ولايت فقيه (حكومت اسلامى)

امام خمينى (س)

- ۸ -


خوشبختانه ملتها هم تابع و متحد شما هستند. آنچه كه كم داريم همت و قدرت مسلح است، كه آن را هم ان شاء اللَّه به دست مى‏آوريم. به عصاى موسى احتياج داريم و به همت موسى. كسانى بايد باشند كه عصاى موسى و شمشير على بن ابي طالب (ع) را به كار ببرند.

بله، آن آدمهاى بى‏عرضه‏اى كه در حوزه‏ها نشسته‏اند، از عهده تشكيل و ادامه حكومت برنمى‏آيند؛ چون آن قدر بى‏عرضه‏اند كه قلم هم نمى‏توانند به كار ببرند، قدمى هم در هيچ كارى بر نمى‏دارند.

از بس اجانب و عمالشان به گوش ما خوانده‏اند كه آقا برو سراغ كارت. سراغ مدرسه و درس و تحصيل. به اين كارها چكار داريد. اين كارها از شما نمى‏آيد. ما هم باورمان آمده كه كارى از ما نمى‏آيد! و اكنون من نمى‏توانم اين تبليغات سوء را از گوش بعضى بيرون كنم، و به آنها بفهمانم كه شما بايد رئيس بشر باشيد. شما هم مثل ديگرانيد. شما هم مى‏توانيد مملكت را اداره كنيد. مگر ديگران چطور بودند كه شما نيستيد؟ جز اين نيست كه بعضى از آنها به جايى رفته خوشگذرانى كرده و يا تحصيلى هم كرده‏اند.

ما نمى‏گوييم تحصيل نكنند؛ ما مخالف تحصيل نيستيم؛ مخالف با علم نيستيم؛ به كره ماه بروند؛ صنايع اتمى درست كنند؛ ما جلو آنها را نمى‏گيريم؛ منتها در آن موارد هم تكاليفى داريم. شما اسلام را معرفى كنيد، برنامه حكومتى اسلام را به دنيا برسانيد، شايد اين سلاطين و رئيس جمهورهاى ممالك اسلامى متوجه شوند كه مطلب صحيح است و تابع گردند. ما كه نمى‏خواهيم از دست آنها بگيريم؛ هر كدام را كه تابع و امين باشند سر جايشان مى‏گذاريم.

ما امروز در دنيا هفتصد ميليون جمعيت داريم، 170 ميليون يا بيشتر شيعه داريم، اينها همه پيرو ما هستند؛ ولى از بس بى‏همت هستيم نمى‏توانيم آنها را اداره كنيم. ما بايد حكومتى تشكيل دهيم كه امانتدار مردم باشد؛ مردم به او اطمينان داشته باشند، و بتوانند سرنوشت خود را به او بسپارند. ما حاكم امين مى‏خواهيم تا امانتدارى كند، و ملتها در پناه او و پناه قانون آسوده خاطر به كارها و زندگى خود ادامه دهند.

اينها مطالبى است كه بايد در فكر آن باشيد. مأيوس نباشيد. خيال نكنيد اين امر نشدنى است. خدا مى‏داند كه لياقت و عرضه شما كمتر از ديگران نيست. اگر عرضه ظلم و آدمكشى باشد، البته ما نداريم. آن مردك وقتى كه آمد (در زندان‏(226)) پيش من، من بودم و آقاى قمى (227)، سلمه اللَّه، كه اكنون هم گرفتارند. گفت: سياست عبارت از بدذاتى، دروغگويى و ... خلاصه پدرسوختگى است. و اين را بگذاريد براى ما! راست هم مى‏گفت. اگر سياست عبارت از اينها است، مخصوص آنها مى‏باشد. اسلام كه سياست دارد، مسلمانان كه داراى سياست مى‏باشند، ائمه هدى، عليهم السلام، كه ساسة العباد(228) هستند، غير اين معنايى است كه او مى‏گفت. او مى‏خواست ما را اغفال كند. بعد رفت در روزنامه اعلام كرد تفاهم شده كه روحانيون در سياست دخالت نكنند(229)! ما هم بعد از آزادى رفتيم سر منبر تكذيبش كرديم. گفتيم دروغ گفته است! اگر خمينى يا ديگرى چنين حرفى بزند، بيرونش مى‏كنيم. (230)

اينها از اول در ذهن شما وارد كردند كه سياست به معناى دروغگويى و امثال آن مى‏باشد تا شما را از امور مملكتى منصرف كنند؛ و آنها مشغول كار خودشان باشند، و شما هم مشغول دعاگويى باشيد. شما اينجا بنشينيد خلد اللّهُ ملكَه‏(231) بگوييد! و آنها هم هر كارى كه دلشان مى‏خواهد بكنند؛ هر گونه هرزگى كه مى‏خواهند بكنند. البته خودشان بحمد اللَّه اين فهمها را ندارند، ولى اساتيد و كارشناسان اين نقشه‏ها را كشيده‏اند.

استعمارگران انگليسى كه از سيصد سال پيش در ممالك شرق نفوذ كردند و از همه جهات اين ممالك اطلاع دارند، اين برنامه را درست كردند. بعدها نيز استعمارگران امريكايى و غير آنها با انگليسها همراه و متفق شدند، و در اجراى اين برنامه شركت كردند. من در همدان بودم كه يكى از طلبه‏هاى ما كه مرد فاضلى بود و از لباس خارج شده ولى اخلاقش محفوظ بود، ورقه بزرگى را به من نشان داد كه در آن به رنگ سرخ علامت گذاريهايى شده بود. به طورى كه مى‏گفت اين علامتهاى سرخ مال مخازن زيرزمينى بود كه در ايران وجود دارد؛ و كارشناسان خارجى كشف كرده بودند! كارشناسان خارجى روى كشور ما مطالعه كردند.

همه مخازن زيرزمينى ما را كه كجا طلا دارد، كجا مس دارد و نفت و ... به دست آوردند. روحيه افراد ما را هم سنجيدند كه چطورى است. و ديدند تنها چيزى كه نمى‏گذارد نقشه‏هايشان عملى گردد و در مقابلشان سد مى‏باشد، اسلام و روحانيت است.

آنان قدرت اسلام را ديدند كه بر اروپا سلطه پيدا كرد؛ و دانستند كه اسلام واقعى مخالف با اين بساط است. نيز به دست آوردند كه روحانيين واقعى را نمى‏توانند تحت نفوذ خود درآورند و در فكرشان تصرف كنند؛ لذا، از روز اول كوشيدند كه اين خار را از سر راه سياست خود بردارند، و اسلام را كوچك و روحانيت را ضايع كنند. با تبليغات سوء اين كار را هم كردند. به طورى كه امروز اسلام در نظر ما بيش از چهار تا مسأله نيست! از طرفى بر آن شدند كه فقها و علماى اسلام را كه رأس جمعيتهاى اسلامى قرار دارند، با تهمت يا به وسايل ديگر لكه‏دار و ضايع نمايند. آن شخص بسيار بى‏آبرو كه عامل استعمار است، در كتابش نوشته: ششصد نفر از علماى نجف و ايران وظيفه خوار انگليس بودند! شيخ مرتضى‏(232) فقط دو سال حقوق بگير بود بعد متوجه شد(233)! مدركش اسنادى است كه در وزارت خارجه انگلستان در هند بايگانى شده است! اين دست استعمار است كه مى‏گويد به ما فحش بدهيد تا نتيجه بگيريم. استعمار خيلى مايل است كه همه علما را جيره خوار خودش معرفى كنند، تا علماى اسلام را در ميان مردم بدنام ساخته مردم را از آنان روگردان و منصرف كنند.

از طرف ديگر، با تبليغات و تلقينات خود تلاش كرده‏اند تا اسلام را كوچك و محدود كنند؛ و وظايف فقها و علماى اسلام را به كارهاى جزئى منحصر گردانند. به گوش ما خوانده‏اند كه فقها جز مسأله گفتن كارى ندارند و هيچ تكليف ديگرى ندارند! بعضى هم نفهميده باور كرده و گمراه شده‏اند. ندانسته‏اند كه اينها نقشه است تا استقلال ما را از بين ببرند، و همه جهات كشورهاى اسلامى را از دست ما بگيرند. و ندانسته به بنگاههاى تبليغات استعمارى و به سياست آنها و به تحقق هدفهاى آنها كمك كرده‏اند. مؤسسات تبليغاتى استعمارى وسوسه كرده‏اند كه دين از سياست جداست. روحانيت نبايد در هيچ امر اجتماعى دخالت كند. فقها وظيفه ندارند بر سرنوشت خود و ملت اسلام نظارت كنند. متأسفانه عده‏اى باور كرده و تحت تأثير قرار گرفته‏اند. و نتيجه اين شده كه مى‏بينيم. اين همان آرزويى است كه استعمارگران داشته‏اند و دارند و خواهند داشت.

شما به حوزه‏هاى علميه نگاه كنيد، آثار همين تبليغات و تلقينات استعمارى را مشاهده خواهيد كرد. افراد مهمل و بيكاره و تنبل و بى‏همتى را مى‏بينيد كه فقط مسأله مى‏گويند، و دعا مى‏كنند؛ و كارى جز اين از آنها ساخته نيست. ضمناً به افكارى و رويه‏هايى برخورد مى‏كنيد كه از آثار همين تبليغات و تلقينات است. مثلًا اينكه حرف زدن منافى شأن آخوند است! آخوند و مجتهد بايد حرف بلد نباشد! و اگر بلد است حرف نزند! فقط لا الهِ الّا اللّهُ بگويد! و گاهى يك كلمه بگويد! در حالى كه اين غلط است، و بر خلاف سنت رسول اللَّه است. خدا از سخنگويى و بيان و قلم و نگارش تجليل كرده، و در سوره الرحمن مى‏فرمايد: عَلّمَهُ الْبَيانَ‏(234)! و اين را كه بيان كردن آموخته را نعمتى بزرگ و اكرامى مى‏شمارد بيان براى نشر احكام خدا و تعاليم و عقايد اسلام است. با بيان و نطق است كه مى‏توانيم دين را به مردم بياموزيم و مصداق يعلمونها الناس شويم. رسول اكرم (ص) و حضرت امير (ع) نطقها و خطبه‏ها ايراد مى‏كرده و مرد سخن بوده‏اند.

اصلاح مقدس‏نماها

اين گونه افكار ابلهانه، كه در ذهن بعضى وجود دارد، به استعمارگران و دولتهاى جائر كمك مى‏كند كه وضع كشورهاى اسلامى را به همين صورت نگه دارند، و از نهضت اسلامى جلوگيرى كنند. اينها افكار جماعتى است كه به مقدسين معروفند؛ و در حقيقت مقدس نما هستند نه مقدس. بايد افكار آنها را اصلاح كنيم، و تكليف خود را با آنها معلوم سازيم؛ چون اينها مانع اصلاحات و نهضت ما هستند و دست ما را بسته‏اند.

روزى مرحوم آقاى بروجردى‏(235)، مرحوم آقاى حجت‏(236)، مرحوم آقاى صدر(237)، مرحوم آقاى خوانسارى (238)، رضوان اللَّه عليهم، براى مذاكره در يك امر سياسى در منزل ما جمع شده بودند(239). به آنان عرض كردم كه شما قبل از هر كار تكليف اين مقدس‏نماها را روشن كنيد. با وجود آنها مثل اين است كه دشمن به شما حمله كرده، و يك نفر هم محكم دستهاى شما را گرفته باشد. اينهايى كه اسمشان مقدسين است- نه مقدسين واقعى- و متوجه مفاسد و مصالح نيستند دستهاى شما را بسته‏اند. و اگر بخواهيد كارى انجام بدهيد، حكومتى را بگيريد، مجلسى را قبضه كنيد كه نگذاريد اين مفاسد واقع شود، آنها شما را در جامعه ضايع مى‏كنند. شما بايد قبل از هر چيز فكرى براى آنها بكنيد.

امروز جامعه مسلمين طورى شده كه مقدسين ساختگى جلو نفوذ اسلام و مسلمين را مى‏گيرند، و به اسم اسلام به اسلام صدمه مى‏زنند. ريشه اين جماعت، كه در جامعه وجود دارد، در حوزه‏هاى روحانيت است. در حوزه‏هاى نجف و قم و مشهد و ديگر حوزه‏ها افرادى هستند كه روحيه مقدس‏نمايى دارند؛ و از اينجا روحيه و افكار سوء خود را به نام اسلام در جامعه سرايت مى‏دهند. اينها هستند كه اگر يك نفر پيدا شود بگويد بياييد زنده باشيد، بياييد نگذاريد ما زير پرچم ديگران زندگى كنيم، نگذاريد انگليس و امريكا اين قدر به ما تحميل كنند، نگذاريد اسرائيل اين طور مسلمانان را فلج كند، با او مخالفت مى‏كنند.

اين جماعت را ابتدا بايد نصيحت و بيدار كرد. به آنها گفت مگر خطر را نمى‏بينيد؟

مگر نمى‏بينيد كه اسرائيليها دارند مى‏زنند و مى‏كشند و از بين مى‏برند و انگليس و امريكا هم به آنها كمك مى‏كنند، و شما نشسته‏ايد تماشا مى‏كنيد. آخر شما بايد بيدار شويد؛ به فكر علاج بدبختيهاى مردم باشيد. مباحثه به تنهايى فايده ندارد؛ مسأله گفتن به تنهايى دردها را دوا نمى‏كند. در شرايطى كه دارند اسلام را از بين مى‏برند، بساط اسلام را به هم مى‏زنند، خاموش ننشينيد مانند نصرانيها كه نشستند درباره روح القدس و تثليث صحبت كردند تا آمدند آنها را گرفته از بين بردند. بيدار شويد، و به اين حقايق و واقعيتها توجه كنيد. به مسائل روز توجه كنيد. خودتان را تا اين اندازه مهمل بار نياوريد. شما با اين اهمال كاريها مى‏خواهيد كه ملائكه اجنحه خود را زير پاى شما پهن كنند؟ مگر ملائكه تنبل‏پرورند؟ ملائكه بالشان را زير پاى امير المؤمنين (ع) پهن مى‏كنند؛ چون مردى است كه به درد اسلام مى‏خورد؛ اسلام را بزرگ مى‏كند؛ اسلام به واسطه او در دنيا منتشر مى‏شود و شهرت جهانى پيدا مى‏كند؛ با زمامدارى آن حضرت جامعه‏اى خوشنام و آزاد و پر حركت و پر فضيلت به وجود مى‏آيد. البته ملائكه براى حضرتش خضوع مى‏كنند.

و همه براى او خضوع و خشوع مى‏كنند. حتى دشمن در برابر عظمتش تعظيم مى‏كند.

براى شما كه جز مسأله گفتن تكليفى نداريد خضوع معنى و مورد ندارد.

هرگاه بعد از تذكر و ارشاد و نصيحتهاى مكرر بيدار نشده و به انجام وظيفه برنخاستند، معلوم مى‏شود قصورشان از غفلت نيست، بلكه درد ديگرى دارند. آن وقت حسابشان طور ديگرى است.

تصفيه حوزه‏ها

حوزه‏هاى روحانيت محل تدريس و تعليم و تبليغ و رهبرى مسلمانان است. جاى فقهاى عادل و فضلا و مدرسين و طلاب است. جاى آنهاست كه امانتدار و جانشين پيغمبران هستند. محل امانتدارى است؛ و بديهى است كه امانت الهى را نمى‏توان به دست هر كس داد. آن آدمى كه مى‏خواهد چنين منصب مهمى را به عهده بگيرد و ولىّ امر مسلمين و نايب امير المؤمنين باشد و در اعراض، اموال و نفوس مردم، مغانم، حدود و امثال آن، دخالت كند، بايد منزه بوده دنيا طلب نباشد. آن كسى كه براى دنيا دست و پا مى‏كند، هر چند در امر مباح باشد، امين اللَّه نيست، و نمى‏توان به او اطمينان كرد. آن فقيهى كه وارد دستگاه ظلمه مى‏گردد و از حاشيه‏نشينان دربارها مى‏شود و اوامرشان را اطاعت مى‏كند، امين نيست و نمى‏تواند امانتدار الهى باشد. خدا مى‏داند كه از صدر اسلام تا كنون از اين علماى سوء چه مصيبتهايى بر اسلام وارد شده است. ابو هريرة(240) يكى از فقهاست؛ ليكن خدا مى‏داند كه به نفع معاويه و امثال او چقدر احكام جعل كرد؛ و چه مصيبتهايى بر اسلام وارد ساخت. قضيه ورود علما در دستگاه ظلمه و سلاطين غير از ورود افراد عادى است. يك آدم عادى اگر وارد دستگاه شود فاسق است، و بيش از اين چيزى بر آن مترتب نيست؛ ليكن يك فقيه، يك قاضى، مثل ابو هريرة و شريح قاضى، وقتى كه در دستگاه ظلمه وارد شوند، دستگاه را عظمت مى‏دهند؛ اسلام را لكه‏دار مى‏كنند. يك نفر فقيه اگر وارد دستگاه ظلمه شد، مثل اين است كه يك امت وارد شده باشد، نه اينكه يك نفر آدم عادى وارد شده است؛ و لذا ائمه (ع) از ورود به اين دستگاهها شديداً تحذير كردند، و فرمودند اگر شماها وارد نمى‏شديد، كار به اينجاها نمى‏رسيد. (241)

تكاليفى كه براى فقهاى اسلام است بر ديگران نيست. فقهاى اسلام براى مقام فقاهتى كه دارند بايد بسيارى از مباحات را ترك كنند و از آن اعراض نمايند. فقهاى اسلام بايد در موردى كه براى ديگران تقيه است تقيه نكنند. تقيه براى حفظ اسلام و مذهب بود كه اگر تقيه نمى‏كردند مذهب را باقى نمى‏گذاشتند. تقيه مربوط به فروع است، مثلًا وضو را اين طور يا آن طور بگير؛ اما وقتى كه اصول اسلام، حيثيت اسلام، در خطر است، جاى تقيه و سكوت نيست. اگر يك فقيهى را وادار كنند كه برود منبر خلاف حكم خدا را بگويد، آيا مى‏تواند به عنوان التقيةُ دينى و دين آبائي‏(242) اطاعت كند؟ اينجا جاى تقيه نيست. اگر بنا باشد به واسطه ورود يك فقيه در دستگاه ظلمه بساط ظلم رواج پيدا كند و اسلام لكه‏دار گردد، نبايد وارد شود، هر چند او را بكشند. و هيچ عذرى از او پذيرفته نيست؛ مگر اينكه معلوم شود ورود او در آن دستگاه روى پايه و اساس عقلايى بوده است؛ مثل على بن يقطين (243) كه معلوم است براى چه وارد شده است؛ يا خواجه نصير، رضوان اللَّه عليه، كه معلوم است در ورود او چه فوايدى بود. البته فقهاى اسلام از اين حرفها منزه‏اند؛ وضعشان از صدر اسلام تا كنون روشن است؛ مثل نور پيش ما مى‏درخشند و لكه‏اى ندارند. آن آخوندهايى كه در آن زمان با دستگاه بودند، از مذهب ما نبودند. فقهاى اسلام نه تنها اطاعت آنها را نكردند، بلكه مخالفت كردند؛ حبسها رفتند؛ زجرها كشيدند، و اطاعت نكردند. كسى خيال نكند كه علماى اسلام در اين دستگاهها وارد بوده يا هستند. البته بعضى مواقع براى كنترل يا منقلب ساختن دستگاه وارد مى‏شدند كه اكنون هم اگر چنين كارى از ما ساخته باشد، واجب است كه وارد شويم. اين موضوع مورد صحبت نيست. اشكال سر آنهاست كه عمامه بر سر گذاشته و چهار كلمه هم اينجا يا جاى ديگر خوانده يا نخوانده، و براى شكم يا بسط رياست به اين دستگاهها پيوسته‏اند. با اينها بايد چه كنيم؟

آخوندهاى دربارى را طرد كنيد

اينها از فقهاى اسلام نيستند. و بسيارى از اينها را سازمان امنيت ايران معمم كرده تا دعا كنند. اگر در اعياد و ديگر مراسم نتوانست به زور و جبر ائمه جماعت را وادار كند كه حضور يابند، از خودشان داشته باشند تا جل جلالهُ بگويند! اخيراً لقب جل جلالهُ به او(244)داده‏اند! اينها فقها نيستند؛ شناخته شده اند! مردم اينها را مى‏شناسند. در اين روايت است كه از اين اشخاص بر دين بترسيد؛ اينها دين شما را از بين مى‏برند. اينها را بايد رسوا كرد تا اگر آبرو دارند در بين مردم رسوا شوند؛ ساقط شوند. اگر اينها در اجتماع ساقط نشوند، امام زمان را ساقط مى‏كنند؛ اسلام را ساقط مى‏كنند.

بايد جوانهاى ما عمامه اينها را بردارند. عمامه اين آخوندهايى كه به نام فقهاى اسلام، به اسم علماى اسلام، اين طور مفسده در جامعه مسلمين ايجاد مى‏كنند بايد برداشته شود.

من نمى‏دانم جوانهاى ما در ايران مرده‏اند؟ كجا هستند؟ ما كه بوديم اين طور نبود؟ چرا عمامه‏هاى اينها را بر نمى‏دارند؟ من نمى‏گويم بكشند؛ اينها قابل كشتن نيستند؛ لكن عمامه از سرشان بردارند. مردم موظف هستند، جوانهاى غيور ما در ايران موظف هستند كه نگذارند اين نوع آخوندها (جل جلاله گوها) معمم در جوامع ظاهر شوند و با عمامه در بين مردم بيايند. لازم نيست آنها را خيلى كتك بزنند؛ ليكن عمامه‏هايشان را بردارند؛ نگذارند معمم ظاهر شوند. اين لباس شريف است، نبايد بر تن هر كسى باشد. عرض كردم كه علماى اسلام از اين مطالب منزه‏اند، و در اين دستگاهها نبوده و نيستند. و آنهايى كه به اين دستگاه وابسته‏اند، مفتخورهايى هستند كه خود را به مذهب و علما بسته‏اند؛ و حسابشان اصلًا جداست و مردم آنها را مى‏شناسند.

خود ما نيز وظايف دشوارى داريم. لازم است خودمان را از لحاظ روحى و از حيث طرز زندگى كاملتر كنيم. بايد بيش از پيش پارسا شويم و از حطام دنيوى رو بگردانيم.

شما آقايان‏(245) بايد خود را براى حفظ امانت الهى مجهز كنيد. امين شويد. دنيا را در نظر خود تنزل دهيد. البته نمى‏توانيد مثل حضرت امير (ع) باشيد كه مى‏فرمود دنيا در نظر من مثل عفطه عنز است؛ ليكن از حطام دنيا اعراض كنيد؛ نفوس خود را تزكيه كنيد؛ متوجه به حق تعالى شويد؛ متقى باشيد. اگر خداى نكرده براى اين درس مى‏خوانيد كه فردا به نوايى برسيد، نه فقيه خواهيد شد، و نه امين اسلام خواهيد بود. خود را مجهز كنيد تا براى اسلام مفيد باشيد. لشكر امام زمان باشيد تا بتوانيد خدمت كنيد و عدالت را بسط دهيد. افراد صالح طورى هستند كه وجود آنها در جامعه مصلح است. ما از اين اشخاص ديده‏ايم. انسان به واسطه راه رفتن و معاشرت با آنها منزه مى‏شود. شما كارى كنيد كه با كار شما و اخلاق و سلوك شما و اعراض شما از حطام دنيا مردم اصلاح شوند؛ به شما اقتدا كنند؛ شما مقتدى الانام‏(246)باشيد. جند اللَّه، سرباز خدا شويد تا اسلام را معرفى كنيد؛ حكومت اسلامى را معرفى كنيد من نمى‏گويم ترك تحصيل نماييد، لازم است درس بخوانيد، فقيه شويد، جديت در فقاهت كنيد، نگذاريد اين حوزه‏ها از فقاهت بيفتد تا فقيه نشويد نمى‏توانيد به اسلام خدمت كنيد؛ ليكن در خلال تحصيلات خود در فكر باشيد كه اسلام را به مردم معرفى كنيد؛ فعلًا كه اسلام غريب است و كسى اسلام را نمى‏شناسد؛ ولى لازم است كه شما اسلام و احكام اسلام را به مردم برسانيد تا مردم بفهمند اسلام چيست، و حكومت اسلام چه مى‏باشد؛ رسالت و امامت يعنى چه؛ اصلًا اسلام براى چه آمده است و چه مى‏خواهد. كم كم اسلام معرفى گردد، و ان شاء اللَّه روزى حكومت اسلامى تشكيل شود.

حكومتهاى جائر را براندازيم‏

روابط خود را با مؤسسات دولتى آنها قطع كنيم. با آنها همكارى نكنيم. از هر گونه كارى كه كمك به آنها محسوب مى‏شود پرهيز كنيم. مؤسسات قضايى، مالى اقتصادى، فرهنگى و سياسى جديدى به وجود آوريم.

برانداختن طاغوت، يعنى قدرتهاى سياسى ناروايى كه در سراسر وطن اسلامى برقرار است، وظيفه همه ماست. دستگاههاى دولتى جائر و ضد مردم بايد جاى خود را به مؤسسات خدمات عمومى بدهد؛ و طبق قانون اسلام اداره شود؛ و بتدريج حكومت اسلامى مستقر گردد. خداوند متعال در قرآن اطاعت از طاغوت و قدرتهاى نارواى سياسى را نهى فرموده است؛ و مردمان را به قيام بر ضد سلاطين تشويق كرده؛ و موسى را به قيام عليه سلاطين واداشته است. روايات بسيارى هست كه در آن مبارزه با ظلمه و كسانى كه در دين تصرف مى‏كنند تشويق شده است. ائمه، عليهم السلام، و پيروانشان، يعنى شيعه هميشه با حكومتهاى جائر و قدرتهاى سياسى باطل مبارزه داشته‏اند. اين معنى از شرح حال و طرز زندگانى آنان كاملًا پيداست. بسيارى اوقات گرفتار حكام ظلم و جور بوده‏اند، و در حال شدت تقيه و خوف به سر مى‏برده‏اند. البته خوف از براى مذهب داشتند نه براى خودشان. و اين مطلب در بررسى روايات هميشه مورد نظر است. حكام جور هم هميشه از ائمه (ع) وحشت داشتند. آنها مى‏دانستند كه اگر به ائمه (عليهم السلام) فرصت بدهند قيام خواهند كرد؛ و زندگى توأم با عشرت و هوسبازى را بر آنها حرام خواهند كرد. اينكه مى‏بينيد هارون حضرت موسى بن جعفر (ع) را مى‏گيرد و چندين سال حبس مى‏كند، يا مأمون (247)حضرت رضا (ع) را به مرو مى‏برد و تحت الحفظ نگه مى‏دارد و سرانجام مسموم مى‏كند (248)، نه از اين جهت است كه سيد و اولاد پيغمبرند و اينها با پيغمبر (ص) مخالفند؛ هارون و مأمون هر دو شيعى بودند(249)، بلكه از باب الملك عقيم است‏(250) و لو اينها مى‏دانستند كه اولاد على (ع) داعيه خلافت داشته بر تشكيل حكومت اسلامى اصرار دارند، و خلافت و حكومت را وظيفه خود مى‏دانند. چنانكه آن روز كه به امام (ع) پيشنهاد شد حدود فدك (251) را تعيين فرمايد تا آن را به ايشان برگردانند، طبق روايت حضرت حدود كشور اسلامى را تعيين فرمود(252). يعنى تا اين حدود حق ماست و ما بايد بر آن حكومت داشته باشيم، و شما غاصبيد. حكام جائر مى‏ديدند كه اگر امام موسى بن جعفر (ع) آزاد باشد، زندگى را بر آنها حرام خواهد كرد؛ و ممكن است زمينه‏اى فراهم شود كه حضرت قيام كند و سلطنت را براندازد. از اين جهت مهلت ندادند اگر مهلت داده بودند، بدون ترديد حضرت قيام مى‏كرد. شما در اين شك نداشته باشيد كه اگر فرصتى براى موسى بن جعفر (ع) پيش مى‏آمد، قيام مى‏كرد و اساس دستگاه سلاطين غاصب را واژگون مى‏ساخت.

همچنين، مأمون حضرت رضا (ع) را با آن همه تزوير و سالوس و گفتن يا ابن عم و يا ابن رسول اللَّه تحت نظر نگه مى‏دارد! كه مبادا روزى قيام كند و اساس سلطنت را درهم بريزد. چون پسر پيغمبر (ص) است و در حق او وصيت شده، و نمى‏شود او را در مدينه آزاد گذاشت. حكام جائر سلطنت مى‏خواستند، و همه چيز را فداى اين سلطنت و امارت مى‏كردند؛ نه اينكه دشمنى خصوصى با كسى داشته باشند. چنانكه اگر امام (ع)، نعوذ باللَّه، دربارى مى‏شد، كمال عزت و احترام را به او مى‏گذاشتند، و دستش را هم مى‏بوسيدند.

بر حسب روايت وقتى كه امام (ع) بر هارون وارد شد، دستور داد حضرت را تا نزديك مسند سواره بياورند؛ و كمال احترام را به ايشان نمود. بعد كه موقع تقسيم سهميه بيت المال شد و نوبت به بنى هاشم‏(253)رسيد، مبلغ بسيار اندكى مقرر داشت! مأمون كه حاضر بود، از آن تجليل و اين طرز توزيع درآمد تعجب كرد. هارون به او گفت عقل تو نمى‏رسد. بنى هاشم را بايد همين طور نگه داشت. اينها بايد فقير باشند؛ حبس باشند؛ تبعيد باشند؛ رنجور باشند؛ مسموم شوند؛ كشته شوند؛ و گر نه قيام خواهند كرد، و زندگى را بر ما تلخ خواهند ساخت‏(254).

ائمه (ع) نه فقط خود با دستگاههاى ظالم و دولتهاى جائر و دربارهاى فاسد مبارزه كرده‏اند، بلكه مسلمانان را به جهاد بر ضد آنها دعوت نموده‏اند. بيش از پنجاه روايت در وسائل الشيعه‏(255) و مستدرك و ديگر كتب هست كه از سلاطين و دستگاه ظلمه كناره‏گيرى كنيد(256)؛ به دهان مداح آنها خاك بريزيد(257) ؛ هر كس يك مداد به آنها بدهد يا آب در دواتشان بريزد، چنين و چنان مى‏شود (258). خلاصه دستور داده‏اند كه با آنها به هيچ وجه همكارى نشود و قطع رابطه بشود. از طرف ديگر، آن همه روايت كه در مدح و فضيلت عالم و فقيه عادل وارد شده، و برترى آنها را بر ساير افراد مردم گوشزد كرده‏اند. اينها همه طرحى را تشكيل مى‏دهند كه اسلام براى تشكيل حكومت اسلامى ريخته. براى اينكه ملت را از دستگاه ستمكاران منصرف و روگردان سازد و خانه ظلم را ويران كند؛ و درب خانه فقها را به روى مردم بگشايد- فقهايى كه عادل و پارسا و مجاهد هستند- و در راه اجراى احكام و برقرارى نظام اجتماعى اسلام مى‏كوشند.

مسلمانان هنگامى مى‏توانند در امنيت و آسايش به سر برده، ايمان و اخلاق فاضله خود را حفظ كنند كه در پناه حكومت عدل و قانون قرار گيرند- حكومتى كه اسلام نظام و طرز اداره و قوانينش را طراحى كرده است- اكنون وظيفه ماست كه طرح حكومتى اسلام را به اجرا درآوريم و پياده كنيم. اميدوارم كه معرفى طرز حكومت و اصول سياسى و اجتماعى اسلام به گروههاى عظيم بشر موجى در افكار به وجود آورد، و قدرتى كه از نهضت مردم پديد مى‏آيد عامل استقرار نظام اسلام شود.

بارالها، دست ستمگران را از بلاد مسلمين كوتاه كن. خيانتكاران به اسلام و ممالك اسلامى را ريشه كن فرما. سران دولتهاى اسلام را از اين خواب گران بيدار كن تا در مصالح ملتها كوشش كنند، و از تفرقه‏ها و سودجوييهاى شخصى دست بردارند. نسل جوان و دانشجويان دينى و دانشگاهى را توفيق عنايت فرما تا در راه اهداف مقدسه اسلام بپاخيزند، و با صف واحد در راه خلاص از چنگال استعمار و عمال خبيث آن و دفاع از كشورهاى اسلامى اشتراك مساعى كنند. فقها و دانشمندان را موفق كن كه در هدايت و روشن كردن افكار جامعه كوشا باشند؛ و اهداف مقدسه اسلام را به مسلمين خصوصاً به نسل جوان برسانند؛ و در برقرارى حكومت اسلامى مجاهدت كنند. إِنك ولي التوفيق. و لا حول و لا قوة إِلا باللَّه العلي العظيم.