تفسير مجمع البيان جلد ۲

امين الاسلام طبرسي
ترجمه : علي کرمي

- ۳۳ -


/ سوره بقره / آيه هاى 252 - 246

246. اَلَمْ تَرَ اِلَى الْمَلاءِ مِنْ بَنى اِسْرائيلَ مِنْ بَعْدِ مُوسى اِذْ قالُوا لِنَبِىٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنا مَلِكاً نُقاتِلْ فى سَبيل اللَّهِ قالَ هَلْ عَسَيْتُمْ اِنْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتالُ اَنْ لاتُقاتِلُوا قالُوا وَ ما لَنا اَلّا نُقاتِلَ فى سَبيل اللَّهِ وَ قَدْ اُخْرِجْنا مِنْ دِيارِنا وَ اَبْنائِنا فَلَمّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتالُ تَوَلَّوْا اِلّا قَليلاً مِنْهُمْ وَاللَّهُ عَليمٌ بِالظّالِمينَ.

247. وَ قالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ اِنَ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طالُوتَ مَلِكاً قالوُا اَنّا يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنا وَ نَحْنُ اَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَ لَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمالِ قالَ اِنَ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَيْكُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِى الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللَّهُ يُؤْتى مُلْكَهُ مَن يَشاءُ وَاللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ.

248. وَ قالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ اِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ اَنْ يَأْتِيَكُمُ التّابُوتُ فيهِ سَكينَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ بَقِيَّةٌ مِمّا تَرَكَ آلُ مُوسى وَ آلُ هارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِكَةُ اِنَّ فى ذلِكَ لَآيَةً لَكُمْ اِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ.

249. فَلَمّا فَصَلَ طالُوتُ بِالْجُنُودِ قالَ اِنَ اللَّهَ مُبْتَليكُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنّى وَ مَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ فَاِنَّهُ مِنّى اِلّا مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدَهِ فَشَرِبُوا مِنْهُ اِلّا قَليلاً مِنْهُمْ فَلَمّا جاوَزَهُ هُوَ وَالَّذينَ آمَنُوا مَعَهُ قالوُا لاطاقَة لَنَاالْيَوْمَ بِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ قالَ الَّذينَ يَظُنُّونَ اَ نَّهُمْ مُلاقُوااللَّهِ كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَليلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثيرَةً بِاِذْنِ اللَّهِ وَاللّهُ مَعَ الصّابِرينَ.

250. وَ لَمّا بَرَزُوا لِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ قالوُا رَبَّنا اَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ اَقْدامَنا وَانْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرينَ.

251. فَهَزَمُوهُمْ بِاِذْنِ اللَّهِ وَ قَتَلَ داوُودُ جالُوتَ وَ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَالْحِكْمَةَ وَ عَلَّمَهُ مِمّا يَشاءُ وَ لَوْلا دَفْعُ اللَّهِ النّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْض ٍ لَفَسَدَتِ الْاَرْضُ وَلكِنَ اللَّهَ ذُوفَضْلٍ عَلَى الْعالَمينَ.

252. تِلْكَ آياتُ اللَّهِ نَتْلُوها عَلَيْكَ بِالْحَقِّ وَ اِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلينَ.

ترجمه

246. آيا به [سرگذشت ] آن سردمداران بنى اسرائيل پس از [پيامبرشان ]موسى ننگريستى؟ آنگاه كه به پيامبرى كه براى [هدايت ] آنان [آمده ]بود، گفتند: «فرمانروايى [پراقتدار] براى ما برانگيز تا [به فرماندهى او ]در راه خدا كارزار كنيم!» [پيامبرشان ] گفت: «اگر كارزار برايتان مقرّر شود، آيا احتمال دارد [چنانكه من شما را مى شناسم، از دشمن بترسيد و] پيكار نكنيد؟» گفتند: «مگر ما را چه شده است كه با اينكه از [شهر و ]ديارمان و [از كنار] فرزندانمان رانده شده ايم، [بازهم ] در راه خدا [و نجات خويشتن ] نبرد نكنيم؟» امّا آنگاه كه جهاد بر آنان واجب شد، جز [گروه ] ناچيزى از آنان، [همگى ] روى برتافتند؛ [و دربرابر بيداد و تجاوز، قامت برنيفراشتند]. و خدا بيدادگران را مى شناسد.

247. و پيامبرشان به آنان گفت: «خداوند طالوت را به فرمانروايى شما برانگيخته است [؛ اينك آماده كارزار باشيد].» [امّا آنان بهانه آوردند و ]گفتند: «چگونه او [مى تواند] بر ما فرمانروايى كند درحاليكه ما از او به فرمانروايى زيبنده تريم و دارايى گسترده اى نيز به او داده نشده است؟!» [پيامبرشان ] گفت: «خدا او را بر شما برترى داده، و ازنظر گستردگى در [بينش و] دانش و [نيروى ] جسمى فزونى بخشيده است؛ و خدا فرمانروايى [بر بندگان ] خود را [براساس حكمت و سنّت آزمون ] به هركه بخواهد، مى دهد؛ و خداوند گشايشگر و دانا است.»

248. و پيامبرشان به آنان گفت: «نشانه فرمانروايى [بحقِ ] او اين است كه آن صندوق چوبين كه در آن [مايه ] آرامش خاطرى ازسوى پروردگارتان و بازمانده اى از آنچه خاندان موسى و خاندان هارون [در آن ] برجاى نهاده اند - درحاليكه فرشتگان آن را حمل مى كنند - به سوى شما خواهد آمد. بيقين در اين [بازآمدنِ صندوق عهد،] اگر [براستى ] ايمان داشته باشيد، براى شما نشانه اى است.

249. پس آنگاه كه طالوت سپاهيان را [بحركت درآورد و] بيرون برد، [به آنان ] گفت: «خدا شما را به وسيله رودخانه اى خواهد آزمود؛ [پس بهوش باشيد كه ] هركه از آن بنوشد، از من نيست و هركه از آن نچشد، از [پيروان ] من است، مگر كسى كه به دست خويش كفى برگيرد [و بنوشد].» پس [هنگامى كه به آن نهر رسيدند]، جز اندكى از آنان، [همگى كفى از آب يا فراتر] از آن نوشيدند؛ و آنگاه كه او و كسانى كه به همراه وى ايمان آورده بودند، از آن [نهر] گذشتند، [آنان كه هشدار او را ناديده گرفته و بيش از يك كف از آن آب نوشيده بودند،] گفتند: «امروز ما دربرابر جالوت و سپاهيانش توان رويارويى نداريم.» [امّا ]كسانى كه به ديدار خدا يقين داشتند، گفتند: «چه بسا گروهى اندك كه به خواست خدا بر گروهى بسيار پيروز شده است؛ و خدا با شكيبايان است.»

250. و هنگامى كه براى [پيكار با] جالوت و سپاهيانش، به ميدان آمدند، گفتند: «پروردگارا! بر [دلهاى ] ما شكيبايى [ بسيارى ] فرو ريز و گامهايمان را استوارى بخش و ما را بر گروه كفرگرايان پيروز ساز!»

251. پس، به خواست خدا آنان را شكست دادند؛ و داوود جالوت را ازپا درآورد و خدا [به پاس ايمان و كار او،] فرمانروايى و فرزانگى به وى ارزانى داشت و از آنچه مى خواست، به او آموخت؛ و اگر خدا [شرارت ] برخى از مردم را به كمك برخى [ديگر] دفع نمى كرد، بى گمان زمين [و زمان ] تباه مى شد؛ ولى خدا بر جهانيان داراى فزونبخشى [بسيارى ] است.

252. اينها آيات [و نشانه هاى قدرت ] خداست كه [ما] آنها را بحق بر تو مى خوانيم؛ و براستى كه تو از پيامبرانى!

نگرشى بر واژه ها

«الملاء»: بزرگان، سران، اشراف.

«اصطفاه»: برانگيخت و برگزيد. اين واژه از ريشه «صفى» كه به باب «افتعال» رفته، برگرفته شده و سپس «تاء» به «طاء» تبديل شده است.

«بسطة»: برترى و گستردگى و توانمندى در ثروت و توان جسمى.

«تابوت»: صندوق چوبين؛ كه در اينجا منظور همان صندوق بنى اسرائيل است.

«سكينه»: آرامش خاطر. اين واژه از ريشه «سكون» برگرفته شده است.

«فَصَلَ»: از ريشه «فصل» به معناى «جداكردن» گرفته شده است؛ و «فَصَلَ بالجنود» به اين مفهوم است كه او سپاهيان را از قرارگاهشان جدا كرد و برد؛ و همين معناست كه درمورد «از شيرگرفتن كودك شيرخوار» نيز بكار مى رود.

«جنود» جمع «جند» به معناى لشكر است. اين كلمه دراصل به معناى «زمين سخت و پرسنگلاخ» است كه بعدها درمورد هر جامعه و اجتماع پرتوان و پراقتدارى بكار رفت.

«لم يطعمه»: نچشد.

«اغترف»: برگيرد، بردارد، با دست بگيرد.

«غرفة»: كفى، مشتى.

«جاوزه»: گذشتند، عبور كردند. اجازه به معناى «تصويب كردن و گذراندن» نيز از همين مادّه است. از كلمات ديگرى كه همين معنا را دارند، عبارتند از: «مجاز» به معناى استعمال و بكاررفتن واژه در غير معناى حقيقى آن؛ و «تجاوز» به معناى عفو از گناه، ظلم و بيداد، و نيز به معناى گذشتن از مرز مقرّرات خدا.

«طاقة»: نيرو و توان.

«فئة»: گروه. جمع اين واژه به دو صورت «فئون» و «فئات» است.

«برزوا»: از واژه «بروز» كه در اصل به معناى «پديدار و آشكارشدن» است، گرفته شده است.

«افرغ» در اصل به معناى «خالى بودن» است؛ امّا معناى آن درباب «افعال»، «ريختن مايع بر ظرف تهى» است؛ بنابراين، «افرغ» يعنى «بريز».

«ثبّت»: پايدارى و استوارى بخش.

تفسير

قرآن شريف پس از طرح موضوع جهاد و پايدارى دربرابر ستم و بيداد و دفاع از حقوق و آزادى انسانها در آيات گذشته، اينك به بيان داستان جالب و درس آموزى از بنى اسرائيل مى پردازد و نشان مى دهد كه چگونه آنان به دليل سستى و احساس مسئوليت نكردن و وانهادن جهاد، به ذلّت اين جهان و كيفر خدا گرفتار آمدند، تا ديگران درس عبرت گيرند و از همان راه نروند كه سرنوشت شومى مشابه آنان برايشان درپى داشته باشد.

«الم تر الى الملاء من بنى اسرائيل من بعد موسى»

[هان اى پيامبر!]: آيا به [سرگذشت ] آن گروه از بنى اسرائيل پس از [پيامبرشان ] موسى ننگريسته اى [و آن داستان را نشنيده اى ]؟!

در اينكه پيامبر مورد اشاره اين آيه شريفه كيست و نامش چيست، بحث هست:

1. عدّه اى معتقدند كه پيامبر موردنظر، «شمعون» است. و مى گويند: مادر اين پيامبر بزرگ، پيش از او فرزندى نداشت؛ از اين رو، خالصانه و فروتنانه به بارگاه خدا روى آورد و خواسته اش را بر زبان راند؛ و خدا پسرى به او ارزانى داشت كه نام وى را «شمعون» نهادند. و اين مرد بزرگ، از نوّادگان يعقوب(ع) بود.

2. گروهى ديگر بر اين عقيده اند كه نام اين پيامبر، «يوشع» - از نوّادگان يعقوب (ع) - بود.

3. و پاره اى نيز مى گويند: اين پيامبر بزرگ «اشموئيل» بود كه به عربى «اسماعيل» خوانده مى شود. اين ديدگاه از پنجمين امام نور(ع) نيز روايت شده است.

«اذ قالوا لنبىٍّ لهم ابعث لنا ملكاً نقاتل فى سبيل اللّه»

آنگاه كه به پيامبر خود گفتند: براى ما فرمانروايى پراقتدار برانگيز تا به فرماندهى او در راه خدا كارزار كنيم

انگيزه اين درخواست

راجع به علل و انگيزه هاى اين درخواست، نظرهايى چند ارائه شده است:

1. بعضى گفته اند: به دليل واپسگرايى بنى اسرائيل و شكستن پيمانشان با خدا و عمل نكردن به مقرّرات دينى خود، گناه و تباهى در جامعه آنان گسترش يافت؛ درنتيجه بيدادگران و زورگويان بر آنان چيره شدند و بخش بزرگى از وطن آنان را به تصرّف خود درآوردند و زنان و كودكانشان را اسير كردند و خود آنها را به ذلّت و خفّت كشيدند. ديگر نه كسى بود كه ياريشان كند و نه پيشواى راستين و پيامبرى داشتند كه راهشان بنمايد. آرى؛ در اين شرايط سخت بود كه خداى پرمهر و بنده نواز، «اشموئيل» پيامبر را درميان آنان برانگيخت تا راه نجات را به آنان نشان دهد. امّا آنان به آن حضرت گفتند: اگر براستى فرمان بعثت يافته اى، براى ما فرمانروايى برانگيز تا در راه خدا دست به پيكار زنيم و خود را از اين خفّت و اسارت برهانيم.

2. برخى ديگر برآنند كه بنى اسرائيل، در اسارت «عمالقه» بودند و در انديشه نجات و رهايى خويش. از اين رو، فرمانروايى مى خواستند كه با سازماندهى و تدبير او، همه نيروهاى خويش را يكپارچه سازند و با نظم و تشكيلاتى نوين به جنگ با دشمن برخيزند و پيروزى را از آن خود سازند.

3. و پاره اى نيز بر اين اعتقادند كه خدا، «اشموئيل» پيامبر را به سوى اينان فرستاد؛ كه با آمدن او، بنى اسرائيل مدّتى به بهترين شكل زندگى كردند تا موضوع تجاوز «جالوت» پيش آمد؛ و آنگاه بود كه آنان به پيامبرشان گفتند: فرمانروايى براى ما برگزين تا با فرماندهى او به پيكار دست يازيم.

گفتنى است كه در آن روزگاران، به امير و فرمانده لشكرى عظيم كه سپاه را در ميدانهاى كارزار رهبرى مى كرد، «ملك» مى گفتند. در جامعه بنى اسرائيل، انتخاب چنين كسى با پيامبرشان بود كه بعد از آن، در پرتو وحى و رسالت خويش، او را در فراز و نشيبها بويژه امور جهاد و دفاع راهنمايى مى كرد.

«قال هل عسيتم ان كتب عليكم القتال اَن لاتقاتلوا»

[پيامبرشان دربرابر درخواست آنان ] گفت: اگر كارزار بر شما نوشته شد، مبادا چنانكه من شما را مى شناسم، نجنگيد و به آنچه اينك مى گوييد و بدان پاى مى فشاريد، عمل نكنيد

روشن است كه منظور آن پيامبر بزرگ خدا، آزمون و دريافت ميزان آگاهى و تمايل آنان به جهاد و پايدارى، و نيز نوعى پيمان گرفتن از آنان بود.

«قالوا و مالنا الّا نقاتل فى سبيل اللّه و قد اخرجنا من ديارنا و ابنائنا»

آنان گفتند: مگر ما را چه شده است كه با اينكه از شهر و ديارمان و از كنار خاندان و فرزندانمان رانده شده ايم، بازهم در راه خدا و نجات خويشتن كارزار نكنيم؟!

عدّه اى «ما» در آيه شريفه را نافيه گرفته و «مالنا» را اينگونه معنا كرده اند: «و جنگ براى ما نخواهد بود». و درباره «و قد اخرجنا» گفته اند: درست است كه معناى اين تركيب در ظاهر اين است كه «همه ما رانده شده ايم»، امّا مفهوم خاصّى از آن موردنظر است.

به هرحال، آنان گفتند: ما از شهر و ديار خود رانده شده ايم و ذلّت و اسارت بر ما تحميل شده است؛ بنابراين، در خانه و شهر و ميان بستگان و دوستان خود نيستيم و با عزّت و سرفرازى زندگى نمى كنيم كه عشق به اين زندگى داشته و از پيكار رويگردان باشيم! آرى؛ ما در شرايطى قرار گرفتيم كه جز دو راه درپيش نداريم: يا مرگ پرافتخار يا نجات از اسارت و خفّتى كه بر ما سايه افكنده است.

«فلمّا كتب عليهم القتال تولّوا الّا قليلاً منهم واللّه عليمٌ بالظّالمين»

امّا آنگاه كه جهاد بر آنان واجب شد، جز اندكى از آنان، [همگى ] روى برتافتند؛ و خدا بيدادگران را مى شناسد

در اين جمله از آيه شريفه، تقديرى صورت گرفته است كه مى تواند اينگونه باشد: «پس از درخواست بنى اسرائيل، خداى پرمهر و بنده نواز، خواسته آنان را پذيرفت و فرمانروايى برايشان برگزيده شد؛ امّا آنگاه كه كارزار بر آنان مقرّر شد، جز گروه ناچيزى از آنان، همگى روى برتافتند و فرمان خدا و عهد خود را ناديده گرفتند؛ و خدا ستمكاران را مى شناسد و از حال و كارهايشان آگاه است».

گفتنى است كه اين آخرين جمله آيه شريفه، هشدارى است بر عهدشكنان و پشت كنندگان به دشمن، چرا كه اين گروه با اين كار، هم به خود ستم روا داشتند و هم به ديگران.

«و قال لهم نبيّهم انّ اللّه قد بعث لكم طالوت ملكاً»

و [پيامبرشان به آنان ] گفت: خداوند «طالوت» را به فرمانروايى و فرماندهى شما برانگيخته است

در اين آيه مباركه، قرآن شريف بر اين نكته رهنمون است كه خدا از سر مهر خواسته آنان را پذيرفت و فرمانروايى براى برافراشتن پرچم جهاد برايشان برگزيد.

گفتنى است كه «طالوت» از نوّادگان حضرت يعقوب(ع) و مردى بلندقامت و نيرومند و درستكار بود؛ او كاسب بود و به راستى و امانت شهرت داشت. نام «طالوت» نيز به تناسب قامت برافراشته و موقعيت شغلى اش به او داده شده بود. او نه از تبار پيامبران بنى اسرائيل بود و نه از شاهان و فرمانروايان آنان؛ امّا به دليل ارزشهاى انسى و توانمندى بسيارش، ازجانب خدا به اين كار حسّاس برگزيده شد.

پيشتر يادآور شد كه واژه «ملك» در اين آيه شريفه يعنى «فرمانده لشكر»؛ گرچه پاره اى برآنند كه خداوند طالوت را سرانجام به مقام والاى رسالت و سفارت خود مفتخر ساخت.

«قالوا انّا يكون له الملك علينا و نحن احقّ بالملك منه و لم يؤت سعةً من المال»

[آنان ] گفتند: چگونه او مى تواند فرمانروايى و فرماندهى ما را بعهده داشته باشد درحاليكه ما به اين فرمانروايى از او سزاوارتريم، و دارايى و امكانات گسترده اى نيز به او داده نشده است؟!

نخستين بهانه بنى اسرائيل در نپذيرفتن موقعيت «طالوت» اين بود كه مى گفتند: «او نه از ريشه و تبار پيام آوران است و نه از فرزندان شاهان و قدرتمداران؛ افزون بر اين، ثروت و امكانات فراوانى هم ندارد، با اينكه از ديدگاه ما فرمانرواى جامعه و فرمانده لشكر بايد ثروتى سرشار داشته باشد تا بسيارى را بخرد و به فرمان خويش بگمارد». گويى منظور آنان اين بود كه فردى شايسته اين مقام است كه يا پشتوانه نژادى و خانوادگى و مذهبى و سياسى داشته باشد يا اقتصادى و مالى؛ و طالوت از هر دو بى بهره است. امّا آفريدگار تواناى هستى براى آن جامعه نژادپرست و زورمدار و كج انديش روشن مى سازد كه او بدان دليل كه آفريدگار جهان و انسان است، به مصالح و منافع بندگان از همه داناتر است، و از آنجا كه هدف از فرمانروايى و تدبير امور، حاكميت دانش و بينش و ارزشهاى انسانى است نه ارزشهاى پوشالى، به همين دليل «طالوت» را برگزيده است.

«قال انّ اللّه اصطفاه عليكم و زاده بسطةً فى العلم والجسم»

[پيامبرشان ] گفت: خدا او را برشما برگزيده و در دانش و نيروى بدنى، به وى فزونى و گستردگى فراوانى ارزانى داشته است

در اين جمله از آيه شريفه، پروردگار هستى معيار و ملاك انتخاب خود را از زبان پيامبرش بيان مى فرمايد.

در اين مورد آورده اند كه بعد از اين گزينش الهى و بارش باران لطف خدا بر طالوت، وى ازنظر دانش و بينش، داناترين شخصيت آن جامعه شد و ازجهت چهره و نيروى جسمى نيز او را زيباترين، كاملترين و پرتوان ترين انسانها مى شناختند.

«واللَّه يؤتى ملكه من يشاء واللّه واسعٌ عليمٌ»

آرى؛ خداوند فرمانروايى و پادشاهى خويش را به هر كه بخواهد، ارزانى مى دارد؛ و بهانه جويى و چون و چرا در كار او - كه به مصالح و منافع بندگان از همه آگاهتر و كارهايش براساس حكمت است - راه ندارد.

در تفسير جمله آخر اين آيه مباركه - «واللّه واسعٌ عليمٌ» - نظرهايى چند ارائه شده است:

1. عدّه اى برآنند كه تقدير آيه شريفه چنين است: «اِنّه واسع الفضل» (فزونبخشى و احسان او گسترده و بيكران است). با اين بيان، واژه «فضل» حذف شده است؛ درست بسان اين جمله كه گفته مى شود: «او بزرگ است»؛ كه منظور اين است كه بلندمرتبه و گرانقدر است.

2. گروهى ديگر بر اين عقيده اند كه واژه «واسعٌ» در آيه شريفه به معناى «موسعٌ» يعنى «گسترش دهنده» است؛ همانند دو واژه «اليم» و «سميع» كه با «مولم» و «مسمع» هم معنى اند. با اين توضيح، تفسير آيه اين است كه:

خدا نعمت خويش را بر هر كه بخواهد، گسترش مى دهد و او گسترش دهنده نعمتها و داناى به همه چيز است.

3. و پاره اى نيز مى گويند معناى آيه اين است كه خدا داراى وسعت و گسترش است و اين بدان معناست كه او آفريدگار نعمتها و قدرتها و امكانات است و همه چيز از آن او و دراختيار اوست و هموست كه سرچشمه همه آنهاست.

واژه «عليم» در آخر آيه شريفه بيانگر اين واقعيت است كه او از همه چيز و همه انسانها و تمامى امور آگاه است؛ از اين رو، بهتر از همگان مى داند كه به چه كسى براساس مصلحت جامعه و يا به منظور آزمون، قدرت و امكانات ارزانى دارد.

سه نكته مهم

1. واژه «ملكه» كه با آن پادشاهى و فرمانروايى به خدا نسبت داده شده است، بر اين حقيقت دلالت دارد كه اگر خدا انسان شايسته و وارسته اى را براى تدبير امور و تنظيم شئون جامعه برگزيند و ضرورتها و ويژگيهاى اين مسئوليت خطير و حسّاس را به او ارزانى دارد و مردم را به اطاعت و همكارى با او فرمان دهد، در اينصورت فرمانروايى چنين كسى ازسوى خداست و او درحقيقت برگزيده و انجام دهنده دستورات خداست. امّا بايد توجّه داشت كه برانگيختن و برگزيدن اين فرمانروايان، با فرمان بعثت دادن به پيامبران تفاوتى اساسى دارد؛ چرا كه يكى از آنها مادّى و دنيوى و ديگرى معنوى و اخروى است.

2. پادشاهى و فرمانروايى ارثى نيست كه از شاهى به فرزندش برسد؛ بلكه خداى دانا و توانا اگر بخواهد، فردى را كه آراسته به آگاهى و عدالت و براى مردم مفيد و مؤثّر است، به اين مقام برمى گزيند، گرچه نه از نژاد شاهان باشد و نه از فرزندان پيامبران.

3. پيشواى مردم بايد داناترين و كاملترين و پرفضيلت ترين آنان، و در ارزشهاى معنوى و انسانى سرآمد ديگران باشد؛ چرا كه آيه شريفه دليل گزينش «طالوت» را آراسته تربودن او به اين ارزشها عنوان مى سازد.

قرآن شريف در ادامه اين داستان درس آموز و جامعه پرداز، به پاسخ پيامبر آن جامعه مى پردازد كه:

«و قال لهم نبيّهم انّ آية ملكه ان يأتيكم التّابوت فيه سكينةٌ من ربّكم و بقيّةٌ ممّا ترك آل موسى و آل هارون تحمله الملائكه»

و [پيامبرشان به آنان ] گفت: نشانه فرمانروايى كسى كه خدا او را برايتان برگزيده، اين است كه آن صندوق عهد، كه در آن مايه آرامش خاطرى ازسوى پروردگارتان و بازمانده ارزشمند از آنچه خاندان موسى و خاندان هارون در آن برجاى نهاده اند - درحاليكه فرشتگان آن را حركت مى دهند - به سوى شما خواهد آمد

آيه شريفه و بيان پيامبرشان، نشانگر آن است كه آنان گفتند: «اگر براستى فرمانروايى طالوت به دستور خداست و او برگزيده پروردگار ماست، بايد نشانه و معجزه اى كه گواه درستى و راستى اين سخن باشد، براى ما بيايد؛ در غير اينصورت پذيرش اين موضوع غيرممكن است»؛ و در پاسخ به آنان است كه پيامبرشان گفت: نشان درستى اين گزينش و گفته اين است كه آن صندوق عهد... خواهد آمد.

صندوق عهد

1. على بن ابراهيم در تفسير خويش، از پنجمين امام نور(ع) نقل كرده است كه منظور از «تابوت» يا «صندوق عهد»، همان صندوقى است كه خدا براى نجات موسى(ع) فرستاد و مادرش او را در درون آن نهاد و به امواج آبها سپرد.

اين صندوق درميان جامعه اسرائيل مورد احترام بود و مردم به آن تبرّك مى جستند.

موسى(ع) در آستانه رحلت خويش، الواح تورات و زره و ديگر آثار رسالت و نبوت را كه نزدش بود، داخل آن نهاد و در وصيت خود، همه را به جانشينش «يوشع» سپرد. تا وقتى كه اين صندوق درميان آن جامعه بود و مردم به آن و توراتى كه در آن بود، احترام مى نهادند و به دستورات خدا عمل مى كردند، هماره در عزّت و سرفرازى مى زيستند؛ امّا آنگاه كه راه گناه و بيداد و بى اعتنايى به مقرّرات و بى حرمتى به آن صندوق عهد را درپيش گرفتند و آن را بازيچه ساختند، خدا آن صندوق بابركت و ازپى آن عزّت و سربلندى را از آنان گرفت.

بعد از آنكه جامعه خمود بنى اسرائيل به خود آمدند و گروهى از آگاهان آنان راه نجات از خفّت و عقب ماندگى را از پيامبر خويش جويا شدند و از او درخواست كردند رهبرى سپاهشان و تدبير كارها را براى جهاد بعهده گيرد، خدا «طالوت» را براى فرمانروايى آنان برگزيد و آن صندوق عهد را بعنوان نشانه راستى و درستى اين گزينش به آن جامعه بازگرداند.

2. آنچه در توضيح صندوق عهد گفته شد، ديدگاه بسيارى از مفسّران است؛ امّا برخى نيز برآنند كه آن صندوق بابركت، بعد از آنكه جامعه يهود دچار هرج و مرج شد، به دست دشمنان آنان افتاد و بلاها بر آنان باريدن گرفت، لكن با بيدارى و روى آوردن آنان به سوى خدا و پيامبرشان، دگرباره پروردگار آن صندوق را از «عمالقه» گرفت و به سوى آنان فرستاد.

3. جمعى نيز بر اين اعتقادند كه منظور از «تابوت» در آيه شريفه، همان صندوقى است كه خداوند آن را براى آدم(ع) فرستاد و در آن عكسهاى همه پيامبران بود؛ و فرزندان آدم(ع) آن صندوق را نسل به نسل به ارث بردند تا به جامعه عصر موسى(ع) رسيد و آنان به بركت آن، بر دشمنان حقّ و عدالت چيره شدند.

4. و دسته اى ديگر مى گويند: اين صندوق نزد جانشين حضرت موسى (ع) - «يوشع» - بود و او آن را در دشت «تيه» نهاد و فرشتگان آن را به بنى اسرائيل بازگرداندند.

آرامش خاطرى كه در جمله «فيه سكينةٌ من ربّكم» از آيه شريفه ذكر آن رفت، از ديدگاه برخى، همان صندوق عهد و به عقيده بعضى ديگر، به سبب تورات داخل آن بود.

و در اينكه منظور از اين آرامش خاطر چه بود، نظرهايى ارائه شده است كه شايد بهترين آنها اين باشد كه: در آن صندوق عهد، نشانه و آيتى از قدرت خدا بود كه به هنگام گرفتارى و تزلزل دلها و افزايش فشارها، قلبها به آن آرامش مى گرفت.(426)

درمورد بازمانده خاندان موسى و هارون(ع) - «و بقيّةٌ ممّا ترك آل موسى و آل هارون» - هم درميان مفسّران بحث هست:

1. عدّه اى معتقدند كه منظور از آن، عصاى موسى(ع) و بخشهايى از الواح تورات است. گفتنى است كه از ششمين امام نور(ع) نيز در اين باره روايتى رسيده است.

2. گروهى ديگر بر اين اعتقادند كه مقصود از آن، تورات و تعدادى از لباسهاى موسى(ع) است كه از آن حضرت بيادگار مانده است.

3. برخى نيز مى گويند: منظور از آن، دو لوح از تورات، كفشهاى تاريخى موسى(ع) و عمامه و عصاى هارون(ع)، و مقدارى از آن نعمت آسمانى «منّ» است كه بر آن قوم فرود مى آمد.

و امّا عقيده ما در دو موردى كه شرح آنها رفت، اين است كه ظاهر آيه نشان مى دهد كه منظور «از سكينه»، همان آرامش قلبى و اطمينان خاطرى است كه خداوند در آن صندوق قرار داده بود و مردم با ديدن آن آرامش مى يافتند. و مقصود از بازمانده يا «بقيّه»ى خاندان موسى(ع) و هارون(ع)، باقيمانده آثار علمى و فكرى و دينى يا آثارى از رسالت موسى(ع) و هارون(ع) است.

راجع به آل موسى(ع) و آل هارون(ع) نيز برخى برآنند كه منظور خود موسى(ع) و هارون(ع) است، نه دودمان آنان. و دليل خود را بدينصورت ارائه مى دهند كه در فرهنگ عرب رسم هست كه گاه به كسى آل فلان گفته مى شود، درحاليكه منظور خود آن فرد است.

درباره جمله «تحمله الملائكه» در آيه شريفه نيز ديدگاهها متفاوت است:

1. بعضى مى گويند منظور اين است كه فرشتگان آن صندوق را ميان آسمان و زمين بردوش مى گرفتند.

2. و جمعى را اعتقاد بر آن است كه وقتى دشمنان بنى اسرائيل بر آنان چيره شدند، آن صندوق مقدّس را بردند و در پرستشگاه خويش نهادند؛ امّا صبح هنگام كه براى پرستش بتها به آنجا رفتند، همه را واژگون ديدند. با تماشاى اين منظره، به اين فكر افتادند كه صندوق را به نقطه ديگرى از شهر انتقال دهند؛ امّا گرفتاريها و بيماريها و مشكلات جارى، آنان را برآن داشت كه صندوق عهد را به بنى اسرائيل بازگردانند. به همين جهت آن را با تدبيرى به سوى بنى اسرائيل حركت دادند و فرشتگان آن را به صاحبان اصلى اش رساندند. با اين بيان، معناى «تحمله الملائكه» اين است كه فرشتگان وسيله نقليه حامل آن صندوق را به جايگاه حقيقى آن هدايت كردند، نه اينكه آن را بدوش كشيدند و بردند.

«انّ فى ذلك لآيةً لكم ان كنتم مؤمنين»

بيقين در اين بازآمدن صندوق عهد، براى شما نشانه اى است؛ اگر براستى ايمان داشته باشيد

مقصود اين است كه اگر بپذيريد، در اين كار نشانه اى است بر درستى سخن پيامبرتان و برگزيده شدن طالوت به فرمانروايى بر جامعه و فرماندهى لشكر.

واژه «مؤمنين» در اينجا به معناى ايمان آوردگان نيست؛ بلكه به مفهوم تصديق كننده و پذيرنده است؛ چرا كه آنان هنگامى كه اين سخنان را بر زبان مى آوردند، درحقيقت سخن پيامبرشان را انكار مى كردند و كفر مى ورزيدند. و برخى نيز برآنند كه معناى آن اين است كه: «اگر آنگونه كه خود مى پنداريد، ايمان داريد، در اين بازآمدن صندوق براى شما نشانه اى است».

«فلمّا فصل طالوت بالجنود قال انّ اللّه مبتليكم بنهرٍ»

پس آنگاه كه طالوت سپاهيان خويش را بحركت درآورد و با نظم و تشكيلاتى تماشايى، آنان را براى پيكار از شهر و قرارگاهشان بيرون برد، به آنان گفت: خدا شما را به وسيله رودخانه اى خواهد آزمود

درمورد تعداد سپاهيان طالوت، ديدگاهها متفاوت است:

عدّه اى، آنها را هشتاد هزار و گروهى هفتاد هزار عنوان ساخته اند. دليل اين گردآمدن انبوه مردم براى جهاد و پيكار اين بود كه آنان وقتى صندوق مقدّس را ديدند، باور كردند كه طالوت برگزيده خداست و با فرماندهى او، شاهد پيروزى خواهند بود.

در اينكه چرا چنين آزمونى براى آن جامعه و آن سپاه درنظر گرفته شد، بعضى از مفسّران مى گويند: اين بدان دليل بود كه آنان از كمبود آب نوشيدنى گوارا و خوب شكايت داشتند و بيم آن را داشتند كه مبادا از تشنگى تلف شوند؛ امّا برخى ديگر در علّت تعيين چنين آزمونى براى آنان، گفته اند: تا آنها با شكيبايى ورزيدن دربرابر مشكلات، درخور پاداشى شكوهمند و شايسته پيروزى و سرفرازى شوند، و نيز درك كنند كه در راه كسب پيروزى بر دشمن بايد استوار و پايدار بود؛ چرا كه فتح در سايه پايدارى و ايمان حاصل مى آيد، نه تزلزل و بى هدفى و فرار از فراز و نشيبها و بدوش نكشيدن بار مسئوليتها.

درباره نهرى كه وسيله آزمون بنى اسرائيل قرار گرفت نيز بحث هست: دسته اى برآنند كه آن نهر درميان فلسطين و اردن قرار داشت؛ و پاره اى بر اين عقيده اند كه در سرزمين قدس بوده است.

«فمن شرب منه فليس منّى و من لم يطعمه فانّه منّى الّا من اغترف غرفةً بيده فشربوا منه الّا قليلاً منهم»

پس هركه از آن بنوشد، از پيروان و ياران من نيست و هركه از آن نچشد يا تنها كفى از آن بياشامد، از دوستداران و همدلان من خواهد بود؛ پس، همگان جز اندكى از آنان، از آن آب نوشيدند

گروهى از مفسّران در شمار فرمانبردارانى كه تنها كفى از آب نوشيدند، گفته اند: تعداد آنان كمى بيشتر از سيصدتن بود؛ و پاره اى نيز برآنند كه در سپاه هفتاد و شش هزار نفرى طالوت، تنها حدود چهار هزار تن بودند كه از آن آزمون سرفراز و سربلند بيرون آمدند و از آن آب جز به اندازه اى كه اجازه يافتند، ننوشيدند، و از ميان اين گروه چهار هزار نفرى، تنها سيصد و چند نفر خالصانه و عاشقانه با فرمانده خويش همكارى و همدلى كردند و بسيارى به گونه اى سرپيچى كردند.

و نيز آورده اند كه آن گروه از سپاهيان كه از آن آب زياد نوشيدند، پس از ساعتى دچار تشنگى شدند، امّا كسانى كه به مقرّرات و آزمون الهى توجّه داشتند، با همان اندك آب سيراب شدند. و بدينسان، «طالوت» ياران خالص و قهرمان را شناخت و به همراه خويش برد و كسانى را كه در آزمون دچار حقارت و ذلّت شدند، برگرداند و به آنان افتخار همراهى نداد.

«فلمّا جاوزه هو والّذين آمنوا معه قالوا لاطاقة لنااليوم بجالوت و جنوده»

پس هنگامى كه او و كسانى كه به همراه وى ايمان آورده بودند، از آن نهر عبور كردند، آن گروه نافرمان گفتند: امروز ما دربرابر جالوت و سپاهيانش توان رويارويى نداريم

بعضى از مفسّران مى گويند: «طالوت» پس از آزمودن لشكر، نافرمانان را كنار زد و تنها با خالصان و مؤمنان راستين - كه شمارشان به اندازه تعداد همراهان پيامبر(ص) در جنگ بدر بود - به سوى دشمن تجاوزكار و خودكامه حركت كرد؛ امّا برخى ديگر ازجمله ابن عبّاس معتقدند كه همگى از نهر گذشتند. و به اعتقاد ما هر دو ديدگاه از ظاهر آيه دريافت مى شود؛ چرا كه مى فرمايد: «فلمّا جاوزه هو والّذين آمنوا معه» (هنگامى كه او و مؤمنان همراهش از آن نهر عبور كردند)؛ و اين جمله بر عبور او با مردم باايمان دلالت دارد، نه نافرمانان. و در ادامه مى فرمايد: «قالوا لاطاقة لنااليوم بجالوت و جنوده» (امروز ما ياراى ايستادن دربرابر طالوت و سپاهيان او را نداريم)؛ و اين جمله نمى تواند از مؤمنان خالص باشد، بلكه از كسانى است كه در آزمون مردود شدند.

بنظر مى رسد ديدگاه «ابوالقاسم بلخى» درست باشد كه مى گويد: مى توان همه سپاهيان را ياران طالوت و مردمى باايمان دانست كه درجه ايمان و يقين آنان متفاوت بود.

«قال الّذين يظنّون انّهم ملاقوااللّه كم من فئةٍ قليلةٍ غلبت فئةً كثيرةً بادن اللّه واللّه مع الصّابرين»

[امّا] كسانى كه به ديدار خدا و بازگشت به سوى او و رسيدن به پاداش و كيفر عملكردها معتقد بودند، گفتند: چه بسا گروهى اندك كه به خواست خدا بر گروهى بسيار پيروز شده است؛ و خدا با شكيبايان است

واژه «يظنّون» را برخى «يقين» معنا كرده اند؛ و بعضى نيز برآنند كه اين واژه بيشتر در ظنّ و ترديد بكار مى رود، امّا گاهى به معناى «يقين» نيز كاربرد دارد، بويژه كه در آيه شريفه سخن از حديث نفس است و گويى آنان با خود صحبت مى كردند؛ و اين واژه در اين موارد به معناى «ترديد» است، چرا كه حديث نفس گاه با شك همراه است. پاره اى نيز مى گويند منظور اين است كه: «كسانى كه گمان مى بردند در اين پيكار به شهادت مى رسند و خدا را ديدار مى كنند».

«و لمّا برزوا لجالوت و جنوده قالوا ربّنا افرغ علينا صبراً و ثبّت اقدامنا وانصرنا على القوم الكافرين»

و هنگامى كه براى پيكار با جالوت و سپاهيانش به ميدان كارزار گام نهادند، ايمان آوردگان به خدا، به بارگاه او رو كردند و نيايشگرانه گفتند: پروردگارا! بر گستره دلها و جانهاى ما باران شكيبايى فرو ريز و گامهايمان را دربرابر ستم و سياهى استوارى بخش و ما را بر گروه كفرگرايان پيروز گردان

آيه پيش، سخنان بنى اسرائيل را پيش از رويارويى با دشمن در ميدان جنگ بازگو كرد؛ و در اين آيه شريفه، حرفهاى آنان در ميدان كارزار به تصوير كشيده شده است.

و امّا در آخرين آيه اى كه پرونده اين پيكار حق طلبانه بسته مى شود، قرآن سرنوشت جنگ را ترسيم مى كند و سرنوشت فاتحان و شكست خوردگان را به تصوير مى كشد:

«فهزموهم باذن اللّه و قتل داوود جالوت و آتاه اللّه الملك والحكمة»

پس، خداوند دعاى ايمان آوردگان را پذيرفت و آنان به خواست خدا تجاوزكاران را درهم شكستند و داوود - يكى از قهرمانان سپاه طالوت - جالوت را به خاك هلاكت افكند

تركيب «فهزموهم» به اين معناست كه سپاه ايمان آوردگان مقدّمات گريز و عقب نشينى سپاه ستم و تباهى را فراهم آوردند و آنان را به فرار مجبور ساختند.

داوود كيست؟

از ششمين امام نور(ع) نقل كرده اند كه خدا به پيامبر بنى اسرائيل وحى فرمود كه «جالوت» را كسى ازپا درمى آورد كه زره موسى بر اندام او مناسب و اندازه باشد و او داوود - يكى از نوّادگان يعقوب(ع) - است.

«داوود» پسر مردى به نام «ايشا» بود. او ده پسر داشت كه داوود كوچكترين آنان بود. هنگامى كه طالوت سپاه خويش را براى كارزار آماده مى ساخت، سفيرى به سوى «ايشا» گسيل داشت كه پسرانت را براى پيكار با دشمن بياور؛ و او همه را به حضور طالوت آورد. فرمانده سپاه بنى اسرائيل زره موردنظر را بر يك يك آنان پوشاند، امّا بر اندام يكى بلند بود و بر ديگرى كوتاه. پرسيد: «آيا فرزند ديگرى ندارى؟» گفت: «چرا؛ كوچكترين فرزندم را براى كارهاى كشاورزى و دامدارى به مزرعه روانه كرده ام». طالوت گفت: «اگر ممكن است او را نيز نزد من بياوريد». پدر كسى را به سراغ پسرش فرستاد و داوود در حالى بازگشت كه فلاخنى با چند عدد سنگ مناسب به همراه داشت. طالوت زره را بر او پوشانيد و ديد كه زره گويى براى او آماده شده است.

هنگامى كه دو سپاه دربرابر هم قرار گرفتند، جالوت سوار بر يك فيل جنگى به ميدان آمد. او تاجى بر سر داشت كه در پيشانى آن ياقوتى گرانمايه مى درخشيد و لشكريان بسيارش از هر سو آمادگى خويش را براى آغاز كارزار اعلان مى كردند.

به هر صورت، آتش جنگ زبانه كشيد و داوود هم در كنار همرزمانش، با سلاح مؤثّر خود، نيروهاى دشمن را هدف قرار داد و پس از پرتاب شمارى سنگ بر سمت راست و چپ سپاه دشمن و برزمين انداختن برخى از آنان، سوّمين سنگ را با دقّت تمام به فلاخن نهاد و به يارى خدا و مهارت خويش، پيشانى فرمانده مغرور و آتش افروز آنان را نشانه رفت، به گونه اى كه مغزش از هم پاشيد و پيكر بيجانش بر خاك هلاك افتاد و عبرت روزگار شد.

پاره اى نيز مى گويند كه اين فرمانده مغرور و بيدادگر، براى تخليه خويش، از سپاه كناره گرفت؛ و آنجا بود كه در همانحال مورد هدف «داوود» قرار گرفت و ازپا درآمد.

و خدا به پاس ايمان و درستكارى و تلاش داوود(ع)، پس از چندى نعمت حكومت و فرمانروايى عادلانه را نيز به او ارزانى داشت (و آتاهُ اللّه الملك) و ازپى آن، مقام پربهاى نبوّت و رسالت را هم به او عطا فرمود. و بدينسان، داوود(ع) هم فرمانرواى عادل و درستكار جامعه شد و هم پيامبر امين و هدايتگر آنان. اين دو مقام، لازم و ملزوم هم بودند؛ چرا كه اگر داوود(ع) به نعمت گران رسالت مفتخر نمى شد، نمى توانست با حضور فرد ديگرى بعنوان پيامبر خدا كه به ظاهر و باطن آگاه بود و در گفتار و عملكرد مورد اعتماد همگان، فرمانروايى جامعه را همچنان به كف داشته باشد؛ گرچه جمعى از دانشمندان برآنند كه با حضور پيامبر، فردى عادى مى تواند اداره و فرمانروايى جامعه را به كف گيرد، كه در اين شرايط تنها وظيفه او مشورت و نظرخواهى از پيامبر و بكاربستن دستورات اوست.

«و علّمه ممّا يشاء»

و خدا از آنچه مى خواست و شايسته مى دانست، به او آموخت

آرى؛ آفريدگار هستى امور مربوط به دين و دنياى جامعه و هر آنچه ضرورى مى نمود، از بيان مقرّرات و راه و رسم زندگى تا ساختن «زره»، همه را به او آموخت و به او اين قدرت را داد كه آهن سخت دربرابرش بسان موم نرم باشد.

گروهى از مفسّران معتقدند كه خواندن و تفسير روشن زبور و حكومت شايسته و اداره صحيح جامعه و سخن گفتن با پرندگان و مورچگان را نيز به او آموخت.

و دسته اى نيز گفته اند: منظور از اين جمله از آيه شريفه اين است كه خداوند صداى خوش و نواى جانبخش و دل انگيزى به او ارزانى داشت.

«و لولا دفع اللّه النّاس بعضهم ببعض ٍ لفسدت الأرض»

و اگر خدا [شرارت و تبهكارى ] برخى از مردم را به كمك برخى ديگر دفع نمى كرد، بى ترديد زمين [و زمان ] تباه مى شد

در تفسير اين جمله از آيه شريفه، ديدگاهها متفاوت است:

1. بعضى مى گويند: منظور اين است كه اگر خدا شرارت كفرگرايان و بيدادپيشگان را به وسيله توحيدگرايان دفع نمى كرد، آنان چيره مى شدند و شهرها را به ويرانه تبديل مى ساختند.

2. برخى ديگر اعتقاد دارند كه: خداى پرمهر به بركت مردم شايسته كردار و باايمان و عدالت پيشه، بلا را از گناهكاران نيز دفع مى كند.

يادآور مى شود كه اين ديدگاه را از امير مؤمنان(ع) هم نقل كرده اند.

از ششمين امام نور(ع) نيز در اين مورد آورده اند كه فرمود:

«اِنّ اللّه يدفع بمن يُصلّى من شيعتنا عمن لايُصلى منهم ولو اجتمعوا على ترك الصّلوة لهلكوا...»

خدا ازسر مهر و به بركت نمازگزاران واقعى شيعيان ما، عذاب و بلا را از آنان كه نماز نمى خوانند، دفع مى كند؛ و اگر همه آن را وانهند، آنگاه است كه كيفر و عذاب بر آنان فرود خواهد آمد. پروردگار همچنين به بركت آن گروه از پيروان راستين ما كه حقوق مالى خويش را مى پردازند، بلا را از كسانى كه زكات نمى دهند، دفع مى كند؛ و اگر همه زكات ندهند، بلا فرود خواهد آمد. و نيز خدا به بركت كسانى كه حجّ واقعى بجا مى آورند، بلا را از كسانى كه حج نمى روند و يا آن را به گونه اى شايسته و خداپسندانه انجام نمى دهند، دفع مى كند؛ و اگر همه اين عبادت بزرگ اسلامى را ترك كنند، گرفتارى و بلا بر همه فرود خواهد آمد.

از پيشواى بزرگ توحيد نيز در اين باره روايت كرده اند كه:

اگر بندگان ركوع كننده خدا و كودكان شيرخوار و ديگر پديده ها و جانداران چرنده نبودند، بى گمان با اين رفتار برخى از شما مردم، عذاب بر سرتان فرو مى باريد.

و نيز فرمود:

«انّ اللّه يصلح بصلاح الرّجل المسلم ولده و ولد ولده و اهل دويرته و دويرات حوله ولايزالون فى حفظاللّه مادام فيهم.»

خداوند به بركت وجود يك انسان شايسته كردار، فرزندان، نوّادگان و همسايگان دور و نزديك او را از گرفتاريها و بلاها حفظ مى كند؛ و تا هنگامى كه آن انسان درستكار و عدالت پيشه درميان آنان باشد، همه در سايه وجود او درامان هستند.

3. پاره اى نيز در تفسير اين جمله گفته اند: منظور اين است كه اگر مردم و خوبان هر جامعه اى دربرابر ستمكاران و تبهكاران نايستند و جلوى تباهى و فتنه را نگيرند، زمين به تباهى كشيده مى شود. اين بدان معناست كه شايستگان هر جامعه اى بايد ضامن اجراى قانون و تحقّق عدالت باشند؛ چرا كه بيشتر مردم و همچنين صاحبان قدرت و امكانات، از انسانها و انتقاد و چون و چراى آنان بيش از هشدار مقرّرات خدا و كتاب او مى ترسند.

«ولكنّ اللّه ذوفضلٍ على العالمين»

ولى خدا بر جهانيان، فزون بخش است و او صاحب حقيقى نعمتهاى گوناگون مادّى و معنوى است.

«تلك آيات اللّه نتلوها عليك بالحقّ و انّك لمن المرسلين»

اين آيه شريفه پس از ترسيم داستان درس آموز و انسانساز آيات قبل، با توجّه به آنچه گذشت، فرود آمد.

واژه «تلك» به جاى جاى اين داستان پرنكته اشاره دارد؛ ازجمله مرگ دسته جمعى هزاران تن و زنده شدن آنان به اراده آفريدگار هستى براثر دعاى يك پيامبر بزرگ؛ فرمانروايى مردى كه نه ثروت و شهرتى داشت و نه خاندان پراقتدارى، و چنين فردى نبايد به فرمانروايى مى رسيد، امّا خدا او را به بركت ارزشهاى انسانيش بالا برد و به مقام پرفراز رسالت و حكومت عادلانه اوج بخشيد؛ و بالأخره اين نكته كه مى توان با گروهى اندك و امكانات كمتر امّا ايمان و پايدارى و هدفدارى و تقوا، بر انبوهى بيدادگر و بى هدف و گناهكار پيروز شد، چنانكه طالوت و يارانش چنين كردند.

آرى؛ اينها آيات و نشانه هاى قدرت خداست كه ما آنها را بحق بر تو [ اى پيامبر!] مى خوانيم؛ و براستى كه تو از پيامبرانى و سالار آنان در دنيا و آخرت؛ زيرا اين داستانهايى كه تو آورده اى، نه خود شاهد رخ دادن آنها و معاصر و همزمان با قهرمانان اين داستانها بودى، و نه در جايى خوانده اى، بلكه اينها را از راه وحى و رسالت دريافت مى دارى و همينها دليل رسالت توست.

پرتوى از آيات

آياتى كه تفسير آنها ازنظرتان گذشت، بيانگر داستان درس آموز و شگفت انگيزى است، و پيامها و درسهاى انسانسازى دارد كه بطور گذرا به برخى از آنها اشاره مى شود:

1. مرگ و زندگى تنها به دست آفريدگار هستى است؛ بنابراين، بايد در اين فاصله آمدن و رفتن و عمر گرانمايه اى كه او به ما ارزانى داشته است، به گونه اى حركت كنيم و به سبك و شيوه اى عمل نماييم كه فرداى پايان زندگى و انتقال به جهان ديگر، ندامت و حسرت گريبان ما را نگيرد و پاسخ درستى به اين سؤال داشته باشيم كه عمر و جوانى و امكانات و نعمتهاى گران خدا را چگونه مصرف كرده ايم، زيرا آيه شريفه نشان مى دهد كه همانگونه كه آن هزاران نفر به خواست خدا مردند و به اراده او زنده شدند، مرگ انسانها و زنده شدنشان نيز براى حساب و كتاب قطعى است.

2. در اداره جامعه و گزينش و انتخاب انسانها براى پستها و تصدّى مقامات و موقعيتها، نژاد و تبار و ثروت و امكانات و دجّالگرى و فريبكارى ملاك نيست، بلكه معيار، توانايى و كارآيى جسمى و علمى و آراستگى اخلاقى و انسانى يا تخصّص و امانت است: «انّ اللّه اصطفاه عليكم و زاده بسطةً فى العلم والجسم...».

3. اصل آزمون و آزمايش، يك اصل جهانشمول و از سنّتهاى آفريدگار هستى است؛ و او چنين خواسته است كه همه بندگانش آزمون شوند، تا استعدادها و تواناييها و هويت و حقيقت و گوهر وجود خويش را شكوفا سازند؛ و او هر فرد و گروهى را به گونه اى خواهد آزمود.