حيات پس از مرگ

علاّمه سيّد محمد حسين طباطبائى(ره)
مترجم:سيدمهدى نبوى و صادق آملى لاريجانى

- ۵ -


فصل نهم: شهدا در روز رستاخيز

خداوند متعال درباره شهدا مى‏فرمايد:وَاَشْرَقَتِ اْلاَرْضُ بِنُورِ رَبِّها ووُضِعَ الْكِتابُ وَجى‏ءَ بِالنَّبِيّينَ وَالشُّهَداءِ وَقُضِىَ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِ‏ّ وَهُمْ لا يُظْلَمُونَ(256) و به طور كلى در قرآن مجيد از چندين گروه به عنوان شهدا (گواهان) بر اعمال در روز قيامت ياد شده است.

شهادت (گواه) بر شى‏ء عبارت است از تلقى و دريافت آن از راه حضور و رؤيت كه اين مرحله، مرحله تحمل و دريافت شهادت است و گواهى دادن درباره‏امرى پس از دريافت آن و اين مرحله از شهادت، مرحله ادا ناميده مى‏شود و واضح است كه شهادت بر اعمال (در روز قيامت) تنها گواهى بر صورت ظاهرى اعمال نيست، بلكه شهادت بر باطن اعمال و وضعيت آنها از نظر اطاعت و معصيت و ياسعادت و شقاوت مى‏باشد؛ چرا كه مقتضاى حكم و قضاوت بر اساس گواهى شهدا، آن هم از سوى «احكم‏الحاكمين» همين است كه شهادت بر حقيقت و باطن اعمال باشد.

درك و تلقى اوصاف حقيقى اعمال غير ممكن است، مگر براى شاهدانى كه از ريشه و منشأ آنها مطلع باشند و بر ضماير و نهانها و نيتها وقصدها آگاهى داشته باشند. از اين‏رو شهادت در روز قيامت، در عين اينكه نوعى تكريم و ارج نهادن به مقام شاهد به شمار مى‏رود لا تَكَلَّمُ نَفْسٌ اِلاَّ بِاِذْنِهِ(257) در عين حال تنها به كسانى اختصاص دارد كه در دنيا چنين مقامى (نگاهى از ضماير) به آنها ارزانى شده باشد، خداوند متعال مى‏فرمايد:«لا يَتَكَلَّمُونَ اِلاَّ مَنْ اَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَقالَ صَواباً(258) و صواب، ضد خطاست.

و نيز مى‏فرمايد:اِلاَّ مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِ‏ّ وَهُمْ يَعْلَمُونَ(259) بنابراين، شهادت در آن روز تنها براى كسانى ممكن خواهد بود كه اعمال عاملين را به طور دقيق و بدون هيچگونه خطا و اشتباه حفظ و ضبط نمايند.

از سوى ديگر وقتى شناخت قوا و حواس ظاهرى انسان را موردتأمل و دقت قرار مى‏دهيم، مى‏بينيم كه چنين شهادتى (شهادت بر باطن اعمال) و دريافتى حتى نسبت به اعمال حاضرين از آنها ساخته نيست، چه رسد به غايبين و يا حضور شاهد و نزديكى او كه البته چنين برداشتى محال است. از اين جا به وضوح وروشنى به اين نتيجه مى‏رسيم كه اطلاع و آگاهى از باطن اعمال از راهى ديگر و با نيرويى ماوراى نيرو و حواس ظاهرى انسان حاصل مى‏شود، نيرويى كه باطن و ضمير انسان را چون ظاهرش لمس مى‏كند و از غايب همانند حاضر آگاه است، اين نيرو در حقيقت نورى است غيرجسمانى كه به آنچه كه امور جسمانى در تأثيراتشان به آن نياز دارند مانند زمان و مكان و حال، نيازمند نيست، بلكه نورى است كه به وسيله آن باطن و نهان افراد را مى‏توان ديد و «طيب» و «خبيث» و «پاك» و «ناپاك» را از هم بازشناخت.

خداى متعال مى‏فرمايد:كَلاَّ اِنَّ كِتابَ اْلاَبْرارِ لَفى عِلِّيّينَ * وَما اَدْريكَ ما عِلِيُّونَ كِتابٌ مَرْقُومٌ * يَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ(260).

و نيز مى‏فرمايد:كَلاَّ اِنَّ كِتابَ الْفُجَّارِ لَفى سِجّينٍ * وَما اَدْريكَ ما سِجّينٌ كِتابٌ مَّرْقُومٌ * وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبيَن(261)و در فصل پيش، اين مطلب بيان شد كه «اصحاب يمين» و «اصحاب شمال» كتاب و نامه اعمالشان را از راه امامشان دريافت مى‏دارند. خداى تعالى مى‏فرمايد:وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى‏اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ اِلى‏ عالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِماكُنْتُمْ تَعْمَلُونَ(262)

و اين آيه شريفه خطاب به تمام مردم است و اختصاص به گروه منافقين ندارد و بدين لحاظ اعمال مؤمنين نيز مورد رؤيت وديدن قرار خواهد گرفت و از اين رو آن مؤمنينى كه در كنار خداى متعال و پيامبر (صلى الله عليه و آله) به عنوان بيننده اعمال نام برده شده‏اند حتماً گروه خاصى از مؤمنين هستند و نيز در آيه شريفه تلويحاً به اين حقيقت اشاره شده است كه رؤيت اعمال مردم از جانب پيامبر (صلى الله عليه و آله) و مؤمنين، ضمن آنچه كه خداوند به مردم از اعمالشان خبر مى‏دهد قرار دارد.

على بن ابراهيم قمى در تفسيرش از حضرت صادق (عليه السلام) روايت كرده است كه «نيك و بد اعمال بندگان، هر بامداد، به رسول‏اللَّه (صلى الله عليه و آله) عرضه مى‏شود، پس حذر كنيد و شرم داشته باشيد از اين‏كه اعمال قبيحتان بر پيامبر عرضه شود».

و نيز عياشى در تفسيرش روايت كرده است كه از امام صادق (عليه السلام) درباره آيه:وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرىَ‏اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ(263) سئوال شد، حضرت فرمود كه مقصود از «والمؤمنون»، ائمه هستند. احاديثى كه در اين باره در كافى و امالى و مناقب و بصائر و تفسير قمى و عياشى نقل شده است بيش ازحداست.

خلاصه اينكه: دريافت و تحمل اين نوع شهادت و نيز گواهى دادن به آن و همچنين كيفر و پاداش دادن طبق آن، همه و همه به استناد و گواهى نفس اعمال بندگان است واين اعمال هستند كه، خود سخن مى‏گويند.

خداى تعالى مى‏فرمايد:وَجى‏ءَ بِالنَّبِيّينَ وَالشُّهَداءِ وَقُضِىَ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِ‏ّ وَهُمْ لا 5يُظْلَمُونَ * وَوُفِّيَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَتْ وَهُوَ اَعْلَمُ بِما يَفْعَلُونَ(264).

گروههاى مختلف شهدا

يك گروه ازشهدا همان اوليا و انسانهاى مقربند، مانند انبيا و صالحين. خداوند مى‏فرمايد:وَجى‏ءَ بِالنَّبِيّينَ وَالشُّهَداءِ و جدا ساختن «نبيين» از شهدا محتملاً به عنوان نوعى تكريم و ارج نهادن به مقام انبياست.

و نيز فرموده است:وَيَوْمَ نَبْعَثُ مِنْ كُلِ‏ّ اُمَّةٍ شَهيداً ثُمَّ لايُؤْذَنُ لِلَّذينَ كَفَرُوا وَلاهُمْ يُسْتَعْتَبُونَ(265) امت به معناى گروهى از مردم است و هرگاه پيامرى يازمانى يا مكانى اضافه شود به سبب اين اضافه از گروههاى ديگر متمايز و مشخص مى‏شود و از آنجا كه امت در آيه شريفه به چيزى اضافه نشده است، آيه شامل تمام گروهها مى‏شود و وَلىّ و شهيد هرگروهى را در بر مى‏گيرد هرچند در ميان امت پيامبر واحد، اولياى متعددى وجود داشته باشند، خداى تعالى فرموده:وَكَذلِكَ جَعَلْناكُمْ اُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهيداً(266) و با توجه به مطالبى كه در معناى شهيد گفته شد كاملاً واضح است كه اين مقام (مقام شهادت) به همه افراد امت محمد (صلى الله عليه و آله) ارزانى نشده است بلكه مقصود بعضى از افراد امت هستند، هرچند كه در ظاهر، تمام امت مخاطب قرار گرفته‏اند و اين بدان خاطر است كه آن گروه خاص مورد نظر، از ميان اين امت برخاسته‏اند.

اين شيوه در سخن گفتن امرى طبيعى و متداول است، خداوند متعال در آيه ديگرى مى‏فرمايد:مُحَمَّدٌ رَسُولُ‏اللَّهِ وَالَّذينَ مَعَهُ اَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُم(267) و اين وصف «اشداء» را براى كسانى كه با حضرت هستند، ذكر مى‏كند، در صورتى كه مسلماً مقصود بعضى از ياران حضرت هستند چرا كه به اجماع امت، عده‏اى ازكسانى كه با حضرت بودند منافق و فاسق بودند و چنين وصفى (اشداء ...) درباره آنها صادق نبود و نظاير اين آيه (كه خطاب به جمع باشد و مقصود گروهى خاص) زياد است. بنابراين، شهداى امت گروه خاصى هستند كه شهيد و گواه بر مردم مى‏باشند و رسول‏اللَّه شهيد بر آنهاست و آن گروه شهيد، واسطه بين پيامبر (صلى الله عليه و آله) ومردم هستند، چنانكه در اين آيه ذكر شده است. همچنين در آيه ديگرى مى‏فرمايد:هُوَاجْتَبيكُمْ وَما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِى الدّين مِنْ حَرَجٍ مِلَّةَ اَبيكُمْ اِبْراهيمَ هُوَ سَمَّيكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِنْ قَبْلُ وَفى هذا لِيَكُونَ الرّسُولُ شَهيداً عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ(268).

و اين آيه در بيان اين حقيقت كه شهداى اين امت گروه خاصى هستند، از آيه سابق صريحتر و گوياتر است. اين قسمت از آيه كه فرمود:هُوَ سَمَّيكُمُ الْمُسْلِمِينَ اشاره‏اى است به دعاى حضرت ابراهيم (عليه السلام) و فرزندانش و اسماعيل (عليه السلام) هنگام ساختن كعبه رَبَّنا وَاجْعَلْنا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِنا اُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ وَاَرِنا مَناسِكَنا وَتُبْ عَلَيْنا اِنَّكَ اَنْتَ التَّوّابُ الرَّحيمُ * رَبَّنا وَابْعَثْ فيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَيُعَلِمُهُمُ الْكِتابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكّيهِمْ اِنَّكَ اَنْتَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ(269) و نظر به اينكه ادعاى آن حضرت در حق فرزندان خود و اسماعيل و به طور كلى اهل مكه بود، قهراً دعايى در حق قريش به شمار مى‏رود ولى از آنجا كه آن حضرت (عليه السلام) از خداى متعال خواست كه آنها را مسلمان قرار دهد و مناسك و وظايف دينى آنها را به ايشان بياموزد و آنها را ببخشايد و نيز از درگاه خداوند مسئلت نمود كه پيامبرى در ميان آنها برانگيزد و مبعوث فرمايد كه آنها را پاك گرداند و تزكيه نمايد، از مجموع اين خواسته‏ها مى‏توان فهميد كه مقصود آن حضرت تمام قريش نيستند، بلكه گروه خاصى هستند كه پاكى ذات و هدايت و راهيابى به عهدها و پيمانهاى الهى و ايمان به پيامبر (صلى الله عليه و آله) و تطهير و تزكيه به وسيله او را يكجا دارا باشند، پس آنها اشخاص معينى هستند كه از ميان امت مورد لطف و عنايت خاص خداى متعال قرار گرفته‏اند.

آنچه كه در معناى اين آيه شريفه گفته شد، همان تفسيرى است كه در اخبار منقول از اهل‏بيت عليهم السلام نيز آمده است. در كافى و تفسير عياشى از حضرت باقر (عليه السلام) نقل شده است كه «ما امت وسط هستيم و ما شهدا (گواهان) خدا بر بندگان و حجّتهاى او در زمين و آسمان مى‏باشيم» و نيز در شواهد التنزيل از اميرالمؤمنين (عليه السلام) نقل شده است كه مقصود خداى تعالى در آيه:لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ تنها ما هستيم. رسول‏اللَّه (صلى الله عليه و آله) شاهد بر ماست و ما شهداى خدا بر بندگان و حجت او در زمين مى‏باشيم و ما كسانى هستيم كه خداى متعال درباره ما فرموده:وَكَذلِكَ جَعَلْناكُمْ اُمَّةً وَسَطاً(270).

در مناقب نيز از حضرت باقر (عليه السلام) ضمن حديثى نقل شده است كه:«هيچ گروهى نمى‏توانند شهداى بر مردم‏باشند مگرائمه و پيامبران - صلوات‏اللَّه عليهم اجمعين - و امّا خود امت نمى‏تواند از سوى خداى تعالى شاهد قرار گيرد؛ زيرا در ميان امت كسانى هستند كه شهادت آنها در دنيا حتى بر (امور بى‏ارزشى چون) دسته‏اى سبزى پذيرفته نيست».

در تفسير عياشى از حضرت صادق (عليه السلام) روايت شده است كه:«آيا گمان مى‏كنى كه خداى تعالى در آيه:لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ تمام اهل قبله (مسلمانان) را مخاطب قرار داده است؟ آيا فكر مى‏كنى كسى كه شهادتش در دنيا در مورد صاعى از خرما پذيرفته نيست، خداوند در روز قيامت از او مى‏خواهد در حضور تمامى امتها (بر اعمال بندگان) شهادت دهد؟ هرگز خداوند چنين چيزى را از امثال اينها نخواسته است، مقصود اين آيه «ائمه» هستند كه دعاى حضرت ابراهيم در مورد آنها مستجاب شده است و آنها «امت وسط» وَخَيْرُ اُمَّةٍ اَخْرَجَتْ لِلنَّاسِ مى‏باشند».

اخبار و احاديث در اين باره بسيار است. بدين ترتيب معناى اين آيه شريفه فَكَيْفَ اِذا جِئْنا مِنْ كُلِ‏ّ اُمَّةٍ بِشَهيدٍ وَجِئْنا بِكَ عَلى‏ هؤُلاءِ شَهيداً (271) روشن مى‏شود و از آنجا كه رسول‏اللَّه (صلى الله عليه و آله) مستقيماً و بلاواسطه شاهد بر آحاد امتش نيست بلكه شاهد بر شهيدان امت است به خوبى مى‏توان دريافت كه «مشاراليه» در آيه:وَجِئْنا بِكَ عَلى‏ هؤُلاءِ شَهيداً(272) شهداى امتها هستند، نه خود امتها و اين شهداى امتها هستند كه رسول‏اللَّه (صلى الله عليه و آله) شاهد بر آنهاست.

آيه ديگرى كه با صراحت بيشتر، اين حقيقت را بازگو مى‏كنند آيه:وَيَوْمَ نَبْعَثُ فى كُلِ‏ّ اُمَّةٍ شَهيداً عَلَيْهِمْ مِنْ اَنْفُسِهِمْ وَجِئْنابِكَ شَهيداً عَلى‏ هؤُلاءِ(273) است اين آيه از آيات سابق صراحت بيشترى در اين معنا دارد؛ زيرا از آوردن شهيدانِ امتهاى ديگر براى شهادت در روز قيامت به «نَبْعَثُ» تعبير فرمود در صورتى كه در مورد رسول‏اللَّه (صلى الله عليه و آله) وَجِئْنابِكَ به كار برده.

و همچنين براى شهيدان امتهاى ديگر وصف مِنْ اَنْفُسِهِمْ آورده است (اين قرائن همه دلالت بر اين معنا دارد كه رسول‏اللَّه (صلى الله عليه و آله) شاهد بر شهيدان است نه بر تمام امت) و رسول‏خدا (صلى الله عليه و آله) همان‏گونه كه شهيد بر شهداى امت خويش است، شهيد بر شهيدان امتهاى ديگر نيز هست.

على بن ابراهيم قمى درباره جمله:شَهيداً عَلى‏ هؤُلاءِ روايت كرده است كه مقصود از هؤُلاءِ ائمه هستند و رسول‏اللَّه (صلى الله عليه و آله) شهيد بر ائمه است و آنها شهيد بر مردم.

در احتجاج از اميرالمؤمنين (عليه السلام) (ضمن حديثى كه اوضاع و احوال اهل محشر را بيان مى‏كند) روايت شده است كه «(در آن روز) پيامبران را برپا مى‏دارند و آنگاه از آنها درباره اداى رسالتهايى كه به دوش داشتند، سئوال مى‏شود و آنها پاسخ خواهند داد كه پيام الهى را به امتهايشان ابلاغ كردند و رسالت خويش را ادا نمودند».

همچنين از امتها درباره رسالت انبيا سئوال مى‏شود و آنها منكر (ابلاغ رسالت) مى‏شوند. چنانكه خداى تعالى فرمود:فَلَنَسْئَلَنَّ الَّذيَن اُرْسِلَ اِلَيْهِمْ وَلَنَسْئَلَنَّ الْمُرْسَلينَ(274) و مى‏گويند ما جاءَنا بَشيرٌ وَلا نَذيرٌ بشارت دهنده و اخطاركننده‏اى نزد ما نيامد، در اين هنگام پيامبران، رسول‏اللَّه (صلى الله عليه و آله) را به گواهى مى‏طلبند و آن حضرت هم به صدق آنها گواهى مى‏دهد و گفته كسانى را كه منكر رسالت انبيا شده بودند، تكذيب مى‏فرمايد و به هر امتى از آنها مى‏گويد: آرى، بشير و نذيرى نزد شما آمدند (و رسالت الهى را ابلاغ نمودند) و خدا بر هر امرى قادر وتواناست، يعنى قادر است كه اعضا و جوارح شما را به شهادت وادارد تا آنجابه تبليغ رسالت الهى توسط پيامبران، گواهى دهند و به همين جهت (كه رسول‏اللَّه (صلى الله عليه و آله) گواه و شاهد پيامبران است) خداى متعال خطاب به پيامبر مى‏فرمايد:فَكَيْفَ اِذا جِئْنا مِنْ كُلِ‏ّ اُمَّةٍ بِشَهيدٍ وَجِئْنا بِكَ عَلى‏ هؤُلاءِ شَهيداً(275)

عياشى در تفسيرش از اميرالمؤمنين (عليه السلام) در وصف روز قيامت روايت كرده است كه «(در آن روز) همه در مكان معينى جمع مى‏شوند و همه خلايق مورد سئوال و استنطاق قرار مى‏گيرند و هيچ‏كس نمى‏تواند سخن بگويد مگر كسى كه خداى تعالى به او اذن دهد و سخن به حق و ثواب گويد،آنگاه پيامبران را بپا مى‏دارند و مورد سئوال قرار مى‏دهند و اين جريان، همان است كه در سخن خداى تعالى خطاب به پيامبر آمده است فَكَيْفَ اِذا جِئْنا مِنْ كُلِ‏ّ اُمَّةٍ بِشَهيدٍ وَجِئْنا بِكَ عَلى‏ هؤُلاءِ شَهيداً.

بنابراين، رسول‏اللَّه شهود بر شهداست و شهدا هم همان پيامبران هستند». پيش ازاين درباره انكار رسالت انبيا از جانب امتها و سوگند ياد نمودن آنها و همچنين دروغ گفتنشان در اين مورد كه در احاديث آمده است، توضيح داديم.

گروه ديگر از شهدا عبارتند از ملائكه (ثبت كننده اعمال) كه خداوند در اين باره مى‏فرمايد:وَما تَكُونُ فى شَاُنٍ وَّما تَتْلُوا مِنْهُ مِنْ قُرْآنٍ وَّلا تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ اِلاَّ كُنَّا عَلَيْكُمْ شُهُوداً اِذْ تُفيضُونَ فيهِ(276).

و نيز فرمود:وَلَقَدْ خَلَقْنَااْلأِنْسانَ وَنَعْلَمُ ماتُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ اَقْرَبُ اِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ اِذْيَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيانِ عَنِ الْيَمينِ وَعَن الشِّمالِ قَعيدٌ * ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ اِلاَّ لَدَيْهِ رَقيبٌ عَتيدٌ * ... وَجاءَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَعَها سائِقٌ وَشَهيدٌ(277).

و همچنين فرمود:وَاِنَّ عَلَيْكُمْ لَحافِظينَ * كِراماً كاتِبينَ * يَعْلَمُونَ ما تَفْعَلُونَ(278) و آيات ديگرى كه بر شاهد بودن ملائكه دلالت دارند، اعضا و جوارح انسان هستند.

خداى تعالى در اين باره مى‏فرمايد:اَلْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلى‏ اَفْواهِهِمْ وَتُكَلِّمُنا اَيْديهِمْ وَتَشْهَدُ اَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ(279).

و نيز مى‏فرمايد:وَيَوْمَ يُحْشَرُ اَعْداءُاللَّهِ اِلَى النَّارِ فَهُمْ يُوزَعُونَ * حَتَّى اِذا ماجاؤُها شَهِدَ عَلَيْهِمْ سَمْعُهُمْ وَاَبْصارُهُمْ وَجُلُودُهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ * وَقالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنا قالُوا اَنْطَقَنَااللَّهُ الَّذى اَنْطَقَ كُلَّ شَىْ‏ءٍ وَهُوَ خَلَقَكُمْ اَوَّلَ مَرَّةٍ وَاِلَيْهِ تُرْجَعُونَ * وَما كُنْتُمْ تَسْتَتِرُونَ اَنْ يَشْهَدَ عَلَيْكُمْ سَمْعُكُمْ وَلا اَبْصارُكُمْ وَلا جُلُودُكُمْ وَلكِنْ ظَنَنْتُمْ اَنَّ اللَّهَ لا يَعْلَمُ كَثيراً مِمَّا تَعْمَلُونَ * وَذلِكُمْ ظَنّكُمُ الَّذى ظَنَنْتُمْ بِرَبِّكُمْ اَرْديكُمْ فَاَصْبَحْتُمْ مِنَ الْخاسِريَن(280).

سياق اين آيات درباره دوزخيان است، ازاين رو مسأله شهادت اعضا و جوارح نيز به آنها اختصاص دارد و شامل مؤمنان و اهل بهشت نمى‏باشد.

مسأله شهادت دادن اعضا و جوارح اهل دوزخ بر گناهان مى‏تواند دليل و شاهد ديگرى باشد بر اينكه كافران نيز مكلف به فروع و احكام دين مى‏باشند و علت اينكه دوزخيان تنها «جلود = پوستها»شان را مخاطب قرار مى‏دهند و مى‏پرسند چرا عليه ما شهادت داديد؟ اين است كه چشم و گوش، به حيات و فهم نزديكتر است و از عالَم ماده دورتر؛ به خلاف «جلود = پوستها» كه به ماده نزديكتر است و شهادتشان تعجب برانگيزتر.

اين قسمت از آيه كه فرمود:قالُوا اَنْطَقَنَااللَّهُ الَّذى اَنْطَقَ كُلَّ شَىْ‏ءٍ. پاسخ اعضا و جوارح، به سؤال صاحبانشان است و در پاسخ آنها از به كار بردن كلمه «شهادت» عدول كردند و كلمه «نطق = سخن گفتن» را به كار بردند و در اين مورد هم باز واژه «انطاق = به سخن آوردن» را برگزيدند، تا برسانند كه اين امر نيز به دست خداى تعالى است و اوست كه آنها را به سخن آورده است، از اين‏رو عتاب و سرزنش كردن اعضا و جوارح به عنوان يك موجود مستقل تام‏الاختيار بى‏مورد است؛ چراكه نطق هر ناطق وسخنگويى ازخداى تعالى است و هيچ موجودى در كارها و شئونش مستقل نيست و به همين جهت به دنبال آن گفتند:وَهُوَ خَلَقَكُمْ اَوَّلَ مَرَّةٍ وَاِلَيْهِ تُرْجَعُونَ يعنى كه آغاز و انجام و بدأ و اختتام همه اشياء و همه‏پديده‏هابه دست اوست و اوست‏كه‏قائم‏و واقف‏برهرامرى است و از هيچ امرى و جريانى غايب نيست،بلكه مراقب و نگهبان همه چيزاست.

و از آنجا كه مراقبت و نگهبانى از شى‏ء، به وسيله چيزى انجام مى‏گيرد و نيز استتار و پرده‏پوشى هم نياز به وسيله‏اى دارد، لذا به دنبال فراز پيش، فرمود:وَما كُنْتُمْ تَسْتَتِرُونَ اَنْ يَشْهَدَ عَلَيْكُمْ سَمْعُكُمْ وَلا اَبْصارُكُمْ يعنى شما قادر نبوديد نسبت به گناهانى كه به وسيله جوارحتان انجام داديد پرده‏پوشى كنيد، نه به علت اين كه اعضا و جوارح را به حساب نمى‏آورديد و از شهادت دادنها حذر نمى‏كرديد، بل بدين علت كه گمان كرديد اشياء از خود استقلال دارند و از ذات حقتعالى جدا هستند و حقتعالى از آنها غايب است، در صورتى كه اعضا و جوارح انسان (در حقيقت) مرصاد و كمينگاه الهى هستند (و وسيله‏اى براى مراقبت و كنترل بندگان مى‏باشند) و همين تصور غلط شما باعث شد كه گمان كنيد خداى تعالى بسيارى از آنچه را كه انجام مى‏دهيد، نمى‏داند (و همين گمان) عين غفلت از حقتعالى و عين بى‏توجهى به اين حقيقت است كه او بر هر امرى گواه و شهيد است و هرچيزى كه نزد كسى حاضر باشد و يا هر امرى كه كسى آن را بداند، آن چيز به عينه نزد حقتعالى حاضر است وبه عينه براى او معلوم و مكشوف است:وَذلِكُمْ ظَنُّكُمُ الَّذى ظَنَنْتُمْ بِرَبِّكُمْ اَرْديكُمْ فَاَصْبْحْتُمْ مِنَ الْخاسِريَن(281).

فصل نهم: شهدا در روز رستاخيز

در اينجا به دو نكته بايد توجه نمود. يكى اينكه اين اصل كلى كه علم و قدرت و به‏طور كلى تمام كمالات واسطه‏ها، عين علم و قدرت وكمالات حقتعالى است،در قرآن مجيد داراى فروع زيادى است و در موارد متعددى به آن اشاره شده است؛ مثلاً درباره علم، خداى بارى‏تعالى مى‏فرمايد:لا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ فِى السَّمواتِ وَلا فِى اْلاَرْضِ وَلا اَصْغَرُ مِنْ ذلِكَ وَلا اَكْبَرُ اِلاَّ فى كِتابٍ مُبينٍ(282).

و نيز مى‏فرمايد:اَمْ يَحْسَبُونَ اَنَّا لا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَنَجْويهُمْ بَلى‏ وَرُسُلُنا لَدَيْهِمْ يَكْتُبُونَ(283).

و همچنين مى‏فرمايد:وَلَقَدْ خَلَقْنَا اْلأِنْسانَ وَنَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ اَقْرَبُ اِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ * اِذْ يَتَلَقَّىَ الْمُتَلَقِيَّانِ عَنِ الْيَمينِ وَعَنِ الشِّمالِ قَعيد(284) و آيات زياد ديگرى كه در اين باره وارد شده است.

به طورى كه ملاحظه مى‏شود، خداى تعالى علم خود را به همه موجودات با ثبت بودن همه حقايق در لوح محفوظ، يكى دانسته و از آن دو به عنوان يك‏اقعيت سخن مى‏گويد (اين مطلب اشاره به آن اصل است كه علم و ساير كمالات واسطه‏ها، عين علم و كمالات ذات حقتعالى است) و با توجه به آنچه گفته شد معناى اين آيه:ثُمَّ تُرَدُّونَ اِلى‏ عالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ(285) كه مكرراً در قرآن كريم آمده است، روشن مى‏شود.

نكته ديگرى كه سزاوار تأمل است، اين است كه از آيات گذشته چنين استفاده مى‏شود كه حيات و زندگى، يك حقيقت سارى و جارى در تمام موجودات است؛ زيرا كه در غير اين صورت، به سخن آوردن اعضا و جوارح، نمى‏توانست، شهادت باشد. چون سخن گفتن درباره كسى، زمانى شهادت به حساب مى‏آيد كه «سخن» حقيقتاًازآن سخنگو باشد.و اين جزبا حيات و زنده بودن ميسر نيست.

از سوى ديگر زنده نمودن شاهدها در روز قيامت و خبر دادن آنها از وقايعى كه در دنيا اتفاق افتاده است، بدون آنكه هنگام وقوع آن وقايع، شاهدها حيات داشته باشند و آن وقايع را تلقى و دريافت كنند، چنين خبر دادنى نمى‏تواند شهادت باشد، ناچار هرچه كه در روز قيامت شهادت مى‏دهد مانند: سمع و بصر و جلود و زمان و مكان، همه وهمه در دنيا داراى حيات هستند و از اين بيان بلافاصله معناى اين آيه شريفه روشن مى‏شود كه مى‏فرمايد:وَمَنْ اَضَلُّ مِمَّنْ يَدْعُوا مِنْ دُونِ‏اللَّهِ مَنْ لايَسْتَجيبُ لَهُ اِلى‏ يَوْمِ الْقِيمَةِ وَهُمْ عَنْ دُعائِهِمْ غافِلُونَ * وَاِذا حُشِرَ النَّاسُ كانُوا لَهُمْ اَعْداءً وَّكانُوا بِعبادَتِهِمْ كافِريَن(286) و همچنين اين آيه كه در وصف آلهه كفار مى‏گويد:اَمْواتٌ غَيْرُ اَحْياءٍ وَما يَشْعُرُونَ اَيَّانَ يُبْعَثُونَ(287).

درباره مطالبى كه گفته شد،اخبار و احاديث زيادى وارد شده است، در كافى از حضرت باقر (عليه السلام) ضمن حديثى روايت شده است كه «اعضا و جوارح» تنها عليه كسانى شهادت مى‏دهند كه مستحق عذاب الهى شده باشند (اين شهادت در مورد مؤمن نيست) و مؤمن كتاب (نامه اعمالش) را به دست راست دريافت مى‏كند اشاره حضرت در اين روايت به آيه‏اى است كه در ذيل آيات شهادت آمده است:وَقَيَّضْنا لَهُمْ قُرَناءَ فَزَيَّنُوا لَهُمْ ما بَيْنَ اَيْديهِمْ وَما خَلْفَهُمْ وَحَقَّ عَلَيْهِمُ الْقَوْلُ فى اُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْجِنِ‏ّ وَاْلأِنْسِ اِنَّهُمْ كانُوا خاسِريَن(288).

در تفسير على ابن ابراهيم قمى ومن لا يضحره الفقيه درباره آيه:شَهِدَ عَلَيْهِمْ سَمْعُهُمْ وَاَبْصارُهُمْ وَجُلُودُهُمْ(289) از امام صادق (عليه السلام) روايت شده است كه فرمود: مقصود از «جلود» فرجها و رانها هستند.

و نيز در تفسير قمى از قول حضرت (عليه السلام) آمده است: هنگامى كه خداوند متعال در روز قيامت، خلايق را جمع كند، نامه عمل (كارنامه) هركسى را به دستش مى‏دهند و آنها در آن نگاه كرده (آن را مى‏خوانند) و منكر مى‏شوند كه چنين اعمالى مرتكب شده باشند. آنگاه ملائكه عليه آنان شهادت مى‏دهند، سپس (معصيتكاران) سوگند ياد مى‏كنند كه هيچكدام از اين اعمال را مرتكب نشده‏اند و در اين آيه به اين جريان اشاره شده است:يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ جَميعاً فَيَحْلِفُونَ لَهُ كَما يَحْلِفُونَ لَكُمْ(290) و وقتى چنين كنند، خداوند بر زبانشان مهر زند و اعضا و جوارحشان را در مورد آنچه كه مرتكب شده‏اند، به سخن آورد.

از جمله شهدا (گواهان) زمان و مكان است كه شامل روزهاى شريف و مقدس و ماهها و اعياد و جمعه‏ها و زمين و بقاع و مساجد و غير اينها مى‏شود، خداوند متعال مى‏فرمايد:وَتلْكَ اْلاَيَّامُ نُداوِلُها بَيْنَ النَّاسِ وَلِيَعْلَمَ‏اللَّهُ الَّذينَ امَنُوا وَيَتَّخِذَ مِنْكُمْ شُهَداءَ وَاللَّهُ لايُحِبُّ الظّالِمينَ(291)از بيانات گذشته چگونگى شاهد بودن روزها روشن مى‏شود. و نيز معناى اين آيه روشن مى‏گردد و واضح مى‏شود كه كلمه «من» در جمله وَيَتَّخِذَ مِنْكُمْ شُهَداءَ «من» ابتدائيه است نه تبعيضيه. و مقصود از «شهدا» كه در آيه آمده است همان «ايام = روزها» است.

و نيز خداى تعالى (در باره شاهد بودن زمانها و مكانها)مى‏فرمايد:ثُمَّ اِلَىَّ مَرْجِعُكُمْ فَاُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ * يا بُنَىَّ اِنَّها اِنْ تَكُ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَكُنْ فى صَخْرَةٍ اَوْفِى السَّمواتِ اَوْ فِى‏اْلاَرْضِ يَأْتِ بِهَااللَّهُ اِنَّ اللَّهَ لَطيفٌ خَبيرٌ(292)، توضيحات سابق معناى اين آيه را روشن مى‏سازد (و چگونگى شاهد بودن صخره‏ها و آسمانها و زمينها را روشن مى‏كند)

و نيز خداى تعالى فرموده است:وَاَخْرَجَتِ اْلاَرضُ اَثْقالَها * وَقالَ اْلأِنْسانُ مالَها * يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ اَخْبارَها * بِاَنَّ رَبَّكَ اَوْحى‏ لَها(293).

دركافى‏از امام صادق (عليه السلام) روايت شده‏است‏كه:«هنگامى كه روز فرامى‏رسد، اى فرزند آدم! در اين روز كارهاى نيك انجام ده تا به نفع تو نزد خداى تعالى در روز قيامت شهادت دهم. من نه در گذشته نزد تو آمده‏ام ونه در آينده خواهم آمد و هنگامى كه شب فرا مى‏رسد او نيز چنين سخنى را مى‏گويد».

اين معنا (مضمون اين حديث) را ابن طاووس نيز در كتاب محاسبة النفس از امام باقر و امام صادق (عليهماالسلام) روايت كرده است.

شيخ صدوق در كتاب علل‏الشرايع از عبداللَّه الزراد روايت كرده است كه «كهمس از حضرت صادق (عليه السلام) سئوال كرد كه آيا شخص، همه نمازهاى نافله‏اش را يكجا بخواند يا آنها را در جاهاى مختلف به جا آورد؟

حضرت فرمود: نه آنها را اين جا و آنجا پراكنده سازد؛ زيرا اين اماكن در روز قيامت به نفع او شهادت خواهند داد».

يكى ديگر از شهداى قرآن كريم، اعمال و عبادتهاى شخص است و در آينده، در مبحث شفاعت به طور فشرده در اين باره سخن خواهيم گفت.

آنچه را كه در مورد شهادت شاهدان گفته شد از راه برهان نيز مى‏توان اثبات نمود؛ زيرا كه: هر رابطه و نسبتى كه بين اعمال و اشياء، تحقق يابد عين آن رابطه و نسبت، بين آن شى‏ء و ذات (عمل كننده) نيز به وجود خواهد آمد؛ زيرا كه اعمال از تنزلات ذوات هستند و وجودشان قائم به ذوات است.

بنابراين، با بقاى ذات، صادرهاى ذات نيز به حسب نوع تحققى كه دارند، باقى مى‏مانند و با بقاى «صادرها» نسبتى كه بين آنها و اشياء تحقق يافته، بقا و دوام مى‏يابد و باز به علت بقاى نسبتها، اشياء نيز باقى مى‏مانند؛ چون وجود نسبتها، وجود «رابط» هستند و بدون طرفين، تحقق نمى‏يابند. (از سوى ديگر) با حيات، همه ذوات (اعمال و نسب و اشياء) حيات خواهند داشت و با حضور آنها در پيشگاه حقتعالى (به طور كامل) و به تمام ذات، نسبت به آنچه كه نزدشان هست، همه شهادت مى‏دهند.

پايان‏