شرحى بر دعاهاى صحيفه سجاديه ، شهود و شناخت

آية الله حاج شيخ حسن ممدوحى

- ۱۴ -


فراز ششم (آخرين فراز)  
شرح :  
اين فراز از دعا، شامل پناه بردن به خدا از سوء خاتمه است كه هرگز قابل تحمل نيست . در روايتى آمده كه از امير مؤ منان سؤ ال شد كه شقى ترين اشقياء كيست ؟ فرمودند : من باع دينه بدنيا غيره : (420) كسى كه دينش را به دنياى غير بفروشد.
قرآن كريم نيز اشقى الاشقياء را كسى دانسته كه نصيب آتش جهنم شود : فاما الذين شقوا ففى النار . (421)
لذا بايد دانست كه امروز، روز عمل و حركت و شتاب و دعاست ؛ امروز روزى است كه مى توان به در خانه خدا رفت و براى آينده خود كارى كرد؛ زيرا فردا باز آمدنت نيست ، چو رفتى رفتى و چون رفتى ، جز حرمان نخواهى برد و جز حسرت نخواهى داشت .
حضرت در اين فراز از دعا از تمامى آفاتى كه در طول دعا و على الخصوص ‍ در فراز آخر برشمرده اند به خدا پناه مى برند و در انتها به جهت استجابت دعاى مقدم بر محمد و آلش درود مى فرستد - كه چنان كه گفتيم حتمى الاجابه است - و با دعا بر تمامى مؤ منين و مؤ منات كلام خود را در درگاه ارحم الراحمين به پايان مى رساند!
شرح صحيفه سجاديه : دعاى نهم 
اللهم صل على محمد و آله ، و صيرنا الى محبوبك من التوبه ، و اءزلنا عن مكروهك من الاصرار. اءللهم و متى وقفنا بين نقصين فى دين اءودنيا، فاءوقع النقص باءسر عهما فنآء، و اجعل التوبه فى اءطولهما بقاء .
و اذا هممنا بهمين يرضيك اءحدهما عنا و يسخطك الآخر علينا، فمل بنا الى ما يرضيك عنا و اءوهن قوتنا عما يسخطك علينا، و لا تخل فى ذلك بين نفوسنا و اختيارها و فانها مختاره للباطل ، الا ما وفقت ، اءماره بالسوء الا ما رحمت .
اللهم و انك من الضعف خلقتنا و على الوهن بنيتنا، و من ماء مهين ابتداتنا، فلا حول لنا الا بقوتك و لا قوه لنا الا بعونك . فايدنا بتوفيقك و سددنا بتسديدك .
و اعم ابصار قلوبنا عما خالف محبتك ، و لا تجعل لشى ء من جوارحنا نفوذا فى معصيتك .
اللهم فصل على محمد و آله ، و اجعل همسات قلوبنا، و حركات اعضائنا، و لمحات السنتنا فى موجبات ثوابك ، حتى لا تفوتنا حسنه نستحق بها جزاءك ، و لا تبقى لنا سيئه نستوجب بها عقابك .
فراز اول  
اللهم صل على محمد و آله ، و صيرنا الى محبوبك من التوبه ، و اءزلنا عن مكروهك من الاصرار. اءللهم و متى وقفنا بين نقصين فى دين اءودنيا، فاءوقع النقص باءسرعهما فنآء، و اجعل التوبه فى اءطولهما بقاء . خدايا بر محمد و آلش درود فرست و ما را به توبه كه مرتبه محبوب در نزد تو است برسان و از اصرار بر گناه كه مبغوض تو است برهان . خدايا هرگاه يكى از دو نقصان (يكى در دين و يكى در دنيا) به ما روى كند آن را كه زودتر مرتفع شود، نصيب ما گردان و از بليه اى كه بقاى بيشترى دارد، توفيق توبه عنايت بفرما.
شرح :  
توبه به معنى بازگشت از گناه و سركشى ، و پشيمان شدن از كردار ناپسند قبل است كه داراى دو شرط اساسى است : شرط اول پشيمانى از عمل و ندامت از كار سابق ناهنجار، و شرط دوم ، تصميم قطعى بر انجام ندادن مجدد آن عمل غلط و ناصواب است ، كه اين اعراض از گناه بسيار مورد عنايت و رحمت خداست ، آن چنان كه در روايت آمده خداوند ناله توبه كنندگان را بيش از مناجات عابدان دوست دارد.
و درست به عكس آن خداوند از رفتار تبه كارى كه بر رفتار ناپسند خود اصرار مى ورزد بيزار است ؛ زيرا اصرار در عمل ناپسند، ناديده گرفتن عظمت و قدرت حضرت حق متعال است كه لازمه آن بازتاب شديد غضب الهى خواهد بود.
و در قسمت بعد امام عليه السلام دو قضيه صد در صد عقلانى را ذكر مى كند : يكى اين كه هرگاه دوران امر بين دو چيز باشد، نقصان در يك جريان تمام شدنى ، يا در مدتى غير متناهى ، هيچ گاه عقل نمى پذيرد كه نقصان غير متناهى را انتخاب كند و دلگرم به انتخابى شود كه داراى منقصت ابدى است .
اينك دنيا و آخرت هر دو با هم در دو طرف خط مستقيم هستند كه يكى كوتاه و ديگرى ابدى است . از اين رو عقل در انتخاب اصلح مستقل است . و نيز در قسمت اخير فرموده و اجعل التوبه فى اءطولهما بقاء .
يعنى امام عليه السلام بازگشت نمودن و روى آوردن به آن سو كه تمام شدنى نيست ، و اعراض از عاريه ها و پديده هاى تمام شدنى را از خداوند متعال درخواست نموده است .
اين كه امام صادق عليه السلام فرمود : العقل ما عبد به الرحمن و اكتسب به الجنان (422) همين واقعيت عقلانى است كه مورد درخواست حضرت سجاد الائمه قرار گرفته است ؛ يعنى عقل ابديت را مى پذيرد و نسبت به امور عاريه اى بدبين و گريزان است .
فراز دوم  
و اذا هممنا بهمين يرضيك اءحدهما عنا و يسخطك الآخر علينا، فمل بنا الى ما يرضيك عنا و اءوهن قوتنا عما يسخطك علينا، و لا تخل فى ذلك بين نفوسنا و اختيارها، فانها مختاره للباطل ، الا ما وفقت ، اءماره بالسوء الا ما رحمت . خدايا هرگاه همت به يكى از دو كار داشته باشيم كه يكى موجب سخط و ديگرى موجب رضاى تو است آن را كه جلب رضاى تو نمايد نصيب ما گردان و اراده و قوه ما را نسبت به آنچه غضب تو مى باشد سست گردان و ما را به حال خود رها مكن ؛ زيرا نفس چون به خود واگذار شود سعى در باطل كند و نفس ميل زيادى به كارهاى نكوهيده دارد مگر آنكه تو ترحم فرمايى .
شرح :  
ميل به طاعت موجب مى شود تا خداوند متعال حسنه اى را در نامه اعمال ما ثبت فرمايد.
از امام صادق عليه السلام نقل شده كه آن حضرت فرمود : المومن ليهم بالحسنه و لا يعمل بها فتكتب له حسنه ، فان هو عملها كتبت له عشر حسنات ، و ان المومن ليهم بالسيئه اءن يعملها فلا بعملها فلا تكتب عليه . (423)
از اين روايت چنين فهميده مى شود كه خطور در نفس نسبت بر معاصى و عزم بر آن ها موجب گناه نيست ، البته بعضى از معاصى ؛ همانند سوء ظن و بدگمانى كه خود عملى باطنى است ، موجب پستى نفس و كمبود مراتب متعالى انسان مى شود و مانع ارتقاء نفس خواهد شد، ولى مادام كه بر حسب آنان ترتيب اثرى ندهد، موجب عصيان و عذاب الهى نخواهد شد.
و گاهى قدرت بر ترك گناه اگر چه موجب ترفيع درجه نيست ، ولى همين مقدار كه از انجام معصيت در امان است ، خود مطلوب مى باشد، اگر چه احتمال دارد معنى اين جمله اءوهن قوتنا عما يسخطك علينا عبارت باشد از آن كه خداى منان بنده خود را دوست داشته بر سر راه عصيان و طغيان او مانع ايجاد كرده و بنده او قهرا آلوده نخواهد شد.
چنان كه گاهى هم او را نعوذ بالله به خود واگذار مى كند و نفس اماره بر او مسلط گرديده و آنچه را نبايد بجا آورد انجام مى دهد و در مهلكه دشمنى با خدا قرار مى گيرد؛ زيرا انسان تركيبى از طبيعت و فطرت است ؛ طبيعت انسان هواخواه شهوات و اميال جسمانى بوده و در صدد طغيان است ، بر خلاف فطرت انسان كه خداخواه و از گناه بيزار است . و غرض آيه شريفه ى ان النفس لاءماره بالسوء الامارحم ربى همين حال طبيعى انسان است كه بايد هرگز از او غافل نشد كه كهن ترين دامگاه شيطان است .
فراز سوم  
اللهم و انك من الضعف خلقتنا و على الوهن بنيتنا، و من ماء مهين ابتداتنا، فلا حول لنا الا بقوتك و لا قوه لنا الا بعونك . فاءيدنا بتوفيقك و سددنا بتسديدك . خدايا تو ما را از ضعف آفريدى و از سستى بنيانمان نهاده اى و از نطفه بى ارزش ما را بنا نهادى ، پس هيچ حول و قوه اى جز قوه و كمك تو نداريم ، پس به توفيق خود ما را مؤ يد گردان و استحكام وجودى و ايمانى ما را تشديد فرما.
شرح :  
در آيه شريفه قرآن آمده خلق الانسان ضعيفا (424) كه غرض محدود بودن انسان در جميع شؤ ون وجودى است كه با كمترين ناملايم در اصول زندگى ، از توفيق در امور خود باز مى ايستد.
و نيز پيوسته از عزم قاطع او دخالت هواهاى نفسانى مانع آمده و نخواهد گذارد كه انسان بتواند به طرف صراط مستقيم حركت نمايد. و بر سر راه او شيطان نيز كمين زده كه مويد هواى نفسانى اوست كه پيوسته او را وادار به شكستن عهد و باز ايستادن از تصميم مى كند.
گذشته از آن كه مقدار قدرت فكرى و ميزان اراده حتم او داراى حد و مرز معين است كه اگر فوق آن ، قدرت معارض قرار گيرد، طاقت او طاق مى شود و خود را مى بازد و در كشمكش عقل و نفس جز به عنايت حضرت حق زمين خورده است .
ژند پيل مى گويد :
 

غره مشو كه مركب مردان مرد را
 
در سنگلاخ باديه ها پى بريده اند
 
و لذا هر كس كه باشد هرگز نمى تواند به من و منيت تكيه كند، بلكه بايد با توكل تمام به لا حول و لا قوه الا بالله العلى العظيم تمسك جويد. در راءس خلقت - از ابتدا تا انتهاى آن - محدوديت آن چنان است كه به خوبى مى دانيم كه بايد در مقابل قواعد عظيم دستگاه خلقت ، پيش آمدهاى غير مترقبه و جنجال هاى زندگى از دستگاه گرداننده همين جهان كمك گرفت كه مى توان اهرم بازوان را به مبدئيت قدرت غير متناهى مرتبط كرد، لذا هيچ چيز در مقابل حركت انسان قرار نمى گيرد و نبايد با اين شرط خاص توهم عجز نمود، بلكه با اميدوارى تمام همه درهاى بسته در دست اوست .
 
نوميد هم مشو كه رندان فرقه پوش
 
با يك ترانه ، بمنزل رسيده اند
 
پس مضمون اين فراز از دعا عبارت از خود بريدن و به خدا ربط پيدا كردن است كه جبران اين ضعف ، فقط با قدرت غير متناهى ميسور است ؛ زيرا ضميمه كردن هزاران ضعيف ، نيروى توانمند نمى سازد، بلكه كثرتى غير مفيد خواهد بود و لذا پس از اقرار به ضعف فرمود : فاءيدنا بتوفيقك و سددنا بتسديدك .
فراز چهارم  
و اعم اءبصار قلوبنا عما خالف محبتك ، و لا تجعل لشى ء من جوارحنا نفوذا فى معصيتك . و چشم دل ما را نسبت به آنچه خلاف محبت تو است كور گردان و اعضا و جوارح ما را در عصيان خود نافذ مگردان .
شرح :  
شايد بعضى گمان كنند، شخص بينا كسى است كه چشم ظاهر او با نظام فيزيكى خاصى بتواند اشياء محسوس و ملموس را مشاهده كرده و آن را تشخيص دهد، البته درست است كه اين نيز نوعى بينايى است ، ولى اين همان بينايى است كه ما به الاشتراك بين انسان و حيوان است . حيوانات نيز با استفاده از نور و بازتاب فيزيكى چشم در همين حد متناسب با آگاهى هاى خود استفاده مى كنند.
بنابراين بصيرت انسانى در ارتباط با ديد عقل و حاكميت آن است ، چنان كه ديده ايم به كسانى كه آينده هاى دور را تشخيص مى دهند و معماهاى علمى و قضاياى پيچيده رياضى و فلسفى را حل مى كنند، انسان هاى بينا و دانشمند گويند.
معلوم است كه حل معضلات دانش با ديد چشم نيست ، بلكه با ديد عقلانى و تجربه هاى فراوان علمى توان حل اين مشكلات را خواهند داشت .
چنان كه ديد الهى و ايمانى نيز همانند ديد عقلانى كارى به چشم ظاهر ندارد، به همين دليل است كه خداوند متعال در قرآن كريم مى فرمايد : لا تعمى الابصار و لكن تعمى القلوب التى فى الصدور (425)
و در آيه ديگرى مى فرمايد : لهم قلوب لا يفقهون بها و لهم اءعين لا يبصرون بها و لهم اذان لا يسمعون بها اءولئك كالاءنعام بل هم اضل (426)
يعنى در ما به الاشتراك حيوان و انسان زندگى مى كنند؛ زيرا غرض ، بينايى فوق حيوانى است كه اختصاص به انسان دارد و اينان فاقد آن مرتبه هستند و لذا امام سجاد عليه السلام ديد قلبى را براى انسان ثابت ديد.
البته گاهى دل و چشم انسان به كارى دوخته مى شود كه خدا از آن راضى نيست و در خاطره انسان خيالاتى به تصوير كشيده مى شود كه آنان را از خطورات شهواتى مى نامند كه بايد به سرعت از آن ها صرف نظر كرد و دل را از آن سو برگرداند. يكى از بزرگ ترين خطرها براى انسان ، پيدايش ‍ خاطرات غلط و ناهنجار است كه بدون اختبار براى انسان حاصل مى شود و بايد به سرعت از آن صرف نظر نمود تا ذهن از آن خالى گردد و براى اين تخليه ذهنى خواندن معوذتين و خواندن آيه اءلابذكر الله تطمئن القلوب (427) بسيار نافع است .
و در آخرين قسمت امام سجاد عليه السلام از خداى متعال حفظ جوارح ظاهرى را درخواست كرده كه چشم از نگاه حرام ، گوش از شنيدنى هاى حرام و دست از تصرف اموال مردم و پا از رفتن به مراكز معصيت حفظ گردد، كه در رتبه متقدم بايد دانست كه هر چه در اعضا پديد آيد از خاطره قلبى قبلا گذشته كه بايد از توجه به خواطر نيز صرف نظر نمود.
فراز پنجم (آخرين فراز)  
اللهم فصل على محمد و آله ، و اجعل همسات قلوبنا، و حركات اءعضائنا، و لمحات اءعيتنا، و لهجات اءلسنتنا فى موجبات ثوابك ، حتى لا تفوتنا حسنه نستحق بها جزاءك ، و لا تبقى لنا سيئه نستوجب بها عقابك . خدايا بر محمد و آل او درود فرست و تمام خاطرات قلبى و حركات اعضا و به هم خوردن چشم ، و حركات زبان ما را در راهى قرار ده كه ثواب تو را جلب كند، به طورى كه هيچ حسنه و نيكويى كه ممكن بود بدان برسيم از دست ندهيم و بدان وسيله مستحق جزاى خير تو باشيم و هيچ گناهى را كه موجب عقاب تو باشد براى ما باقى مگذار
شرح :  
چنان كه در فراز قبل گفتيم : خاطرات قلبى ، آثار سرنوشت سازى را براى انسان به بار مى آورد كه بايد از آن مراقبت فراوان نمود كه اين صحيفه ى شفاف دل كه مركز حرم الهى است تاريك نگردد.
در روايتى از حضرت امام صادق عليه السلام آمده است كه خاطرات ذهنى فاسد، درست همانند كاخ بسيار زيبايى است كه مقدار زيادى در آن دود قير و نفت متراكم شود و تمام در و ديوار آن چرك شود. يعنى ذهن را تاريك مى كند، در حالى كه مى توان به واسطه آن به قرب الهى نايل آمد.
و امام عليه السلام استيفاء ثواب ها و دور شدن از تاريكى ها را منوط بر آن دانست كه تنها كسى مى تواند به كنترل خاطرات قلبى ، حركات اعضا و نگاه هاى حرام و لغزش زبان دست يابد كه خود را از تهاجم هاى شيطانى مصون قرار داده باشد و بلكه بتواند جملگى را در استخدام دستورات الهى در آورد، به طورى كه تمامى اعضا يكباره در راه اطاعت خداى متعال قرار گيرند؛ زيرا درهاى ورودى كه شيطان شبيخون مى زند و قلب را تسخير مى كند، از راه حواس ظاهرى است كه مجارى اوست و اگر اين ابواب به روى شيطان مسدود گردد راه بر او بسته است .
اين كه در روايت آمده : درهاى جهنم هفت باب است ، اشاره به همين حواس پنجگانه ظاهر، و ششمى خيال و هفتم قوه وهم است .
و اگر گفته اند كه درهاى بهشت هشت باب است ، آن هشت در، عبارت از همين هفت قوه مى باشد، اگر در حاكميت عقل باشد و جملگى به تبعيت خود عقل حركت نمايند كه مجموعا هشت باب بهشت را تشكيل مى دهند، بنابراين وقتى عقل بر كرسى حكومت مى نشيند، حواس ظاهر و باطنى انسان مجموعا در اختيار او در مى آيد، و لذا همان مى شود كه امام فرمود : لا تبقى لنا سيئه نستوجب بها عقابك .
شرح صحيفه سجاديه : دعاى دهم 
اللهم ان تشاء تعف عنا فبفضلك ، و ان تشاء تعذبنا فبعدلك .
فسهل لنا عفوك بمنك ، و اءجرنا من عذابك بتجاوزك ، فانه لا طاقه لنا بعدلك و لانجاه لاءحد منا دون عفوك .
ياغنى الاءغنياء، ها نحن عبادك بين يديك ، و اءنا اءفقر الفقراء اليك ، فاجبر فاقتنا بوسعك ، و لا تقطع رجاءنا بمنعك ، فتكون قد اءشقيت من استسعد بك ، و حرمت من استرفد فضلك .
فالى من حينئذ منقلبنا عنك ؟ و الى اءين مذهبنا عن بابك ؟ سبحانك نحن المضطرون الذين اءوجيت اجابتهم ، و اءهل السوء الذين وعدت الكشف عنهم .
و اءشبه الاءشياء بمشيتك ، و اءولى الاءمور بك فى عظمتك ، رحمه من استرحمك ، و غوث من استغاث بك ، فارحم تضرعنا اليك ، و اءغثنا اذ طرحنا اءنفسنا بين يديك .
اللهم ان الشيطان قد شمت بنا اذ شايعناه على معصيتك ، فصل على محمد و آله و لا تشمته بنا بعد تركنا اياه لك ، و رغبتنا عنه اليك .
فراز اول  
اللهم ان تشاء تعف عنا فبفضلك ، و ان تشاء تعذبنا فبعدلك . چنين است كه عفو خداوندى از فضل الهيت او نشاءت مى گيرد، نه شايستگى ها و نيز اگر عقاب فرمايد، محض عدل و دادگرى است نه ظلم و ستم .
شرح :  
خداوند در قرآن مى فرمايد : و الله يعدكم مغفره منه و فضلا و الله واسع عليم (428)
و نيز آيه و لولا فضل الله عليكم و رحمته ما زكى منكم من اءحد . (429)
و هم چنين آيه ان الله لذو فضل على الناس و لكن اكثر الناس لا يشكرون . (430)
از آيات شريفه فوق مستفاد شد كه رشد انسانى معلول فضل خداوند عالم است و خداى تعالى وعده مغفرت و فضل به بندگان خود عطا فرموده و معلوم است كه اگر رشد و تعالى از ناحيه فضل او باشد، حتما عفو از گناه هم به طريق اولى از فضل او نشاءت مى گيرد. بعنى اگر رشد و تكامل ما به فضل خداى متعال باشد، نه بر لياقت ما؛ زيرا خداوند لياقت ما را نيز به رحمت خود افاضه مى فرمايد.
حال چگونه امكان دارد كه عفو از گناه مربوط به لياقت ما باشد.
در اين دعا نويد داده است كه گنهكاران بدانند، آنچه منشاء عفو است ، فقط فضل خداست و بايد در جلب فضل و رضاى او بكوشند كه لياقت ما مطرح نيست ، زيرا اگر لياقت ما مطرح بود ياءس بر گنه كاران غالب مى شد. و نيز مى دانيم كه اگر عفو او به شايستگى ما وابسته باشد، پس ما بايد به كسب شايستگى بپردازيم و خداى متعال ملزم به عفو مى گرديد؛ يعنى مى بايست او عفو كند، اما اگر ما دانستيم كه توفيق كسب شايستگى نيز قبل از كسب لياقت و شايستگى حقى را بر خدا الزام و ايجاب مى كند كه او بايد چنين كارى را انجام دهد و اين مساءله از مبدئيت فضل حضرت الهى نشاءت مى گيرد و سپس عفو مى فرمايد، خواهيم دانست كه عفو او حاكم بر بندگان است و هيچ چيز حقى را بر خدا از ناحيه خلق ثابت نمى كند.
و نيز فضل و رحمت خداى متعال در جزاى بندگان جارى است ؛ زيرا اولا : خداى متعال از عذاب كردن عاصيان بى نياز است . بدان معنى كه هرگز در كيفر به طغيان گران تلافى و تشفى معنى ندارد؛ زيرا اين گونه حالات دليل بر انفعال و نقصان است كه ساحت حضرت حق منزه از چنين تصورات غلطى مى باشد. ثانيا : نظام پاداش در جهان آخرت بر سبيل قرارداد نيست ، بلكه مساءله چنان است كه قرآن مى فرمايد، وقتى جهنميان به سرنوشت خود مى رسند به آنان خطاب كنند كه هذا ماكنزتم لا نفسكم . (431)
و نيز قرآن كريم فرموده : كل نفس بماكسبت رهينه (432) يعنى انسانى گروگان اعمال خويش خواهد بود و هم چنين در جاى ديگر مى فرمايد : و وفيت كل نفس ماكسبت و هم لا يظلمون (433) و آيه لها ماكسبت و عليها ما اكتسبت (434) كه از جملگى آيات كريمه استفاده مى شود كه پاداش آنان بازتاب اعمال خود آن ها است . پس در جزاى رفتار بندگان كمترين ظلمى صورت نمى گيرد. چنان كه در قرآن كريم فرموده : و لا يظلمون فتيلا و اگر عذاب كند محض عدل است و اگر عقاب فرمايد، متن حكمت است .
فراز دوم  
فسهل لنا عفوك بمنك ، و اءجرنا من عذابك بتجاوزك ، فانه لا طاقه لنا بعدلك و لا نجاه لاءحد منا دون عفوك . خدايا بر ما منت گذارده و عفو خود را نصيب ما گردان و از عذاب خود ما را رهايى بخش ؛ زيرا اگر در حسابرسى به عدل معامله كنى براى احدى از ما نجات نيست ، گذشته از آن كه كسى را طاقت به عذاب تو نخواهد بود.
شرح :  
اگر كسى در آيات كريمه قرآن - كه وصف عذاب جهنم را فرموده - دقت كند، خوف و خشيت ، آرامش او را سلب خواهد كرد و خواهد فهميد كه چرا ماءمور شده ايم تا در دعاها زارى و التماس فراوان كنيم و از خداى متعال طلب مغفرت كرده و عفو بخواهيم .
در قرآن كريم مى فرمايد :
انا اعتدنا للظالمين نارا احاط بهم سرادقها و ان يستغيشوا يعاثوا بماء كالمهل يشوى الوجوه بئس الشراب و ساعت مرتفقا (435) آتشى را در قيامت براى ظالمان افروخته ايم كه هم چنان خيمه اى بزرگ آنان را احاطه مى كند و اگر استغاثه كنند، به آنان آبى عرضه مى شود همانند مس مذاب كه صورت آنان را به شدت مى سوازند. بد شراب و بد جايگاهى است . و از اين آتش فراگير به سادگى خلاصى ندارند. بعضى گفته اند : اقل توقف جهنميان بر حسب آيه شريفه لا بثين فيها احقابا (436) سه تا هشتاد سال است و بيچاره انسانى كه در اين جهان اسير آرزوها، عواطف ، احساسات ، شكم و شهوت ، خودخواهى ، اشتباهات و نسيان ها، شياطين انسى و جنى و تسلط هواهاى نفسانى است ، در تمام عمر خود كمترين فرصت را پيدا نمى كند كه براى آينده خود علاجى را بيانديشد و در عين حال دو ماءمور دقيق بدون اشتباه ناظر بر احوال و اعمال و رفتار انسان ها هستند، به طورى كه در قيامت بسيارى فرياد سر مى دهند.
يا ويلتا ما لهذا الكتاب لا يغادر صغيره و لا كبيره الا احصاها (437) و اگر حسابرسى دقيق شود، احدى به جز مخلصين نجات ندارند و ديگران گرفتار خواهند بود.
گذشته از آن كه عبادت ها و نيايش ها جملگى پر از نقصان و فقر و آميخته با غفلت هاست كه نه تنها جبران معاصى را نمى كنند، بلكه خود موجب استغفار و طلب آمرزش ديگرى است . نمازها از حضور خالى است و اصلا مراقبت در كار نيست با آن كه محضر، محضرى عادى و ساده نيست و ما نمى دانيم كجا و در برابر چه كسى ايستاده ايم ؛ زيرا اگر بدانيم ، از عظمت آن محضر تاب از دست مى دهيم و اين غفلت محض ما در ايام عمر جز حسرت و خجلت در روز حساب چيز ديگرى ندارد، آن هم از كسى كه غرق در نعمت خداوندى بوده است . گذشته از آن كه آنچه را هم كه انجام داده ، جملگى به توفيق حضرت ربوبى است اءنت دللتنى عليك و دعوتنى اليك لو لا اءنت لم ادر ما انت (438) تو مرا به سوى خود راهنما بودى كه اگر تو دلالت نمى فرمودى من نمى دانستم كه تو كيستى .
و نيز حضرت امام سجاد عليه السلام در دعاى ابو حمزه فرموده : الهى لم يكن لى حول و لا قوه انتقل بها عن معصيتك الا فى وقت ايقظتنى لمحبتك و جمله بحول الله و قوته اءقوم و اقعد نيز همين را مى رساند كه در اطاعت ها نيز منت از اوست ، چنان كه در سوره حمد مى فرمايد : اياك نعبد و اياك نستعين يعنى اگر عبادت تو را مى كنيم به استعانت و كمك حضرت خداوندى خواهد بود. بنابراين اگر جلب و جذب عطوفت ربوبى نباشد، همان خواهد بود كه در قرآن مكررا فرموده : و لولا فضل الله عليكم و رحمته ما زكى منكم من اءحد . (439)
فراز سوم  
ياغنى الاءغنياء، ها نحن عبادك بين يديك ، و اءنا اءفقر الفقراء اليك ، فاجبر فاقتنا بوسعك ، و لا تقطع رجاءنا بمنعك ، فتكون قد اءشقيت من استسعد بك ، و حرمت من استرفد فضلك . اى بى نياز بى نيازان ، ما بندگانى در اختيار توايم و من نيازمندترين نيازمندانم ؛ پس بيچارگى و نياز ما را به قدرت خود بر طرف گردان و هرگز اميد ما را به نوميدى مبدل نكن كه اگر نوميد فرمايى ، آن كه طلب نيك بختى كرده به شقاوت مبتلا شود و آن كه از تو طلب فضل و رحمت نموده است محروم خواهد شد.
شرح :  
مساءله غنى و فقر در خالق و مخلوق از سنخ غنى و فقير در نظام عقلايى و اجتماعى نيست ، بلكه مساءله از قرار ديگرى است كه در فن عرفان و فلسفه ، بحث از آن به طور بسيار مسبوط آمده است .
فقر مخلوق نسبت به خالق در مرحله اصل هستى است و نيز غناى حضرت ربوبى در ارتباط با اصل هستى است . بدان معنى كه هستى ، ذاتى حضرت حق است و جمله ما سوى الله محض حاجت و ربط به او هستند؛ يعنى حاجت در اصل هستى در ما سوى الله حاكم است كه خدا افاضه لحظه به لحظه مى فرمايد.
بدان معنى كه جبران فقر و فاقت از طرف مبداء در نظام مخلوق پيوسته جارى است و گرنه ، گر كند نازى دودمان خلق به ديار عدمستان ثابت است و اثرى از هيچ چيز به جاى نمى ماند و در قرآن كريم مى فرمايد : يا ايها الناس انتم الفقراء الى الله و الله هو الغنى الحميد (440) در واقع اين همان فقر و غناى وجودى است .
البته پيداست كه انسان در همه نظام وجودى خود، از قبيل سلامتى ، ثروت ، عزت ، موت ، حيات ، علم ، ايمان ، رفاه ، دوام در زندگى به خداوند محتاج است و هم چنين بايد در تكامل روحى و اخلاقى خود؛ مانند عبادت ، رشد فكر، توفيق در فراگيرى علوم ، كرامت هاى روحى و كرامت هاى اخلاقى همه چير را از خداى متعال درخواست كند كه در صورت منع فيض از طرف خداى متعال ، سعادت هرگز ميسور نيست و نتيجه آن جز حرمان از تمامى فيوضات نخواهد بود.
با توجه به اين مقدمات اگر انسانى شناخت دقيق به نظام هستى پيدا كند، به خوبى به اين واقعيت مى رسد كه زيرك ترين و زبده ترين فرد در عالم كسى است كه در سلك اطاعت خداوندى درآيد و در بندگى او هيچ گونه كوتاهى ننمايد كه عزت و ذلت ، صحبت و موت و حيات در كف قدرت لايزال اوست .
 
چشم دل باز كن كه جان بينى
 
آنچه ناديدنى آن بينى
 
آنچه نشنيده گوشت آن شنوى
 
و آنچه ناديده چشمت آن بينى
 
از مضيق حيات در گذرى
 
وسعت ملك لامكان بينى
 
تابجايى رساندت كه يكى
 
از جهان و جهانيان بينى
 
با يكى عشق ورز از دل و جان
 
تا بعين اليقين عيان بينى
 
كه يكى هست و هيچ نيست جز او
 
وحده لا اله الا هو
 
فراز چهارم  
فالى من حينئذ منقلبنا عنك ؟ و الى اءين مذهبنا عن بابك ؟ سبحانك نحن المضطرون الذين اءوجبت اجابتهم ، و اءهل السوء الذين وعدت الكشف عنهم . خداوندگارا از درگاه تو كجا رويم ؟ و به چه كسى روى آوريم ؟
تو پاك و منزهى و ما در نهايت اضطراريم و گرفتار آمده ايم و تو وعده داده اى كه مضطران و گرفتاران را نجات دهى .
شرح :  
اين فقره از دعا را كسى مى تواند از نهاد جان سر دهد كه موقف بندگى را بداند، قدرت حضرت احديت را كاملا بشناسد و معنى قيوم را بفهمد، آنگاه است كه بى اختيار از نهاد جان گويد كه من از در خانه تو به كجا پناه ببرم ؟
اين جاست كه اشك فراوان بر چهره اش مى غلطد، و از سوز دل به آيه شريفه امن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء متوسل مى شود.
توهم استعدادهاى خام آن است كه اضطرار انسانى فقط در وقت مرض و در حال ضعف و يا دم مرگ و يا در شدت تهى دستى و فقر است .
و در غير اين صورت به خداى خود محتاج نيست و اگر احيانا نمازى هم مى گذارد، ستايش فوق العاده اى است كه به خالق خود عرضه داشته و به طور مستقل نفس مى كشد و زنده است و در تمامى حركات و سكنات و حالات و صفات خود با استقلال تمام به خويش متكى است ، اما به كانون اضطرار و نقطه مركزى وابستگى خود به خدا توجه نداشته و با غفلت تمام و بى خيالى به زندگى سرگرم است .
 
چندين هزار ذره سراسيمه مى دود
 
در آفتاب و نداند كافتاب چيست
 
ديگر نمى داند كه ارتباط خلق با خالق آن چنان پيوسته است كه در هيچ لحظه اى از مدد او بى نياز نيست .
و لذا حضرت سيد الشهدا عليه السلام در دعاى عرفه عرض مى كند :
الهى انا الفقير فى غناى ، فكيف لا اءكون فقيرا فى فقرى .
الهى انا الجاهل فى علمى ، فكيف لا اءكون جهولا فى جهلى .
در متن علم و غنى ، گريبان گير با جهل و فقريم ؛ زيرا جز حاجت چيز ديگرى نداريم .
بنابراين هر چه علم و غناى بيشتر داشته باشيم باز هم به عطاى او محتاج تر و وابسته تر هستيم ؛ زيرا مرهون عنايات او بيش از ديگران بوده ايم . در حقيقت اضطرار ما از اعانت حضرت احديت - جل جلاله - هرگز جداشدنى نيست و اين را هم بايد دانست كه آن كس كه محتاج بودن خود را به خدا بيند، مى داند كه خداى متعال براى برآوردن حاجات او كافى است و هرگز قدرتى را فوق قدرت خدا نديده و هيچ گاه بر در ارباب بى مروت دنيا نخواهد نشست و هرگز احساس حاجت نسبت به غير او در خويش نمى بيند و نظر او از هر صاحب قدرت پرثروتى بريده و به بيگانه عزيز مقتدر وابسته است .
چنان كه حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام در دعاى مناجات شعبانيه مى فرمايد :
و من لا ذبك غير مخذول و من اقلبت عليه غير مملوك . الهى ان من انتهج بك لمستنير و ان من اعتصم بك لمستجير : خدايا هر كس به تو پناهنده شد، بيچاره نيست و هر كس تو به او رو كنى در سلطه احدى نيست و هر كس راه را به وسيله تو و به سوى تو جويد، همراه نور و روشنايى است و آن كه به تو تمسك جويد در پناه گاهى مستحكم خواهد بود.
پس آن كه فقط با خداست از هر غنى بى نيازتر است و از هر صاحب اقتدار آرام تر و مطمئن تر خواهد بود.
 
بس سر و پا گذارى آنجا را
 
هم در آن پا برهنه جمعى را
 
سر ز ملك جهان گران بينى
 
پاى بر فرق فرقدان بينى
 
فراز پنجم  
و اءشبه الاءشياء بمشيتك ، و اءولى الاءمور بك فى عظمتك ، رحمه من استرحمك ، و غوث من استغاث بك ، فارحم تضرعنا اليك ، و اءغثنا اذ طرحنا اءنفسنا بين يديك . خدايا نزديك ترين مساءله به مشيت تو و مناسب ترين چيز نسبت به عظمت تو نزول رحمت و بركات تو بر هر كسى است كه از حضرتت درخواست رحمت نموده ، و فرياد رسى نسبت به كسى است كه با استغاثه به تو روى آورده . و اى ارحم الراحمين ما با تمام تضرع و زارى ، خود را پيش روى تو افكنده و به تو پناهنده هستيم ، پس ‍ تضرع ما را درياب .
شرح :  
نكته قابل توجه آن است كه امام معصوم نزول رحمت را بر اربابان حاجت به مشيت خدا نزديك ديده است ؛ زيرا رحمت و تلطف و راءفت ، ذاتى حضرت خداوندى است ، ولى نزول عذاب و غضب و سخط در ارتباط با گناهانى است كه از فرد طغيانگر نشاءت گرفته و آتش دوزخ را فراهم آورده است . يعنى اگر ظلم و طغيان نبود، هرگز عذاب و جهنمى در كار نبود. بلكه جملگى خلايق در حرم امن الهى راه داشته و كمترين گزندى بر دامن بشر نمى رسيد؛ زيرا مشيت حضرت ربوبى جز به خير تعلق نمى گيرد و به مجازات و عذاب احدى محتاج نيست ، ولى خود نافرمانى ها و طغيان هاست كه در نقصان وجودى انسان دخالت تمام دارد و لذا به جهنميان در قيامت مى گويند : هذا ماكنزتم لاءنفسكم (441) اين جهنم همان چيزى است كه خود ذخيره كرده بوديد، اما در نظام اجتماعى عقلايى ، احيانا اگر كسى را به جرم خاصى تاءديب كنند قهرا يك نوع تلافى و تشفى نفس و لذت انتقام در كار است و اين به جهت نظام انفعالى نفسانيت انسانى است و قابل تاءثر بودن وى است ، ولى چنين مساءله اى در ساحت قدس حضرت ربوبى راه ندارد؛ پس اگر مجازاتى هم در كار است بدان جهت نيست كه خداى متعال از او انتقام گيرى كند، بلكه از آن جهت است كه شخص آلوده ، تطهير گردد تا براى جلب رحمت حضرت ربوبى آماده گردد؛ زيرا گناه آن چنان ظرف دل و قلب را آلوده مى كند كه عفونت آن ، مانع از هرگونه رحمتى مى باشد و يگانه راه تطهير او مجازات وى است . درست همانند جراحى كه براى سلامت بدن انسان ، زائده عفونى را به وسيله برق مى سوزاند و يا عضو فاسدى را قطع مى كند كه اين قطع و سوزاندن فقط مقدمه براى سلامتى اوست .
و لذا ظلم انسانى فقط متوجه خود اوست و هر كس عمل فاسدى را انجام دهد خود را به گروگان داده و در گرو آن عمل خواهد بود و عكس العمل آن را يا در دنيا و يا در آخرت خواهد چشيد و امكان ندارد كه بتواند از گرو آن فرار كند.
و لذا فرمود : يا ايها الناس انما بغيكم على اءنفسكم : (442) مردم پيوسته گريبان شما در گرو ظلم هاى شماست .
انسان گنه كار فقط به ريشه خود آتش مى زند و انسان بايد هميشه در شروع هر عملى فكر كند كه آيا ارتكاب آن را خدا مجاز دانسته ، يا ندانسته است . از اين رو شارع مقدس تمامى حركات و سكنات ما را زير حساب برده است ، و ما بايد پيوسته تمام امور خود را بر آن نظام قانون الهى عرضه بداريم وگرنه بايد منتظر بازتابش باشيم .
فمن يعمل مثقال ذره خيرا يرهَ و من يعمل مثقال ذره شرا يره .(443)
فراز ششم (آخرين فراز)  
اللهم ان الشيطان قد شمت بنا اذ شايعناه على معصيتك ، فصل على محمد و آله و لا تشمته بنا بعد تركنا اياه لك ، و رغبتنا عنه اليك . خدايا شادمانى شيطان پيوسته از آن است كه او را اطاعت كنيم و اگر توفيق دادى كه از او دورى كنيم و به سوى تو شوق پيدا كنيم ، هرگز وسايل خوشحالى شيطان را براى ما فراهم نفرما و توفيق دورى از او را به ما كرامت گردان .
شرح :  
شماتت ، به معنى خوشحالى دشمن از پيدايش بلا و مصيبت است . اين فراز از دعا پناهندگى به حضرت ربوبى ، از شر شيطان است كه پيوسته به دشمنى ادامه داده و در فرصت نشسته كه هر دم با ديدن زمينه هاى مساعد به حمله خود دست زند و شيطان رقيب سرسختى است كه يك آن از تصميم خود منصرف نمى شود.
خداوند متعال در قرآن كريم مى فرمايد : الم اعهد اليكم يا بنى ادم اءن لا تعبدوا الشيطان انه لكم عدو مبين . (444)
اگر كسى دشمن را بشناسد و مخصوصا به حيله گرى وى پى ببرد، هرگز از او غافل نخواهد شد تا به تير غيب او مبتلا شود و هر كس از شيطان تير مى خورد، آنگاه است كه از خدا و رسولش غافل گرديده است .
 
اگر دل ز ياد تو غافل نشيند
 
خدنگ بلا بر دل دل نشيند
 
مثلا در روايتى آمده است كه النظر سهم مسموم من سهام ابليس (445) نگاه غير مشروع از تيرهاى شيطان است ؛ زيرا فردى كه مراقب اعمال خود نيست ، اعضا و جوارح خود را تحت نظارت دقيق ندارد لذا به چنين تيرى از شيطان مبتلا مى شود.
و اين دشمن چنان قهار است كه انسان را به سرعت خلع سلاح مى كند و با اسلحه خود، او را از پا در مى آورد و به وسيله نگاه هاى خود قلبش را چنان نشانه مى رود كه نورانيت را از دل او جدا مى كند و دل او را فتح كرده و در داخل قلب او جاى مى گيرد و پيوسته وى را بدانجا مى كشاند كه در نظر دارد، و او را راهى جز جهنم نيست .
ابزار شيطان اعضا و جوارح خود انسان است كه ، به وسيله زبان و يا به وسيله چشم ، گوش ، شكم و شهوت دست و پاى او را مهار مى كند و اعضا و جوارحى كه خداى متعال به ما عنايت فرموده كه وسيله رشد ما باشد و خود سلاحى برنده است كه مى تواند شيطان را از سر راه بردارد، به دست دشمن قتال مى افتد.
قلبى كه عرش الرحمان است و يا چشمى كه مى تواند به وسيله آن كمالات بسيارى را طى كند، با گوشى كه مى تواند مواعظ بسيار بشنود و بدان وسيله به مقام لايق برسد، زبانى كه مى تواند ذكرالله باشد و ناصح امت و گمراهان قرار گيرد، در خط دشمن مكار قرار مى گيرد كه عاقبت چنان عمل مى كند كه مورد سخريه شيطان واقع مى شود.
و شايد هيچ مرارت و تلخى ، به اندازه شماتت دشمن سخت نباشد و در اين دعا، حضرت سجاد عليه السلام از شماتت دشمن قهار (شيطان ) به خدا پناه مى برد كه بار خدايا مبتلايم مكن كه به دنبال او و به حرف او اغوا شوم ، و او به شماتت و سخريه ما بپردازد.
البته شناختن چنين دشمنى بسيار دشوار است و انسان تا راه را و دشمن را نشناسد و به دفاع مناسب مجهز نباشد، روى صلاح را نخواهد ديد. به همين مناسبت خداوند متعال در قرآن كريم مكررا بندگان خود را از شيطان مى ترساند تا مبادا اين راهزن خطرناك راه را بر بندگان ببندد. O
والسلام عليكم و رحمه الله  
پايان كتاب .