جنگ و جهاد در نهج البلاغه

حسين شفائى

- ۱ -


مقدمه دفتر
باسمه تعالى
((جنگ و جهاد)) موضوع بحث كتاب حاضر مى باشد كه با نگرشى بر نهج البلاغه به رشته تحرير درآمده است .
در اين كتاب ابتدا درباره جهاد، و مطالبى پيرامون آن بحث مى شود و پس از اثبات و بيان فضيلت آن نمودى از روش جنگ و جهاد در اسلام ارائه مى شود.
آيات و روايات زيادى زينت بخش مطالب كتاب گرديده و مورد استشهاد مؤ لف مى باشد.
اميد آن است كه با زنده نگه داشتن اين حكم الهى ، مجد و عظمت از دست رفته اسلام و مسلمين بدانان باز گردانده شود، قانون هاى ساختگى از بين برود و قرآن حاكم مطلق گردد.
دفتر انتشارات اسلامى
وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم
مقدمه
كلمه ((جنگ )) از جمله واژه هايى است كه در زواياى دل و اعماق قلب انسان نسبت به آن تنفر و انزجار وجود دارد، زيرا در بيشتر موارد ((جنگ )) وسيله از پا در آوردن رقيب ، رسيدن به قدرت ، انتقام جوئى ، اشباع غريزه شهرت طلبى ، كسب مدال قهرمانى ، توسعه خاك ، كشور گشائى ، سيطره بر منابع زير زمينى و رسيدن به اهداف شوم استعمارى و... بوده است .
و گرنه ((جنگ )) اگر به جهت دفاع از عقيده ، وطن ، ناموس ، مال ، حمايت از مستضعفين و محرومين ، دفع متجاوز و رهائى از زير سلطه استعمار و بيگانگان و... باشد، نه تنها مبغوض نيست كه قابل ستايش است ، زيرا نهائى ترين راهى كه عزت ، شرف و استقلال يك ملت را بيمه مى نمايد و انسان در راه مانده را به هدف و مقصد مى رساند، و جامعه شكست خورده را به پيروزى سوق مى دهد ((جنگ )) است .
و چه بسا كه ((جنگ )) يك تكليف مى گردد و مصداق : ((كتب عليكم القتال )) (1) مى شود، زيرا تنها بدين وسيله است كه مى توان جامعه را از تباهى و فساد باز داشت كه : ((و لولا دفع الله الناس بعضهم ببعض ‍ لفسدت الارض )) (2) در همين موادر صدق مى نمايد.
و گاهى اگر ((جنگ )) نباشد آثار دين ، مساجد، عبادتگاه ها و پرستشگاه ها و... از بين مى رود، وضعى پيش مى آيد كه : ((و لولا دفع الله الناس ‍ بعضهم ببعض لهدمت صوامع و ببع و صلوات و مساجد يذكرفيها اسم الله كثيرا )) (3) (و اگر خداوند بعضى از آنها را به وسيله بعضى ديگر رفع نكند ديرها، صومعه ها، معابد يهود و نصارى و مساجدى كه نام خدا در آن بسيار برده مى شود ويران مى گردد) شاملش مى شود. (4)
و به فرموده بسيار جالب و رساى پيامبر بزرگوار اسلام (صلى الله عليه و آله ) بعضى از افراد گمراه و اشخاص فاسد، خائن ، ستمگر و جنايتكار، تنها راه اصلاحش شمشير و اسلحه است :
(( و من الناس من لا يصلحه الا السيف )) (5)
يك دسته از مردم جز به وسيله شمشير اصلاح نمى شوند.
سخنان يكى از فلاسفه اين است كه :
من يكى از نيرومندترين نمايش هاى تكامل نوع بشر راا در تاءثير و نفوذى كه جنگ در اخلاق و طبع ملت مى بخشد مشاهده مى نمايم . (6)
و فيلسوف مشهور جهانه ((افلاطون )) مى گويد:
بدون جنگ قريحه عالى انسانى نمو نمى كند، اگر چه جنگ خوب نيست ولى ممكن است لازم باشد. (7)
و اين مطلب عده اى كه جنگ باعث رشد معنوى خواهد شد، قرآن نيز تاييد مى فرمايد وقتى كه مسلمان هاى صدر اسلام جنگ احزاب را ديدند، سبب فزونى ايمان و عامل بيشتر تسليم فرمان خدا شدن آنها گرديد:
(( و لما رء المؤ منون الاحزاب قالوا هذا ما وعدنا الله و رسوله و صدق الله و رسوله و مازادهم الا ايمانا و تسليما)) (8).
و چون مؤ منان احزاب را ديدند گفتند: اين همان وعده اى است كه خدا و رسولش به ما داد و خدا و رسولش راست گفتند، و از ديدن احزاب جز بيشتر شدن ايمان و تسليم بهره اى نگرفتند.
با توجه به اين ثمرات ((جنگ )) است كه امام خمينى (روحى فداه ) مى فرمايد:
آن مذهبى كه جنگ در آن نيست ناقص است ، اگر باشد. (9)
پس ((جنگ )) يك پديده مثبت و گره گشا نيز هست ، از اين رو بايست شيوه و فنون ((جنگ )) را دانست كه به مثابه خود جنگ ، تاكتيكهاى جنگى در ((جنگ )) دخيل و مؤ ثر و از اهميت برخوردار است .
چنانچه مى دانيد ((نهج البلاغه )) قسمتى و بخشى از خطابه ها، نامه ها، و كلمات قصار اميرالمؤ منين على عليه السلام است كه به حق تالى تلو قرآن يا به عبارت ديگر: مادون كلام خالق و مافوق كلام مخلوق (به استثناى احاديث پيامبر) مى باشد، و حتما اگر كسى بخواهد تحقيق و بررسى نمايد در هر زمينه اى و در هر مطلبى كه نياز به كمك داشته باشد، ((نهج البلاغه )) رهنمائى و يارى خواهد نمود.
همانگونه كه از قرآن (اين معجزه جاودانه پيامبر) هر دانشمند و صاحب انديشه اى مى تواند براى مراد و مقصودش مطالب جالب ، سودمند، مفيد و بكر تهيه نمايد، و هر چه چرخ زمان به جلو مى رود و در روند حركتش به پيش مى شتابد نمى تواند از ميزان هدايت و ارشاد قرآن بكاهد و به همان اندازه اى كه براى مردم دوران پيامبر و صدر اسلام گره گشا بود، به ميزان پيشرفت رهنمائى هائى اين كتاب آسمانى افزايش يافته و همانگونه كه در آن عصر در رشته ها و ابعاد گوناگون از قبيل : اخلاق ، فقه ، فلسفه ، بلاغت ، ادبيات ، هيئت ، تاريخ ، هندسه ، روانشناسى ، جامعه شناسى و زيست شناسى و... از اين كتاب الهى درسهايى آموختند در اين دوره نيز اگر بخواهند مى توانند بياموزند، از نهج البلاغه نيز.
نهج البلاغه از اين سنخ و مقوله است كه در موضوع هاى مختلف و در رشته هاى گوناگون قابل بررسى و تحقيق است ، كه متاءسفانه تا امروز مسلمانان چنانچه بايد به آن اهميت قائل نشده اند و حتى در حوزه هاى علميه نيز پيرامونش به قدر لازم درس ، بحث و تحقيق و... نيست . اميد است در آينده به اين مطلب بيش از پيش بزرگان ، اساتيد و انديشمندان عنايت فرمايند.
بنده كه گاهى اين كتاب (نهج البلاغه ) ارزشمند و مهم را مى خواندم مى ديدم چه موضوع هاى قابل آمرزش در اين كتاب آمده كه بيشتر مسلمانها آگاهى ندارند و در چه زمينه هايى راه گشايى فرموده كه از آن بى اطلاع اند.
لذا يك بار از نظر گذراندم و در چند موضوع مطالب فراوان يافتم ، امام روى جهاتى ابعاد نظامى آن را مورد مطالعه و بررسى قرار دادم و موضوع : شيوه و نحوه جنگ ، عوامل پيروزى يا در شكست در جنگ ، اثرات مثبت و منفى انتخاب موضع جنگ و ... كه آن حضرت به آن ها اشاره فرموده ، برگزيدم و به نام ((جنگ و جهاد در نهج البلاغه )) نام گذارى نمودم . ولى خود معترفم كه اين كار، كار من نبود و نيست زيرا بايست اين كار را فردى كه رشته اش ‍ نظامى و در اين زمينه تخصص دارد و نهج البلاغه البلاغه را در درست بفهمد انجام مى داد و بيان مى داشت كه : تاكتيك و شيوه هاى جنگى كه آن حضرت در نيم سطر و يك جمله بيان فرموده ، از درسها و آموزش هاى نظامى ژنرال ها، سر لشكرها، و مارشال هاى امروز بهتر، مفيدتر، دقيق تر و صحيح تر بوده است .
ولى از باب : ((ان لم يدرك كله لم يترك كله )) و از نظر:
آب دريا را اگر نتوان كشيد
ليك به قدر تشنگى بايد چشيد
يعنى آن اندازه و آن مقدار كه از دست يك طلبه مبتدى مى آيد، يعنى جمع آورى سخنان و فرمايشات آن حضرت در اين زمينه انجام دهم .
به اميد اينكه دانشمندان و نويسندگان حق مطلب را ادا نمايند، و به اميد پيروزى مسلمين بر استكبار جهانى ، به فرماندهى كل قوا امام خمينى دام ظله العالى زمينه ساز تشكيل حكومت جهانى اسلام زيرا لواى مهدى موعود امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف .
حسين شفائى
8/12/63
جهاد در اسلام
آيين نجات بخش اسلام كه تمام قوانين و احكامش در جهت رشد، ترقى و تكامل مادى و معنويت بشريت است . و هميشه پيروانش را به حركت به سوى كمال سفارش اكيد مى نمايد، براى فرد و جامعه اى كه با مانعى مواجه شوند، دستورى براى شكستن سد و برداشتن مانع ، وضع نموده است ، تا در روند تكاملى انسان وقفه اى پيش نيايد، و آن دستور ((جهاد)) و مبارزه بى امان با هر نيرويى بازدارنده انسان از رشد و تكامل كه هدف آفرينش ‍ است ، مى باشد.
زيرا تنها وسيله و پديده اى كه با كمك و توسل به آن مى توان جلو عوامل مزاحم فردى و اجتماعى را گرفت ، و از گسترش فساد و ستم جلوگيرى نمود، بيدادگران را سركوب كرد، متجاوز را سر جايش نشاند، زنجير بردگى را بريد، حق و عدالت را برداشت و حقوق از دست رفته را باز گرفت ((جهاد)) است .
على عليه السلام مى فرمايد:
((اما بعد فان الجهاد باب من ابواب الجنه ، فتحه الله لخاصه اوليائه ، و هو لباس التقوى ، و درع الله الحصينه و جنته الوثيقه )) (10)
اما بعد، جهاد درى است از درهاى بهشت ، خداوند آن را به روى دوستان مخصوص خود گشودهه است ، جهاد لباس تقوا، زره محكم و سپر مطمئن خداوند است .
آرى ، جهاد درى است كه هر كس آن شايستگى و لياقت را پيدا كند كه از آن در وارد شود، در اين محيط و جامعه اى بهشت گونه و زندگى شيرين توام با عزت ، قدرت ، آزادى ، وحدت و دور از ستم ، خشونتت ، تعدى ، نفاق ، تبعيض ، گناه و فساد شكل خواهد داد، و در جهان ديگر به بهشت برين كه جايگاه انبيا اوليا شهدا، مؤ منين ، مجاهدين ، متقين و مقربان درگاه پروردگار است ، راه خواهد يافت .
در وصيت به حسنين عليه السلام ، آنها را به مجاهدت سفارش مى فرمايد: ((و الله الله فى الجهاد باموالكم و انفسكم و السنكم فى سبيل الله )) (11) خدا را، در مورد ((جهاد)) با اموال ، جانها، و زبانهاى خويش در راه خدا.
در خطبه ديگر مبارزه با گمراهان را لازم مى شمارد:
((اما بعد... فان جهاد من صرف عن الحق رغبه عنه وهب فى نعاس ‍ العمى و الضلال اختيارا. فريضه على العارفين ، و انا قد هممنا بالمسير)) (12)
سراشيب نابينائى و گمراهى فرو افتاده ، بر رهروان حق لازم است ، ما كمر همت بسته ايم ...
و در جاى ديگر حضرت جهاد را تعميم مى دهد و بر زن و مرد لازم مى داند كه جهاد مردها را بذل مال و جان ، و جهاد زن ها را صبر بر مشكلات و تحمل آنچه از جانب شوهردارى مى بينيد بيان مى فرمايد.
((كتب الله الجهاد على الرجال و النساء فجهاد الرجل ان يبدل ماله و نفسه حتى يقتل فى سبيل الله و جهاد المراه تصبر على ماترى من اذى زوجها و غيرته )) (13)
خداوند جهاد را بر زن و مرد نوشته است ، جهاد مردها دادن مال و جان و پذيرفتن شهادت در راه خدا مى باشد.
جهاد زنان ، صبر بر مشكلات شوهردارى و غيرت شوهرش مى باشد. با توجه به اينكه تنها راهى كه مى تواند مانع تحقق يافتن آرزوهاى زورگويان و استعمارگران شود. ((جهاد)) است ، حضرت مى فرمايد:
((و بادروا جهاد عدوكم )) (14)
به جهاد دشمنان خويش مبادرت ورزيد.
فلسفه جهاد
فلسفه تشريع جهاد در اسلام بدين جهت است كه بساط شرك بت پرستى ، فساد و تجاوز و بيدادگرى از جامعه و زمين بر چيده شود و امت مسلمان در سايه عدالت و آزادى و در محيط دور از گمراهى ، تباهى تبعيض به زندگى توام با مهر و محبت و خلوص بسر برند.
قرآن مى فرمايد: ((و قاتلوهم حتى لا تكون فتنه و يكون الدين (15) الله )) با آنها پيكار كنيد تا فتنه باقى نماند و دين مخصوص خدا گردد.
يعنى بر ملتى و امتى كه شرك و بت پرستى به عنوان آيين حاكم باشد، و در جامعه اى كه فساد و انحراف اخلاقى رايج شود، و ظلمت به جاى نور قرار گيرد، و باطن جايگزين حق گردد، اين دين يك نوع خرافه و اين انديشه يك نوع بيمارى فكرى است ، كه بايد به هر قيمت شود آن را ريشه كن ساخت ، تا اين بيمارى به ديگران سرايت ننمايد.
در آيه ديگر به دنبال اذن جهاد، در بيان يكى از فلسفه هاى جهاد مى فرمايد:
((و لولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بيع و صلوات و مساجد يذكر فيها اسم الله كثيرا)) (16)
و اگر خداوند (با اذن جهاد) بعضى از آنها را به وسيله بعضى ديگر دفع نكند. ديرها، صومعه ها، معابد يهود و نصارا و مساجدى كه نام خدا در آن بسيار برده مى شود ويران مى گردد.
بدين معنى كه اگر افراد با ايمان و فداكار، ستمگران و مستكبران را به حال خودشان واگذارند و آنها هراسى و خوفى از مردم متدين نداشته باشند، اثرى از ديرها، صومعه ها، و مساجد نخواهد گذاشت ، زيرا ((معبدها جاى بيدارى است ، و محراب ميدان مبارزه و جنگ است ، و مسجد در برابر خود كامگان سنگر است )) و قهرا چنانچه دست يابند تمام اين مراكز را با خاك يكسان خواهند كرد.
و نيز ويران نمودن مساجد و معابد تنها با تخريب نيست ، و امكان دارد از راه غير مستقيم ، به وسيله فراهم ساختن سرگرمى هاى ناسالم ، يا با تبليغات سوء مردم را از مساجد منحرف نمايند، و به اين ترتيب آنها را عملا به ويرانه اى تبديل كنند. (17)
اميرالمؤ منين عليه السلام مى فرمايد:
((فو الله ما غزى قوم قط فى عقر دارهم . الا ذلوا)) (18)
به خدا سوگند هر ملتى در درون خانه اش مورد هجوم قرار گيرد هتما ذليل خواهد شد.
يعنى ملتى كه در زمان جنگ به سوى دشمن نشتابند و از رفتن به ميدان جهاد اجتناب كنند و مورد يورش دشمن قرار گيرند، شكست خواهند خورد و ذليل و خوار خواهند شد، و ملتى كه با استقبال دشمن بروند و در برابر آنان سر سختى و مقاومت نشان دهند و ضربات كوبنده بر آنها وارد سازند پيروز مى گردند.
در خطبه اى ديگر، بارور شدن درخت دين را يكى از فلسفه ها و ثمرات جهاد مى شمارد.
((و لعمرى لو كنا ناتى ما اتيتم ما فام للدين عمود، و لا اخضر للايمان عود.)) (19)
به جانم سوگند، اگر ما در مبارزه مثل شما بوديم هرگز پايه اى براى دين برپا نمى شد و شاخه اى از درخت ايمان سبز نمى گرديد.
يعنى اگر ما هم ، چون شما از شركت در ميدان جهاد و ترس و هراس داشتيم و از مبارزه با دشمنان اسلام خوددارى مى نموديم ، نه از دين خبر بود و نه از اسلام اثرى .
و در نيايشى ، هدف و فلسفه توسل به جنگ و جهاد را چنين بازگو مى فرمايد:
((اللهم انك تعلم انه لم يكن الذى كان منا منافسه فى سلطان و لا التماس ‍ شى ء من فضول الحطام ، وليكن لنرد المعالم من دينك و نظهر الاصلاح فى بلادك ، فيا من المظلومون من عبادك ، و تقام المعظله من حدودك )). (20)

پروردگارا! تو مى دانى آنچه ما انجام داديم نه براى اين بود كه ملك و سلطنتى به دست آوريم ، و نه براى اينكه از متاع پست دنيا چيزى تهيه كنيم ، بلكه به خاطر اين بود كه نشانه هاى از بين رفته دينت را بازگردانيم ، و صلح و مسالمت را در شهرهايت آشكار سازيم ، تا بندگان ستمديده ات در ايمنى قرار گيرند، و قوانين و مقرراتى كه به دست فراموشى سپرده شده بار ديگر عملى گردد.
يعنى ، خداوندا!
تو خوب مى دانى و شاهدى كه ما نه براى غنايم جنگى و نه جهت حفظ رياست ، به سايه اسلحه پناه برديم و شمشير به دست گرفتيم ، كه هدف ما زنده نمودن ارزش هاى اسلامى ، برقرارى صلح و صفا مى باشد، تا ستمديگان آسوده خاطر و فارغ بال زندگى نمايند، و دستوراتت كه از يادها رفته و به فراموشى سپرده شده است ، پياده گردد.
جهاد رمز عزت اسلام
آيين مقدس اسلام كه برنامه هايش در جهت عظمت اسلام و عزت مسلمين است و مى خواهد مسلمان ها در برابر بيگانگان با عزت و آبرومند باشند، به پيروانش دستور مى دهد، كه چنانچه مورد تهديد و يورش اجانب قرار گرفتيد و حيثيت مكتب و يا خودتان به مخاطره افتاد، به ((جهاد)) كه ((رمز عزت اسلام )) است ، متوسل گرديد.
اميرالمؤ منين عليه السلام مى فرمايد:
((فرض الله الايمان ... و الجهاد عز اللاسلام .)) (21)
خداوند واجب فرمود ايمان را براى ... و جهاد را براى سربلندى اسلام .
و در مورد ديگر مى فرمايد:
((فانه ذروه الاسلام )). (22)
((جهاد)) قله مرتفع اسلام است .
آرى ، به حق ، اسلام در مدت كوتاه به وسيله ((جهاد)) به قله عظمت و مسلمين به سبب برخوردار بودن از روحيه مبارزه ، به اوج شكوه و عزت رسيدند و بر ديگران سرورى نمودند، ولى با كمال تاءسف به مرور زمان اين اصل اسلامى را فراموش كردند و اين ويژگى را از دست دادند، و رفته رفته علاوه بر از دست رفتن سيادت شان ، به ظلم پذيرى تن دادند و به ستم كشى خو كردند و در نتيجه با از دست دادن اراده و شخصيت خويش ، به اسارت جسمى ، فكرى و فرهنگى بيگانگان درآمدند و عقب مانده و بى سواد نگه داشته شدند.
و در خطبه اى كه به تفصيل از ((جهاد)) سخن مى گويد، خوددارى از آن را مايه ذلت و بدبختى مسلمان ها مى خواند:
((فمن تركه رغبه البسه الله ثوب الدل ، و شلمه البلاء، و ديث بالصغار و القماءه و ضرب على قلبه بالاشهاب و اديل الحق منه بتضييع الجهاد و سيم الخسف و منع النصف )) (23)
مردمى كه از جهاد روى برگردانند خداوند لباس بر تن آنها مى پوشاند و بلا به آنان هجوم مى آورد، حقير و ذليل مى شوند، عقل و فهم شان تباه مى گردد، و به خاطر تضييع جهاد، حق آنها پايمال مى شود و نشانه هاى ذلت در آنها آشكار مى گردد، و از عدالت محروم مى شوند.
و در خطبه اى كه امام عليه السلام هنگام بسيج مردم به سوى لشكريان معاويه ايرد نموده است ، خطاب به كسانى كه ترسو و زبون بودند و از رفتن به ميدان رزم و جهاد هراس داشتند، مى فرمايد:
((اف لكم ! لقد سمئت عتابكم ! ارضيتم بالحياه الدنيا من الاخره عوضا؟ و بالذل من العز خلفا؟ اذا دعوتكم الى جهاد عدوكم دارت اعينكم )) (24)
نفرين بر شما! از بس شما را سرزنش كردم خسته شدم ! ايا به جاى زندگى (لذت بخش ) آخرت به زندگى موقت دنيا راضى گشته ايد؟ و به جاى عزت و سر بلندى ، بد بختى و ذلت را برگزيده ايد؟ هر گاه شما را به جهاد با دشمن دعوت مى كنم چشم تان از ترس در جام ديده دور مى زند. يعنى ، شما كه به سخنان و نصايح من كه خواهان سربلندى و سعادت شما و عظمت اسلام هستم گوش نمى دهيد، و از رفتن به ميدان رزم و جهاد كه ضامن عزت و شرف شما است ، به خاطر بزدلى و غرق در زندگى ، سرپيچى مى نمائيد، و در نتيجه ذلت و خوارى دامن گيرتان خواهد گشت ، سزاوارنفرين مى باشيد.
جهاد وسيله تقرب به خدا
بدون ترديد همانگونه كه انجام بسيارى از اعمال عبادى از روى اخلاص ‍ مانند نماز، روزه و حج و... روح انسان را به سوى رشد و تكامل سوق مى دهد و انسان را تزكيه مى كند و به خدا نزديك مى نمايد، جهاد نيز مبارزانى را كه با ميل و رغبت و عشق و علاقه از متعلقات ، شكوفه ها، جلوه ها و مظاهر درخشان دنيوى دست مى كشند و خانه و كاشانه و زن و فرزند را جهت هدفى الهى و بزرگ ترك مى كنند، به مقام پروردگار و عالى ترين مرتبه انسانى بالا مى برد.
زيرا مجاهدان و رزمندگانى كه براى دريدن تارهاى شرك و زدودن زنگارهاى كفر و برپا داشتن كلمه توحيد و پاسدارى از اسلام و قرآن ، و يا به جهت سر كوبى ستم گران و متجاوزين و نجات از قيد اسارت مى جنگند، عمل كنندگان به سخت ترين فرمان پروردگار هستند.
پيامبر بزرگ اسلام صلى الله عليه و آله فرموده :
((افضل الاعمال احمزها)) (25)
بهترين عمل دشوارترين آن مى باشد.
و اميرالمؤ منين عليه السلام مى فرمايد:
((افضل الاعمال ما اكرهت نفسك عليه )) (26)
برترين اعمال آن است كه در عين عدم تمايل ، خويشتن را بر انجام آن وادار كنى .
لذا يكى از راه هاى تقرب به پروردگار، مبارزه در راه خدا و ((جهاد فى سبيل الله )) است ، على عليه السلام مى فرمايد:
((ان افضل ما توسل به المتوسلين الى الله (سبحانه و تعالى ) الايمان به برسوله و الجهاد فى سبيله )) (27)
برترين وسيله اى كه متوسلان مى توانند با آن به سوى خداوند تقرب جويند: ايمان به او پيامبر او است و همچنين جهاد در راه او.
يعنى بهترين وسيله و راهى كه مى تواند انسان دلباخته به مقام قرب ((الله )) را به او نزديك نمايد. پس از ايمان به پروردگار، و بعد از تمسك و توسل به رسول خدا صلى الله عليه و آله و اهل بيت عليه السلام جهاد و مبارزه در راه خدا مى باشد.
مجاهد و پيكارگرى كه با جهاد و از خود گذرى خود، سعى و تلاش مى كند دستورات الهى را پياده كند، يا از آن پاسدارى نمايد، و در اين راه از همه چيز و همه كس صرف نظر مى كند، و تمام همش انجام مسووليت شرعى اش است ، بدون ترديد پيشگاه بارى تعالى مقام و منزلت عالى دارد.
و در خطبه ديگر مى فرمايد:
((ايها الناس .... استعدو للمسير الى عدو، فى جهاده القربه الى الله و درك الوسيله عنده )) (28)
اى مردم ! براى رويارويى با دشمن آماده شويد، چه جهاد با آنها راهى است براى نزديكى به پروردگار و منزلت يافتن در نزد وى .
مقام مجاهد
رزمندگان و مجاهدانى كه با تجاوز گران مى جنگند و آنها را در هم مى كوبند، يا براى باز گرفتن حقوق از دست رفته خود و ملتش فداكارى مى كنند، يا به جهت قطع زنجير بردگى ، رهائى از قيد اسارت و رسيدن به استقلال و آزادى دست به اسلحه مى برند و جان بر كف جهاد و مبارزه مى نمايند، از ديدگاه اسلام داراى مقام ارجمند و عالى مى باشند:
((و من يقاتل فى سبيل الله فيقتل او يغلب فسوف نوثيه اجرا عظيما)) (29)
و آن كس كه در راه خدا پيكار كند و كشته شود يا پيروز گردد پاداش بزرگى به او خواهيم داد.
سرنوشت مجاهدانى كه عاشقانه و آگاهانه به ميدان رزم شتافته اند، و در راه خدا مبارزه مى نمايند از دو حال خارج نيست ، يا شهيد مى شوند و يا با در هم كوبيدن دشمن ، بر او پيروز مى گردند، و در هر صورت از پاداش بزرگ الهى بهرمند مى شوند.
در آيه ديگر مى فرمايد:
((لا يستوى القاعدون من المومنين غير اولى الضرر و المجاهدون فى سبيل الله باموالهم و انفسهم ، فضل الله المجاهدين باموالهم و انفسهم على القاعدين درجه )) (30)
افراد با ايمانى كه بدون بيمارى و ناراحتى از جهاد بازداشتند با مجاهدانى كه در راه خدا با مال و جان خود جهاد كردند يكسان نيستند، خداوند مجاهدانى را كه با مال و جان خود جهاد نمودند بر قاعدان برترى بخشيده ...
آيه ديگر از مقام ارجمند مبارز در راه خدا چنين دفاع مى كند:
((اجعلتم سقاية الحاج و عمارة المسجد الحرام كمن امن بالله و اليوم الاخر و جاهد فى سبيل الله لا يستون عند الله 99 (31)
ايا سيراب كردن حاجيان خانه خدا و آيباد ساختن مسجد الحرام را همانند (كار) كسى قرار داديد كه ايمان به خدا و روز قيامت آورده و در راه خدا جهاد كرده است (اين هر دو) هرگز نزد خدا مساوى نيستند.
در شان نزول اين آيه آمده كه : ((شيبه )) و ((عباس )) هر كدام بر ديگرى افتخار مى كردند و مشغول گفتگو بودند كه على (عليه السلام ) نزدشان رسيد، و پرسيد به چه چيز افتخار مى كنيد؟
((عباس )) گفت : امتياز من مساءله آب دادن به حجاج خانه خدا است .
((شيبه )) گفت : تعمير كننده مسجدالحرام (و كليد دارخانه كعبه ) هستم .
على عليه السلام فرمود: با اينكه از شما حيا مى كنم ، بايد بگويم : افتخار من كه جهاد در راه خدا است و باعث ايمان آوردن شما شد بر افتخار شما ترجيح دارد.
((عباس )) خشمناك برخاست و خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله شتافت (بالحن شكايت ) گفت : يارسول الله ! من حقيقتى را بيان كرده ام و چه باك دارد اگر از سخن حق ناراحت گردد.
جبرئيل بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نازل شد و اين آيه را آورد تا براى آنها بخواند.
((اجعهلتم سقاية الحاج ...)) (32)
در بيان مقام و منزلت رزمندگان اسلام ايات بسيارى وجود دارد كه ما به آوردن همين چند آيه بسنده مى نمائيم و براى اينكه مطلب جامع تر باشد چند حديث و روايتى ردر اين موضوع نيز مى آوريم :
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايد:
((اخبرنى جبرئيل بامر قرت به عينى و فرح به قلبى ، قال : يا محمد من غزى من امتك فى سبيل الله فاصابه قطره من السما اوصداع ، كتب الله له شهاده يوم القيامه )) (33)
به من خبر داد ((جبرئيل )) به امرى كه چشمم روشن و دلم شاد شد، كه اى محمد! هر كس از امت تو در راه خدا جهاد كند، و در اين مبارزه و پيكارتنها قطره آبى از آسمان بر او اصابت كند، يا سر درد شود، خداوند متعال در روز رستاخيز مقام شهيد نصيب او مى گرداند.
اينكه به خاطر برخورد قطره آبى و يا مبتلا شدن به درد سر، به جهاد گران ((فى سبيل الله )) مقام شهيد اعطا مى شود، پيدا است كه مقام جانبازان و معلولين ميدان رزم و يا به خون خفتگان معركه جهاد، چه اندازه عالى است .
و اميرالمؤ منين عليه السلام مى فرمايد:
((و من انكره بالسيف لتكون كلمه الله هى العليا و كلمه الظالمين هى السفى فذلك الذى اصاب سبيل الهدى و قام على الطريق و نور فى قلبه اليقين )) (34)
و آنكس كه با شمشير براى بزرگداشت نام خدا و سركگونى ظالمان به مبارزه برخيزد او به راه هدايت راه يافته و بر جاده حقيقى گام گذارده و نور يقين در قلبش تابيده است .
آرى ، چه كسى از آن رزمنده سلاح به دوش فداكار، كه به جهت اعتلاى كلمه ((الله )) و نابودى زورگويان با آنها در ستيز است . و جز براى پياده نمودن دستورات الهى نمى انديشيدند و غير از نجات ستمديدگان از زير سلطه ستمگران هدفى ندارد، به راه راست و ((صراط مستقيم )) هدايت يافته و قلبش از نور حق روشن شده است ؟
و امام صادق عليه السلام مى فرمايد:
((ثلاثه دعوتهم مستجابه احدهم الغازى فى سبيل الله فانظروا كيف تخلفونه )) (35)
سه طائفه اند كه دعاى شان مستجاب مى گردد، يكى از آن سه دسته ، مجاهد در راه خدا است ، پس بينيد چگونه پشت سرش با او رفتار مى كنيد.
يعنى بنگريد، به رزمنده اى كه پيشگاه پروردگار اين قدر مقام و منزلت دارد كه خواسته اش رد نمى شود، هنگامى كه او در جبهه است ، شما پشت سر و در غيابش با وى و بستگانش چگونه عمل مى نمائيد، ايا با نوازش و سركشى از خانواده و بستگانش روحيه اش را در معركه نبرد تقويت مى كنيد، يا با اذيت و آزار فاميل و دودمانش سبب شكستن روحيه اش مى گرديد. آيا از او به نيكى ياد مى نمائيد، يا تهمت و بر چسب و حرف مى زنيد.
اذن جنگ
جنگ از سويى توام با فدا شدن ، خرابى ، زيان ، تلفات ، خسارات مالى و جانى و ايجاد مشكلات ، و از جانب ديگر گاهى سرنوشت كشور، استقلال ميهن و حفظ مكتب در گرو آن و مبارزه بى امان با دشمنان قسم خورده اسلام و كشور مى باشد.
لذا اجازه يا فرمان جنگ كار آسان و ساده نيست و از دست هر كس ، جز فرمانده كل قوا يا شوراى عالى دفاع يا شوراى نظامى ساخته نمى باشد، و آنها نيز بايد فرمان دادن جنگ شان روى يك مبنا و با دقت و مطالعه صورت پذيرد كه وقتى كه جنگ را يك تكليف شناخت و ضرورت يافت ، قاطعانه و به دور از ترديد براى محو و نابودى دشمن فرمان جنگ دهند. چنانچه على عليه السلام چنين كرد.
اميرالمؤ منين عليه السلام كه اسطوره تقوى ، الگوى ايثار و مظهر عدالت است كه خود مى فرمايد:
((و الله لو اعطيت الاقاليم البسعه بما تحت افلا كها على ان اعصى الله فى نمله اسبلها جلب شعيره ما فعلته )) (36)
سوگند به خدا اگر هفت اقليم را با هر چه در زير آسمان هاى آنها است به من دهند براى اينكه خدا را درباره مورچه اى كه پوست جوى از آن بر بايم ، نافرمانى نمايم نمى كنم .
على عليه السلام با اين صفات ، هنگامى تشخيص مى دهد كه حفظ نظام اسلامى ، اجراى حدود و پياده نمودن احكام الهى ، جلوگيرى از لغزش امت به انحراف ها، پاسدارى و حراست از وحدت امت اسلامى ، در گرو ريشه كن نمودن : پيمان شكنان (ناكثين )، از حق دست برداشته ها (قاسطين )، و از دين بيرون رفته ها (مارقين ) است ، اذن جنگ و فرمان تار و مار نمودن آنها را مى دهد، و خود به اين كار اقدام و عمل مى نمايد و بعض پيروانش را كه تعليل و تعلل مى كند، و از قتل آنها سرباز مى زند و شانه خالى مى كند، نكوهش مى فرمايد و بارها در خطابه ها، نامه ها و جلسات ، لشكرش را دعوت به جنگ و مبارزه بى امان با آنها مى نمايد:
((و لكنى اضرب بالمقبل الى الحق المدبر عنه و بالسامع المطيع المريب ابدا حتى ياتى على يومى )) (37)
من همواره به كمك انسان حق طلب ، اعراض كنندگان از حق را، و با انسان حق شنو كه مطيع وظايف الهى است ، گنهكار آشوب گر را خواهم كوفت تا آنگاه كه واپسين روز حياتم فرارسد.
در جاى ديگر چنين جنگ را امضا مى فرمايد:
((فان ابوا اعطيتهم حد السيف و كفى به شافيا من الباطل و ناصرا للحق )) (38)
اگر از عدل و داد امتناع بورزند لبه شمشير بر آنان عرضه خواهم كرد، اين شمشير دواى شفابخش بيمارى باطل گرايان است و ياور حق .
يعنى براى مبتلايان به مرض باطل گرائى ، داروى بهتر از ((اسلحه )) نيست . و براى ((حق )) ياوران و نصرت كنندگانى نيرومندتر از ((شمشير)) وجود ندارد.
و در خطبه ديگر خطاب به لشكريانش اعلام مى دارد كه در برابر باطل گرايان و منحرفين از سبيل الله بدون كوچكترين اغماض و سهل انگارى خواهم جنگيد و از آنها مى خواهد كه نيز مردانه مبارزه نمايند و چنين مى فرمايد:
((و لعمرى ما على من قتال من خالف الحق و خابط الغى من ادهان و لا ايهان ، فاتقوا الله عباد الله و فروا الى الله من الله ، و امضوا فى الذى نهجه لكم ، و قوموا بما عصبه بكم ، فعلى ضامن لفلجكم اجلا ان لم تمنحوه عاجلا)) (39)
به جان خودم سوگند در جنگيدن با كسى كه مخالفت حق كرده و در راه ضلالت و گمراهى قدم نهاده است مساحمه و سستى نمى كنم ، پس اى بندگان خدا از خدا بپرهيزيد و از خدا به سوى خدا بگريزد و در راه روشنى كه جلو شما قرار داده برويد و قيام كنيد به چيزى كه مكلف نموده است شما را، پس اگر در دنيا رستگار نشديد على ضامن پيروزى و رستگارى شما در آخرت است .
امام عليه السلام در قسمت ديگرى از سخنانش كه هنگام بيرون رفتن براى پيكار با اهل ((بصره )) بيان فرموده ، اينگونه اجازه نابودى فتنه اندازها را داده اند:
((و الله لقد قاتلتم كافرين و لا قاتلنهم مفتونين و انى لصاحبهم بالامس ‍ كما انا صاحبهم اليوم )) (40)
سوگند به خدا در آن هنگام كه قريش در كفر غوطه ور بودند، با آنان به پيكار بر خاستهه ام و امروز هم كه منحرف شده و فساد به راه انداخته اند، باز پيكار خواهم كرد، من همان شخص هستم كه ديروز رويارويشان بودم و امروز هم در برابر شان ايستاده ام .
همانگونه كه ديروز كافر بودشان آنها را بر مى انگيخت با اسلام بجنگد، كه پاسخ دتندان شكن داديم ، امروز كه با شعار مسلمان بودن ، دست به توطئه و فساد مى زنند به سزاى اعمالشان مى رسانم .
در خطبه ديگر، هنگام قرار گرفتن بر سر دوراهى : ذلت و كفر ورزيدن به دستور و آئين پيامبر، يا جنگ . كه پس از مطالعه و در نظر گرفتن جوانب مساءله ، و رد خطر ديدن اصل نظام و اساس اسلام ، جنگ را انتخاب و ترجيح مى دهد، مى فرمايد:
((و لقد ضربت انف هذا الامر و عينه و قلبت ظهره و بظنه فلم ارلى فيه الا القتال او الكفر بما جاء محمد صلى الله عليه و آله )) (41)
من بينى و چشم اين امر را زدم و پشت و روى آن را گرداندم (همه سطوح و ابعاد غائله شام و كاخ نشين آن را بررسى و تحقيق نمودم ) در نتيجه جز تخيير ميان دو موضوع نديدم : يا نبرد با آن طغيانگر فرعون صفت و يا كفر به آنچه كه محمد صلى الله عليه و آله آورده است .
و نيز در جاى ديگر با اشراه به ضرورت جنگ مى فرمايد كه جوانب موضوع را بررشى نمودم . راهى كه به سوى سعادت و فلاح رهنمائى نمايد جز جنگ نيابيدم چه اينكه لطمه ناشى از ديگرى با دشمن آسانتر از عذاب و عقاب اخروى است .
((فما وجدتنى يسعنى الا قتالهم و الجود بما جاء به محمد صلى الله عليه و آله فكانت معالجه القتال اهون على من معالجه العقاب و موتات الدنيا اهون على من موتات الاخره )) (42)
هيچ چاره اى كه براى من امكان داشت نيافتم مگر اينكه يا با آن تبهكاران به نبرد بر خيزم يا آنچه راكه محمد صلى الله عليه و آله آورده است منكر شوم ، براى من گلاويزى جنگ و كارزار آسانتر از گلاويزى با كيفر الهى بود و كرگ و شكست دنيا برايم از مرگ و سقوط در سراى آخرت آسانتر است .
و هنگامى كه تشخيص مى دهد كه جنگ راه گشاى موانع پياده شدن برنامه اسلامى ، حافظ ضوابط اسلام و بازدارنده امت از لغزش در انحراف و فساد است ، به جنگ و مبارزه عشق مى ورزد كه خود قسم ياد مى كند.
((والله لا نا اشوق الى لقائهم منهم الى ديارهم )).(43)
سوگند به خدا من به روياروئى با آن دشمنان مشتاق ترم از اشتياق آنان به سرزمين و ديار خود.
در خطبه ديگر مشاهده مى نمائيم كه حضرتش از جنگ با دسته هاى سه گانه (قاسطين ، ناكثين و مارقين ) كه چه آگاهانه يا ناآگاهانه در صدد تضعيف و براندازى حكومت عدل على (عليه السلام ) بودند سخن مى گويد كه خود درس و اجازه پيكار با اين سه دسته است ، و در عين حال مى آموزد كه راه نجات از دسيسه و توطئه اين گونه عناصر، جنگ و ريشه كن كردن آنها، است :
((الا و قد قطعتم قيد الاسلام ، و عطلتم حدوده ، و امتم احكامه الا و قد امرنى الله بقتال اهلى البغى و النكث و الفساد فى الارض : فاما الناكثون فقد قاتلت ، و اما القاسطون فقد جاهدت ، و اما المارقة فقد دوخت )).(44)
آگاه باشيد رشته اسلام را گسيختيد و حدود آن را معطل كرديد و احكام آن را از بين برديد، بدانيد خداوند مرا به جنگ با ستمگران ، و پيمان شكنان و تباهكاران در روى زمين ، امر فرموده : پس با پيمان شكنان (اصحاب جمل : طلحه و زبير و... به عبارت ديگر: ناكثين ) جنگيدم ، و با آنان كه دست از حق برداشتند (قاسطين ) جهاد كرده زد و خورد نمودم ، و بر آنان كه از دين بيرون رفتند (خوارج نهروان و مارقين ) خشم نموده زبون و خوارشان كردم .
و در رابطه با خوارج ، طغيان گران و قيام كنندگان عليه حكومت اسلامى كه مى خواستند نظام اسلامى را از بين برند يا به وسيله ايجاد جنگ ، مشكلات و گرفتارى ، رژيم را تضعيف نمايند، امام (عليه السلام ) به بعضى از سرداران لشكر خود (عثمان ابن حنيف ) مى نويسد: اگر برگشتند و هدايت شدند كارشان نداشته باش ، و اگر مساءله به جنگ و مبارزه مسلحانه كشيده شد، به كمك ملت رسالتت را انجام ده و ريشه كن شان نما:
((فان عادوا الى ظلل الطاعة فذاك الذى نحب ، و ان توافت الامور بالقوم الى الشقاق و العصيان فانهد بمن اطاعك الى من عصاك و استغن بمن انقاد معك عمن تقاعس عنك )).(45)
پس اگر به سايه اطاعت و فرمانبردارى برگشتند، آن همان است كه ما دوست مى داريم و اگر كارها، ايشان را به دشمنى و نافرمانى كشاند (آماده نبرد و جنگ شدند) پس با كمك كسى كه فرمان تو را مى برد و پيروى مى نمايد، برخيز (قيام و جنگ كن ) با كسى كه فرمانت را نمى برد، و با كسى كه پيرو تو مى باشد بى نياز باش از آنكه از يارى و مساعدت تو خوددارى مى نمايند.
امام (عليه السلام ) هنگامى كه ((معقل ابن قيس رياحى )) را كه از ياران آن حضرت بود، به عنوان فرمانده سه هزار سرباز تعيين نمود تا به سوى شام بفرستد، مطالب مفيد و سودمند درباره تاكتيكهاى جنگى و... بيان داشت و در ضمن سفارش فرمود كه متوجه باشيد و دقت لازم را از دست ندهيد كه خداى نكردده افراد بى گناه يا كسانى را كه با شما در حال جنگ نيستند، به قتل برسانيد:
((لا تقاتلن الا من قاتلك )). (46)
جنگ مكن مگر با كسى كه با تو بجنگند.
يعنى ضمن اجازه جنگ ، متوجه باش دشمنى و كينه دشمن باعث ستم و سبب ظلم بر خصم نگردد و عدالت را در ميدان جنگ رعايت نما.
امام (عليه السلام ) در پاسخ نامه برادرش عقيل كه شنيده بود: حضرت شكست خورده و يارانش وى را رها نموده ، و امام در صحنه سياست و در ميدان جنگ تنها است مى نويسد:
((و اما ما ساءلت عنه من راءيى فى القتال ، فان راءيى قتال المحلين حتى القى الله لايزيد نى كثرة الناس حولى عزة ، و لا تفرقهم عنى وحشة ، و لا تحسبن ابن ابيك - و لو اسلمه الناس - متضرعا متخشعا و لا مقرا للضيم واهنا و لا سلس الزمام للقائد و لا وطى الظهر للراكب المقتعد)).(47)
و آنچه از راءى من درباره جنگ پرسيدى ، پس انديشه من جنگ با كسانى است كه جنگ با مرا جايز (و حلال ) مى دانند تا اينكه به خدا پيوندم ، انبوه جمعيت و زيادى مردم گرد و اطراف من بر عزت و ارجمنديم ، و پراكندگى ايشان از من خوف و ترسم را نمى افزايد، و پسر پدرت را گمان مدار - هر چند مردم او را رها كنند و تنهايش گذارند - خوار و فروتن باشد، و نه رونده زير بار زور از سستى و ناتوانى ، و نه سپارنده مهار به دست كشنده ، و نه پشت دهنده براى سوارى كه بر آن سوار شود.
آنچه كه از اين نمونه ها استفاده مى شود آن است كه وقتى شرايط براى جنگ و قتال آماده شد، ديگر نبايد هيچ گونه مماشات نمود و بى درنگ با اطمينان و اعتماد به نفس به داخل معركه شد و در اين راه ثابت قدم و بدون تزلزل براى از بين رفتن فتنه و فساد بايد شمشير كشيد و يا دست به ماشه تفنگ برد.
ارتش و سپاه
حفظ و پاسدارى از ميهن و حراست از خاك ، ناموس ، شرف و استقلال ، يكى از وظايف سنگين و مهم دولت و ملت است كه اين رسالت خطير و كار عظيم نياز مبرم به سازماندهى و تشكيلات نيرومند، و ارتش قوى و آموزش ‍ ديده فنون و تاكتيك هاى جنگى و دفاعى دارد، تا اين سپاه منظم و تعليم يافته با تخصص رزمى در سايه تعهد و تعبد به مكتب اسلام ، بتوانند در مواقع لازم و هنگام هجوم لشكر بيگانه و يورش ارتش اجانب ، حملات و خطرات دشمن را دفع و از تهاجم و پيشروى آنها جلوگيرى و شرشان را از سر مردم كوتاه نمايد و حافظ حدود و مرز ميهن و كشور باشد. لذا امام (عليه السلام ) در تعريف سربازان مى فرمايد:
((فالجنود باذن الله حصون الرعية ، و زين الولاة ، و عز الدين و سبل الامن ، و ليس تقوم الرعية الا بهم ، ثم لا قوام للجنود الا بما يخرج الله لهم من الخراج الذى يقوون به على جهاد عدوهم ، و يعتمدون عليه فيما يصلحهم و يكون من وراء حاجتهم )).(48)
پس سپاهيان به فرمان خدا براى رعايت دژها و قلعه ها و زينت و آراستگى حكمرانان و عزت دين و راههاى امن و آسايش براى سپاهيان نيست مگر به خراج كه خدا براى ايشان ، و نظام آسايشى براى به جنگ با دشمنان شان توانا مى گردند ، و به آن در اصطلاح كار خود اعتماد مى نمايند و آن هنگام حاجت و نيازمندى ايشان به كار مى رود.
در تمام كشورها و در همه جنگ ها كه در جهان به وقوع پيوسته ثابت شده كه : اگر چه حسن تدبير مقامات عالى رتبه مملكتى و ايستادگى ، كمك ، پشتيبانى و روحيه كلت در سرنوشت جنگ نقش چشم گير دارد، ولى توان رزمى ، ايثار، مقاومت ، تلاش و فداكارى ارتش و سپاه است كه دخالت مستقيم و تعيين كننده در سرنوشت جنگ دارد و جنگ را به نفع يك طرف درگير خاتمه مى بخشد.

next page

fehrest page