سيماى مخبتين
( شرح زيارت اَمين اللّه )

شيخ محمود تحريرى

- ۹ -


فصل هفتم : شكر براى نعمتهاى الهى 
شاكرة لفواضل نعمائك
تحليل معناى شكر  
با دقت در جهان هستى ، انسان عاقل پى مى برد كه هر چه هست از الطاف بيكران غنى مطلق و خداوند متعال است كه آن را براى هدف مطلوب آفريده و لازمه عاقل بودن انسان آن است كه تمامى نعمتها را از جانب آن كمال مطلق دانسته و از خود و ساير موجودات مانند خود هيچ چيز را نداسته و آن را براى حق تعالى اظهار نمايد، همان طور كه اگر انسانى به ديگرى لطف و احسانى مى كند، لازمه انسانيت آن است كه آن لطف را از ديگرى دانسته و به اين امر اقرار كند و آثارش را مترتب نمايد، همان گونه كه اگر موجودات زبان اظهار داشتند اين حقيقت را نسبت به حق تعالى اظهار مى كردند و زبان حال وجودشان نيز اين چنين است ، بنابراين شكر تصور و اظهار نعمت است (658) و از مدح و حمد خاص تر است زيرا مدح ستايش ‍ چيزى است نسبت به كمالى كه دارد اعم از كمال اختيارى يا غيراختيارى و حمد ستايش چيزى است در برابر كمال اختيارى آن ، و لازمه نعمت بودن چيزى آن است كه در مسير هدف از آفرينش قرار بگيرد از اين جهت خداوند متعال پس از بيان اعطاى نعمتهاى مادى (659) و معنوى (660) - دين الهى - مى فرمايد: اينها را داديم شاكر خداوند شويد، و در جايى داشتن تقوا را زمينه شكر الهى بيان كرده و مى فرمايد: ولقد نصركم الله ببدر و انتم اذلة فاتقوا الله لعلكم تشكرون (661)، (و بتحقيق خداوند شما را در - جنگ بدر يارى كرد در حالى كه ذليل بوديد پس خدا را حفظ كنيد شايد شكرگزار او شويد) خلاصه آنكه اظهار عبوديت براى خداوند سبب شكرگزارى از او مى باشد زيرا مى فرمايد: بل الله فاعبد و كن من الشاكرين (662)، (بلكه فقط خدا را بندگى كن و از شكرگزاران باش ) و در جاى ديگر علت شكرگزارى را اعطاى نعمت معرفى كرده و شكرگزارى را تنها به اظهار بندگى خداوند متعال بيان داشته است ، فكلوا مما رزقكم الله حلالا طيبا و اشكروا نعمة الله ان كنتم اياه تعبدون (663)، (پس ‍ بخوريدتصرف كنيد در آنچه - از آنچه خداوند به شما روزى كرده در حالى كه حلال و پاكيزه است و نعمت او را شكر كنيد اگر فقط او را مى پرستيد) و در روايتى ابوبصير از امام صادق عليه السلام سؤ ال مى كند: (آيا براى شكر اندازه و حدى است كه وقتى بنده آن را انجام داد شاكر باشد؟ فرمود: بله ، عرض كردم ، آن چيست ؟ فرمود: خداوند را ستايش كند بر هر نعمتى كه به او داده است در اهل و مال ، و اگر در آنچه خداوند در مالش به او داده حقى است آن را اداء كند و از اين قبيل است فرمايش خداوند عز و جل : منزه است آن كسى كه اين - وسايل نقليه - را مسخر ما قرار داد و ما به آن قدرت نداشتيم ، و نيز از اين قبيل است كلام او: پروردگارا من نسبت به آنچه از خيرات برايم فرود مى فرستى فقيرم ، و نيز كلام خداوند متعال : پروردگارا مرا فرود آور فرود آوردن فرخنده اى - هنگام ورود در مكانى - و تو بهترين فرود آورندگانى ، و نيز، پروردگارا مرا در - هر كارى - صادقانه وارد كن و صادقانه خارج نما و برايم از طرف خودت فرمانروايى يارى كننده قرار ده (664)).
مراتب شكر 
پس از روشن شدن معناى شكر، معلوم مى شود كه هر مقدار آگاهى انسان به نعمتهاى خداوند بيشتر باشد محدوده شكر برايش وسيعتر خواهد بود از اين جهت رسول خدا صلى الله عليه و آله مى فرمايد: من لم يعلم فضل نعم الله عز و جل عليه الا فى مطعمه و مشربه فقد قصر علمه و دنا عذابه (665)، (كسى كه برترى نعمتهاى خداوند عز و جل بر خويش را جز در خوراكى و نوشيدنى نداند بتحقيق علمش كوتاه و عذابش نزديك است ) و قرآن كريم مى فرمايد: الم تروا ان الله سحر لكم ما فى السموات و ما فى الارض و اسبغ عليكم نعمه ظاهرة و باطنة (666)، (آيا نمى بينيد كه خداوند آنچه در آسمانها و در زمين است مسخر براى شما قرار داده است و نعمتهاى ظاهرى و باطنى را بر شما فرو ريخته است ) و در جاى ديگر خطاب به انسان مى فرمايد: و ان تعدوا نعمة الله لا تحصوها ان الله لغفور رحيم (667)، (و اگر نعمت خداوند را بشماريد نمى توانيد اندازه كنيد همانا خداوند بخشنده مهربان است ) بنابراين با يك ديد كلى ، شكر به دو مرتبه تقسيم مى شود:
اول - شكر ظاهرى : و آن توجه سطحى است به نعمتهاى ظاهرى در اطراف خود، و اداى آن به اين است كه آنها در معصيت خداوند استفاده نشوند، از اين جهت امام صادق عليه السلام مى فرمايد: شكر النعمة اجتناب المحارم (668)، (شكر نعمت دورى از محرمات است ) على عليه السلام نيز مى فرمايد: لو لم يتوعد الله على معصيته لكان يجب الا يعصى شكرا لنعمة (669)، (اگر خداوند بر معصيتش وعده عذاب نمى داد، حتما لازم بود كه معصيت نشود به جهت شكرگزارى از نعمتهايش ).
دوم - شكر باطنى : و آن با توجه عميق به نعمتهاى الهى در جهان هستى و در شئون وجوديه خود حاصل مى شود كه پى بردن به هر نعمتى شكر مناسب با آن را مى طلبد، از اين جهت ائمه عليهم السلام در تعلماتشان بينش ما را نسبت به نعمتهاى الهى و شكر در برابر هر يك را وسيع كرده اند، روايتى كه آخر معناى شكر ذكر شد شاهد اين معنا است و در روايت ديگر امام صادق عليه السلام به سدير مى فرمايد: (اى سدير! مال كسى هيچ گاه زياد نمى شود مگر اينكه حجت خدا بر او بزرگ خواهد بود، پس اگر بتوانيد كه آن حجت را از خودتان دفع كنيد انجام دهيد، به حضرت عرض كرد: اى فرزند رسول خدا چگونه دفع كنيم ؟ فرمود: به واسطه برآورده كردن حوائج برادرانتان از اموالتان ، سپس فرمود: اى سدير! با نعمتها با نيكويى برخورد كنيد...(670)) و على عليه السلام مى فرمايد: (زياد توجه كن - با اكرام كردن به كسى كه تو بر او برترى پيدا كردى زيرا اين از درهاى شكر است (671)) و نيز مى فرمايد: (اگر بر دشمنت قدرت پيدا كردى عفو از او را شكر قدرت بر او قرار ده (672))، هر مقدار ايمان انسان نسبت به اعطاى الهى بيشتر باشد شكر او نسبت به خداوند بيشتر خواهد بود حتى نسبت به امراضى كه از او دفع شده ديگرى به آن مبتلاست ، از اين جهت امام صادق عليه السلام مى فرمايد: (هر كسى كه به شخص گرفتارى توجه كرده و بدون جهت امام صادق عليه السلام مى فرمايد: (هر كسى كه به شخص ‍ گرفتارى توجه كرده و بدون آنكه او بفهمد سه مرتبه بگويد حمد خدايى را كه مرا از آنچه به تو مبتلا كرده ، عافيت داده است و اگر مى خواست مرا مبتلا مى كرد، هيچ گاه به آن بلا مبتلا نمى شود(673)) البته در مواجهه با چنين صحنه هايى مطابق فرمايش امام صادق عليه السلام به خداوند عرضه بدارد كه : (من شخص مبتلا را مسخره نكرده و بر او فخرى ندارم لكن تو را بر نعمت عظيمت بر خودم حمد مى كنم (674)) انسان اگر ايمانش قوى تر شد حتى نسبت به آن مشكلاتى كه در آنهاست خداوند را شكر مى كند چون منتسب به خداوند حكيم مى داند كه او حتما مصلحتى را در نظر داشته است كه مرا به اين مصيبت مبتلا كرده است ، - البته مصلحت در عروض اين امور نسبت به عموم مؤ منان بخشيدن گناهان است - از اين جهت امام صادق عليه السلام مى فرمايد: (رسول خدا صلى الله عليه و آله وقتى امرى بر او وارد مى شد كه او را خوشحال مى كرد، مى فرمود: ستايش براى خداوند بر اين نعمت ، ولى وقتى امرى بر او وارد مى شد كه او را ناراحت مى كرد، مى فرمود: حمد براى خداوند بر هر حال (675))، با اين ديدگاه بود كه حضرات ائمه عليهم السلام نسبت به جزئى ترين امور كه در نزد عموم مردم از نعمتهاى الهى به حساب نمى آيد خداوند را شكر مى كردند به گونه اى كه شكر زبانى ايشان حكايت از عمق ايمان ايشان نسبت بخداوند متعال مى كند كه ايشان تمامى وقايع و امور جهان را در تمام لحظات منتهى بخداوند و از نعمتهاى خداوند مى دانستند، از اين جهت راوى گويد: امام صادق عليه السلام از مسجد بيرون آمدند و اسب آن حضرت گم شده بود فرمودند: (اگر خداوند آن را بر من رد كند حتما حق شكر او را اداء خواهم كرد، راوى گويد: چيزى نگذشت كه اسب پيدا شد، حضرت فرمود: الحمدلله ، شخصى به آن حضرت عرض كرد، فدايت شوم شما فرموديد: حق شكر خداوند را اداء خواهم كرد، حضرت فرمودند: آيا نشنيدى گفتم : الحمدلله (676)). با اين ديدگاه اگر خداوند به انسان نعمتى را بدهد و آن را منتسب به خداوند دانسته و به لوازمش عمل كند مبتلا به استدراج و عقب گرد نمى شود همان طور كه امام صادق عليه السلام در جواب راوى كه به حضرت عرض كرد: (از خدا خواستم مال و فرزند و خانه به من عنايت فرمايد و مى ترسم اين استدراج باشد، فرمود اگر با حمد باشد استدراج نيست (677)).
حقيقت شكر 
پس از اينكه روشن شد كه شكر داراى مرحله ظاهر و باطن است معلوم مى شود كه حقيقت شكر همان ستايش حق تعالى است به جهت كمالى كه از او ظهور كرده است هر چند به واسطه امور يا وسايط فيض باشد، روى اين حساب خود ستايش حق تعالى براى انسان مؤ من موضوعيت دارد، همان طور كه راوى از امام رضا عليه السلام نقل مى كند كه فرمود: من حمد الله على النعمة فقد شكره و كان الحمد افضل من تلك النعمة (678)، (كسى كه خداوند را بر نعمتش ستايش كند پس او را شكر كرده و حمد برتر از آن نعمت است ). از اين جهت اصل در تحقق شكر، همين معرفت قلبى است كه اين نعمتها از جانب خداوند است و سپس آن ستايش را بر زبان جارى كردن است ، همان طور كه امام صادق عليه السلام فرمود: (كسى كه خداوند نعمتى به او بدهد و او آنها را با قلبش بشناسد پس ‍ شكرشان را بجا آورده است (679)) و شكر زبانى به تنهايى چندان فايده اى ندارد، زيرا حقيقت اعمال بستگى به توجه قلب و درك آن دارد، از اين جهت كسى كه در حال عافيت است و آن را از خداوند مى داند و شكرگزار است و شخص گرفتارى كه صابر است و آن ابتلاء را منتهى به خداوند متعال مى داند اجرشان يكى است همان طور كه امام صادق عليه السلام فرمود: (شخص در حال عافبت و شاكر، همان اجرى را دارد كه براى مبتلاى صابر است و صاحب نعمتى كه شاكر باشد همان اجر محروم قانع را دارد(680)) بنابراين سپاسگزارى از ديگران كه واسطه رساندن كمالاتى به انسان مى شوند با توجه به اينكه خداوند متعال خلقت ما را به گونه اى قرار داده است . كه از يكديگر متاءثر شويم و در رفع نيازمنديها به يكديگر كمك كنيم - سپاسگزارى از خداوند محسوب مى شود و عدم توجه به اين وسايط به طور كلى ، ضايع كردن حق وسايط است و خداوند متعال تكوينا مقرر كرده است كه ربوبيتش از راه وسايط پياده شود، از اين جهت سپاسگزارى نكردن از وسايط موجب عدم سپاسگزارى از حق تعالى نيز مى شود همان طور كه امام سجاد عليه السلام مى فرمايد: (خداوند هر بنده شكرگزارى را دوست دارد، خداوند تبارك و تعالى روز قيامت به بنده اى از بندگانش ‍ مى فرمايد: آيا از فلانى شكرگزارى كردى ؟ مى گويد: بلكه از تو شكرگزارى كردم ، خداوند مى فرمايد: مرا شكر نكردى زيرا او را شكر نكردى ، سپس ‍ فرمود: شاكرترين شما براى خدا شاكرترين شما براى مردم است (681)). اين مطلب حتى در ربوبيت تشريعى خداوند متعال نيز جارى است زيرا او انسانها را به واسطه ارسال انبياء و انزال كتب ، هدايت و تربيت از ايشان را در آيات قرآنى تبعيت از خويش (682) معرفى كرده و اطاعت از ايشان را كنار توحيد(683) در عبوديت بيان كرده است و آن را اجر(684) رسالت ايشان قرار داده است كه اين حقيقت شكر نسبت به ايشان خواهد بود. پس با توجه به حقيقت شكر، انسان هر مقدار معرفتش نسبت به صاحب نعمت بيشتر باشد به اين صورت كه كمالات و نعمتهاى حق تعالى را محدود نبيند حتى شكر خود را نيز نعمتى از او بداند، حق شكر او را توانسته انجام دهد همان طور كه امام صادق عليه السلام مى فرمايد: (خداوند عز و جل به حضرت موسى عليه السلام وحى كرد: اى موسى ؛ حق شكر مرا اداء كن ، عرض ‍ مى كند: پروردگارا؛ چگونه حق شكر تو را اداء كنم در حاليكه هيچ شكرى نيست مگر اينكه تو به آن نعمتى به من داده اى ؟ خداوند فرمود: اى موسى ؛ الآن مرا شكر كردى چون دانستى كه آن نيز از من است (685)) و بدين جهت حضرت نوح عليه السلام بنده شكور ناميده شده است زيرا به فرموده امام صادق عليه السلام صبح و شام اين دعا را صادقانه مى خواند: (اللهم ما اصبحت بى من نعمة او عافية فى دين او دنيا فمنك وحدك لاشريك لك ، لك الحمد و لك الشكر بها على يا رب حتى ترضى و بعد الرضا (686)) سپس امام صادق عليه السلام مى فرمايد: (اگر اين دعا را بگويى شكر نعمتهايى كه خداوند در آن روز و شب عنايت فرموده است ادا كرده اى ). و اگر معرفت انسان به حق تعالى بالاتر رود به گونه اى كه چون او نعمت داده است او را شكر نكند بلكه چون او صاحب كمالات نامحدود است و خودش هيچ ندارد او را شكر كرده و بندگى نمايد، اينجا بينش اين بنده به درجات عاليه اى از معرفت رسيده به گونه اى كه انتخاب شده حق تعالى مى شود و خداوند پرده هاى بين خود و او را برطرف كرده و اين حقيقت را مى يابد همان طور كه اين درجه از معرفت براى مخلصين و بندگان پاك شده خداوند تحقق يافته و حضرت ابراهيم عليه السلام يكى از ايشان مى باشد كه قرآن درباره او مى فرمايد: شاكرا لانعمه اجتباه و هداه الى صراط مستقيم (687)، (شكرگزار نعمتهاى الهى است ، خدا او را انتخاب كرده و به راه مستقيم هدايتش فرموده ) از اين جهت على عليه السلام مى فرمايد: (و عده اى هستند خداوند را به خاطر شكر او بندگى مى كنند - نه از ترس ‍ عذاب يا طمع به بهشت - اين بندگى آزادگان است (688)) زيرا از غير خداوند و انگيزه هاى خالص الهى آزاد شده اند، و او را چون اهل بندگى است و صاحب جمال و جلال مطلق ذاتى و محبوب بالذات است بندگى مى كنند، ائمه عليهم السلام اين گونه بوده اند(689) همان طور كه رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز اين گونه بود و بنابر فرمايش امام باقر عليه السلام : (پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در جواب عائشه ، هنگامى كه به حضرت عرض ‍ كرد: چرا خود را به زحمت مى اندازيد و حال آنكه خداوند گناهان گذشته و آينده شما را آمرزيده است ؟ - گناهى نداريد - فرمودند: آيا بنده شكرگزارى نباشم ؟(690)).
با اين بيانات روشن شد كه حقيقت شكر نيز داراى درجاتى است و بستگى به معرفت انسان به خداوند متعال دارد هر مقدار معرفت عميق تر باشد حقيقت شكر نيز عميقتر خواهد بود.
لوازم و آثار شكر 
هر يك از اوصاف شريفه نفسانى يك سرى از اوصاف و حالات شريفه ديگرى را به همراه دارد و يا بعد از آن بر انسان مترتب مى شود. نسبت به صف شكر نيز اين چنين است البته نوعا اين آثار با تداوم اين اوصاف مترتب مى شوند. از دسته اول به لوازم و از دسته دوم به آثار تعبير مى كنيم و آنها عبارتند از:
1- دارا بودن حكمت : حكمت بنابر تعبير قرآن كريم ، آگاهى به اشياء است آن گونه كه مى باشند و آن داراى مزاياى مهمى است كه كسى كه آن را دارا باشد به خير كثير تاءمل شده و خداوند نيز آن را به او مى دهد، همان طور كه قرآن كريم مى فرمايد: للّه للّه يوتى الحكمة من يشاة و من يؤ ت الحكمة فقد اوتى خيرا كثيرا
(691)، و يكى از كسانى كه به او حكمت داده شده حضرت لقمان است كه بر آن لازمه اى مترتب مى شود كه عبارت است از شكر كردن خداوند، و لقد آتينا لقمان الحكمة ان اشكر لله (692) (و بتحقيق به لقمان حكمت داديم كه خدا را شكر كن )، و چون شكر، قرار دادن هر چيز در جاى مناسب خويش مى باشد و آن لازم دارد شناخت اشياء را به گونه اى كه جايگاه هر كدام در نظام خلقت معلوم باشد، پس داشتن حكمت با شكر متلازمين هستند، هر جا شكرى باشد حكمت موجود است و اگر حكمت بخواهد موجود بوده و تاءثير بگذارد بايد با شكر تواءم باشد.
2- زياد شدن نعمت : يكى از آثار حتمى شكر كه خداوند به آن وعده داده است زياد شدن نعمت است كه صاحبش از آن بهره مند مى شود زيرا اثر شكر از حق تعالى به بنده مى رسد در حالى كه خداوند از تمامى اشياء و آثارشان بى نياز است همان طور كه مى فرمايد: و من يشكر فانما يشكر لنفسه و من كفر فان الله غنى حميد (693)، (و كسى كه شكر كند براى خويش شكر كرده و كسى كه كفر ورزد خداوند بى نياز ستوده شده است ) و نيز مى فرمايد: و اذ تاذن ربكم لئن شكرتم لازيدنكم (694)، (و ياد كن هنگامى را كه پروردگارتان اعلان كرد كه اگر شكر گزاريد حتما شما را زياد مى كنم ). امام صادق عليه السلام نيز در تفسير آيه شريفه مى فرمايد: من اعطى الشكر اعطى الزيادة (695)، (كسى كه شكر به او داده شده باشد زياد شدن نعمت هم به او داده شده است ) روايات در اين مطلب زياد وارد شده است به گونه اى كه از آنها استفاده مى شود كه تداوم نعمت نيز با شكر نسبت به آن تضمين شده است . همان طور كه امام سجاد عليه السلام در سفارشش به بعضى از اولاد خود مى فرمايد: فارنه لازوال للنعمة اذا شكرت (696)، (نعمتى را كه شكر كنى زايل نمى شود) اين مطلب شامل تشكر از ديگران نيز مى شود زيرا شكر زمينه اهليت براى نعمت را ظهور مى دهد و آنها را به طرف خود جذب مى كند همان طور كه امام سجاد عليه السلام در سفارش گذشته مى فرمايد: يا بنى اشكر الله لمن انعم عليك و انعم على من شكرك (697)، (فرزندم خدا را شكر كن نسبت به كسى كه بر تو نعمتى مى دهد و نعمت بده بر كسى كه تو را شكر كند) و امام باقر عليه السلام نيز از على عليه السلام نقل مى كند كه حضرت فرمود: حق على من انعم عليه ان يحسن مكافاة المنعم فان قصر عن ذلك وسعه فعليه ان يحسن الثناء فان كل عن ذلك لسانه فعليه معرفة النعمة و محبة المنعم بها، فان قصر - قصر - عن ذلك فليس للنعمة باهل (698)، (لازم است بر كسى كه نعمت داده شده اينكه نسبت به نعمت دهنده تلافى نيكو كند پس اگر توانش نسبت به آن قاصر بود پس بايد او را مدح نيكو كند و اگر زبانش از اين كار ناتوان بود، بايد نعمت را شناخته و نعمت دهنده را دوست بدارد و از اين كار كوتاهى كرد - از تمامى اينها قاصر بود - اهليت نعمت را ندارد).
3- تشكر خداوند از انسان شاكر: يكى از آثار بسيار مهم شكر نعمتهاى حق تعالى و اداى حقوق او آن است كه خداوند از روى تفضلش از چنين انسانى تشكر كرده به گونه اى كه شكر خداوند از بنده غير از شكر بنده از خداوند خواهد بود چنانچه در قرآن مى فرمايد: ما يفعل الله بعذابكم ان شكرتم و آمنتم و كان الله شاكرا عليما (699)، (خداوند چكار دارد به عذاب شما اگر شكر كنيد و ايمان آوريد و خداوند شاكر آگاه است ) البته در موارد ديگرى قرآن كريم (700) خداوند متعال را نسبت به بندگانى شكور معرفى كرده است كه بازگشت آن نيز به معنايى كه گفته شد مى باشد، شايد شاكر بودن خداوند متعال نسبت به بندگان شاكرش اين باشد كه براى ايشان پرده از نعمتش برداشته و نعمت را عين فقر به منعم مى بينند به گونه اى كه منعم از آن جدا نبوده و در حقيقت منعم را با نعمت مى بينند.
4- انعام به ديگران : يكى از نشانه هاى شكر نعمتهاى الهى آن است كه صاحبش از آنها نسبت به ديگران منعى نداشته باشد تا دوام نعمت برايش ‍ تضمين شود از اين جهت على عليه السلام مى فرمايد: احسن شكر النعم الانعام بها (701)، (نيكوترين شكر نعمتها انعام كردن آنهاست ) و نيز مى فرمايد: اذا انعمت بالنعمة فقد قضيت شكرها (702)، (وقتى كه نعمت را به ديگرى دادى بتحقيق شكر آن را انجام داده اى ).
5- جلوگيرى از نزول بلا: شكر كردن علاوه بر جلب نعمتهاى ديگر، مانع از رسيدن بلا و عذاب بر صاحبش مى شود همان طور كه على عليه السلام مى فرمايد: شكر النعم عصمة من النقم (703)، (شكر نعمتهاى الهى بازدارنده از نقمتها و عذابها مى شود).
آثار شكر نكردن  
با دقت در آيات و روايات به دست مى آيد كه شكر نكردن منعم براى نعمتش علاوه بر اينكه از نظر عقلا نشانه نفهمى و بى شخصيتى و پستى شخصى نعمت داده شده مى باشد همان طور كه امام سجاد عليه السلام مى فرمايد: (حمد براى خدايى است كه اگر بندگانش را از شناخت ستايشش نسبت به منتهاى پياپى و ريزش نعمتهاى زيادش بر آنها، منع مى كرد، ايشان در نعمتهايش تصرف كرده و او را ستايش نمى كردند و در رزقش توسعه مى دادند و شكرش را نمى كردند و اگر اين طور مى شدند حتما از مرز انسانيت به مرز چهارپايان خارج شده و همان طور مى شدند كه خدا توصيف مى كند: ايشان جز چهارپايان نيستند بلكه گمراه ترند(704)). آثارى نيز بر آن مترتب مى شود كه مهم ترين آنها عبارتند از:
1- زوال نعمت : همان طور كه فضايل اخلاقى آثار دنيايى و آخرتى مطلوبى دارند رذايل اخلاقى نيز آثار نامطلوبى دارند. يكى از آثار مهم عدم شكر، زايل شدن آن نعمت است معناى آن اين نيست كه آن نعمت براى صاحبش ‍ معدوم شود بلكه اگر نسبت به او از خاصيت هم بيافتد مانند زايل شدن است و در اين هنگام عذابش براى او سخت تر است و اين تبديل نعمت به نقمت مى باشد. مانند كسى كه زخم معده دارد با اينكه سر سفره رنگين خود مى نشيند و مى بيند ديگران از آن بهره مند مى شوند لكن چون خودش ‍ محروم است براى او ديدن اين منظره دردناك است ، از اين جهت قرآن كريم چنين حالتى را كفر ناميده است ، و لئن كفرتم ان عذابى لشديد (705)، (و اگر كفر ورزيد همانا عذابم شديد است )، زيرا نعمت را از ارتباطش با منعم پوشانده است . على عليه السلام نيز مى فرمايد: زوال النعم بمنع حقوق الله منها و التقصير فى شكرها (706)، (زايل شدن نعمتها به واسطه ندادن حقوق خداوند است از آنها، و تقصير در اداى شكر آنهاست )، و حضرت صادق عليه السلام نيز مى فرمايد: احسنوا جوار النعم و احذروا ان ينتقل عنكم الى غيركم ، اما انها لم ينتقل عن احد فكادت ان ترجع اليه ، قال : و كان اميرالمؤ منين عليه السلام يقول : قل ما ادبر شى ء فاقبل (707)، (همسايگى نعمتها را نيكو بداريد و بپرهيزيد از اينكه شما به غير شما منتقل شود، آگاه باشيد كه هيچ گاه آن ، از كسى منتقل نمى شود كه دوباره به او برگردد. على عليه السلام مى فرمود: كم مى شود چيزى كه پشت كرد دوباره روى كند) اين سخنان نسبت به تمامى نعمتهاى الهى است بويژه نعمتهاى معنوى و حالات روحى كه اگر حاصل شدند و شكر آنها انجام نشد تداوم پيدا نمى كنند و از انسان گرفته مى شوند.
2- شهادت نعمت بر ضرر صاحبش : شكر نكردن نسبت به نعمتها علاوه بر اينكه موجب زوال آن و انتقالش به ديگران مى شود. - كه اين خود يك عقوبتى است بر صاحبش همان طور كه على عليه السلام فرموده است موجب مى شود كه نعمت زايل شده بر ضرر صاحبش گواهى دهد و او را مؤ اخذه كند و موجب شرمندگيش را فراهم كند - اگر توبه نكند - همان طور كه على عليه السلام مى فرمايد: احسنوا صحبة النعم قبل فراقها، فانها تزول و تشهد على صاحبها بما عمل فيها (708)، (مصاحبت نعمتها را قبل از جداييش نيكو شمريد، زيرا آنها زايل شده و بر ضرر صاحبش ‍ شهادت مى دهند به آنچه در آنها عمل كرده است ) از اين جهت قرآن كريم مى فرمايد: (كه دشمنان خداوند وقتى بجهنم مى روند گوش و چشم و پوستهايشان بر ضرر ايشان شهادت مى دهند(709)) و مسئله سؤ ال از نعمتها مسئله مسلمى است كه قرآن كريم و روايات به آن دلالت دارند، لم لتسئلن يومئذ عن النعيم (710)، (و حتما روز قيامت از نعمت سؤ ال مى شويد) و موسى بن جعفر به واسطه پدران بزرگوارش عليهم السلام از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل مى كند كه حضرت فرمود: (بنده اى در قيامت قدم از قدم برنمى دارد مگر اينكه از چهار چيز سؤ ال مى شود: از عمرش كه در چه چيزى از بين برده است ؟ و از جوانيش كه در چه چيزى فرسوده اش كرده ؟ و از مالش كه از كجا آورده و در چه چيزى انفاق كرده است ؟ و از محبت ما اهل بيت عليهم السلام (711)).
3- فشار قبر: يكى از عذابهايى كه بر انسان وارد مى شود علاوه بر امور گذشته ، در اثر كفران نعمتهاى الهى ، مسئله فشار قبر است همان طور كه امام صادق عليه السلام پدرانش عليهم السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مى كند كه فرمود: ضغطة القبر للمؤ من كفارة لما كان منه من تضييع النعم (712)، (فشار قبر براى مؤ من كفاره نعمتهايى است كه ضايع كرده است ).
خلاصه و نتيجه بحث  
با توجه به بيانات گذشته ، انسان مؤ من هنگام توجه به نعمتها، بايد سعى كند كه نعمتها او را از اعطاءكننده آن غافل نكند كه از شكر آن بازماند همان طور كه على عليه السلام فرمود: (مشغول شو به شكر نعمت از خوشحالى و سرگرمى به نعمت (713)) و توجه داشته باشد كه نعمتهاى الهى محدود به امور ظاهرى نيست بلكه سراپاى وجود انسان را فراگرفته است و اگر آنها را شكر كند خداوند مى افزايد و اگر كفران كند محروم شده و در فراقش اندوه و عذاب مى كشد و بداند كه خداوند شاكر او خواهد بود كه شكر الهى از بنده ، آثار غيرقابل تصورى دارد، علاوه بر اين شكر نسبت به اسباب و مسببات شكر خداوند است و لازمه شكر نعمتها رساندن آنهاست به مستحقين اش ، و نسبت به نعمتهاى الهى مغرور نشد و از خداوند متعال خواهان اين باشد كه نفسش را شاكر نعمتهاى فاضله اش قرار دهد همان طور كه در اين فراز از زيارت امين الله آمده و امام رضا عليه السلام نيز اين شعر را زياد مى خواندند(714):
اذا كنت فى خير فلاتغتر
به ولكن قل اللهم سلم و تمم
وقتى در خيرى هستى به آن مغرور مشو
ولكن بگو خدايا آن را سالم بدار و تمامش كن
و در غير اين صورت نفس انسانى به طور طبيعى به طرف كفران و غفلت حق تعالى سوق دارد و شيطان نيز آن را با وساوسش تقويت كرده و از چهار طرف مى آيد همان طور كه خودش به خداوند عرض مى كند: (كه تو اكثر ايشان را شكرگزار نمى يابى (715))، و گاهى هم كه در سختيها قرار مى گيرد و با خود عهد مى كند كه اگر نجات يافت از شاكرين (716) باشد همين كه نجات پيدا مى كند غفلت او را فرا گرفته دنبال شرك و ارتباط استقلال گونه با اشياء مى رود. بنابراين ما نيز نسبت به نعمتهاى الهى خود را بايد مقصر بدانيم - كه واقعا نيز اين چنين است - و در پيشگاه حق تعالى اقرار به عجز از حق شكرش كنيم ، آن گونه كه انبياى اولوالعزم خداوند بوده اند تا مورد توجه مستمر حق تعالى قرار گيريم ، همان طور كه امام سجاد عليه السلام مى فرمايد: فكيف نطيق حمده ، ام متى نوذى شكره ؟ لا، متى ؟ (717) (پس چگونه مى توانيم حمدش را انجام دهيم ، يا چه وقت مى توانيم شكرش را اداء كنيم ؟ خير، چه وقتى مى توان ؟) و اگر او را شكر كنيم ، الهام شكر را نيز از او بدانيم تا از طغيان و خودبينى محفوظ باشيم همان طور كه امام سجاد عليه السلام فرموده است (718).
فصل هشتم : ياد نعمتهاى سرشار خداوند 
ذاكرة لسوابغ الآئك
معناى ياد نعمتهاى خداوند 
انسان عاقل با كمى دقت در نظام آفرينش پى مى برد كه موجودات به هستى مطلق بى نياز وابسته بوده و براى هدفى عالى خلق شده اند كه در پرتو تكيه به اين مبداء و بودن اين هدف معنا پيدا مى كنند و در غير اينصورت واقعيتى ندارند و هر مقدار دقيق تر شويم به رموزى از جهان هستى پى مى بريم كه تمامى آنها آن خصوصيت بالا را دارند همان طور كه علم امروز به گوشه هايى از اسرار هستى پى برده است پس جهان آينه و نشان آن كمال مطلق - كه خداوند متعال است - مى باشد از اين جهت قرآن كريم گاهى به موجودات با تمامى شئونى كه دارند نام آيات مى گذارد و مى فرمايد: سنريهم آياتنا فى الآفاق و فى انفسهم حتى يتبين لهم انه الحق اولم يكف بربك انه على كل شى ء شهيد (719)، (ما آيات خود را در عالم و در خود انسانها به ايشان نشان مى دهيم تا بر آنها آشكار شود كه خداوند حق است آيا براى پروردگارت كافى نيست كه او بر هر چيز گواه - مشهود - است ) و گاهى از آنها به نعمت تعبير مى كند - نعمت (720) همان حالت زيبا و نيكو مى باشد - از آن جهت كه براى انسان نشان دهنده جمال و كمال مطلق خداوند هستند، و در جاى ديگر نيز مى فرمايد: الذى احسن كل شى ء خلقه (721)، (خداوند آن كسى است كه خلقت هر چيزى را زيبا و نيكو قرار داده است ). بنابراين ياد نعمتهاى خداوند معنايش اين مى شود كه انسان به موجودات آن گونه كه هستى واقعى دارند توجه كند و آن ربط مطلق بودن به غنى بالذات است ، از اين جهت خداوند متعال در سوره فاطر پس از توصيف خويش به خالق بودن موجودات و بيان شئون ديگر ربوبيتش ، مى فرمايد: ايها الناس اذكروا نعمة الله عليكم هل من خالق غيرالله يرزقكم من السماء و الارض لا اله الا هو فانى تؤ فكون (722)، (اى مردم ، ياد كنيد نعمت خدا را بر خودتان ، آيا خالقى غير خداوند وجود دارد كه به شما از آسمان و زمين رزق دهد، معبودى جز او نيست پس به كجاى روى مى گردانيد؟) خطاب آيه شريفه هر چند به مشركين و كسانى كه از نظر اعتقادى به ارباب مختلف معتقدند، مى باشد لكن مضمون آن رهنمود و تنبهى نيز براى همه موحدان مى باشد كه توجه داشته باشند با برخورد و تماس با موجودات اين عالم ، آنها را عملا مستقل در تاءثير و تاءثر ندانسته و از آن حقيقتى كه موجودات لحظه به لحظه از او فيض هستى و شئون آن را دريافت مى كنند و او با ايشان و محيط به آنها مى باشد كه : الا انه بكل شئى محيط (723)، غافل نباشند مانند قارون كه قرآن كريم درباره اش ‍ مى فرمايد: (قارون از قوم موسى بود پس بر ايشان سركشى كرد و ما به او گنجهايى داديم كه كليدهاى آن بر گرده افراد نيرومند، گران مى آمد، زيرا قومش به او گفتند: خوشحال مباش كه خداوند افراد شادمان را دوست ندارد... او گفت : اينها را با دانشى كه دارم به دست آورده ام - لكن مؤ منين واقعى به او مى گفتند: - نسبت به آنچه خدا به تو داده است خانه آخرت را طلب كن و نصيبت را از دنيا فراموش مكن و نيكى كن همان گونه كه خداوند به تو نيكى كرد و فساد در روى زمين را طلب مكن زيرا خداوند مفسدين را دوست ندارد(724)).
علت سفارش به ياد نعمتها 
پس از روشن شدن معناى ياد نعمتهاى پروردگار متعال ، علت اين همه سفارشات به ياد نعمتها معلوم مى شود كه نفس انسانى وقتى تماس با موجودات عالم برقرار مى كند به طور طبيعى تمايل ظاهرى به اين عالم پيدا كرده و از آن ، خواص مختلف را طلب مى كند، و از ماوراى اين عالم غافل مى شود از اين جهت خداوند متعال در آيات مختلف به مخالفين انبياء عليهم السلام ، - كه به بركت انبياء خداوند نعمتهاى زيادى را به آنها نيز داده است - از زبان انبياء امر به يادآورى نعمتهاى خويش را مى كند و به عنوان نمونه به قوم حضرت صالح عليه السلام از قول آن حضرت خطاب مى كند كه : واذكروا اذ جعلكم خلفاء من بعد عاد و بواكم فى الارض تتخذون من سهولها قصورا و تنحتون الجبال بيوتا فاذكروا الاء الله و لاتعثوا فى الارض ‍ مفسدين (725)، (و ياد كنيد هنگامى را كه خداوند شما را جانشينانى پس ‍ از قوم عاد - بعد از هلاكتشان - قرار داد و در زمين جايگزين تان كرد كه از زمينهاى آن ، كاخهايى را ساختيد و از كوهها خانه هايى ، پس نعمتهاى خداوند را ياد كنيد و به گونه تبهكاران در روى زمين كوشش مكنيد) و مانند اين خطاب را حضرت (726) هود نيز داشته است ، و به مؤ منين نيز امر به يادآورى نعمتهاى مخصوص به ايشان را مى كند و آن اسلام و دينى است كه در تمامى شئون زندگى ربط كامل به حق تعالى دارد و به دنبال خود برادرى و امنيت و عزت و ثروت را آورده است آنجا كه مى فرمايد: واذكروا نعمة الله عليكم و ميثاقه الذى و اثقكم به اذ قلتم سمعنا و اطعنا و اتقوا الله ان الله عليم بذات الصدور (727)، (و يادآور شويد نعمت خداوند را بر خودتان و عهد و پيمانى را كه با شماست زيرا گفتيد گوش داديم و اطاعت كرديم و خدا را حفظ كنيد همانا خداوند به درون سينه ها آگاه است ) و در مقابل اين همه سفارشات به ذكر، از اوصافى كه ضد ذكر نعمتهاى الهى است نكوهش شده تا انسانهاى مبتلا به اين اوصاف متنبه و بيدار شده ، متذكر نعمتها گرديده و آثارش را مترتب كنند. يكى از آن اوصاف كه در برابر ذكر است ، غفلت مى باشد قرآن كريم همه كسانى را كه آگاهى به اين عالم حتى خصوصيات ظاهرى آن داشته لكن از ربط آن به حق تعالى و بازگشتش به او جاهل و بى توجه هستند، غافل مى نامد، و مى فرمايد: ولكن اكثر الناس ‍ لايعلمون يعلمون ظاهرا من الحياة الدنيا و هم عن الاخرة هم غافلون اولم يتفكروا فى انفسهم ما خلق الله السموات و الارض و ما بينهما الا بالحق و اجل مسمى و ان كثيرا من الناس بلقاء ربهم لكافرون (728)، (ولكن بيشتر مردم نمى دانند، ظاهرى از حيات دنيا را مى دانند ولى ايشان از آخرت غافلند، آيا در خودشان فكر نمى كنند كه خداوند آسمانها و زمين و آنچه بين آن دوست را جز به حق و مدت ناميده شده نيافريد و همانا بيشتر مردم به لقاى پروردگارشان كافرند) و همچنين كسانى كه تكبر كرده (729) و عملا آيات الهى را تكذيب مى كنند و زندگانى دنيا را بر آخرت ترجيح (730) داده و به آن راضى (731) و اطمينان نفسانى پيدا كرده اند، غافل معرفى مى كند.
يكى ديگر از اوصاف ضد ذكر، حالت فرح و خوشحالى نسبت به آنچه انسان به آن رسيده از امور دنيايى اعم از مال يا مقام يا علم يا هر نعمت ديگر بدون ارتباط دادنش به حق تعالى ، از اين جهت در قضيه قارون مؤ منان به او گفتند: (اين همه به داراييت اظهار سرور مكن زيرا خداوند اين گونه افراد را دوست ندارد و وقتى زمين او و اموالش را به امر حضرت موسى عليه السلام فرو برد و هيچكس نبود كه او را كمك كند، آن كسانى كه قبل از اين تمناى ثروتش را كرده بودند، متنبه شده و به طرف خداوند روى آوردند و متوجه رزاقيت او شده و اظهار امتنان كردند از اينكه از عذاب الهى در امان ماندند(732)، و در موارد ديگرى هم كه انسانها مبتلا به خوشحالى نابجا شدند از قبيل اظهار علم (733) در برابر انبياء و همچنين رسيدن به رحمتى (734) و يا به زندگانى (735) دنيايى ، قرآن كريم آنها را نكوهش كرده و يكى از علتهاى عذاب مشركين و كفار را، خوشحالى نابجاى ايشان بيان كرده است ، ذلكم بما كنتم تفرحون فى الارض بغير الحق و بما كنتم تمرحون (736)، (علتش آن است كه شما در روى زمين بدون حق خوشحالى كرده و هوسرانى مى كرديد) در مقابلش امر مى كند كه به داده هاى خداوند اظهار خوشحالى كنند، قل بفضل الله و برحمته فبذلك فليفرحوا هو خير مما يجمعون (737)، (بگو اى پيامبر؛ به تفضل خداوند و رحمتش بايد خوشحال باشيد، آن - تفضل الهى - بهتر است از آنچه جمع مى كنند) قرآن كريم انسانها را از اين دو حالت - غفلت و خوشحالى نابجا نسبت به امور اين جهان - برحذر داشته است تا مبتلا به حالت بدتر از اين دو نشوند كه آن حالت اتراف و مترف شدن است تا موجب نزول عذاب بر جامعه انسانى شود، آنجا كه مى فرمايد: واذا اردنا ان نهلك قرية امرنا مترفيها ففسقوا فيها فحق عليها القول فدمرناها تدميرا (738)، (و هنگامى كه هلاك اهل شهرى را بخوانيم - با تحقق اسبابش كه آنها فراهم مى كنند - كامرانان و هوسرانان را امر مى كنيم - به طاعت - پس آنها فاسق و متمرد مى شوند و عذاب برايشان لازم مى شود و آنها را نابود مى كنيم ).
اسباب يادآورى نعمتها 
خداوند متعال با ايجاد نعمتهاى سرشار، موجبات توجه و تذكر به نعمتهاى خويش را نيز براى بشر فراهم كرده است لكن از آن جهت كه وسيله تذكر انسان مى شوند آنها را اسباب يادآورى مى ناميم كه عبارتند از:
الف - به كار بستن عقل و فكر: يكى از نعمتهاى مهم پروردگار متعال بر بشر اعطاء عقل و قوه متفكره به اوست كه مهم ترين كار آن درك واقعيت جهان هستى است كه آن با قواى ديگر ميسر نيست و خداوند متعال به واسطه آن حجت را بر بشر تمام كرده است به گونه اى كه براى اين قوه ابزار و مقدماتى را قرار داده كه با به كار گرفتن صحيح آنها مى تواند حقايق جهان را به اندازه توان و ظرفيتش درك كند، و در آيات قرآن وجود موجودات را به عنوان آيات پروردگار معرفى كرده براى كسانى كه تعقل و تفكر داشته باشند و مى فرمايد: للّه للّه ان فى خلق السموات و الارض و اختلاف الليل و النهار لآيات لاولى الالباب الذين يذكرون الله قياما و قعودا و على جنوبهم و يتفكرون فى خلق السموات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانك فقنا عذاب النار
(739)، (همانا در خلقت آسمانها و زمين و پى در پى آمدن شب و روز نشانه هايى است براى صاحبان عقل و مغز، آن كسانى كه خداوند را ايستاده و نشسته و بر پهلو ياد كرده و در خلقت آسمانها و زمين تفكر مى كنند - و مى گويند - پروردگارا اينها را باطل و بيهوده نيافريدى پس ما را از عذاب آتش ‍ حفظ كن ). و در جايى علت افتادن در جهنم را براى جهنميان از زبان ايشان ، تعقل نكردن و نشنيدن كلام حق بيان مى كند.(740) پس از اولين و مهم ترين سبب تذكر انسان به كار بستن عقلش مى باشد كه امام صادق عليه السلام آن را حجت باطنى بين انسان و خدا معرفى كرده (741) و امام باقر عليه السلام آن را ملاك ثواب و عقاب دانسته است (742). هر كس اين حجت باطنى را به كار اندازد و ميل فطرى اصيل حقل طلبى و حقيقت جويى را به طور صحيح به كار بندد حتما حق را درك كرده و حق بودن جهان و خويشتن را مى فهمد و ارتباط آن را با حق مطلق و خداوند متعال مى يابد. همان طور كه آيه فوق و آيه 8 سوره روم به اين معنى نيز دلالت مى كند.
ب - بيدارى از يادآورى كنندگان : خداوند متعال براى بشر دو حجت (743). راهنما مقرر كرده است كه هر يك محدوده و كابرد معينى دارند كه آنها عبارتند از عقل و انبياء رسولان خداوند، كاربرد عقل فقط در محدوده درك كلياتى از عالم است و تا جايى كه ما را با وحى و ماوراء طبيعت مرتبط كند لكن خصوصيات ارتباط با عالم غيب و تداوم آن را نمى تواند بيان كند، اينجاست كه كار انبياء روشن مى شود، و آن تعليم كتاب و حكمت و تزكيه است ، لكن قبل از اينكه به تعليم شروع كنند، فطرت بشر را با تذكر به نعمتهاى الهى بيدار كرده تا دستگاه گيرندگى اش آمادگى پيدا كند براى گرفتن تعليماتشان تا پس از آن به كار بندند، آن كسانى كه دنبال بيدارى هستند هر چند پس از زمان طولانى ، نداى ايشان را با گوش جان شنيده و به راهنمائيهاى ايشان رهنمون گردند، از اين جهت قرآن كريم انبياء را به عنوان مذكر معرفى كرده كه كسانى كه بخواهند به طرف حق روى آورند را بيدار مى كنند و نسبت به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايد: انما انت مذكر لست عليهم بمصيطر الا من تولى و كفر فيعذبه الله العذاب الاكبر (744)، (تو فقط تذكر دهنده اى ، تسلطى بر ايشان ندارى - تا اراده شان سلب شود -، جز نسبت به كسانى كه پشت كرده و كفر ورزد - كه تو نسبت به ايشان مذكر نيستى - پس خداوند او را به عذاب بزرگ ، عذاب مى كند) و خداوند به حضرت موسى عليه السلام نيز خطاب مى كند: (كه قومت را به ايام الله و آن نعمتهايى را كه خداوند به واسطه تو بر اين قوم نازل كرده است - نجات از ظلم و ستم فرعون و اسارت و آوارگى و... يادآور شو تا بيان اين امور نشانه اى از قدرت ما باشد براى افراد صابر - در مسير حق - و شكرگزارحق -(745)).
على عليه السلام نيز ايشان را مذكر نعمتهاى فراموش شده معرفى مى كند، فبعث فيهم رسله و واتر اليهم انبيائه ليستادوهم ميثاق فطرته و يذكروهم منسى نعمته (746)، (پس خداوند رسولانش را در ميان بشر مبعوث كرد و انبيايش را پشت سر هم برايشان فرستاد تا اداء كنند براى بشر پيمان فطرت خداوند را و به ايشان متذكر شوند نعمتهاى فراموش شده اش را).
ج - از دست دادن نعمتها: خداوند متعال براى اينكه اين بشر بيدار شده و به سويش جذب شود به هر وسيله ممكنى متوسل مى شود - البته نه به جهت نيازمندى او بلكه به جهت نيازمندى بشر - از اين جهت پس از اعطاى نعمتهاى اوليه از قبيل عقل و انبياء، اگر متنبه نشود، دست به تنبيه مجازاتى مى زند تا به تنبه واقعى برسد و آن عبارت است از سلب نعمتها و مبتلا كردن او به گرفتاريها تا تضرع و التجاء به درگاه او ببرد در قرآن مى فرمايد: و ما ارسلنا فى قرية من نبى الا اخذنا اهلها بالباساء و الضراء لعلهم يضرعون (747)، (و در هيچ شهرى پيامبرى نفرستاديم مگر اينكه اهل آن را با سختى و رنج گرفتيم شايد ايشان زارى كنند) و نسبت به آل فرعون نيز مى فرمايد: (ايشان را به قحطى و كمبود ميوه ها اخذ كرديم شايد متذكر شوند) و آيات متعددى دلالت مى كند بر اينكه نزول عذابها بر امتها و گرفتن نعمتها از ايشان بتدريج بوده تا ايشان به طرف حق تعالى برگردند(748) و پس از اتمام حجت عذاب استيصال مى آمده و آن قوم را از بين مى برده است تا براى اقوام ديگر مايه عبرت و تذكر باشند جز نسبت به اين امت كه به بركت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله عذاب استيصال نازل نمى شود.