش از اعراض مردم است .(987)
و سـنـد بـه حـضـرت صـادق ، عـليـه السـلام ، رسـانـد كـه فـرمـود: مال و اولاد زينت زندگانى دنياست ، و هشت ركعت در آخر شب با وتر زينت آخرت است ، و گاهى خداى تعالى جمع فرمايد آنها را براى طايفه اى .(988)
از شـيـخ مـفـيـد، رضـوان الله عـليـه ، نـقـل كـنـد كـه فـرمـود رسـول خـدا، صـلى الله عـليـه و آله : وقـتـى كـه ايـسـتاد بنده از خوابگاه لذيذش كه راضـى كـنـد حـق را به نماز شب ، در صورتى كه چرت مى زند، مباهات مى فرمايد خداى تـعـالى بـواسـطـه او بـر مـلائكه و فرمايد: شاهد باشيد كه آمرزيدم او را.(989) و احاديث از اين قبيل در فضل آن بسيار است و مجال ذكر آنها در اين مختصر نيست .
در بيان صلاة وسطى
و اما نماز زوال كه مورد سفارش رسول اكرم ، صلى الله عليه و آله ، است ، مراد از آن نـوافـل نماز ظهر است ، چنانچه در روايات ديگر تصريح به آن شده .(990) و اهـتـمام به خصوص اين نوافل يا براى آن است كه در خود آنها خصوصيت و اهميتى است ، و يـا بـراى آنـكـه از مـتـعـلقـات صـلاة وسـطـى هـسـتـنـد و مـوجـب اتـمـام و قبول آن مى باشند.
و شـايـد كـه در ايـن حـديـث مراد خود نماز ظهر باشد، كه آن نماز وسطى است ، به اعتبار آنـكـه در وسـط نـمـازهـاى يـومـيـه واقـع اسـت ، و حـق تعالى امر به حفظ آن و قيام به آن بـالخـصـوص نـمـوده در آيـه شـريـفـه حـافـظـوا على الصلوات و الصلوة الوسطى و قوموالله قانتين .(991) و مشهور بين فقها، رضوان الله عليه ، و اظهر آن است كه صـلاة وسـطـى هـمـان صـلاة ظـهـر اسـت ، و مـزيـد اخـتـصـاص در بـيـن نـمـازهـا دارد، و اول نـمـازى اسـت كـه حـق تـعـالى بـر آدم ابـى البشر، على نبينا و آله و عليه الصلاة و السلام ، فرو فرستاده توسط جبرئيل ، عليه السلام .
و ظـاهـر آن اسـت كـه سفارش جناب رسول اكرم ، صلى الله عليه و آله ، به اين كه عليك بـصـلاة الزوال و بـراى حـفـظ حـدود و نـوافـل و وقـت آن اسـت ، نـه بـراى اصل اتيان فقط، چنانچه از امر به محافظه صلوات ، و خصوصا حفظ نماز ظهر، نيز چنين اسـتـفـاده شود. چنانچه در اخبار اهل بيت عصمت ، عليهم السلام ، سفارش درباره حفظ اوقات صـلوات و اتـيـان آنـهـا را در اوقات فضيلت آنها بسيار وارد است . بلكه گاهى شود كه تاءخير آنها از اوقات فضيلت بدون عذر موجب تضييع و باعث تهاون شود، خصوصا اگر مـداومـت بـر آن انـسـان بكند. پر معلوم است كسى كه اهميت به امرى دهد، ناچار آن را هر چه زود و نـيـكـوتـر باشد انجام دهد. به خلاف آنكه اگر آن را سست بشمارد و ناچيز بداند، كـه در اتـيـان آن نـيـز تـهاون و سستى كند و تغافل ورزد. و خدا نكند كه كار انسان منجر شـود بـه اسـتـخـفـاف بـه نـمـاز و تـهـاون و سـهـل انـگـارى در امـر آن . رسـول خـدا، صلى الله عليه و آله ، مستخف به نماز را فرمود اگر بميرد و نمازش ‍ چنين باشد، به دين من نمرده است .(992) بلكه گاهى شود كه انسان به واسطه استخفاف بـه امـر صـلاة و تـهـاون و سـسـتـى در آن ، كارش منجر به ترك آن شود. طبيعى است كه انسان اگر چيزى در نظرش قيمت نداشت ، كم كم از نظرش مى افتد و آن را نسيان مى كند. مـا كـه در كـارهـاى دنـيـايـى كـمـتـر فـرامـوشـى بـر ايـمـان حـاصل مى شود، خصوصا در مهمات آن ، براى آن است كه نفس به واسطه بزرگ شمردن آن و حـب مـفـرط بـه آن توجهش مصروف به آن است و دايما متذكر آنست ، و البته چنين امرى فـرامـوش شـدنـى نـيـسـت . مـثـلا اگـر كـسـى بـه شـمـا وعـده دهـد كـه اول ظهر روز كذا من به شما فلان مبلغ ، كه در نظر شما مهم است ، مى دهم ، و او را صادق در آن وعـده بـدانـيـد، ناچار آن روز را و ميعادگاه را فراموش نمى كنيد و دايما ساعتشمارى مـى كـنـيـد تـا مـوعـد بـرسـد، و در آن وقـت بـا كـمـال حـضـور قـلب و تـوجـه بـاطـن در اول مـوعـد خـود را حـاضـر مـى كـنـيـد. ايـنها براى آن است كه حب نفس بر آن چيز و بزرگ شـمـردن آن ، شـمـا را مـفـتـون آن نـموده و هرگز در امر آن تهاون نمى كنيد. و همين طور در ساير امور دنيوى هركس به فراخور حال خود. ولى اگر چيزى در نظرتان خوار و بيقمت بود، نفس اگر به او توجهى كند آنى است و به طريق خطور مى باشد، و لحظه اى نمى گذارد مگر آنكه از آن غفلت مى كنيد.
اكـنـون اين سستى ما در امور دينى معلوم مى شود براى چيست . براى آن است كه ايمان به غـيـب نـداريـم و پـايـه يـقـيـن و اطـمـيـنـان سـسـت اسـت و وعـده خـدا و انـبـيـا را بـه جـان و دل قـبـول نكرديم ، پس در نظر ما تمام اوضاع الهى و شرايع دينى پست و سست است . و ايـن سـسـتـى كـم كـم تـغـافـل آورد: و يـا در هـمين عالم غفلت بر ما غالب آيد و ما را از دين صورى كه داريم بكلى خارج كند، يا در شدتها و سختيهاى موت غفلت كلى عارض شود.
ايـن نـمـازهـاى پـنـجـگانه ، كه عمود دين و پايه محكم ايمان است و در اسلام چيزى بعد از ايمان به اهميت آن نيست ، بعد از توجهات نوريه باطنيه و صور غيبيه ملكوتيه ، كه غير از حـق تـعالى و خاصان درگاه او كسى نداند، يكى از جهات مهمه كه در آن هست اين تكرار تـذكـر ـ حق با آداب و اوضاع الهى كه در آن منظور گرديده است ـ رابطه انسان را با حق تـعـالى و عـوالم غـيـبيه محكم مى كند، و ملكه خضوع لله در قلب ايجاد كند، و شجره طيبه تـوحـيـد و تـفـريـد را در قـلب مـحـكـم كـنـد بـه طـورى كـه بـا هـيـچ چـيـز از آن زايـل نـشـود، و در امـتـحـان بـزرگ حـق تـعـالى ، كـه در حـال ظـهـور سـكـرات مـوت و اهـوال مـطـلع و شـهـود نـمـونـه غـيـب حـاصـل شـود، از امـتـحـان درسـت بـيـرون آيـد و ديـنـش مـستقر باشد و بماند، نه مستودع و زايل شدنى كه به اندك فشارى نسيان عارض شود.
پس اى عزيز! اياك ثم اياك والله معينك فى اءوليك و اءخراك .(993) مبادا در امر ديـانـت خـصـوصا اين نمازهاى پنجگانه ، تهاون كنى و آنها را سست شمارى ! خدا مى داند كـه انـبـيـا و اوليـا و ائمـه هـدى ، عـليـهـم السـلام ، از كمال شفقت بر بندگان خدا اين قدر ترغيب و تحذير نمودند، و الا ايمان ما نفعى به آنها نرساند و از اعمال ما سودى نبرند.
فصل ، در فضيلت تلاوت قرآن است
يـكـى از وصـاياى رسول اكرم ، صلى الله عليه و آله ، وصيت به تلاوت قرآن است . و فضل تلاوت و حفظ و حمل و تمسك و تعلم و مداومت و مزاولت و تدبر در معانى و اسرار آن بـيـش از آن اسـت كـه بـه فـهـم قـاصـر مـا درسـت آيـد. و آنـچـه از اهـل بـيت عصمت ، عليهم السلام ، در خصوص آن وارد شده است در اين اوراق نگنجد، و ما به بعض آن قناعت كنيم .
كـافـى بـاسـنـاده عـن اءبـى عـبـدالله ، عـليـه السـلام ، قـال : القـرآن عـهـد الله الى خـلقـه ، فـقد ينبغى للمرء المسلم اءن ينظر فى عهده و اءن يقراء منه فى كل يوم خمسين آية .(994) فرمود: قرآن عهد خداوند است به سوى بـنـدگـان ، هـمـانا سزاوار است كه هر مرد مسلمانى در هر روز به آن عهد نظر كند و از آن پنجاه آيه قرائت كند.
و بـاسـنـاده عـن الزهـرى قـال سـمـعـت عـلى بـن الحـسـيـن ، عـليـهـمـا السـلام ، يقول : آيات القرآن خزائن ، فكلما فتحت خزينة ، ينبغى لك اءن تنظر فيها.(995) فـرمـود حـضـرت سـجاد، عليه السلام ، كه آيات قرآن خزانه هايى است ، پس هر وقت گشوده شد خزينه اى ، سزاوار است كه نظر كنى در آن .
و ظـاهـر ايـن دو حـديـث آن اسـت كـه تدبر در آيات آن و تفكر در معانى آن خوبست بكنند. و تـدبـر و تـفـكـر در آيات محكمه الهيه و فهم معارف و حكم و توحيد و تفريد از آن نمودن غـيـر از تـفـسـيـر بـه راءى اسـت كـه مـنـهـى عـنـه اسـت در مـقـابـل اصـحـاب راءى و اهـواى فـاسـده ، بـدون تـمـسـك بـه اهـل بـيـت وحـى كـه مـخـتـص بـه مـخـاطـبـه كـلام الهـى هـسـتـنـد، چـنـانـچـه در مـحـال خـود ثـابـت اسـت و تـفـصـيـل در ايـن مـقـام بـيـمـوقـع . و كـفـايـت مـى كـنـد قول خداى تعالى : اءفلا يتدب رون القرآن اءم على قلوب اءقفالها.(996)