مراحل اخلاق در قرآن كريم

آيت الله عبدالله جوادى آملى

- ۲۲ -


دهم: رجاء

در مقابل خوف، «رجاء» يكى از مراحل سير و سلوك است. سالك بايد به رحمت‏خدا اميدوار باشد. امام سجاد (صلوات الله وسلامه عليه) به خداى سبحان عرض مى‏كند: خدايا! من سه چيز را حجاب و مانع مى‏بينم و از اين سه راه ممكن نيست‏به تو برسم; ولى از يك طرف، راه باز است: راه اول اين است كه تو دستورهاى فراوانى دارى ولى چون من به آنها عمل نكرده‏ام، از اين جهت راه وصول يا صعود به سمت تو بسته است. دوم اين كه از گناهان نهى كرده‏اى ولى من مرتكب آنها شده‏ام; پس از اين طرف نيز راه بسته است و اگر همه واجبها را انجام داده و از همه معاصى نيز پرهيز كرده باشم و بخواهم از راه سوم بيايم باز هم مى‏بينم راه بسته است و آن اين است كه من قادر بر شكر نعمت تو نيستم.

پس تنها يك راه باز است و آن اين كه شما افراد نالايق را هم مى‏پذيرى و تنها بر اساس استحقاق، رفتار نمى‏كنى. چنانكه در آغاز كه نعمت هستى را به ما دادى بر اساس لياقت ما نبود و جان الهى را كه در كالبد بدن ما دميدى و چشم و گوش و دل كه به ما دادى بر اساس استحقاق ما نبود چون ما كارى نكرديم تا شايسته دريافت اين همه نعمت‏باشيم. پس نعمتهاى تو ابتدايى و تفضل است:

«اللهم انه يحجبني عن مسالتك خلال ثلاث و تحدوني عليها خلة واحدة: يحجبني امر امرت به فابطات عنه و نهي نهيتني عنه فاسرعت اليه و نعمة انعمت‏بها علي فقصرت في شكرها و يحدوني على مسالتك تفضلك على من اقبل بوجهه اليك و وفد بحسن ظنه اليك اذ جميع احسانك تفضل و اذ كل نعمك ابتداء» (1) .

پس براى ما فقط راه چهارم باز است و با اين كه ما لايق نيستيم، كرم و لطف تو شامل همگان (انبيا، اوليا، فرشتگان و بندگان ديگر) است و ما به اميد راه جهان شمول چهارم، به سوى تو حركت مى‏كنيم.

با اين بيان، سالك قهرا با خوف و رجاء و حزن حركت مى‏كند. و از راه رجاء كه بر روى انسانها گشوده است اين سير را ادامه مى‏دهد و در هر حالتى و با هر وضعى كه دارد خود را كشان كشان به در خانه حق مى‏رساند. چون هيچ كس در اين درگاه بر اساس استحقاق، راه نيافته است، بلكه اساس كار بر تفضل بود. بنابراين، انسان بايد اميدوار باشد كه شايد در مسير لطف خدا، قرار گيرد و نسيمى بوزد و بوى بد گناه را از او بزدايد و او را تطهير كند، چون: «لطف خدا بيشتر از جرم ماست‏».

رجاى سالك

رجاى سالك در آغاز، ضعيف و در اواسط، متوسط است ولى در پايان قوى مى‏شود تا جايى كه از رجاء مى‏گذرد و به طمانينه مى‏رسد. اگر سالك، مقدمات رسيدن به رحمت‏خاص را فراهم نكرده باشد، در حقيقت‏سالك نيست و فقط «تمنى‏» دارد; يعنى آرزوى رحمت را در دل مى‏پرورداند، نه اميد رحمت را در سر; زيرا مقدمات كار را فراهم نكرده است و در اين صورت او مانند كشاورزى است كه بدون شيار كردن زمين و بذر افشانى در آن منتظر محصول تازه است. بنابراين، چنين كسى اهل طريق نيست و سير و سلوكى ندارد، ولى اگر مقدمات كار را فراهم كرده باشد، مانند كشاورزى است كه زمين را شيار و در آن بذر افشانى كرده و به انتظار محصول، نشسته است كه به اين حالت، «رجاء» مى‏گويند.

كسى كه اهل سير و سلوك است‏با تمنى و آرزو به سر نمى‏برد. از اين رو در قرآن كريم، تمنى محكوم شده است:

«ليس بامانيكم و لا امانى اهل الكتاب‏» (2)

كار نه با آرزو و تمنيات شما حاصل مى‏شود و نه با تمنيات يهوديان و مسيحيان برآورده مى‏شود. كار با ايمان و با عمل صالح است.

نا اميدى، زمينه كفر

در مقابل رجاء «ياس‏» قرار دارد. نا اميدى بسيار بد است، بلكه ياس از رحمت‏خدا كفر آور است. كافر به قيامت و بهشت و جهنم معتقد نيست تا از جهنم هراسناك و به بهشت اميدوار باشد، ولى مؤمنى كه از رحمت‏خدا ناميد شود، به اين معناست كه يا در قدرت خدا و يا در بيكران بودن رحمت او ترديد دارد و مى‏پندارد رحمت‏يا قدرت او محدود است و اين خيال و باور، زمينه كفر را فراهم مى‏كند. از اين رو ياس از رحمت‏خدا در قرآن به عنوان كفر مطرح شده است:

«انه لا يايئس من روح الله الا القوم الكافرون‏» (3) .

بنابراين، نمى‏شود كسى به خداوند ايمان داشته باشد و به حضيض ياس سقوط كند; يعنى بگويد: ديگر خدا نمى‏تواند بيامرزد يا ديگر رحمت‏خدا تمام شده است.

در قرآن كريم هم به مؤمنان دستور رجاء داده و هم از ياس، نهى شده است. در باره رجاء و اميد مى‏فرمايد:

«يدعون ربهم خوفا و طمعا» (4) .

اين گونه تعبيرات گرچه «جمله خبريه‏» و معناى وصفى را به همراه دارد، ولى ضمنا دستور است; يعنى مؤمن كسى است كه هم از آينده ترس دارد و هم به آن اميدوار است. زيرا وى از آن جا كه ممكن است اعمال او مقبول نباشد هراسناك، و از آن جا كه حمت‏خدا بيكران است اميدوار است; از سوى ديگر، قرآن ياس از رحمت را نهى كرده، مى‏فرمايد:

«يا عبادى الذين اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله يغفر الذنوب جميعا» (5)

شما كه بر جان خود ستم و اسراف كرده‏ايد از رحمت‏خدا نااميد نباشيد. هر گناه و ستمى كه انسان مى‏كند در حقيقت‏به خود ستم مى‏كند. از اين رو تعبير قرآن اين است كه مى‏فرمايد:

«اسرفوا على انفسهم‏»

زيرا نعمت جان، هوش، اعضا و جوارح را بيجا مصرف كردن «اسراف‏» است.

به هر تقدير، قرآن به كسانى كه اسراف كرده‏اند دستور مى‏دهد كه نااميد نباشند; چون راه براى برگشت‏باز است. آنگاه مى‏فرمايد:

«و انيبوا الى ربكم و اسلموا له‏» (6)

توبه كنيد و برگرديد و منقاد باشيد و در بقيه عمر گذشته را جبران كنيد. اگر بتوانيد شب هنگام، زودتر بخوابيد تا بهانه خستگى و كم‏خوابى در بين نباشد و سحرگاه برخيزيد، از عمر، استفاده صحيح كرده‏ايد و اگر آن را به خوش‏گذرانى و هوس‏مدارى سپرى كنيد، در آن اسراف كرده‏ايد.

تعبير قرآن كريم در باره مردان با ايمان اين است:

«يرجون تجارة لن تبور» (7)

اينها به تجارتى بى‏زيان و غير بائر اميدوارند. تجارت عده‏اى، سود آور نيست:

«فما ربحت تجارتهم‏» (8)

اما تجارت گروهى ديگر سودآور است و آنها كسانى هستند كه براى تقرب به خدا تلاش مى‏كنند و خداوند هم به آنان ده برابر يا بيش از آن پاداش مى‏دهد. پس رجاء در مقابل ياس است و مراحلى هم دارد. البته قدر مشترك حالت‏يقين و رجاء و آرزو «انتظار» است; يعنى، هر سه گروه منتظرند; اما انتظار آرزومندانه خام، انتظار اميدوارانه پخته و انتظار مطمئنانه، عصاره پخته‏هاست.


پى‏نوشت‏ها:

1. صحيفه سجاديه، دعاى 12.

2. سوره نساء، آيه 123.

3. سوره يوسف، آيه 87.

4. سوره سجده، آيه 16.

5. سوره زمر، آيه 53.

6. سوره زمر، آيه 54.

7. سوره فاطر، آيه 29.

8. سوره بقره، آيه 16.