سيماى مخبتين
( شرح زيارت اَمين اللّه )

شيخ محمود تحريرى

- ۲۰ -


وعده خداوند به يارى مؤ منان  
خداوند متعال چون خودش (1580) حق است و آنچه از او صادر مى شود(1581) نيز حق مى باشد، اولين مدافع حق مى باشد و هر كس دنبال حق رود و بندگى حق تعالى را بخواهد انجام دهد و بر او توكل (1582) كند خداوند جلوى سلطه شيطان را بر او مى گيرد و مى فرمايد:
ان عبادى ليس لك عليهم سلطان الا من اتبعك من الغاوين (1583)، (همانا تو بر بندگان من سلطه اى ندارى جز بر گمراهانى كه از تو تبعيت مى كنند) و نيز هر كس كه از حق دفاع كند و آن را يارى نمايد، كمكش مى كند خداوند مى فرمايد: و الله يؤ يد بنصره من يشاء ان فى ذلك لعبرة لاولى الابصار(1584)، (و خداوند با ياريش هر كس را بخواهد تاءييد و كمك مى كند براستى در اين امر عبرت گيرى است براى صاحبان بينايى ) و هر مقدار مقاومت در اين راه بيشتر باشد تاءييدات الهى بيشتر شده و موجب آرامش قلب و ثبات قدم و خذلان دشمنان دين مى شود خداوند مى فرمايد: يا ايها الذين آمنوا ان تنصروا الله ينصركم و يثبت اقدامكم (1585)، (اى مؤ منين ، اگر - دين - خدا را يارى كنيد خدا شما را يارى كرده و قدمهايتان را ثابت نگه مى دارد) و نيز پس از بيان نصرت خود در موارد زياد و در جنگ حنين ، مى فرمايد: ثم انزل الله سكينته على رسوله و على المؤ منين و انزل جنودا لم تروها (1586)، (سپس خداوند آرامش را بر رسولش و بر مؤ منين فرو فرستاد و لشكرهايى را كه نمى ديديد فرو فرستاد) و در موارد مختلف از قرآن كريم وعده به يارى و انزال سكينه بر دلهاى مؤ منين آمده است ، بنابراين چون خداوند متعال غنى مطلق است خودش نياز به يارى ندارد و همچنين دينش بلكه مؤ منين هستند كه براى تكامل روح و زياد شدن ايمان نياز به يارى دارد كه اگر دين خدا را در برابر تهاجم دشمنان خدا و خودشان يارى كنند و در اين مسير مقاومت داشته باشند عنايات غيبى در ظاهر و باطن ايشان سرازير مى شود، همان طور كه مى فرمايد: هو الذى انزل السكينة فى قلوب المؤ منين ليزداد و ايمانا مع ايمانهم (1587)، (خداوند آن كسى است كه آرامش ‍ را در دلهاى مؤ منين فرو فرستاد تا اينكه ايمانشان با ايمان گذشته زياد شود) تاريخ اسلام گواه تحقق اين واقعيات است و نشان مى دهد كه هر كس براى تثبيت دين الهى قدم برداشت خداوند او را يارى كرد و چهره درخشانى در تاريخ بشريت از خود نشان داد و هر كس سستى نشان داد يا در راه نابودى دين الهى قدم برداشت و از آن توبه نكرد به خذلان الهى در دنيا مبتلا شد و در آخرت نيز به عذاب او معذب مى شود و در تاريخ اسلام چهره كريهى از خود ابراز نمود و مورد لعن و طعن مؤ منين قرار گرفت ، پس بايد مؤ منين به وعده هاى خداوند ايمان داشته و دلگرم باشند و به تهديدهاى پوشالى و سست دشمنان دين اعتنايى نداشته باشند زيرا دشمنان دين مى خواهند با ذليل كردن مؤ منين و سلطه بر آنها، خود به منافعشان برسند و انسانيت را پايمال اغراض شيطانى و حيوانى خود بكنند، و همچنين بدانند كه وعده هاى الهى حق است و وعده ها و تطميعهاى دشمن و يا تهديدهاى آنها باطل است همان طور كه قرآن كريم از قول بزرگترين دشمن اديان و رسولان الهى و مؤ منين يعنى شيطان در خطابش به فريب خوردگان از وسوسه هايش ، نقل مى كند: (وقتى كار تمام شد - قيامت به پا خواست شيطان مى گويد خداوند به شما وعده حق داد و من هم به شما وعده دادم پس تخلف نمودم و من بر شما تسلط نداشتم مگر اينكه شما را دعوت كردم و شما مرا اجابت كرديد پس مرا ملامت نكنيد و خودتان را ملامت كنيد، من نمى توانم شما را نجات دهم و شما هم نمى توانيد مرا نجات دهيد، من كافر شدم به آنچه قبل از اين - در دنيا - مرا شريك قرار داديد - در اطاعت خداوند - براستى كه براى ستمكاران عذابى دردناك است (1588)).
آشكار شدن حق و پايمال شدن باطل 
با مطالب گذشته روشن شد كه هر مقدار اعتقاد به حقانيت دين الهى و مقاومت در تحقق آن در مؤ منين بوده باشد نصرت الهى و تاءييد او ايشان را به همان اندازه خواهد بود اگر اين نصرت و مقاومت فردى باشد نصرت الهى نيز آن گونه خواهد بود و اگر اجتماعى باشد نصرت الهى نيز در صحنه جامعه ظهور مى كند و موجب تحقق حاكميت دين حق و عدل مى شود زيرا فرموده است : ان الله لايغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم (1589)، (براستى كه خداوند تغيير نمى دهد آنچه را كه گروهى در آن هستند مگر آنكه درونشان را تغيير دهند) همان طور كه نسبت به قوم حضرت يونس على نبينا و آله و عليه السلام اتفاق افتاد كه پس از نپذيرفتن اوليه دعوت حضرت يونس عليه السلام و آمدن وعده عذاب بر ايشان و بيرون رفتن آن حضرت از ميانشان و سپس تنبه پيدا كردن قوم آن حضرت و توبه ايشان به درگاه الهى ، عذاب از ايشان برطرف شد و حضرت يونس عليه السلام برگشت و مدتى كه زنده بود حكومت الهى را در ميان ايشان به پا داشت و همچنين نسبت به قوم حضرت موسى على نبينا و آله و عليه السلام و نجات ايشان از چنگال فرعون به واسطه آن حضرت ، و نيز ظهور اسلام و حكومت اسلامى در مدينه پس از تقاضاى اهل مدينه هجرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله را به آن شهر و وعده كمك كردن اهل مدينه آن حضرت را، اين سنت (1590) الهى است كه هر مقدار پذيرش حق از طرف مردم اعلان شود و ملتزم به يارى آن باشد، تاءييد خداوند به همان مقدار خواهد بود هر چند در گوشه اى از عالم باشد از اين جهت خداوند پس از تاءييد مسلمانها به لشكريان غيبى و فرو فرستادن آرامش بر دلهاى ايشان مى فرمايد: و جعل كلمة الذين كفروا السفلى و كلمة الله هى العليا و الله عزيز حكيم (1591)، (و خداوند سخن كافران را پايين و سخن خودش را بالا و برتر قرار داد و او عزيز حكيم است ) اين وعده نه تنها در زمان آن حضرت در محدوده خاصى تحقق پيدا كرد بلكه قرآن كريم وعده داده است كه روزى اين دين حق بر تمامى اديان گذشته آشكار شده و برترى پيدا مى كند، هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدين كله ولو كره المشركون (1592)، (خداوند رسولش را با هدايت و دين حق فرستاد تا آن را بر تمامى اديان آشكار سازد هر چند كه مشركين كراهت داشته باشند) لكن اين وعده آنوقتى تحقق مى يابد كه مردم بر پيمانشان بر سر دفاع از دين و ايمان پا بر جا باشند و اگر اين پا بر جايى بتمام معنا - با تسليم مطلق در برابر رسول اكرم صلى الله عليه و آله -، موجود بود در همان زمان يا پس از آن اين وعده حتما محقق مى شد همان طور كه قرآن كريم اين حقيقت را درباره پيروان حضرت عيسى على نبينا و آله و عليه السلام نقل مى كند: يا ايها الذين آمنوا كونوا انصار الله كما قال عيسى ابن مريم للحواريين من انصارى الى الله قال الحواريون نحن انصار الله فآمنت طائفة من بنى اسرائيل و كفرت و طائفة فايدنا الذين آمنوا على عدوهم فاصبحوا ظاهرين (1593)، (اى مؤ منين ؛ يارى كنندگان - دين خداوند باشيد همان طور كه عيسى پسر مريم به حواريين فرمود كيست ياوران من به سوى خدا؟ حواريين گفتند: ما ياوران خدا هستيم پس عده اى از بنى اسرائيل ايمان آوردند و گروهى كافر شدند پس مؤ منان را بر دشمنانشان تاءييد كرديم و پيروز گرديدند) لكن پس از اكمال دين و اتمام نعمت از طرف حق تعالى و معرفى حاكمان و معصوم به واسطه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مردم قدر ندانستند و شايستگى آشكار شدن دين حق را بر ساير اديان در آن زمان از دست دادند، لكن به عقيده اهل سنت و شيعه اماميه اين وعده حتمى حق تعالى روزى به دست فرزند رسول اكرم ، امام زمان صلوات الله عليهما، محقق مى شود، همان طور كه رسول اكرم و ائمه عليهم السلام انتظار تحقق اين وعده را مى كشيدند و در مسير آن نيز تا جايى كه مى توانستند اقدام مى كردند و از خداوند نيز آن را طلب مى كردند چنانچه اين زيارت مباركه از زبان امام سجاد بهمراهى امام باقر عليه السلام در زيارت اميرالمؤ منين على عليه السلام انشاء شده است و اين مطلب اظهار شده است .
نمونه كوچك اظهار دين حق و پايمال شدن باطل و كم شعاع شدن اديان ديگر، انقلاب عظيم و پرشكوه اسلامى ايران به رهبرى بزرگ مرجع دينى ، آن عارف بالله و بامر الله ، حضرت آية الله العظمى امام خمينى رضوان الله عليه است كه لرزه بر جان ستمگران و كاخ جباران و ابرقدرتها افكند به گونه اى كه آنها را تحريك كرد هر روز نقشه جديدى براى نابودى دين اسلام و مذهب تشيع بريزند لكن با بيدارى و مقاومت امت مسلمان و شيعه اماميه و تاءييد خداوند متعال اين نقشه ها هر روز به گونه اى خنثى مى شود و رسوايى و ذلت دشمنان اسلام و مسلمين آشكار شده و حقانيت دين اسلام ظاهر مى شود.
ظهور قدرت خداوند  
با توجه به مطالب گذشته كه مؤ منين موظفند در برابر حاكميت باطل بايستند و تا مى توانند آن را نابود كنند همان طور كه سيره انبياء و اولياء عليهم السلام بوده است و وقتى مقاومت كردند تاءييد الهى بر ايشان نازل مى شود به گونه اى كه هم خود مى فهمند كه برحقند و هم دشمنانشان ، و در حقيقت خداوند حقانيت دين حق را ظاهر مى كند و قدرت خود را نشان مى دهد كه هم دشمنان از قدرت الهى هراس داشته و منتظر خوارى و پستى و عذاب باشند و هم مؤ منين بدانند كه خود تنها نيستند و از طرفى احساس ‍ آرامش كنند كه خداوند قدرت نمايى مى كند و از طرفى احساس غرور و اتكاء به خويش نكنند تا ارتباطشان از خداوند متعال قطع شده يا ضعيف شود و از او كمك طلب نكنند تا اينكه فراموش كنند كه براى چه هدفى مقاومت و مقابله با دشمن كرده اند و در نهايت دنبال حاكميت غير قانون خداوند روند و آن را پياده كنند و براى چنين تربيتى خداوند متعال پس از امر مؤ منين به قتال با ائمه كفر خطاب به مؤ منين كرده و مى فرمايد: اتخشونهم فالله احق ان تخشوه ان كنتم مؤ منين قاتلوهم يعذبهم الله بايديهم و يخزهم و ينصركم عليهم و يشف صدور قوم مؤ منين (1594)، (آيا از ايشان مى ترسيد در حالى كه سزاوارتر است كه فقط از خدا بترسيد اگر به او ايمان داريد، با ايشان بجنگيد تا خدا ايشان را با دستان شما عذاب و خوار كند و شما را بر ايشان يارى دهد و سينه گروه مؤ منان را - از حالت ترس - شفا دهد) چنانچه ملاحظه مى كنيد در اين آيه خداوند ارتباط مستمر با خود و توجه به عظمت خويش و ترس از آن را براى مؤ منين در پيروزى رزمندگان و شفاى دل مؤ منين و قوت قلب ايشان را از ناحيه خود دانسته تا ايشان در ميدان مبارزه ثبات قدم بيشترى داشته باشند زيرا ناصر و غلبه دهنده ايشان را بر دشمن و خوار و ذليل و نابود كننده دشمن را مستقلا خداوند متعال مى دانند كه بدين واسطه خداوند قدرت نمايى مى كند، و در جاى ديگر پس از بيان اراده خداوند كه احقاق حق با اظهار كلمة الله و ابطال باطل است و اينكه او مؤ منين را به واسطه ملائكه كمك كرد تا اينكه توطئه دشمنان را خنثى كرده و دل مؤ منين را با آن محكم و قوى نمود و در نهايت دشمنانرا به خاك ذلت و نابودى كشاند، به مؤ منين مى فرمايد: فلم تقتلوهم ولكن الله قتلهم و ما رميت اذ رميت ولكن الله رمى و ليبلى المؤ منين منه بلاء حسنا ان الله سميع عليم (1595)، (پس شما دشمان را نكشتيد ولكن خدا ايشان را كشت و تو - اى پيامبر - تير نيداختى هنگامى كه تير مى انداختى ولكن خدا تير انداخت و تا اينكه مؤ منين از اين كار نيكو شدند، براستى خداوند شنواى داناست ). بنابراين تا وقتى مؤ منين در مسير صراط مستقيم باشند و بخواهند دين حق را يارى كنند و نگذارند رخنه اى در آن پيدا شود تا دشمن خدا يا ستمگران سلطه بر آنها پيدا كنند، خداوند متعال قدرتش را از راه ايشان به واسطه نزول ملائكه با ايجاد رعب و وحشت در دل ايشان و تقويت دل مؤ منين و ثبات قدم ايشان ، اظهار مى كند و از مؤ ثر شدن توطئه و مكر و حيله دشمنان اسلام و مسلمين ، جلوگيرى كرده و آن را به خودشان برمى گرداند و اسلام و مسلمين را از آن نجات مى دهد همچنان كه در چند مورد، قرآن (1596) نسبت به مسلمانان صدر اسلام اين امر را بيان مى كند و در جايى به طور كلى بيان مى كند كه : يا ايها الذين آمنوا اذكروا نعمة الله عليكم اذ هم قوم ان يبسطوا اليكم ايديهم فكف ايديهم عنكم و اتقوا الله و على الله فليتوكل المؤ منون (1597)، (اى مؤ منين ؛ نعمت خدا را بر خويش يادآور شويد هنگامى را كه گروهى مى خواستند به شما دست دراز كنند پس خداوند دستشان را از شما قطع كرد و جلو آنها را گرفت و خدا را حفظ كنيد و مؤ منين بايد فقط بر خداوند توكل كنند) و در آياتى از خنثى شدن توطئه دشمنان نسبت به مسلمانها و برگشتن آن به خودشان (1598)، به مكر الهى تعبير شده است كه آن بالاتر از مكر مخلوق است و در جايى مى فرمايد: و يمكرون و يمكر الله و الله خير الماكرين (1599)، (و ايشان مكر و حيله مى كنند و خدا هم مكر مى كند ولى خداوند بهترين مكركنندگان است )، قرآن كريم (1600) چنين عنايتهايى را نيز نسبت به حضرت عيسى على نبينا و آله و عليه السلام بيان مى كند، پس ‍ مؤ منين با فراهم كردن مقدماتى كه بيان شد بايد همواره از خداوند متعال خواستار بازداشتن دشمن - چه داخلى يعنى شيطان و هواهاى نفسانى و چه خارجى - و خنثى شدن توطئه آنها، و آشكار شدن سخن حق و برترى آن و زوال و نابودى و پستى سخن باطل در وجود خود و در جامعه ايمانى ، باشند تا خداوند اين دعايشان را به هدف اجابت برساند و قدرتش را ظهور دهد.