سيماى مخبتين
( شرح زيارت اَمين اللّه )

شيخ محمود تحريرى

- ۱۲ -


لزوم زنده كردن روش اولياء 
كسانى كه در مسير تكامل قرار دارند نه تنها همتشان پيمودن سنت اولياى الهى و بى اعتنايى به روشهاى جاهلى و غير الهى مى باشد بلكه در راه زنده كردن آن روشهاى الهى و ابطال بدعتها نهايت سعى خود را مى كنند تا ديگران را نيز به اين جهت سوق دهند و ائمه عليهم السلام در اهميت اين مسئله آيه شريفه را كه مى فرمايد: كسى كه يك نفر را بدون جهت بدون مقابله در برابر ديگرى ، بكشد مانند آن است كه تمامى مردم را كشته است و كسى كه يك نفر را زنده كند مانند آن است كه تمامى مردم را زنده كرده است (934)، اين گونه تفسير فرموده اند: (كسى كه ديگرى را از گمراهى به هدايت راهنمايى كند او را زنده كرده و كسى كه او را از هدايت به طرف گمراهى بكشاند او را كشته است (935)) و در روايت ديگر اين زنده كردن را بزرگتر از زنده كردن ظاهرى كه معناى اوليه آيه شريفه است ، معرفى فرموده اند(936)، و على عليه السلام نيز مى فرمايد: ان افضل عباد الله عند الله امام عادل ، هدى و هدى ، فاقام سنة معلومة ، و امات بدعة مجهولة . و ان السنن لنيرة ، لها اعلام ، و ان البدع لظاهرة ، لها اعلام (937)، (همانا برترين بندگان خدا نزد او امام عادلى است كه هدايت شده و هدايت مى كند، پس ‍ سنت معلوم را بپا مى دارد و بدعت مجهول را مى ميراند، و هانا سنتها نورانى هستند، براى آنها نشانه هايى است و بدعتها آشكارند، براى آنها نشانه هايى است ) و نسبت به كسانى كه اين گونه بوده اند - و اين گونه باشند - اظهار اشتياق شديد كرده و مى فرمايد: اوه على اخوانى الذين تلوا القرآن فاحكموه ، و تدبروا الفرض فاقاموه ، احيوا السنة و اماتوا البدعة (938)، (اندوه و حسرت بر برادرانم كه قرآن را خواندند و آن را محكم گرداندند و در واجبات تدبر كرده و آن را به پا داشتند سنت را احياء نموده و بدعت را كشتند) و هر كس از نظر اجتماعى هر مقدار موقعيت او بالاتر باشد نسبت به احياى سنتهاى اولياى الهى موظف تر است زيرا توان آن را داشته و حجت الهى بر او تمام است از اين جهت على عليه السلام مى فرمايد: ليس على الامام الا ما حمل من امر ربه : الابلاغ فى الموعظة ، و الاجتهاد فى النصيحة ، و الاحياء للسنة ... (939)، (و بر امام جز آنچه از امر پروردگارش بر او لازم شده است واجب نيست ، از رساندن موعظه و تلاش در نصيحت كردن و زنده كردن سنت ) و چنين كسى را آن حضرت از اولياى الهى معرفى كرده و مى فرمايد: لمن قوم لاتاءخذهم فى الله لومة لائم ... يحيون سنن الله و سنن رسوله (940)، (و همانا من از گروهى هستم كه در راه خدا به سرزنش سرزنش كننده اى اعتناء نمى كند... سنتهاى خداوند و رسولش را زنده مى كنند).
و در مقابل اين افراد، كسانى كه سنت اولياى الهى را زير پا گذاشته و بدعتها و افكار انحرافى را اعم از اعتقادى ، اخلاقى و عملى ، ترويج مى كنند، طبق فرموده آن حضرت عليه السلام ايشان بدترين مردم نزد خداوند مى باشند،(941) كه هيچ حجتى در برابر خداوند متعال نداشته (942) و از اهل نفاق محسوب مى شوند(943)، و هيچ جايگاه ، ثبات وجودى و نقش مثبتى در جامعه نخواهند داشت (944) و جز لعنت و تنفر از خود باقى نمى گذارند، در روايتى على عليه السلام سنت و بدعت را تفسير فرموده است كه : (سنت آن چيزهايى است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله بنيان گذاردند و بدعت آن چيزهايى است كه بعد از ايشان - بدون اينكه در قرآن و سخن پيامبر باشد - ايجاد شد(945)). در رابطه با پاداش بنيان گذار سنت و بدعت امام باقر عليه السلام مى فرمايد: (هر بنده اى از بندگان خدا كه روش ‍ هدايتى را بنيان گذارد براى او پاداشى است مانند پاداش كسى كه به آن عمل كند و بدون اينكه از پاداش ايشان كم شود و هر بنده اى از بندگان خدا روش ضلالتى را بنيان گذارد مانند گناه كسى كه به آن عمل كرده است بر عهده او خواهد بود بدون اينكه از گناه ايشان كم شود(946)).
معناى خاص سنت  
با توجه به معناى سنت آن گونه كه بيان شد و اينكه سنت از ديدگاه وحى همان روش زندگى حقيقى است در اين عالم براى انسان به گونه اى كه كاملا منطبق با فطرت او و جهت دادن تمامى تمايلات وجودى او به سوى كمال مطلق باشد تا سعادت ابدى او را تاءمين نمايد و اينكه اين روش منحصر به روش انبياء عليهم السلام است كه اكمل ايشان نبى گرامى اسلام صلى الله عليه و آله مى باشد، براى سنت معانى خاص ترى نيز شده است كه به بعضى از آنها كه مناسب با اين بحث است اشاره مى شود:
الف : گاهى سنت گفته مى شود و مراد از آن سخنان يا فعل و يا تقرير پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در ابواب مختلف معارف دين است چه نسبت به عقايد يا اخلاقيات و يا احكام عملى ، اعم از واجبات ، محرمات ، مستحبات و مكروهات ... كه اين معنا در كلمات (947) على عليه السلام مكرر آمده است .
ب : سنت در اصطلاح فقها به سخنان يا فعل و يا تقرير پيامبر اكرم و ائمه عليهم السلام گفته مى شود كه يكى از ادله استنباط احكام است .
ج : سنت آن اعمال خاصى است در ابعاد مختلف زندگى اعم از عبادات ، معاملات ، زندگى خانوادگى ، آداب خوردن ، آشاميدن ، مسافرت ، نظافت و زينت كردن و امور ديگرى كه انسان در زندگى به آن مبتلاست به گونه اى كه اين اعمال واجب شرعى نيست لكن كسانى كه بخواهند از ايمان بالاتر و تعبد بيشترى برخوردار باشند آنها را پياده مى كنند، اين روشهاى خاص از سيره عملى رسول خدا صلى الله عليه و آله حكايت مى كند كه يا آن حضرت به آن امر كرده اند و يا ائمه عليهم السلام آنها را از آن حضرت نقل كرده اند، ممكن است مراد از اتصاف به سنن اولياى الهى در اين زيارات شريفه اين گونه روشها به طور خاص بوده باشد همان طور كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در وصيتشان به على عليه السلام مى فرمايد: السادسة ، الاخذ بسنتى فى صلاتى و صومى و صدقتى ... فان لم تفعل فلا تلومن الا نفسك (948)، (ششمين از وصايا، عمل كردن به سنت من در نماز و روزه و صدقه ام مى باشد (پس از بيان اين روشها مى فرمايد) پس اگر آنها را انجام ندادى جز خودت را ملامت مكن ) همان طور كه از سيره ائمه عليهم السلام آشكار است ايشان به آن روشها دقيقا عمل كرده و از تابعين حقيقى آن حضرت محسوب مى شدند و امام صادق عليه السلام نيز فرموده است كه : انى لاكره للرجل ان يموت و قد بقيت خلة من خلال رسول الله صلى الله عليه و اله لم يات بها (949)، (من دوست ندارم كه انسانى بميرد در حالى كه صفتى از صفات رسول خدا صلى الله عليه و آله باقى مانده باشد كه آن را انجام نداده است ) اين سنن در كتابهاى حديثى ذكر شده و جامع ترين كتابى كه به نظر مى رسد تاكنون نوشته شده و تمامى آنها را جمع آورى كرده است كتاب سنت النبى صلى الله عليه و آله تاءليف بزرگترين مفسر قرآن كريم آية الله العظمى حضرت علامه طباطبايى رضوان الله تعالى عليه است كه حجة الاسلام و المسلمين جناب آقاى فقهى آن را ترجمه كرده و به آن اضافاتى را ملحق كرده است .
فصل دوازدهم : دورى از اخلاق دشمنان خدا 
مفارقة لاخلاق اعدائك
شناخت دشمنان خدا  
با توجه به مطالب فراز گذشته ، مشخصات كلى دشمنان خداوند متعال شناخته مى شود، و آن اينكه تمامى موجودات بويژه انسان ارتباط خاصى از نظر وجود و شئون وجوديه به خداوند متعال دارند و كمال انسان تنها در شناخت اجمالى اين رابطه است اولا و سپس با فرامين حق و اوليائش اين رابطه را اظهار كردن است ثانيا تا تدريجا شناخت تفصيلى و حقيقى از آن روابط وجودى با حق تعالى پيدا شود. بنابراين هر سخن يا هر كس كه اين رابطه را اعتقادا يا عملا منكر شود يا آن را با موجودات ديگر برقرار كند او دشمن خداوند متعال است . در حقيقت ، خداوند مى خواهد در كمال بندگى ، بندگى شود هر كس در هر درجه اى از ممانعت اين هدف قرار بگيرد دشمن خداوند متعال است كه قهرا دشمن انسان نيز مى باشد، لكن اين دشمنى گاهى صريح و آشكار است و گاهى مخفى است يعنى گاهى مخالفت در اصل رابطه برقرار كردن با خداى متعال است اعتقادا يا عملا و گاهى مخالفت در ايجاد روابط عميق و دقيق با اوست كه آن مختص انبياء و اولياء عليهم السلام است .
از دشمنان آشكار خداوند متعال مى توان شيطان ، كفار، مشركين ، منافقين ، يهود، ملعونين خداوند، بدعت گزاران ، ستمگران ، متكبرين ، و مكذبين را به شمار آورد.
اوصاف كلى دشمنان خدا  
با توجه به عنوان اين فراز از زيارت و فراز گذشته ، معلوم مى شود كه از ما خواسته اند حقيقتا تولى و تبرى را در تمامى شئون وجوديه خود داشته باشيم چه در مرحله اعتقاد (ايمان به خدا و كفر به طاغوت ) و چه در مرحله عمل (عمل به اوامر الهى اعم از واجبات و مستحبات و ترك نواهى اعم از محرمات و مكروهات ) و چه در مرحله اخلاق و اوصاف نفسانى . ميزان كلى اوصاف دشمنان آن است كه ايشان در مرحله اول از نظر اعتقادى زير بار حق تعالى نمى روند به دلى اعتقاد نداشتن به ارتباط وجودى يا شئون وجوديه با او.
در مرحله دوم اعلان چنين اعتقادى و مبارزه با كسانى كه از چنين اعتقادى طرفدارى مى كنند چه مبارزه آشكار يا مخفى ، و در مرحله سوم در مقام عمل ، در برابر دستورات خداوند متعال و انبياء و اولياء قرار گرفتن ، با آنها مبارزه كردن يا عمدا زير بار آنها نرفتن ، و همچنين اتصاف به اوصاف رذيله به گونه اى كه از آنها طرفدارى شده و ملاك شرافت و انسانيت قرار گيرد، آن اوصافى كه در دستورات قرآن و سنت از آنها نهى شده و نكوهيده شده اند، و مى توان گفت جامع تمامى اين اوصاف ، خودخواهى و خودمحورى و غفلت از حقيقت انسانيت است و شيطان براى فريب انسان مى خواهد از تمامى مراحل ذكر شده وارد شود اگر در مرحله اول موفق شد در مراحل بعدى نيز موفق شده است و در غير اين صورت از مراحل ديگر وارد مى شود تا همان طور كه خودش از كافران و دشمنان درجه اول خداوند متعال شده است ديگران را نيز اين گونه قرار دهد.
خداوند متعال نيز براى امتحان بشر به او چنين اختيار و وسعت نفوذ داده است و فرموده است : و استقزز من استطعت منهم بصوتك و اجلب عليهم بخيلك و رجلك و شاركهم فى الاموال الاولاد وعدهم و ما يعدهم الشيطان الا غرورا (950)، (و بلغزان هر كس را كه بتوانى از انسانها با صدا و وسوسه ات و بتاز بر ايشان با (ياران ) سواره و پياده ات و شريك شو با ايشان در اموال و اولاد ايشان ، و به آنها وعده بده ، و شيطان جز وعده فريب به ايشان نمى دهد).
البته عده اى را خود شيطان در اغواء كردنش استثنا كرده است و آنها افراد محدودى هستند كه خداوند متعال آنها را از تمامى آلودگيها و خودبينيها پاك گردانيده است و آنها مخلصين (951) (بفتح لام ) هستند. عده اى را نيز خداوند متعال اضافه كرده است كه شيطان بر آنها تسلط ندارد لكن ايشان را اغواء مى كند و آنها كسانى هستند كه حلقه بندگى حق تعالى را به گردن نهاده و او را وكيل (952) خود قرار داده و به او توكل (953) نموده اند و ايمان به آخرت (954) داشته باشند. با اين بيانات بايد يك الگو و مبناى مشخصى براى دشمنى و دوستى با خداوند متعال وجود داشته باشد از اين جهت ائمه عليهم السلام ارتباط اعتقادى و اخلاقى و عملى پيدا كردن با خودشان را ملاك دوستى با خداوند و خودشان قرار داده و نداشتن چنين ارتباطى را ملاك دشمنى با خدا و خودشان معرفى كرده اند. در روايتى (955) داود بن كثير به امام صادق عليه السلام عرض مى كند: (آيا شما در كتاب خداوند عز و جل نماز و زكات و حج هستيد؟ حضرت فرمودند: اى داود، ما در كتاب خداوند عز و جل ، نماز، زكات ، روزه ، حج ، ماه حرام ، شهر حرام ، كعبه ، قبله خداوند و وجه او هستيم ، خداوند متعال مى فرمايد: پس به هر طرف روى كنيد آنجا وجه الهى است ، و ما آيات و بينات هستيم ، و دشمنان ما در كتاب (956) خداوند عز و جل ، فحشاء، منكر، بغى ، خمر، ميسر، انصاب ، ازلام ، اصنام ، اوثان ، جبت ، طاغوت ، مردار، خون و گوشت خوك هستند، اى داود خداوند ما را خلق كرد و خلقت ما را گرامى داشت و ما را فضيلت داد و امينان و حافظان و گنجينه داران آنچه در آسمانها و زمين است قرار داد، و براى ما اضداد و دشمنانى قرار داد و ما را در كتابش نامگذارى كرد و از اسماء ما به نيكوترين و محبوب ترين آنها نزد خودش كنايه آورد و اضداد و دشمنان ما را در كتابش نامگذارى كرد و از اسماء ايشان كنايه آورد و براى ايشان در كتابش از مبغوض ترين اسماء نزد خودش و بندگان باتقوايش ‍ ضرب المثل زد).
از اين روايات و روايات ديگر استفاده مى شود كه هر يك از خوبيها و اسماء آنها و بديها و اسماء آنها ظاهر و باطنى دارد.
ظاهر آنها همان خوبيها و بديهايى است كه در كتاب و سنت به آنها امر و نهى شده است و باطن آنها ارتباط معنوى با خداوند و اوصاف كمال او يا قطع اين ارتباط مى باشد كه از آن به ولايت و محبت ائمه عليهم السلام و انكار ولايت و محتب ايشان كه همان عداوت با ايشان است تعبير شده است و در حقيقت اين ولايت و ضد آن همان قبول ولايت الله و ضد آن مى باشد، و مراد از اين روايات انكار انجام و ترك اعمال و اتصاف و عدم اتصاف به صفات خوب يا بد در ظاهر نيست كه چنين امورى واقعيت نداشته باشد زيرا اولا خود ائمه عليهم السلام مظهر تام انجام اعمال صالح و اتصاف به صفات پسنديده بودند و ثانيا چنين سخنى با ادله قطعى و متواتر كتاب و سنت نسبت به اوامر و نواهى ، مخالفت دارد، و ثالثا با هدف از ارسال رسل و نزول كتب الهى كه ترغيب به يك سلسله از اعمال و اوصاف پسنديده و برحذر داشتن از ضد آنها مى باشد مخالفت دارد.
بنابراين مراد از اين دسته روايات همان است كه در روايات ديگر آمده و امام صادق عليه السلام فرموده است كه : (ما اصل و ريشه هر خير هستيم و هر نيكى از شاخه هاى ماست ، و از نيكى ها: توحيد، نماز، روزه ، فرونشاندن غضب ، بخشيدن گنهكار، رحمت به فقرا، متعهد بودن نسبت به همسايه و اقرار به فضيلت براى اهلش مى باشد، و دشمنان ما اصل هر شرى هستند و هر كارى قبيح و ناشايستى از شاخه هاى آنهاست ، از قبيل دروغ ، سخن چينى ، بخل ، قطع رحم ، خوردن ربا، تصرف در مال يتيم بدون حق ، تجاوز از حدودى كه خداوند عز و جل به آنها امر كرده است و انجام كارهاى ناپسند چه در ظاهر و يا در خفا، از زنا و دزدى و هر قبيحى كه مانند آنهاست ، دروغ گفته است كسى كه بگويد: با ماست در حالى كه چنگ زده است به شاخه غير ما(957)). البته منافات ندارد كه دشمنان ايشان ، اعمال خوب و صفات حسنه اى داشته باشند و بعكس محبين ايشان اعمال قبيح و صفات رذيله داشته باشند، لكن ائمه عليهم السلام اعمال و صفات خوب را از هر كس صادر مى شود تحسين كرده اند و اعمال و صفات ناشايست را بد مى دانند از هر كس بوده باشد همان طورى كه على عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل كرده است كه خداوند مى فرمايد: (براستى خداوند بنده اى را دوست دارد و از عملش بدش مى آيد و گاهى عملش را دوست دارد و از او بدش مى آيد(958)) لكن مراد از اين دو فراز اين است كه اعمال صالح و صفات حسنه ذاتا از پاكان صادر مى شود كه نمونه كامل آن ائمه عليهم السلام مى باشند و اعمال و صفات قبيح ذاتا از ناپاكان صادر مى شود كه نمونه كامل آن دشمنان ايشان مى باشند به گونه اى كه اعمال و صفات صالح و ناصالح در زندگى ابدى نقش مؤ ثر دارد.
بنابراين مراد از جدايى از اخلاق دشمنان خداوند هر اعتقاد يا اخلاق يا عملى است كه ائمه عليهم السلام به آن ملتزم نبوده اند و مخالفين ايشان به آن التزام داشته اند، زيرا ايشان به سبب مظهريت تامشان نسبت به اسماء و صفات الهى اقرب خلق و محبوب ترين ايشان به حق تعالى مى باشند و ميزان تام انطباق با حق و عدم انطباق با آن قرار گرفته اند.
با توجه به روايات (959) فراوان منقول از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مبنى بر اينكه امتش بعد از او به هفتاد و سه فرقه تقسيم مى شوند كه يك فرقه اهل نجاتند و بقيه در آتشند، و روايات (960) ديگر كه از شيعه و اهل سنت به طور متواتر به بيانات گوناگون از آن حضرت نيز نقل شده مبنى بر رجوع به اهل بيت عليهم السلام در گرفتن معارف دين و پياده كردن آن ، روشن مى شود كه تنها فرقه حق كه اهل نجاتند همان مسلك و مرامى است كه به اهل بيت پيامبر و ائمه عليهم السلام متصل باشد.
پس محور اتصاف به سنت نبى اكرم صلى الله عليه و آله و جدايى از اخلاق دشمنان خداوند همان التزام قلبى ، قولى و عملى به مذهب ائمه عليهم السلام و دورى از مذاهب و روشهاى ديگر مى باشد و اين روش به طور مفصل در كتابهاى فقهى ، اخلاقى ، اعتقادى ، علماى شيعه آمده است كه لازم است اول علم به آنها پيدا شود سپس به آنها عمل شود.
فصل سيزدهم : اعراض از دنيا با اشتغال  به ستايش خداوند
مشغولة عن الدنيا بحمدك و ثنائك
معناى اعراض از دنيا  
با توجه به مطالبى كه در فصل ششم از اين كتاب درباره تحليل حقيقت دنيا بيان شد، به دست مى آيد كه انسان با تمامى خصوصيات وجوديش و عالم با تمامى امكانات نهفته در آن ، كه مى تواند به حسب ظاهر نيازمنديهاى طبيعى او را برطرف نمايد، براى هدفى عالى آفريده شده اند و آن اينكه با نگرش آيه و نشانه بودن از اوصاف جماليه و كماليه حق تعالى به آنها توجه شود و اين توجه با ابزارى كه خالق متعال در وجود انسان به امانت نهاده و تنها از راه انبياء و اولياء عليهم السلام ابراز مى شود، ظهور پيدا كرده و عملى مى شود تا هم انسان و هم عالم به آن نتيجه وجودى خود نائل شوند كه همان ابراز بندگى حق تعالى در تمامى شئون وجوديه باشد البته به تعبير قرآن كريم تمامى موجودات آسمانى و زمينى يك نوع بندگى تكوينى و بنوعى آگاهانه از حق تعالى دارند، ان كل من فى السموات و الارض الا آتى الرحمن عبدا (961)، (هيچ موجودى در آسمانها و زمين نيست مگر اينكه براى خداوند مهربان بنده هستند) لكن نتيجه حقيقى وجود آنها در استفاده انسان از آنها در طريق بندگى حاصل مى شود كه آن علت غايى (962) خلقت انسان نيز مى باشد.
از اين جهت در كتاب و سنت توجه استقلالى (نسبت به كافران و مشركان ) يا استقلال گونه (نسبت به مؤ منين ) به دنيا و شئون آن نكوهش (963) شده و امر به اعراض از آن شده است زيرا انسان نمى تواند در يك زمان توجه استقلالى به دو چيز داشته باشد، قرآن كريم مى فرمايد: ما جعل الله لرجل من قلبين فى جوفه (964)، (خداوند دو قلب در درون كسى قرار نداده است ). گاهى نسبت به كسانى كه اين گونه هستند كه چهره آشكار آن مشركين و كفار مى باشند فرموده (965) از ايشان اعراض كن ، و گاهى نسبت به كسانى كه زير بار حكم خداوند نرفته و حكم غير او را مى خواهند اجرا كنند، امر(966) به دورى از آنها كرده است و گاهى نيز به اعراض از نادانان (967) و گاهى به دورى (968) از كسانى كه به ياد خداوند پشت كرده و جز زندگاهى دنيا مقصدى ندارند امر كند، و از طرفى نهى كرده از تبعيت (969) از كسانى كه از هوى و هوس پيروى مى كنند يا راههايى (970) كه ما از راه حقيقى كه ارتباط به تمام معنا با خداوند متعال است باز مى دارند و شيطان (971) نيز آن را مى خواهد و از طرف ديگر امر(972) كرده به تبعيت از وحى و راه كسانى كه (973) به حق تعالى رجوع مى كنند، تمامى اين امر و نهى ها براى آن است كه در برخوردهايمان با دنيا و شئون آن ، برخورد الهى داشته و از توجه به نشانه خداوند بودنشان غفلت نورزيم تا مبتلا به عذاب ابد شويم . قرآن كريم درباره كسانى كه با چنين توجهى ، با دنيا ارتباط دارند مى فرمايد: يعلمون ظاهرا من الحياة الدنيا و هم عن الآخرة هم غافلون (974)، (به ظاهرى از زندگانى دنيا علم دارند در حالى كه ايشان از آخرت غافلند)، لكن كسانى را كه با توجه آيه بودن ، با آن ارتباط دارند اولوالالباب و صاحبان مغز معرفى كرده و مى فرمايد: ان فى خلق السموات و الارض و اختلاف الليل و النهار لآيات لاولى الالباب الذين يذكرون الله قياما و قعودا و على جنوبهم و يتفكرون فى خلق السموات و الارض و يتفكرون فى خلق السموات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانك فقنا عذاب النار (975)، (همانا در خلقت آسمانها و زمين و پى در پى آمدن شب و روز نشانه هايى است براى صاحبان مغز، آن كسانى كه خداوند را ايستاده و نشسته و بر پهلو ياد مى كنند و در خلقت آسمانها و زمين تفكر كرده كه پروردگار اينها را باطل نيافريدى ، تو منزهى پس ما را از عذاب آتش حفظ فرما). و ايشان را در زندگانى دنيا اهل تدبر(976) در آيات الهى و تذكر(977) و هدايت (978) و عبرت (979) معرفى كرده است .
اشتغال به ستايش خداوند با ارتباط با دنيا 
حقيقت حمد ستودن و گفتن نيكى كسى است نسبت به كار زيبا يا صفت زيباى او، با بيان گذشته روشن شد كه هر چيزى كه از جهت وجودى به خداوند متعال ربط داشته باشد خير و نعمت است ، همان طور كه قرآن كريم مى فرمايد: قل اللهم ... بيدك الخير انك على كل شى ء قدير (980)، (بگو؛ خدايا... تمامى خوبيها به دست توست زيرا تو بر هر چيزى قادرى ) و ما بكم من نعمة فمن الله (981)، (و آنچه از نعمت براى شماست از خداوند است ) از اين جهت فقط خداوند متعال است كه استحقاق ذاتى بر ستايش را دارد و موجودات نيز از اين جهت او را ستايش (982) مى كنند، لكن اين خيريت و نعمت تا وقتى براى انسان باقى است كه با ياد صاحب نعمت همراه و در مسير معين شده از طرف او به كار گرفته شود خداوند متعال در اين رابطه مى فرمايد: فكلوا مما رزقكم الله حلالا طيبا و اشكروا نعمة الله ان كنتم اياه تعبدون (983)، (پس تصرف كنيد در آنچه خداوند به شما روزى كرده است به صورت حلال و پاكيزه و شكر نعمت خدا را انجام دهيد اگر فقط او را بندگى مى كنيد) و در حديث است كه امام صادق عليه السلام مى فرمايد: در مناجات حضرت موسى عليه السلام خداوند به او خطاب مى كند: و جعلتها ملعونة ، ملعون ما فيها الا ما كان فيها لى يا موسى ان عبادى الصالحين زهدوا فى الدنيا بقدر علمهم و سائر الخلق رغبوا فيها بقدر جهلهم و ما من احد عظمها فقرت عينه فيها و لايحقرها احد الا انتفع بها (984)، (و دنيا را ملعون قرار دادم ، ملعون است آنچه در آن است جز آنچه براى من بوده باشد، اى موسى ؛ همانا بندگان صالح من در دنيا زاهد شدند به اندازه علمشان (به من و به ماهيت دنيا) و ساير مردم مايل شدند در آن ، به اندازه جهلشان (به من و ماهيت دنيا) و هيچ كس نيست كه آن را بزرگ داند پس چشمش در آن نورانى شود و هيچكس آن را كوچك نشمرد مگر اينكه به آن نفع برد). همان طور كه از اين آيه و اين حديث و صدها آيه و حديث ديگر نيز استفاده مى شود ارتباط با دنيا با علم به ماهيت آن و عمل كردن به مقتضاى اين علم ، نه تنها مذموم نيست بلكه امر به آن شده است و آن اينكه بفهمد كه دنيا و شئون آن ابزارى است براى تكامل انسان و ارتباط او به عالم غيب و اين ارتباط را از راه علم به دين و علم به وظايف عملى و اخلاقى برقرار كند و اينجاست كه حجابهاى ظلمانى برطرف شده و راه صلاح و پاكى را پيموده و در اين روابط دنيايى مشغول ستايش صاحب نعمت خواهد بود و در اين جهت مى فرمايد: يا ايها الرسل كلوا من الطيبات و اعملوا صالحا انى بما تعملون عليم (985)، (اى رسولان ؛ از امور پاكيزه استفاده كنيد و عمل صالح انجام دهيد زيرا من با آنچه عمل مى كنيد آگاهم ). مؤ منى كه عمل صالح انجام دهد خداوند او را در اين عالم به حيات پاكيزه زنده مى كند و اجرش را بهتر از عملش مى دهد،(986) اين حيات پاكيزه همان دريچه هاى حكمت (987) و معرفت است كه خداوند به واسطه زهد در دنيا به روى قلب چنين انسانى مى گشايد، على عليه السلام نيز مى فرمايد: و من ابصربها بصرته و من ابصر اليها اعمته (988)، (و كسى كه به واسطه دنيا ببيند دنيا او را بينا مى كند و كسى كه به سوى دنيا بنگرد او را كور مى گرداند).
بنابراين كسى كه هم و غمش رسيدن به دنيا و شئون آن باشد از هر راهى كه باشد دست به ارتكاب جنايات و امور خلاف دين و اخلاق زده و نعمت الهى را مبدل به نقمت مى نمايد و همان گونه مى شود كه خداوند درباره كفار و منافقين فرموده است ، و ما نقموا الا ان اغناهم الله و رسوله من فضله (989)، (ايشان انتقام نمى گيرند مگر به سبب آنكه خدا و رسولش ايشان را از فضلش بى نياز گردانيدى ) و در آيه ديگر مى فرمايد: و تجعلون رزقكم انكم تكذبون (990)، (و رزق خود را به گونه اى قرار مى دهيد كه تكذيب مى كنيد) آن وقت اگر چنين انسانى توبه كرد، نقمت او مبدل نه نعمت شده و از دنيا و شئونش در مسير بندگى حق تعالى و شكر او استفاده مى كند و آن گناهانش نه تنها آمرزيده مى شود بلكه خداوند آن را به حسنات مبدل مى گرداند همان طور كه خودش مى فرمايد: الا من تاب و آمن و عمل عملا صالحا فاولئك يبدل الله سيئاتهم حسنات و كان الله غفورا رحيما (991) (و كسى كه توبه كند و ايمان آورد و عمل صالح انجام دهد پس خداوند گناهانشان را به حسنه تبديل مى كند و خدا بخشنده مهربان است ). در غير اين صورت به عذاب ابدى دچار شده و هيچ ياور و سرپرستى نخواهد داشت ، چون تمام هم و غمش ارتباط با موجوداتى بوده است كه سراپا فقير بوده اند و هيچ نفع و ضررى از خود نداشته و او اينها را برطرف كننده نيازها به طور مستقل مى پنداشته و حال اينكه اين گونه نبودند. اين چنين انسانى نه تنها به اوصاف اولياى الهى متصف نمى شود بلكه به اوصاف دشمنان حق اتصاف پيدا كرده است ، پس براى اينكه در اين دنيا قلب مشغول حمد و ثناى الهى شود، پيروى از اولياى حق و دورى از دشمنان حق و اوصافشان لازم است و در حقيقت با اين پيروى ، انسان با ارتباطش با موجودات در برابر كمال آنها خضوع و ستايش نكرده است بلكه در برابر خداوندى كه كمال مطلق است خضوع و ستايش كرده است . البته كسى كه چنين روحيه اى داشته باشد خداوند متعال او را در امور دنيايى محروم نمى كند و دنيا را دنبال او مى فرستد همان طور كه امام صادق عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مى كند كه فرمودند: ان الله جل جلاله اوحى الى الدنيا ان اتعبى من خدمك و اخدمى من رفضك (992)، (خداوند جل جلاله به دنيا وحى كرد كه به زحمت بينداز كسى را كه به تو خدمت مى كند و خدمت كن به كسى كه تو را رها كرده است ) على عليه السلام نيز درباره متقين مى فرمايد: ارادتهم الدنيا فلم يريدوها (993)، (دنيا ايشان را اراده مى كند لكن ايشان آن را اراده نمى كنند).
مراتب ستايش خداوند  
همان طور كه گفته شد ستايش خداوند، ستودن اوست نسبت به كمالاتى كه از او ظاهر شده است ، معلوم مى شود اين ستودن گاهى با زبان است و گاهى با عمل و مراحل ديگرى نيز براى آن تصور مى شود مانند ذكر خداوند متعال ، كه داراى مراتبى است - هر چند حمد نيز به گونه اى ذكر الله بحساب مى آيد - از اين جهت مراتب آن را يادآور مى شويم :
الف - ستايش زبانى : در كتاب و سنت بياناتى وارد شده است كه دلالت بر كيفيت حمد زبانى مى كند. علاوه بر آنچه در دستورات ائمه عليهم السلام بر كميت آن در اوقات و حالات و مكانهاى مختلف آمده است و نيز در دعاهاى وارده از ايشان تعبيرات لطيف و بسيار بلندى نسبت به حمد الهى آمده است كه به طور كلى در هر جايى با ذكر حمد آن كمالى كه مناسب با حمد مخصوص است بيان شده و دريايى از معارف توحيدى از اين طريق القاء شده است ، براى اطلاع از اين مرتبه مراجعه به كتابهاى معتبره ادعيه و اذكار لازم است مانند مفاتيح الجنان ، مهج الدعوات و اقبال سيد بن طاووس ، مصباح كفعمى ، مصباح شيخ طوسى ، و دعاهايى كه مشتمل بر حمد است مانند دعاى عشرات و افتتاح و دعاى اول صحيفه سجاديه .
ب - ستايش عملى : يعنى اظهار كمالات موجود ستايش شده در مقام عمل . اين حقيقت نسبت به انسان به اين گونه است كه هر چه از عنايتهاى الهى كه به او شده است چه نسبت به وجود خودش و چه امور بيرون از او در مسير بندگى حق تعالى قرار گيرد، امام سجاد عليه السلام مى فرمايد: ثم له الحمد... حمدا يكون وصلة الى طاعته و عفوه و سببا الى رضوانه و ذريعة الى مغفرته و طريقا الى جنته و خفيرا من نقمته و امنا من غضبه و ظهيرا على طاعته و حاجزا عن معصيته و عونا على تادية حقه و وظائفه ، حمدا نسعد به فى السعداء من اوليائه و نصير به فى نظم الشهداء بسيوف اعدائه ، انه ولى حميد (994)، (سپس براى اوست ستايش ... ستايشى كه وسيله شود به طاعت و عفو او، و موجب خشنودى و وسيله آمرزش و راه به بهشت و پناه از عذاب و آسودگى از خشم و پشتيبان بر طاعت و جلوگير از معصيت و كمك بر انجام حق و وظايف خداوند باشد سپاسى كه در ميان نيكبختان از اولياى او كامروا باشيم و به سبب آن در رديف به شهادت رسيدگان به شمشيرهاى دشمنانش در آييم ، كه خداوند زمامدار ستوده شده است ). در روايتى ابوبصير به امام صادق عليه السلام عرض مى كند. (آيا براى شكر اندازه اى هست كه وقتى بنده آن را انجام دهد شاكر حساب شود؟ حضرت فرمودند: بله ، گفتم ، آن چيست ؟ فرمودند: خدا را بر هر نعمتى كه به او داده است در اهل و فرزند ستايد و اگر در آنچه خداوند به او نعمت داده در مالش حقى بود آن را اداء كند...(995)) يكى از موارد مهم حمد عملى خداوند آن است كه انسان پس از اداى حقوق لازمه اموالش ، حقوق مستحبه و اخلاقى در اموالش را نيز اداء كند و آن دستگيرى از برادران ايمانى است از اين جهت امام صادق عليه السلام به سدير صيرفى مى فرمايد: (هيچ گاه مال كسى زياد نمى شود مگر اينكه خدا حجت را بر او تمام مى كند پس اگر بتوانيد آنها را از خودتان دفع كنيد پس انجام دهيد، از حضرت سؤ ال كرد: اى فرزند رسول خدا؛ چگونه اين كار را انجام دهد؟ فرمود: به برآورده كردن حوايج برادرانتان از اموالتان سپس فرمود: برخورد كنيد با نعمتها با همراهى نيكو، و شكر كنيد كسى را كه به شما نعمت داده است و نعمت دهيد بر كسى كه از شما تشكر مى كند، زيرا وقتى اين گونه باشيد از طرف خداوند مستحق زياده مى شويد و از طرف برادرانتان نصيحت پذيرى را...(996)).
ج - ستايش قلبى : در تحليل معناى حمد، توجه به كمال ظهور داده شده از طرف موجود ستايش شده ، اعتبار شده است . اين توجه ، حقيقت حمد را تشكيل مى دهد و در اين رابطه امام صادق عليه السلام مى فرمايد: (خداوند متعال نعمت را به بنده اش نمى دهد هر مقدار باشد و او خدا را بر آن نمى ستايد مگر اينكه ستايشش خدا را، برتر و بزرگتر و سنگين تر از آن نعمت است (997))، براى رسيدن به اين مرتبه پيمودن دو مرتبه گذشته بويژه ستايش عملى لازم است تا اعمال و رفتار از عمل دنيايى بودن خارج شود و نورانيت قلبى حاصل شود و آن توجه - توجه به حقيقت حمد - تحقق يابد. هر مقدار اين توجه بيشتر و عميق تر باشد و از توجه ذهنى و فكرى به توجهات قلبى و روحى منتقل شود كه از آن به ديدن قلبى تعبير مى شود وجود انسان وسيع تر شده و ايمان او به كمالات الهى عميق تر و حقيقى تر خواهد شد، از اين جهت امام سجاد عليه السلام مى فرمايد: (شكرگزار سعادتمندتر است با شكرگزارى تا سعادتمند بودنش به واسطه نعمتى كه شكر آن لازم است ، سپس اين آيه را قرائت فرمود: و ياد بياور هنگامى را كه پروردگارت ندا داد كه اگر شكرگزارى كنيد حتما شما را زياد مى كنم ...(998)) با شاهد آوردن حضرت از آيه شريفه استفاده مى شود كه توجه كردن به كمالاتى كه از حق تعالى ظاهر مى شود هنگام شكرگزارى از طريق نعمتها، موجب وسعت روحى انسان شاكر مى شود كه آيه به عنوان زياد كردن و توسعه روحى مطرح كرده است . اين همان معناى ازدياد ايمان است كه موجب برطرف شدن حجابها بين بنده و خداى متعال مى شود به گونه اى كه هر نعمتى را ظهور كمال از حق تعالى ديده هر چند اين كمال به واسطه مخلوقى ظهور كند اينجاست كه ولايت خاص خداوند براى اين مؤ من ظهور كرده و او را ظلمتهاى توجه به غير خودش به طرف نور توجه به خويش و اوصاف كماليه خويش بيرون مى آورد، قرآن كريم مى فرمايد: الله ولى الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الى النور (999)، (خداوند ولى مؤ منين است كه ايشان را از تاريكيها به نور خارج مى كند) و نسبت به اين مرحله امام صادق عليه السلام به راوى مى فرمايد: (با رسيدگى به برادرانت به ايشان محبت كن زيرا خداوند عطا كردن را محبت و منع كردن را عداوت قرار داده است به خدا سوگند اگر از من سؤ ال كنيد تا بشما عطا كنم نزد من محبوب تر از آن است كه سؤ ال نكنيد تا عطا نكنم و مرا مورد عداوت قرار دهيد، و هر زمانى كه خداوند عز و جل چيزى را بر دست من براى شما جارى كند خداوند متعال ستايش شده است ، و دور نشويد از شكر آنچه خداوند براى شما بر دست من جارى كرده است (1000)) امام صادق عليه السلام در اين روايت ، خواستار اعطاى نعمت است هنگام سؤ ال ديگران ، تا خداوند كمالاتش از اين طريق ظهور كند و ستايش شود، پس از پيمودن اين مرحله ، ايمان بنده زيادتر شده و حجابهاى نورانى از قلبش كنار مى رود و به گونه اى مى شود كه شاكر حقيقى خداوند را نيز خود او مى بيند و خود را محدودتر از آن مى يابد كه بتواند كمال مطلق را ستايش ‍ نمايد در اين صورت است كه خدا را شاكر و مشكور مى يابد، شاكر بودن او در مقام مظهريت و ظاهر شدن كمالات و مشكور بودنش در مقام مظهريت و ظاهر كردن كمالات ، در اين حالت هر چند صفت شاكر بودن به بنده نسبت داده شود لكن چون به عنوان بندگى نسبت داده شده بندگى او نيز محقق شده است و تحقق اين عنوان معنايش نداشتن چيزى از خود است پس صفت شاكريت هم از خود او نخواهد بود، از اين جهت در روايت امام صادق عليه السلام آمده است كه : (حق تعالى وقتى به حضرت موسى على نبينا و اله و عليه السلام فرمود: حق شكر مرا بجا آورد، عرض كرد: چگونه شكر تو را انجام دهم و حال آنكه هيچ شكرى نيست كه انجام دهم مگر اينكه آن نعمتى است از طرف تو بر من ؟ خداوند فرمود: الان مرا شكر كردى در حالى كه دانستى آن شكر هم از من است (1001)) از اين روايت استفاده مى شود كه براى شكر يك مرتبه بالايى است و آن حق شكر است و اداء كردن حق شكر از بنده بدون داشتن مقامات بالاى ايمانى ميسر نيست و وقتى كه به آن مقام برسد شكر را از خود نمى داند بلكه از حق تعالى مى داند از اين جهت ستايش را با اوصاف نامحدود براى خداوند بيان مى كند همان طور كه امام سجاد عليه السلام عرض مى كند: (براى تو حمدى است كه با دوامت دوام داشته باشد... حمدى كه جز براى تو سزاوار نيست و جز با آن به تو نزديك نمى توان شد... حمدى كه حافظين اعمال از شمارش آن عاجزند و زيادتر از آن است كه نويسندگان كتابت آن را شمارش نموده اند... حمدى كه كسى مثل آن تو را حمد نكرده است و جز تو عظمت آن را نمى شناسد... حمدى كه براى وجه كريمت لازم است و با مقام عظمت برابرى كند... و حمد مرا فوق حمد حامدين قرار بده (1002)).
اين تعبيرات از امام معصوم نه دروغ است و نه اغراق و نه مجازگويى بلكه عين واقعيت است . روى اين حساب چه كسى مى تواند حق حمد و شكر الهى را كه مناسب با كمال مطلق اوست به جا آورد جز خود خداوند و در اين صورت است كه اين حقيقت - توحيد افعالى در مقام حمد يا توحيد اسماء و صفاتى - براى بنده منكشف مى شود و مى يابد كه حامد و محمود و حمد يكى است . اين مقام ، مقام خلوص است و اين افراد همان مخلصين (بفتح لام ) هستند كه خداوند ايشان را از تمامى ناپاكيها و آلودگيهاى مراتب شرك پاك گردانيد به گونه اى كه توصيف ايشان را نسبت به خودش ، توصيف واقعى خود دانسته و خويشتن را از توصيف غير ايشان منزه دانسته زيرا توصيف غير ايشان خالى از شرك نيست آنجا كه مى فرمايد: سبحان الله عما يصفون الا عباد الله المخلصين (1003)، (خداوند منزه است از آنچه ايشان توصيف مى كنند جز - از توصيف - بندگان پاك شده خويش ) و درباره ايشان مى فرمايد: انا اخلصناهم بخالصة ذكرى الدار و انهم عندنا لمن المصطفين الاخيار (1004)، (ما ايشان را با ياد خالص آخرت پاك گردانيديم و ايشان نزد ما از برگزيدگان خوبان هستند) پيامبر اكرم و ائمه عليهم السلام در راءس و اساس مخلصين مى باشند.
فصل چهاردهم : واله بودن دلهاى فروتنان نزد خداوند 
اللهم ان قلوب المخبتين اليك و الهة
امام سجاد عليه السلام در اين زيارت پس از دعاها و تقاضاهاى سيزده گانه ، صورت مباركشان را بر قبر مطهر اميرالمؤ منين على عليه السلام گذارده و سپس عباراتى را در بيست و دو فراز به صورت مناجات با حق تعالى ابراز مى فرمايد كه بعضى از آنها حالات بندگان مؤ من است و نوع آنها بيان عنايتهاى الهى به بندگانش مى باشد، و مى توان استفاده كرد كه مقصود حضرت از اين جملات طلب مضمون آنهاست از خداوند متعال براى خويش ، همان طور كه در اغلب دعاها مى توان اين معنا را استفاده كرد، و اين معنا منافات ندارد با اينكه اين بزرگواران ، اين كمالات را در حد اعلاى آن دارا بوده اند، زيرا ايشان حدوث و بقاء آنها را از خداوند متعال مى دانستند و با دعا تقاضاى دوام آنها را مى كردند.
تحليل معناى اخبات  
خبت در لغت (1005) به زمين مطمئن و محكمى گفته مى شود كه آنچه در آن مستقر شود حفظش مى كند. حضرت استاد آية الله العظمى حاج سيد محمد حسين طباطبايى رضوان الله عليه مى فرمودند: اين كلمه نيز استعمال مى شود در مورد شترى كه گاهى در سرش كرمهايى به وجود مى آيد و او را ناراحت و اذيت مى كند و مى رود در بيابان تا پرنده اى كه ماءمور خداوند است بيايد اين كرمها را با نوكش بردارد و بخورد تا از اين درد خلاصى يابد، در اين حال شتر با تمام وجود، بدون كوچك ترين حركتى خود را در اختيار آن پرنده كوچك گذارده تا مبادا با كمترين حركتى پريده و از دستش برود و آن ناراحتى عود كند اين حالت را اخبت البعير گويند، اين يك تمثيلى بود براى نشان دادن حالت قلب بعضى از مؤ منين و مراتب ايمانشان نسبت به حق تعالى كه به مرتبه اى از اطمينان رسيده اند كه هيچ چيز آنها را متزلزل نكرده و از ياد خداوند متعال غافل نمى شوند، كه توضيحش خواهد آمد، قرآن كريم مى فرمايد: ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات و اخبتوا الى ربهم اولئك اصحاب الجنة هم فيها خالدون (1006)، (همانا كسانى كه ايمان آورده و عمل صالح انجام دهند و اطمينان و خضوع به پروردگارشان داشته باشند ايشان اصحاب بهشتند كه در آن همواره به سر مى برند).
مراتب ايمان  
از آيات و روايات استفاده مى شود كه براى ايمان مراتب و درجاتى است و براى هر يك نشانه ها و آثارى است و بعضى از آن مراتب اوصاف خاصى دارد مانند محسنين ، صالحين ، صديقين ، مخلصين (بفتح لام ) و مخبتين . اساس تعليمات قرآن و سنت در تمامى شئون زندگى انسان بر تحصيل ايمان و حفظ و تقويت آن است با ايجاد شرايط و لوازمش كه مهم ترين آن ، تبعيت از دستورات آنهاست ، و سفارش مؤ كد آنها بر فهميدن حق و بصيرت پيدا كردن نسبت به آن و تميز آن از باطل است و تمامى معارف دين را بر محور حق مبتنى بر آن مى داند و ملاك سعادت و شقاوت را تبعيت از حق و باطل معرفى كرده است - كه مستلزم ايمان به حق و كفر به آن است - قرآن كريم مى فرمايد: الذين كفروا وصدوا عن سبيل الله اضل اعمالهم و الذين آمنوا و عملوا الصالحات و آمنوا بما نزل على محمد و هو الحق من ربهم كفر عنهم سيئاتهم و اصلح بالهم ذلك بان الذين كفروا اتبعوا الباطل و ان الذين آمنوا اتبعوا الحق من ربهم (1007)، (كسانى كه كافر شدند و از راه خدا مانع شدند خداوند اعمالشان را گمراه - نابود - كرد، و كسانى كه ايمان آورده و عمل صالح انجام دادند و به آنچه كه بر محمد صلى الله عليه و آله نازل شده كه آن از طرف پروردگارشان حق است ، ايمان آوردند خداوند گناهانشان را از بين برد و حالشان را اصلاح كرد، زيرا كافران از باطل تبعيت مى كردند و مؤ منان از حق كه از طرف پروردگارشان است تبعيت نمودند) بنابراين ايمان به حق هم زبانى و هم قلبى باشد و در مرحله عمل نيز ظهور كند - كه هر يك از اينها در زبان قرآن اسمى دارد و حالاتى را در روح ايجاد مى كند - علاوه بر آن ، در روح نيز نفوذ كند و خضوع خاصى در برابر محتويات آن پيدا كند به گونه اى كه هر چه معارف ايمانى به او عرضه شود با علم به حق بودنش تسليم محض در برابر آن باشد و هيچ اعتراض قلبى نيز در برابر آن ننموده و خود را كاملا در اختيار حق قرار دهد و همواره در ياد حق باشد و نخواهد هيچ غفلتى از آن داشته باشد، اين حالت را اخبات گويند، از اين جهت قرآن كريم در رابطه با اعمال حج كه يك نوع خضوع خاصى را مى طلبد مى فرمايد: و بشر المخبتين الذين اذا ذكر الله وجلت قلوبهم و الصابرين على ما اصابهم و المقيمى الصلاة و مما رزقناهم ينفقون (1008)، (و به مخبتين بشارت ده آن كسانى كه وقتى خداوند ذكر شود دلهايشان ترسناك است و بر آنچه به ايشان اصابت مى كند صبر مى كنند و نماز بپا داشته و از آنچه روزيشان كرده يم انفاق مى كنند) و همچنين درباره كسانى كه در برابر القائات شيطانى مقاومت كرده و با آن ، تابعين حقيقى انبياء از غير ايشان جدا شده و شناخته مى شوند مى فرمايد: (و ما قبل از تو هيچ رسول و نبى را نفرستاديم مگر اينكه وقتى آرزو مى كرد - كه مردم به او ايمان آورند و دينش پيشروى كند - شيطان در آرزويش رخنه مى كرد پس ‍ خداوند آنچه را كه شيطان القاء مى كند نسخ كرده سپس آياتش را استوار مى كند و خداوند داناى حكيم است ، تا اينكه آنچه را كه شيطان القاء مى كند آزمايشى قرار دهد براى كسانى كه در دلهايشان مرض است و كسانى كه سنگين دل هستند و همانا ستمگران در مخالفت دور و درازى هستند، و تا اينكه كسانى كه به آنها علم داده شده است بدانند كه آن - چيزهايى كه به رسولان نازل شده - از طرف پروردگارشان حق است پس به آن ايمان آورده و دلهايشان نسبت به آن خاضع و نرم شود و حتما خدا مؤ منين را به راه راست هدايت مى كند(1009)) از اين آيات استفاده مى شود كه براى هر پيامبرى شيطانى انسى يا جنى وجود دارد تا مؤ منين حقيقى به او از غير آن تمايز پيدا كرده و ايشان فقط تسليم مطلق در برابر حق مى باشند و نقشه شيطانى را خنثى مى كنند و به هدايتهاى ديگر نيز شرفياب مى شوند، و در اين رابطه راوى به امام صادق عليه السلام عرض مى كند: (نزد ما شخصى است كه به او كليب گفته مى شود، چيزى از طرف شما نمى آيد مگر اينكه مى گويد: من تسليمم ، نام او را كليب تسليم گذارده ايم ، راوى گويد: حضرت بر او رحمت فرستادند سپس فرمودند: آيا مى دانيد تسليم چيست ؟ ما ساكت شديم ، حضرت فرمود: به خدا سوگند آن اخبات و فروتنى و خضوع است ، خداوند عز و جل مى فرمايد: كسانى كه ايمان آورده و عمل صالح انجام دهند و به سوى پروردگارشان اخبات و خضوع دارند(1010)) از اين روايت و روايتهاى ديگر استفاده مى شود كه تسليم مطلق در برابر حق و اولياى حق نسبت به فرمايشات و. اعمالشان پس از شناخت حق هر چند به طور اجمال ، يك مرتبه از ايمان است كه چنين كسانى موفق مى شوند تا آخرين نفس از حق و اوليائش حمايت كرده و موجب تحقق دين و گسترش آن مى شوند، پس ايشان با التزام قلبى و عملى به حق به بصيرتى نسبت به آن دست يافته اند كه موجب مى شوند ديگران نيز بصيرت و نورانيت به دين پيدا كنند و در برابر تاريكيها بايستند، از اين جهت خداوند متعال در سوره هود(1011) قبل از ذكر مخبتين ، از كسى نام مى برد كه به روشنايى از طرف پروردگارش نسبت به حقانيت رسالت و تمامى معارف القاء شده به او، رسيده و شاهد نيز دارد كه داراى چنين صفتى مى باشد، در برابر كسى كه نسبت به اين حقايق كفر ورزيده و در مقام مقابله و ضديت با آن برمى آيد و ديگران را نيز مانع مى شود كه به طرف حق و راه خدا بروند، سپس ذكرى از مخبتين كرده و براى اينكه ديگران نيز راه ايشان را بروند تا از نورانيتهاى الهى و هدايتهاى او برخوردار شوند و راه كوردلان را نپيمايند، مى فرمايد: (نمونه اين دو طايفه مانند كور و كر و بينا و شنواست آيا اينها در مقايسه با هم مساوى هستند آيا متذكر نمى شويد؟) اين آيات هر چند كه به نبى اكرم و على عليهماالسلام تطبيق شده (1012) است به عنوان اينكه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كسى است كه بر بينه اى از طرف پروردگارش مى باشد و على عليه السلام شاهد بر آن است و اين اوصاف به طور كامل بر اين دو بزرگوار و اولاد طاهرينشان عليهم السلام منطبق است و على عليه السلام نيز فرموده است : ما شككت فى الحق مذ اريته (1013)، (و از وقتى حق به من نشان داده شده است در آن شك نكردم ) لكن مضمون آن شامل ديگران نيز مى شود و همگان ماءموريم كه در دين بصيرت پيدا كنيم و از آن با آگاهى و روشنايى دفاع كنيم ، خداوند متعال در چند جا اعطاى قرآن را بعنوان بصائر بيان كرده تا ديگران نسبت به آن بصيرت پيدا كرده و از كورى رهايى يابند، قد جائكم بصائر من ربكم فمن ابصر فلنفسه و من عمى فعليها، (1014) (بتحقيق روشناييهايى از طرف پروردگارتان آمده است پس كسى كه كور باشد به ضرر خودش خواهد بود) لكن بصيرت بودنش براى كسانى است كه بخواهند واقعا مؤ من به حق و متذكر به آن و اهل يقين به آن باشند، و ايشان (1015) صاحبان عقل و درك واقعى هستند كه در اين عالم با بينايى درونى زندگى مى كنند و غير ايشان با نابينايى (1016) نسبت به حقايق عالم و تذكر به آن زندگى مى كنند و در آخرت نيز اين چنين مى باشند. و در دعا نيز ائمه عليهم السلام اين حالت را از خداوند مى خواستند كه : اللهم انى اسئلك اخبات المخبتين (1017)، (خدايا از تو فروتنى فروتنان را مى خواهم ).