زندگي در آيينه اعتدال

مجتبي فرجي

- ۶ -


14. اعتدال در معاملات

از ملاك هاى اساسى اى كه در معاملات، متداول و رايج است و صحّت و سُقم معاملات به وسيله آن روشن و ارزش گذارى مى شود، ميزان و ترازو است. خداوند حكيم وقتى در مقام بيان و سفارش در نحوه معاملات و اصلاح آن برمى آيد، نخست به صحّت و اعتدال در ميزان سفارش و تأكيد مى كند؛ چراكه نقصان در ميزان، برابر است با نقصان در معامله و لذا مى فرمايد:

«وَأَوْفُواْ الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ؛ (1)

كيل و وزن را تمام بدهيد - و خيانت و كم فروشى و گران فروشى را ترك كنيد».

و در آيه اى ديگر چنين متذكّر مى شود:

«وإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَقَوْمِ اعْبُدُواْ اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ و قَدْ جَآءَتْكُم بَيِّنَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ فَأَوْفُواْ الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ وَلَاتَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْيَآءَهُمْ وَلَاتُفْسِدُواْ فِى الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَحِهَا ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ؛ (2)

براى اهل مدين، برادر آنها، شعيب را فرستاديم. گفت: اى قوم، خداى را بپرستيد كه شما را جز او خدايى نيست، اكنون كه از جانب پروردگار بر شما برهانى روشن آمد (كه گران فروشى را ترك كنيد) پس در سنجش كيل و وزن با مردم، عدل و درستى را پيشه خود كنيد، كم فروشى نكنيد و در زمين، بعد از آن كه قوانين آسمانى به نظم و اصلاح آن آمد به فساد برنخيزيد كه اين كار (يعنى خدا را به يگانگى پرستيدن و با خلق به عدالت كوشيدن و در وزن تعدّى و تجاوز و خيانت نكردن) براى سعادت شما بسيار بهتر است، (البته) اگر (به پروردگار در روز قيامت) ايمان داريد».

و در مورد نحوه معامله كردن، اميرالمؤمنين(ع) نيز در ضمن فرمان هايى كه به مالك اشتر مى دهد، مى فرمايد:

«و ليَكُن البَيْعُ بَيعاً سَمْحاً، بموازينِ عَدْلٍ و أسْعارٍ لا تُجْحِفُ بالفريقَيْنِ من البائِع و المُبْتاع؛ (3)

معاملات بايد با شرايط آسان، با موازين عدل و نرخ هايى كه نه به فروشنده زيان برساند و نه به خريدار صورت بگيرد».

و در روايتِ ديگر حسين بن ابى غندر مى گويد:

«سمعتُ رجلاً يقول لأبي عبداللَّه(ع): بَلَغَنى أنَّ الإقتِصادَ و التَّدبيرَ في المَعيشَةِ نِصْفُ الكَسْبِ. فقال أبوعبداللَّه(ع): لا؛ بَلْ هُوَ الكَسْبُ كُلُّهُ؛ (4)

شنيدم كه مردى به امام صادق(ع) مى گفت: به من خبر داده اند كه ميانه روى و دور انديشى در زندگى، نصف كسب است (آيا چنين خبرى صحّت دارد). امام صادق(ع) در جواب فرمود: نه، بلكه اعتدال و ميانه روى، تمام كسب است».

15. اعتدال در نااميدى و اميدوارى (خوف و رجا)

خداوند حكيم مى فرمايد:

«قُلْ يَعِبَادِىَ الَّذِينَ أَسْرَفُواْ عَلَى أَنفُسِهِمْ لَاتَقْنَطُواْ مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ وَأَنِيبُواْ إلى رَبِّكُمْ وَأَسْلِمُواْ لَهُ مِن قَبْلِ أَن يَأْتِيَكُمُ الْعَذَابُ ثُمَّ لَاتُنصَرُونَ وَاتَّبِعُواْ أَحْسَنَ مَآ أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُم مِّن قَبْلِ أَن يَأْتِيَكُمُ الْعَذَابُ بَغْتَةً وَأَنتُمْ لَاتَشْعُرُونَ أَن تَقُولَ نَفْسٌ يَحَسْرَتَى عَلَى مَا فَرَّطتُ فِى جَنْبِ اللَّهِ وَإِن كُنتُ لَمِنَ السَّخِرِينَ أَوْ تَقُولَ لَوْ أَنَّ اللَّهَ هَدَينِى لَكُنتُ مِنَ الْمُتَّقِينَ أَوْ تَقُولَ حِينَ تَرَى الْعَذَابَ لَوْ أَنَّ لِى كَرَّةً فَأَكُونَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ بَلَى قَدْ جَآءَتْكَ ءَايَتِى فَكَذَّبْتَ بِهَا وَاسْتَكْبَرْتَ وَكُنتَ مِنَ الْكَفِرِينَ؛ (5)

به بندگانم كه بر نفس خود اسراف كرده اند بگو: هرگز از رحمت خدا نااميد مباشيد، البته خدا همه بندگان گناه كار را (زمانى كه توبه كنند) خواهد بخشيد كه او خدايى بسيار آمرزنده و مهربان است و به درگاه خداى خود به توبه و اِنابه باز گرديد و تسليم امر او شويد پيش از آن كه عذاب خدا فرا رسد و در آن زمان هيچ نصرت و نجاتى نيابيد و از بهترين دستور از كتابى كه از جانب خدا بر شما نازل شده است پيروى كنيد، پيش از آن كه عذاب قهر حقّ، به كيفر، ناگهان بر شما فرو آيد و شما (از فرط جهل و غفلت) آگاه نباشيد، آن گاه هر نفسى به خود آيد و فرياد وا حسرتا بر آرد و گويد: واى بر من كه جانب امر خدا را فرو گذاشتم و در حقّ خود ظلم و تفريط كردم و وعده هاى خدا را مسخره نمودم يا آن كه از فرط پشيمانى گويد: افسوس، اگرخدا مرا به لطف خاص خود هدايت مى فرمود من نيز از اهل تقوا بودم يا آن كه وقتى عذاب خدا را مى بيند، بگويد: اى كاش بار ديگر به دنيا باز مى گشتم تا (به طاعت پرداخته و) از نيكوكاران مى شدم؛ آرى (اى بدبخت) آيات كتاب من براى هدايت تو آمد، امّا آن را تكذيب كردى و راه تكبّر و سركشى پيش گرفتى و از كافران گرديدى».

همان گونه كه در اين آيه و آيات و روايات ديگر ديده مى شود، دستور اكيد اسلام اين است كه انسان در هيچ حالتى نبايد از رحمت واسعه پروردگار متعال نااميد شود، لذا ملاحظه مى شود، مثلاً در مورد حضرت ابراهيم(ع) با آن كه سال هاى پيرى و كهن سالى را سپرى مى كرد، سال هايى كه معمولاً افراد از داشتن فرزند مأيوس هستند، ولى در چنان حالتى مورد بشارت خداوند قرارمى گيرد و زمانى كه به او بشارت فرزند رسانده مى شود، به حدّى اين بشارت براى او غير منتظره بوده است كه بعد از شنيدن اين نويد، تعجّب او برانگيخته مى شود؛ در اين باره پروردگار رحمان و رحيم چنين مى فرمايد:

«وَنَبِّئْهُمْ عَن ضَيْفِ إِبْرَهِيمَ إِذْ دَخَلُواْ عَلَيْهِ فَقَالُواْ سَلَمًا قَالَ إِنَّا مِنكُمْ وَجِلُونَ قَالُواْ لَاتَوْجَلْ إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلَمٍ عَلِيمٍ قَالَ أَبَشَّرْتُمُونِى عَلَى أَن مَّسَّنِىَ الْكِبَرُ فَبِمَ تُبَشِّرُونَ قَالُواْ بَشَّرْنَكَ بالحقّ فَلَاتَكُن مِّنَ الْقَنِطِينَ قَالَ وَمَن يَقْنَطُ مِن رَّحْمَةِ رَبِّهِ إِلَّا الضَّآلُّونَ؛ (6)

و بندگانم را از حكايت مهمانان ابراهيم آگاه گردان، زمانى كه بر او وارد شدند و سلام دادند ابراهيم گفت: من از اين كه شما بدون اجازه و بى موقع بر من وارد شديد ترسناك هستم: (مهمانان) گفتند: هيچ نترس كه ما آمده ايم تو را به فرزندى دانا از طرف خداوند بشارت بدهيم. ابراهيم گفت: آيا مرا در اين سن پيرى مژده فرزند مى دهيد، نشانه اين مژده چيست؟! گفتند ما تو را به حقّ بشارت داديم و تو هرگز از لطف خداوند مأيوس و نااميد مباش. ابراهيم گفت: آرى، هرگز به جز مردم نادان و گمراه كسى از لطف خداوند مأيوس نمى شود».

و در مورد برادران يوسف در آن هنگامى كه مرتكب خطا و گناه شدند و در اين حالت از كرده خود پشيمان و ترسان بودند از قول پدرشان چنين به آنها خطاب شد:

«يَبَنِىَّ اذْهَبُواْ فَتَحَسَّسُواْ مِن يُوسُفَ وَأَخِيهِ وَلَاتَاْيَْسُواْ مِن رَّوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لَايَاْيَْسُ مِن رَّوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكَفِرُونَ؛ (7)

(يعقوب(ع) به فرزندان خود گفت:) اى فرزندان، برويد (به سرزمين مصر) و از حال يوسف و برادرش تحقيق كنيد و از رحمت بى منتهاى پروردگار نااميد نباشيد، كه هرگز به غير از افراد كافر هيچ كس از رحمت خداوند مأيوس و نااميد نمى شود».

ولى متأسفانه آدمى داراى حالتى است كه هر گاه به نعمت مى رسد و يا به بلايى گرفتار مى شود، سريع رنگ عوض مى كند و دگرگون مى شود و يادش مى رود كه قبلاً در چه حالتى قرار داشته است و لذا پروردگار متعال دراين باره مى فرمايد:

«وَإِذَآ أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَةً فَرِحُواْ بِهَا وَإِن تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ إذا هُمْ يَقْنَطُونَ؛ (8)

و هنگامى كه رحمتى به مردم بچشانيم شاد مى شوند و هرگاه رنج و بلايى، به سبب اعمالى كه انجام داده اند، به آنان برسد در آن حالت نااميد مى شوند».

و در آيه اى ديگر نيز چنين مى فرمايد:

«وَإِذَا مَسَّ النَّاسَ ضُرٌّ دَعَوْاْ رَبَّهُم مُّنِيبِينَ إليه ثُمَّ إِذَآ أَذَاقَهُم مِّنْهُ رَحْمَةً إِذَا فَرِيقٌ مِّنْهُم بِرَبِّهِمْ يُشْرِكُونَ؛ (9)

هنگامى كه رنج و زيانى به مردم برسد خداوند را به وسيله دعا مى خوانند و با تضرّع و اخلاص به درگاه خداوند روى مى آورند و هنگامى (هم كه) خداوند به آنها رحمت خودش را بچشاند (به مجرّد اينكه از سختى نجات پيدا كردند) در اين هنگام گروهى از آنها به خداى خود مشرك مى شوند - و شروع به طغيان و سركشى مى كنند تا آنجا كه ديگر نه خدا را و نه هيچ كس ديگر را به جا نمى آورند».

و خداوند حكيم يكى از علت هايى را كه بندگان به اين مرض گرفتار مى شوند در غفلت و كفران نسبت به نعمتى مى داند كه به آنها عطا شده است و در همين باره مى فرمايد:

«وَإِذَا مَسَّ الْإِنسَنَ الضُّرُّ دَعَانَا لِجَنبِه أَوْ قَاعِدًا أَوْ قَآئِمًا فَلَمَّا كَشَفْنَا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ كَأَن لَّمْ يَدْعُنَآ إلى ضُرٍّ مَّسَّهُ كَذَلِكَ زُيِّنَ لِلْمُسْرِفِينَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ؛ (10)

و هر زمان كه آدمى به رنج و زيان مى افتد، همان لحظه به هر حالتى كه باشد، نشسته باشد يا خوابيده و يا ايستاده، فوراً ما را به دعا مى خواند، امّا هنگامى كه رنج و ناراحتى او را برطرف كرديم چنان (به حال غفلت و غرور) باز مى گردد كه گويى هرگز ما را براى دفع ضرر و رنج خود نخوانده است وهمين كفران و غفلت است كه اعمال زشت تبهكاران را در نظرشان زيبا نموده است».

و براى اين كه آنها را از اين غفلت و خواب، بيدار وهوشيار و متنبّه نمايد، انسان را متذكّر نِعَمِ خود مى كند كه شايد آنها به خود آيند:

«وَهُوَ الَّذِى يُنَزِّلُ الْغَيْثَ مِن بَعْدِ مَا قَنَطُواْ وَيَنشُرُ رَحْمَتَهُ وَهُوَ الْوَلِىُّ الْحَمِيدُ؛ (11)

اوست خدايى كه باران سودمند را بعد از نااميدىِ مردم مى فرستد و رحمت (و نعمت) خود را مى گستراند و اوست سرور و سرپرست محبوب و ستوده».

و برنامه دين مبين اسلام در دو حالت خوف و رجا اين است كه بايد يك نوع توازن و تعادلى در اين دو صفت ايجاد شود. رسول خدا(ص) به اميرالمؤمنين(ع) مى فرمايد:

«يا عليُّ... فاعملْ عملَ مَن يرجو أنْ يموتَ هَرَماً، و احذرْ حذرَ مَن يتخوَّفُ أنْ يموتَ غداً؛ (12)

اى على، عمل كن عمل كسى كه اميدوار است كه در پيرى بميرد (شخصى كه اميدوار است زياد عمر مى كند، با اميدوارى به آينده و با فراغ بال مشغول تهيّه امور زندگى خواهد شد و در ادامه مى فرمايد) و بپرهيز همانند كسى كه فردا مى خواهد بميرد - اگر كسى بفهمد كه فردا خواهد مرد نسبت به امور دنيوى بى ميل و رغبت خواهد شد و جدّيّت و تلاش مى كند كه حتّى يك ثانيه از عمر خود را هدر ندهد، لذا همه كارهاى واجب خود را در اسرع وقت انجام خواهد داد و از محرّمات پرهيز خواهد نمود و اگر احتياج به توبه باشد، سريعاً توبه خواهد نمود و هيچ كارى از كارهايى را كه مربوط به آخرت شود به امروز و فردا واگذار نخواهد كرد».

امام صادق(ع) نيز در همين زمينه مى فرمايد:

«كانَ أبي يقولُ: إنَّه ليسَ من عبدٍ مؤمنٍ إلّا في قلبه نورانِ، نورُ خِيفةٍ و نورُ رجاءٍ لو وُزِنَ هذا لم يَزِدْ على هذا، و لو وزنَ هذا لم يزِدْ على هذا؛ (13)

پدرم مى فرمود: هيچ بنده مؤمنى نيست مگر آنكه در دلش دو نور است: نور خوف و نور رجا، كه اگر اين وزن شود از آن بيش تر نباشد و اگر آن وزن شود از اين بيش تر نباشد».

مولاى متّقيان على(ع) در روايتى ديگر چنين مى فرمايد:

«لا تأمنَنَّ على خيرِ هذه الأُمّةِ عذابَ اللَّهِ؛ لقوله تعالى: "فَلَايَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخَسِرُونَ" (14) و لا تيأَسَنَّ لشرّ هذه الأُمّة من رَوْحِ اللَّهِ؛ لقولِه تعالى: "إِنَّهُ و لَايَاْيَْسُ مِن رَّوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكَفِرُونَ" (15) ؛ (16)

بهترين افراد اين امّت نبايد از عذاب الهى ايمن باشند؛ زيرا خداوند مى فرمايد: از مجازات الهى هيچ كس جز زيان كاران احساس امنيّت نمى كنند و (از آن طرف) بدترين افراد اين امّت نيز نبايد از رحمت خداوند مأيوس شوند؛ زيرا پروردگار مى فرمايد: از رحمت خداوند جز كافران مأيوس نمى شوند».

و نيز مى فرمايد: «و إنْ استَطعتُم أنْ يَشتدَّ خوفُكم مِنَ اللَّهِ، و أنْ يُحْسنَ ظَنُّكم به فاجمَعوا بَينَهُما؛ فإنَّ العبدَ إنَّما يكونُ حُسنُ ظنِّه بربِّهِ على قدرِ خوفِهِ من ربِّهِ، و إنَّ أحسنَ الناس ظنَّاً باللَّهِ أشدُّهُم خوفاًللَّهِ؛ (17)

اگر مى توانيد كه ترستان از خداوند شديد باشد و در عين حال به خداوند حسن ظن داشته باشيد، پس چنين كنيد و بين آن دو جمع كنيد؛ زيرا بنده راستين، حسن ظنش به خداوند به اندازه خوفش از اوست و آن كسى كه به خداوند حسن ظن دارد، بايد بيش از همه از مجازات او ترسان باشد - تا تعادل بين خوف و رجا برقرارگردد».

و براى اين كه خلق در تحصيل اين دو نور، ترغيب و تشويق شوند و به اهمّيّت آن بيش تر توجّه كنند، اين جهت در رديف بهترين اعمال شمرده شده است، همان گونه كه اميرالمؤمنين(ع) مى فرمايد:

«خيرُ الأعمالِ اعتدالُ الرجاءِ و الخوفِ؛ (18)

بهترين كارها، تعادل در اميد و ترس است».

و در جاى ديگر، كسانى كه متّصف به اين صفت شوند در شمار بهترين افرادِ مؤمنى شمرده شده اند كه از ايمان كاملى برخوردار هستند. اميرالمؤمنين(ع) در اين باره نيز مى فرمايند:

«ثلاثٌ مَن كُنَّ فيه فقد أكمل الإيمانَ... و اعتدالٌ في الخوفِ و الرجاءِ؛ (19)

اگر در انسان سه چيز باشد پس به تحقيق كه دين او كامل است و (مورد سوم اين است كه) ميانه روى را در هنگام ترس (و نا اميدى) و اميدوارى - رعايت كند».

و در حديثى ديگر امام المتّقين، حضرت على(ع) از اين گونه افراد به افضل المسلمين تعبير مى نمايد:

«أفضلُ المسلمين اِسلاماً مَن كان همُّه لأُخراه، و اعتدلَ خوفُهُ و رجاه؛ (20)

بهترين اسلام را آن مسلمانى دارد كه همّ و غمش براى آخرتش باشد و بيم و اميدش به يك اندازه باشد».

و حاصل اين قسمت اين شد كه خداوند حكيم از روى حكمت متعاليه خود مى داند كه انسان از يك سو، به مجرّد اين كه قدرت، زيبايى، مال و امثال اينها را پيدا كند، خودش را گُم كرده و طغيان و سركشى را آغاز مى كند، آن گونه كه در قرآن كريم آمده است:

«إنَّ الإنسان لَيَطْغى أنْ رآهُ استغنى؛ (21)

همانا انسان، هر آينه طغيان و سركشى خواهد كرد، زمانى كه به غنا و دارايى مى رسد - زمانى كه احساس قدرت و بى نيازى كند».

و از طرف ديگر نيز همين انسان، در نااميدى شروع به جزع و بى تابى مى كند. بنابر اين، خداوند عالِمِ از همه چيز آگاه و خبير، راه حل اين معضل را در اين جهت قرار داده است كه چه در زمان اميدوارى و چه در هنگام يأس و نااميدى نبايد لحظه اى از ياد ايزد متعال غافل ماند و از حريم خود تجاوز نمود، بلكه هميشه بايد اين دو نور را در قلب خود زنده نگه داشت، كه يكى نور اميد به رحمت بى منتهاى الهى است و ديگرى ترس از اين كه نكند حتّى با انجام وظايف الهى، باز هم انسان مورد خشم و غضب پروردگار عالَم قرار گيرد، كه نتيجه ايجاد اين دو نور در انسان، يك حالت سومى است كه از آن به عنوان يك اِكْسير و نيروى فوق العاده براى ادامه حيات مى توان ياد كرد، كه عبارت باشد از نيروى تعادل و توازن در قوا.

پروردگار براى اين كه اين حالت را براى بندگان ايجاد نمايد از يك سو آن چنان اميدوارى مى دهد كه ممكن است كسى خيال كند هدف اين است كه همه فكر و ذكر انسان بايد دنيوى شود و از طرف ديگر چنان مى ترساند كه ممكن است خيال شود مقصود اين است كه همه فكر و ذكر آدمى بايد آخرتى بشود؛ امّا در اين باره نه آن را به آن حدّ از افراط مى پذيرد و نه اين را با اين وضعيّت، يعنى نه آخرت صرف، چرا كه رسول اكرم(ص) مى فرمايند: «لارهبانيةَ في الدين؛ (22) در دين اسلام، كناره گيرى از زندگى براى رسيدن به آخرت، وجود ندارد» و نه دنياى صرف. بنابر اين، بايد هر دو را كنار هم گذاشت تا تعادل به وجود آيد، به اين صورت كه اين گونه افراد هرگاه به صورت مصمّم مشغول عمل دنيوى و اخروى هستند، نبايد پا را فراتر از آنچه خواسته اند بگذارند و اگر اين دو با هم توأم و همراه بشود بيش تر امور مردم به اصلاح گراييده خواهد شد.

البته اين طبيعى است كه انسان براى رسيدن به اين جهت و تحقق اوامر الهى ممكن است گرفتار مشكلات كوچك و بزرگى نيز بشود، ولى اين مشكلات در مقابل آنچه به دست مى آورد ناچيز است و پروردگار متعال علاوه بر اين كه اجر و مزد عمل آنها را محفوظ نگاه خواهد داشت در رفع مشكلات زندگى نيز از آنها دستگيرى خواهد نمود؛ بنابر اين، آنهايى كه فرمان الهى را اطاعت مى كنند و در جايى كه بايد از خود صبر و شكيبايى نشان دهند، خصوصاً در اين جهت مورد بحث، صبور و شكيبا مى باشند و از حدود خود تجاوز نمى كنند، خداوند نيز به آنها وعده نصرت مى دهد و مى فرمايد:

«وَمَا كَانَ قَوْلَهُمْ إِلَّآ أَن قَالُواْ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَإِسْرَافَنَا فِى أَمْرِنَا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَفِرِينَ فَاتيهُمُ اللَّهُ ثَوَابَ الدُّنْيَا وَحُسْنَ ثَوَابِ الْأَخِرَةِ وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ؛ (23)

آنها در هيچ سختى جز به خدا پناهنده نشده و جز اين نمى گفتند كه بار پروردگارا، به كرم خود از گناه و ستمى كه ما در باره خود كرده ايم در گذر و ما را ثابت قدم بدار و ما را بر گروه كافران پيروز گردان، پس خداوند فتح و پيروزى را در دنيا و ثواب در آخرت را نصيبشان گردانيد كه خداوند نيكوكاران را دوست مى دارد».

از آن طرف، آنهايى كه با آن همه سفارش ها متأسفانه همان راه و روش خود را كه كفران و ناسپاسى و تعدّى و تجاوز از حدّ و حدود خود باشد، مى پيمايند، قطعاً مورد خشم و عذاب دردناك پروردگار قرار مى گيرند:

«لَّايَسَْمُ الْإِنسَنُ مِن دُعَآءِ الْخَيْرِ وَإِن مَّسَّهُ الشَّرُّ فَيَُوسٌ قَنُوطٌ وَلَئِنْ أَذَقْنَهُ رَحْمَةً مِّنَّا مِن بَعْدِ ضَرَّآءَ مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ هَذَا لِى وَمَآ أَظُنُّ السَّاعَةَ قَآئِمَةً وَلَئِن رُّجِعْتُ إلى رَبِّى إِنَّ لِى عِندَهُ ولَلْحُسْنَى فَلَنُنَبِّئَنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِمَا عَمِلُواْ وَلَنُذِيقَنَّهُم مِّنْ عَذَابٍ غَلِيظٍ وَإِذَآ أَنْعَمْنَا عَلَى الْإِنسَنِ أَعْرَضَ وَنََا بِجَانِبِهِ وَإِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ فَذُو دُعَآءٍ عَرِيضٍ قُلْ أَرَءَيْتُمْ إِن كَانَ مِنْ عِندِ اللَّهِ ثُمَّ كَفَرْتُم بِهِ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ هُوَ فِى شِقَاقِ بَعِيدٍ؛ (24)

انسان (حريص) هرگز از تقاضاى نيكى و نعمت خسته و سير نمى شود، امّا اگر به وى شر و آسيبى رسد مأيوس و نااميد مى گردد و اگر (از طرفى) ما به انسانِ (مغرور و كم ظرفيّت) پس از رنج و ضررى كه به او رسيده نعمت و رحمتى را برسانيم، البته خواهد گفت: اين نعمتى كه براى من است (و به من رسيده به سبب لياقت و شانسى است كه من دارم) و (در نتيجه مغرور مى شود و مى گويد) گمان نمى كنم كه قيامتى بر پا شود و به فرض كه به سوى خدا برگرديم، باز هم براى من نزد خدا بهترين نعمت خواهد بود. ما البته كافران را به كيفر اعمالشان آگاه مى سازيم و عذابى بسيار سخت به آنان مى چشانيم. و ما هر گاه به انسانِ (بى حوصله و كم ظرفيّت) نعمتى را عطا كرديم، (كفران كرد و) رو بگردانيد و از (شكر خدا) دورى جست و (از طرف ديگر) هر گاه بلايى و شرّى به او روى آورد، آن گاه دايم زبان به دعا و درخواست گشود و (اظهار عجز نمود). اى رسول بگو: چه مى پنداريد اگر (قرآن) از جانب خدا باشد و شما به آن كافر شده باشيد، آيا گمراه تر از آن كه (مانند شما) به كفر و شقاق از راه سعادت دور گرديد، در جهان كسى هست؟»

جامى مى گويد:

غرّه مشو كه مَركب مردان مرد را درسنگلاخ باديه، پى ها بريده اند نوميد هم مباش كه رندان جرعه نوش ناگه به يك ترانه به منزل رسيده اند

نكته

معمولاً آدمى در زندگى روز مرّه خود با خواسته يا خواسته هايى مواجه مى شود كه دوست دارد و بسيار مشتاق است كه به آنها دست پيدا كند، يكى از راه هاى موفّقيّت آميزى كه انسان را در راه رسيدن به اهدافش يارى مى رساند، اين است كه آن خواسته ها را در شبانه روز چندين مرتبه با عباراتى از اين قبيل: من مى خواهم و حتماً هم به خواسته خود خواهم رسيد، بايد به هر صورت شده به آن برسم، مگر من كم تر از ديگران هستم و... به خودش تلقين كند. خلاصه اين كه توانستن، خواستن است كه در نتيجه اين خواهد شد كه اگر امروز موفّق نشود ولى سرانجام اگر واقعاً بخواهد بعد از مدّتى به خواسته خود خواهد رسيد.

يكى از علل اين كه ملاحظه مى شود انسان هايى در زندگى به اهداف كوچك و بزرگى دست يافته اند، اين است كه خيلى از آنها پيش از اين كه به آن هدف برسند، در ابتدا مدّت ها در آرزوى به ثمر رسيدن خواسته هاى خود بوده اند، به گونه اى كه تمام فكر و ذكرشان اين بوده است چگونه و به چه وسيله اى و كى به غرض و مقصود خود خواهند رسيد و بعد به مرور زمان از فرصت هاى پيش آمده كمال استفاده را كرده و زمينه رسيدن به اهداف براى شان هموار شده است، به علّت اين كه واقعاً خواهان بوده اند وگرنه فرصت ترقّى و كمال در زندگى براى همه، كم و زياد، پيش مى آيد؛ به عبارت ديگر، چه گونه مى شود كه تنها يك عدّه خاص موفّق مى شوند كه از آن لحظه ها استفاده ببرند؟ يكى از علّت هاى اين امر، همان گونه كه اشاره شد، اين است كه واقعاً اين گونه اشخاص مى خواستند و براى رسيدن به آن به پاى همه مشكلاتش نيز ايستادند؛ اين جهت در مورد عمل كردن به مضامين گوهربار آيات و روايات نيز صادق است، از جمله در مورد رسيدن به تعادل در كلّ امور زندگى و بالاخص امورى كه به آن اشاره شد، ولى مطلبِ مهم اين است كه بايد بندگان از سر صِدقْ و وَفا خواهان باشند كه از ما خواستن و به دنبالش حركت كردن است و از پروردگار رحمان و رحيم نيز بركت و توفيق كسب آن.

16. اعتدال در اندوختن دارايى

البته تذّكر اين نكته در اين قسمت لازم است و آن اين كه هم چنان كه روشن است، مى شود گفت: اين بحث شبيه بحث تعادل در خوف و رجاست؛ زيرا يكى از اساسى ترين عواملى كه اميد و يا نااميدى در افراد ايجاد مى كند در هنگام غنا و يا فقر است. معمولاً انسان هنگامى اميدوار مى شود كه احساس بى نيازى كند و همين طور، زمانى نااميد مى شود كه در خودش احساس فقر بكند و طرح اين عنوان در مبحث جداگانه به علّت اهمّيّت و ويژگى خاصى است كه اين مورد از آن برخوردار است.

از عواملى كه باعث به هم ريختگى و عدم تعادل انسان ها و جامعه مى شود، همين فقر و ندارى است. اميرالمؤمنين(ع) به فرزند خود محمّد، معروف به ابن حنفيّه، در خصوص فقر فرمود:

«يا بنيَّ إنَّي أخافُ عليك الفقرَ؛ فاستعِذْ باللَّهِ منهُ؛ فإنَّ الفقرَ مَنقَصَةٌ للدينِ، مَدهَشةٌ للعقل، داعيةٌ للمَقْتِ؛ (25)

اى فرزند عزيزم، من از فقر بر تو مى ترسم، از فقر به خداوند پناه ببر. فقر دين انسان را ناقص و عقل و انديشه او را مشوّش و مردم را نسبت به او و او را نسبت به مردم، بد بين مى كند».

عقل و فكر بر اثر احتياج و نبودن وسايل زندگى، تعادل خود را از دست مى دهند و آدمى ديگر نمى تواند درست در مورد قضايا تصميم بگيرد و در نتيجه پريشان خيال و پريشان حال خواهد شد.

مرحوم علاّمه طباطبائى(ره) در تفسير الميزان در اين خصوص مى فرمايد: قطعاً مهم ترين چيزى كه جامعه انسانى را پايدار مى سازد، اقتصاد جامعه است كه خداوند حكيم آن را مايه قوام و برپايى اجتماع قرار داده و اگر گناهان و جرايم و جنايات و تعدّيات و مظالم مورد بررسى و آمارگيرى قرار گيرد، در تحليل نهايى به اين نتيجه مى رسيم كه علّت بروز تمامى آنها يا فقر مفرطى است كه انسان را به اختلاس اموال مردم از راه سرقت و راهزنى و آدم كشى و گران فروشى و كم فروشى و غصب و ساير تعدّيات مالى وادار مى كند و يا ثروت بى حساب است كه انسان را به اتراف و اسراف در خوراك و پوشاك و ازدواج و تهيّه مسكن و بى بندوبارى در شهوات و هتك حرمت ها و گسترش تعدّى و تجاوز به مال و ناموس و جان مردم وادار مى كند. (26)

پيامبر خدا(ص) در زمينه فقر مى فرمايد:

«كادَ الفقرُ أنْ يكونَ كُفراً؛ (27)

نزديك است كه فقر به كفر منجر شود».

نكته مهمّى كه ثروتمندان بايد به آن توجّه داشته باشند اين است كه اگر در امور مالى تعادل را رعايت كنند، ديگر فقيرى در جامعه باقى نخواهد ماند. اميرالمؤمنين، على(ع) دراين باره مى فرمايد:

«إنَّ اللَّهَ سبحانَهُ فرَضَ في أموال الأغنياء أقواتَ الفقراء؛ فما جاعَ فقيرٌ إلّا بما مُتِّعَ به غنيٌّ، و اللَّهُ تعالى سائِلُهُم عن ذلك؛ (28)

خداوند متعال غذا و نيازِ نيازمندان را در اموال ثروتمندان معيّن كرده است. پس هيچ فقيرى گرسنه نمى ماند، مگر به اين كه ثروتمندان از حقّ آنها بهره مند شده اند و خداوند آنها را به سبب اين عمل مؤاخذه خواهد نمود».

خداوند حكيم، اين چنين انسان ها را به سوى كمال هدايت مى كند و آنها را به رعايت تعادل در امور گوناگون توصيه مى فرمايد و اين جهت را به وضوح در آيات الهى مى توان مشاهده نمود؛ چرا كه در كنار آيات بشارت و تشويق ، آيات عذاب و اِنذار قرار داده شده است و همين طور به رسولان و فرستادگان خود نيز همين رويه و روش را سفارش نموده و آنها را به اين جهت مأمور كرده است تا اين كه به اين واسطه يك نوع توازنى در جامعه و افرادِ آن ايجاد نمايد، هم چنانى كه نمونه هايى از آن گذشت و اكنون نيز به نمونه هاى ديگرى اشاره مى شود؛ در همين زمينه در قرآن كريم آمده است:

«لِكَيْلَا تَأْسَوْاْ عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَاتَفْرَحُواْ بِمَآ ءَاتَئكُمْ وَاللَّهُ لَايُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ؛ (29)

(اين را بدانيد) تا هرگز بر آنچه از دست شما رود دل تنگ نشويد و به آنچه به شما رسد (مغرور و) دل شاد نگرديد و خدا دوست دار هيچ متكبّر خودستايى نيست».

و در آيه اى ديگر آمده است كه گرچه روش صحيح زندگى كردن به آنها نشان داده شد، امّا با اين حال بندگان در مقام عمل فراموش كردند و از اين مجموع تنها افرادى جدا شده اند كه داراى اعمال نيك و افرادى صبور و مؤمن بوده اند:

«وَلَئِنْ أَذَقْنَا الْإِنسَنَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْنَهَا مِنْهُ إِنَّهُ لَيَُوسٌ كَفُورٌ وَلَئِنْ أَذَقْنَهُ نَعْمَآءَ بَعْدَ ضَرَّآءَ مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّيَِّاتُ عَنِّى إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ إِلَّا الَّذِينَ صَبَرُواْ وَعَمِلُواْ الصَّلِحتِ أُوْلَئِكَ لَهُمْ مَّغْفِرَةٌ وَ اَجْرٌ كَبِيرٌ؛ (30)

و اگر ما به آدمى، بعد از آن كه محنتى به او رسيده، نعمتى را بچشانيم، مغرور و غافل مى شود (و مى گويد) كه ديگر روزگارِ زحمت و رنج من به سر آمده (و لذا) سر گرم شادمانى و مفاخرت مى گردد (و اين خوى بشر ضعيف و بى صبر كم ظرفيّت است)، مگر آنان كه داراى ملكه صبر و عمل صالح هستند (كه هنگام رسيدن به نعمت، خدا را شكر مى كنند و به هنگام مصيبت صبرمى كنند كه) بر آنها آمرزش حقّ و اجر بزرگ است».

خداوند سبحان، در همين زمينه، در آيه ديگر مى فرمايد:

«وَإِذَآ أَنْعَمْنَا عَلَى الْإِنسَنِ أَعْرَضَ وَنََا بِجَانِبِهِ وَإِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ كَانَ يَؤُسًا قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ فَرَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدَى سَبِيلاً؛ (31)

و ما هر گاه به انسان نعمتى عطا كرديم رو بگردانيد و دورى جست و هرگاه شرّ و بلايى به او روى آورد (از خداى مهربان) مأيوس و نااميد شد، تو به خلق بگو كه هر كس بر حسب ذات و طبيعت خود عملى انجام خواهد داد و خداى شما بر آن كه راه هدايت يافته، از همه كس آگاه تر است».

و در روايتى رسول اللَّه(ص) مؤمن واقعى را اين طور توصيف مى فرمايد:

«إنَّ المؤمنَ أخذ مِن اللَّهِ أدباً إذا وسعَ عليه اقتصد، وإذا أقترَ عليه اقتصر؛ (32)

همانا انسان مؤمنى كه از طرفِ خداوند مؤدّب به ادبى شده باشد، هنگامى كه وسعت و گشايش برايش حاصل شود(از حدّ و اندازه خود تجاوز نكند و) ميانه رو باشد و (از آن طرف هم) زمانى كه بر او سخت گرفته شود (و يا تنگ دست شود، به موجود) اكتفا مى كند - و باز از حدود خود خارج نمى شود».

و درباره همين موضوع، اميرالمؤمنين(ع) مى فرمايد:

«ثلاثٌ مَن كُنَّ فيه فقد أكمل الإيمانَ... و القصدُ في الفقرِ و الغنى؛ (33)

اگر در انسان سه چيز باشد پس به تحقيق كه دين او كامل است (و مورد دوم) اقتصاد و ميانه روى در ندارى و دارايى است».

آن حضرت در روايتى ديگر در مورد يكى از ثمرات و نتايج اقتصاد و ميانه روى در فقر و غنا چنين مى فرمايد:

«مَن اقتصدَ في الغنى و الفقرِ فقد استعدَّ لنوائبِ الدهرِ؛ (34)

هر كس در توانگرى و درويشى ميانه روى كند، پس به تحقيق كه براى (مقابله با) مصيبت هاى روزگار آماده شده است».

خداوند متعال انگيزه اين همه مشكلات و پستى و بلندى در زندگى را براى امتحان و آزمايش انسان ها مى داند و راهِ سرفراز بيرون آمدنِ از اين امتحان الهى را، همان گونه كه اشاره شد، در رعايت اعتدال و ايجاد يك نوع موازنه بين قواى موجود در انسان قرار داده است و رسيدن به اين مرحله از توازن به قدرى ارزش و منزلت دارد كه به قول اميرالمؤمنين(ع) تمام زهد در اين جهت خلاصه شده است كه انسان بايد به گونه اى خود را پرورش بدهد كه در دارايى و نادارى، تعريف كردن يا فحش دادن، اميدوارى و نااميدى و امثال اين امور حالتش دگرگون نگردد.

17. اعتدال در انفاق

خداوند كريم در مورد انفاق كردن مى فرمايد:

«وَلَاتَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلَى عُنُقِكَ وَلَاتَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَّحْسُورًا؛ (35)

(از خسيسى و تنگ نظرى) هرگز دستت را بر گردن خود زنجير مكن (به اين صورت كه دست كسى را نگيرى و كمك نكنى) و (از آن طرف هم) بيش از اندازه مگشا (و بخشش مكن) تا اين كه سرزنش شوى و در كار خود بمانى».

و امام صادق(ع) نيز در اين خصوص مى فرمايد:

«لو أنَّ رجلاً أنفقَ ما في يديه في سبيل اللَّه ما كان أحسنَ و لا وُفِّقَ، أليس يقول اللَّه تعالى: "وَ لَاتُلْقُواْ بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ وَأَحْسِنُواْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ" (36) يعنى المقتصدينَ؛ (37)

اگر مردى دار و ندار خود را در راهى از راه هاى خدا انفاق كند، كار درست و بجايى نكرده است، مگر نه اين است كه خداوند متعال مى فرمايد: خويشتن را با دستان خود به نابودى نكشانيد و نيكوكارى كنيد كه خدا نيكوكاران را دوست دارد، يعنى ميانه روان را».

و پروردگار متعال در آيه شريفه ديگرى در مورد خصوصيّات بندگان خاص خودش چنين مى فرمايد:

«وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَهِلُونَ قَالُواْ سَلَمًا وَالَّذِينَ إِذَآ أَنفَقُواْ لَمْ يُسْرِفُواْ وَلَمْ يَقْتُرُواْ وَكَانَ بَيْنَ ذلِكَ قَوَامًا؛ (38)

و بندگان خداى رحمان كسانى هستند كه بر روى زمين به تواضع و فروتنى راه مى روند و هر گاه مردم جاهل به آنها خطاب كنند با سلامت نفس (و زبان خوش) جواب مى دهند و هم چنين كسانى هستند كه هنگام انفاق اسراف نكرده و بخل هم نورزند، بلكه در احسان كردن ميانه رُو و معتدل باشند».

حضرت على(ع) در مورد بخشش و نحوه آن مى فرمايد:

«كُنْ سَمَحاً و لا تكن مُبَذِّراً و كنْ مقدِّراً و لا تكن مُقَتِّراً؛ (39)

سخاوتمند باش، ولى اسراف كننده مباش و در زندگى حسابگر باش، ولى سختگير نباش».

ملاك و معيار انسانِ مفرط و مقتصد در ضمن روايتى از امام صادق(ع) بيان شده است؛ عبدالرحمان مى گويد: از امام صادق(ع) در مورد قول خداوند كه «وَلَاتُبَذِّرْ تَبْذِيرًا» (40) سؤال كردم. امام در جواب فرمود:

«مَن أنفق شيئا في غير طاعة اللَّه فهو مبذر و مَن أنفق في سبيل الخير فهو مقتصد؛ (41)

(ملاك و معيار در انسانِ مبذر و اسرافگر و انسان ميانه رو در مورد بخشيدن، اين است كه) هر كس كه در غير اطاعت و فرمان الهى بخشش كند مسرف است و هر كس كه در راه خير و ثواب بخشش كند ميانه رُو و مقتصد است».

جامى مى گويد:

چون تيشه مباش و جمله بر خود متراش چون رنده ز كار خويش بى بهره مباش تعليم ز ارّه گير در كار معاش چيزى سوى خود مى كش و چيزى مى پاش

18. اعتدال در خوردن و آشاميدن

خالق يكتا در مورد برنامه خود در باره خوردن و آشاميدن مى فرمايد:

«وَهُوَ الَّذِى أَنشَأَ جَنَّتٍ مَّعْرُوشَتٍ وَغَيْرَ مَعْرُوشَتٍ وَالنَّخْلَ وَالزَّرْعَ مُخْتَلِفًا أُكُلُهُ وَالزَّيْتُونَ وَالرُّمَّانَ مُتَشَبِهًا وَغَيْرَ مُتَشَبِهٍ كُلُواْ مِن ثَمَرِهِ إِذَآ أَثْمَرَ وَءَاتُواْ حَقَّهُ يَوْمَ حَصَادِهِ وَلَاتُسْرِفُواْ إِنَّهُ لَايُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ؛ (42)

او آن خدايى است كه براى شما بستان هايى از درختان داربستى (مانند درخت انگور) و درختان آزاد و درختان خرما و زراعت ها كه ميوه و دانه هاى گوناگون آرند و زيتون و انار و ميوه هاى مشابه به يك ديگر (مانند شفتالو و زردالو) و نامشابه (مانند سيب و انار) آفريد، شما هم از آن ميوه هر زمانى كه برسد تناول كنيد و حقّ زكات فقيران را در روزِ درو كردن بدهيد و اسراف نكنيد كه خداوند مسرفان را دوست ندارد».

و در آيه اى ديگر مى فرمايد:

«يَبَنِى ءَادَمَ خُذُواْ زِينَتَكُمْ عِندَ كُلِ ّ مَسْجِدٍ وَكُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَلَاتُسْرِفُواْ إِنَّهُ لَايُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ؛ (43)

اى فرزندان آدم، زيورهاى خود را در هنگام عبادت به خود برگيريد و هم از نعمت هاى خداوند بخوريد و بياشاميد و اسراف نكنيد كه خدا مسرفان را (كه اندازه نگه نمى دارند) دوست نمى دارد».

امام صادق(ع) نيز در اين باره مى فرمايد:

«المالُ مالُ اللَّه يضعه عند الرجل ودايع، و جوّز لهم أن يأكلوا قصداً؛ (44)

دارايى از آنِ خداست و آنها را نزد مردم به امانت مى سپارد و به آنها اجازه داده است كه با ميانه روى بخورند».

هم چنين در همين زمينه حكايت شده است:

«و قد حُكي أنَّ الرشيدَ كان له طبيب نصرانيّ ٌ حاذقٌ، فقال ذاتَ يومٍ لعليِّ بن الحسينِ بنِ واقدٍ: ليس في كتابكم من عِلْمِ الطِّبِّ شي ءٌ؟ و العلمُ عِلمانِ: علمُ الأديانِ و علمُ الأبدانِ، فقال له عليٌّ: قد جمعَ اللَّه الطبَّ كلَّه في نصفِ آية من كتابه، و هو قوله: "كُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَلَاتُسْرِفُواْ" وجمع نبيُّنا(ص) الطبَّ في قوله: المعدةُ بيتُ الداءِ و الحِمْيَةُ رأسُ كلَ ّ دواءٍ، و أعْطِ كلَّ بدنٍ ما عوَّدْتَه. فقال الطبيب: ما ترك كتابُكُم و لانَبيُّكُم لجالينوسَ طبّاً؛ (45)

هارون الرشيد يك پزشك نصرانى داشت كه طبيب بسيار ماهرى بود، روزى به على بن الحسين بن واقد گفت: آيا در كتاب شما «قرآن» چيزى از طبّ و طبابت وجود دارد، در حالى كه علم دو قسم است: علم اديان و علم ابدان؟ على بن الحسين بن واقد در جواب گفت: خداوند تمام دانش طب را در قسمتى از يك آيه قرآن كريم قرار داده است و آن آيه كريمه اين است كه مى فرمايد: "َكُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَلَاتُسْرِفُواْ" و پيامبر ما پزشكى را در اين فرمايش خود آورده است و آن اين كه فرموده است: معده (انسان) خانه درد است و پرهيز آغاز هرنوع درمان است و بدن را به آنچه كه عادت داده اى به آن برسان.

پزشك نصرانى با شنيدن اين سخن گفت: با اين كلام قرآن و پيامبر شما براى جالينوسِ پزشك و حكيم چيزى براى طبابت او باقى نمانده است».

و در روايت ديگر نقل شده است:

«الحميَّةُ هو الإقتصادُ في كلِّ شي ء؛ (46)

پرهيز عبارت است از ميانه روى در همه امور و در همه چيز».

و امام ابوالحسن(ع) مى فرمايد:

«لو أنَّ الناسَ قصدوا في المطعمِ لاستِقامت أبدانُهم؛ (47)

اگر مردم در صرف غذا اعتدال و ميانه روى را رعايت مى كردند هر آينه تَن و بدنى صحيح و سالم مى داشتند».

و تو خود حديث مفصّل بخوان از اين مجمل، كه خداوند حكيم چه رموز و چه حكمت هاى متعاليه اى را براى ادامه حيات و زندگى بشرى تعبيه كرده است، ولى كو ديده بينا و....

19. اعتدال در شيوه پوشش

اميرالمؤمنين(ع) در خطبه متّقين (خطبه همّام) در ضمن بيان صفت متّقين مى فرمايد:

«و ملبسُهُم الإقتصادُ؛ (48)

متّقين كسانى هستند كه در نحوه پوشش نيز ميانه روى را روش خود قرارمى دهند».

يعنى نه لباس گران قيمت به تن مى كنند و نه لباس بسيار حقير و ناچيز و مندرس كه اصلاً قابل پوشيدن نباشد، بلكه از جامه اى كه ميان اين دو باشد استفاده مى كنند، چه از لحاظ كمّيّت و چه از لحاظ كيفيّت و به همين جهت است كه نقل شده:

«نهى (النبىُّ(ص)) عن الشُّهرَتَينِ: دِقّةُ الثيابِ و غلظُها، و لينُها و خشونَتُها، و طولُها و قصرُها، و لكن سَدادٌ فيها بين ذلك و اقتصادٌ؛ (49)

پيامبر خدا(ص) از دو شهرت نهى مى فرمودند: شهرت در نازكى و ضخامت لباس، نرمى و زبرى آن و بلندى و كوتاهى آن؛ بلكه بايد حدّ وسط را ميان اين خصوصيّات رعايت كرد».

و در روايت ديگر فرمود:

«إلبِسوُا وَ تَصَدَّقوُا في غَيرِ إسرافٍ؛ (50)

بپوشيد و صدقه بدهيد تا جايى كه از حدّخود خارج نشود».

باز امام صادق(ع) در حديثى ديگر مى فرمايد:

«اِلبَسْ ما لا تُشتهرُ به و لا يُزْري بك؛ (51)

لباس بپوش (به صورتى) كه نه به آن شهرت پيدا كنى و نه باعث خفّت تو شود».

و در جاى ديگر چنين مى فرمايد:

«المالُ مالُ اللَّه يضعه عند الرجلِ ودائعَ، و جوّز لهم... يَلبسوا قصداً؛ (52)

دارايى از آنِ خداست و آنها را نزد مردم به امانت مى سپارد و به آنها تجويز شده است كه... در لباس پوشيدن، ميانه رو باشند».

پى‏نوشتها:‌


1. انعام (6) آيه 152.
2. اعراف (7) آيه 85؛ هود (11) آيه 84.
3. نهج البلاغه، نامه 53.
4. طوسى، أمالى، ص 670 (حديث 1410).
5. زمر (39) آيه هاى 53 - 59.
6. حجر (15) آيه هاى 51 - 56.
7. يوسف (12) آيه 87.
8. روم (30) آيه 36؛ شورى (42) آيه 48 چنين مى فرمايد: «... فاِنَّ الإنسان كفور».
9. روم (30) آيه 33.
10. يونس (10) آيه 12.
11. شورى (42) آيه 28.
12. كافى، ج 2، ص 87.
13. همان، ج 2، ص 67.
14. أعراف (7) آيه 99.
15. يوسف (12) آيه 87.
16. نهج البلاغه، حكمت 377.
17. همان، نامه 28.
18. غرر الحكم، حديث 5055.
19. همان، حديث 4671.
20. همان، حديث 3277.
21. علق (96) آيه هاى 6 - 7.
22. دعائم الاسلام، ج 2، ص 193، حديث 701.
23. آل عمران (3) آيه هاى 147 - 148.
24. فصّلت (41) آيه هاى 49 - 52.
25. نهج البلاغه، حكمت 319.
26. تفسير الميزان، ج 9، ص 248.
27. كافى، ج 2، ص 307.
28. نهج البلاغه، حكمت 328.
29. حديد (57) آيه 23.
30. هود (11) آيه هاى 9 - 11.
31. اسراء (17) آيه هاى 83 - 84.
32. مستدرك الوسائل، ج 13، ص 52، حديث 14718.
33. غرر الحكم، حديث 4671.
34. همان، حديث 9048.
35. اسراء (17) آيه 29.
36. بقره (2) آيه 195.
37. كافى، ج 4، ص 53.
38. فرقان (25) آيه هاى 63 و 67.
39. نهج البلاغه، حكمت 33.
40. اسراء (17) آيه 26.
41. مستدرك الوسائل، ج 15، ص 269، حديث 18211.
42. انعام (6) آيه 141.
43. اعراف (7) آيه 31.
44. بحار الانوار، ج 79، ص 304.
45. همان، ج 65، ص 123.
46. همان، ج 62، ص 269.
47. محاسن، ج 2، ص 221، حديث 1666؛ در روايت ديگر به جاى عبارت «لاستقامت» تعبير «لاعتدلت» دارد (وسائل الشيعه، ج 16، ص 406).
48. نهج البلاغه، خطبه 193.
49. كنز العمّال، حديث 41172.
50. صحيح البخارى، ج 5، ص 2181.
51. غرر الحكم، حديث 2316.
52. بحار الانوار، ج 79، ص 304.