اوصاف روزه داران
شرح خطبه شعبانيه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله

سيد محمد على جزايرى (آل غفور)

- ۹ -


حره در حضور حجاج 
جمعى از موثقين نقل كرده اند: هنگامى كه حره دختر حليمه سعديه (خواهر رضاعى رسول اكرم صلى الله عليه و آله ) بر حجاج بن يوسف ثقفى وارد شد و در برابر او قرار گرفت ، حجاج پرسيد: آيا تو حره ، دختر حليمه سعديه هستى ؟ گفت : فراسة من غير مؤ من ؛ در عين حالى كه مؤ من نيستى ولى خوب فهميدى (چون مؤ من فراست دارد و با زيركى حدس مى زند) حجاج گفت : خدا،تو را فرستاده است . شنيده ام ، كه تو على را از ابوبكر و عمر و عثمان برتر ميدانى و او را ترجيح مى دهى ؟ حره گفت : هر كس كه گفته من ، فقط آن حضرت را بر اين سه نفر ترجيح مى دهم ، دروغ گفته است .
حجاج گفت : پس غير از اين ها، او را از چه كسانى برتر مى دانى .
حره گفت : من اميرالمؤ منين عليه السلام را بر آدم و نوح و لوط و ابراهيم و داود و سليمان و عيسى ترجيح مى دهم . حجاج گفت : واى بر تو! حضرت را بر صحابه كه ترجيح مى دهى . هيچ ، بر هفت نفر از انبياى اولوالعزم نيز ترجيح مى دهى ؟ اگر دليل و برهان بر گفتارت نياورى ، تو را خواهم كشت . حره گفت : من او را ترجيح نداده ام ؛ بلكه خداى تبارك و تعالى او را ترجيح داده است ، آنجا كه در قرآن مجيد درباره آدم فرموده است : (و عصى آدم ربه فغوى ) (250)؛ آدم مخالفت كرد با پروردگارش ، پس گمراه شد، و درباره على عليه السلام فرموده است : (و كان سعيكم مشكورا) (251) سعى و كوشش شما در نزد خدا محفوظ است و پاداش دارد. حجاج گفت : احسنت يا حرة ! ولى چرا على را بر نوح و لوط ترجيح مى دهى و افضل مى دانى ؟
حره گفت : خداوند درباره آنان فرموده :
ضرب الله مثلا للذين كفروا و امراءت نوح و امراءت لوط كانتا تحت عبدين من عبادنا صالحين فخانتاهما فلم يغنيا عنهما من الله شيئا و قيل ادخلا النار مع الداخلين (252).
خداوند براى كسانى كه كافر شدند، به زن نوح و لوط مثال مى زند، كه همسران دو بنده صالح ، از بندگان ما بودند. پس به آنان خيانت كردند، و ارتباطشان با نوح و لوط هيچ سودى براى آنان نداشت و گفته شد همراه با ديگر كافران ، داخل آتش شويد. ولى على بن ابيطالب عليه السلام ازدواجش در آسمان ، زير درخت سدرة المنتهى منعقد شد و همسرش دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله فاطمه زهرا عليها السلام - است كه خشنودى خدا در خشنودى او است و غضب خدا در غضب او.
حجاج گفت : احسنت ، ياحرة ! خوب ، بگو بدانم چرا على را بر پدر انبياء حضرت ابراهيم خليل الله برتر ميدانى ؟
حرة گفت : خداى متعال او را برتر دانسته ؛ زيرا درباره ابراهيم مى فرمايد:
و اذ قال ابراهيم رب ارنى تحى الموتى قال اولم تؤ من قال بلى ولكن ليطمئن قلبى (253).
به خاطر بياور آن زمان را كه ابراهيم گفت : پروردگارا! به من نشان بده كه چگونه مرده را زنده مى كنى ، خطاب رسيد: مگر ايمان ، نياورده اى ؟ گفت : بلى ولى مى خواهم كه اطمينان پيدا كنم و به چشم ببينم .

بسى فرق است ديدن تا شنيدن
شنيدن كى بود مانند ديدن
ولى مولاى من - اميرالمومنين عليه السلام - درباره اين موضوع كلامى دارد كه هيچ كس از مسلمانان شكى در آن ندارد. آن جا كه فرمود:
لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا؛ اگر پرده ها برداشته شود بر يقينم افزوده نخواهد شد.
(زيرا يقين من به نهايت رسيده است ) و اين گفتارى است كه هيچ - نه از پيش حضرت و نه بعد از او - به آن اقرار نكرده است .
حجاج گفت : احسنت ، يا حرة .
خوب ، به چه سبب ، على را برتر از موسى - كليم الله - مى دانى ؟ناگفته نماند كه در ابتداى داستان در كلام حره ، نام موسى نبود بلكه هفت نفر بودند حرة گفت : خداوند درباره موسى فرموده است : (فخرج منها خائفا يتقرب ) (254) هنگامى كه موسى دشمن خود را در آن شهر (كه گويا پايتخت مصر بوده ) كشت ، پس در حال ترس از آن شهر خارج شد و منتظر خبرهاى جديد شد. ولى على بن ابيطالب عليه السلام در ليلة المبيت در رختخواب رسول اكرم صلى الله عليه و آله تمام شب را خوابيد و هيچ نترسيد و خداوند در حق او فرمود: و من الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات الله (255)كسانى از مردم ، جان خود را در برابر رضاى خدا معامله مى كنند.
حجاج گفت : احسنت يا حره !
خوب ، بگو چرا على را بر داود و سليمان ترجيح مى دهى و برتر مى دانى ؟
حرة گفت : خداى بزرگ او را برتر دانسته كه درباره داوند فرموده است :
يا داود انا جعلناك خليفة فى الارض فاحكم بين الناس بالحق و لاتتبع الهوى فيضلك عن سبيل الله (256).
اى داود! ما تو را خليفه و جانشين در زمين قرار داديم پس در بين مردم به حق قضاوت كن و از هواى نفس پيروى نكن تا آن كه از راه خداوند بزرگ گمراه نشوى .
حجاج گفت : قضاوت داود درباره چه بود؟ حره گفت : درباره دو مرد كه يكى باغ انگور داشت و ديگرى گله گوسفندى ، كه گوسفندان در باغ انگور چريدند و آن را خراب نمودند و آن دو نفر جهت قضاوت نزد داود رفتند. داود دستور داد؛ گوسفندان فروخته شوند و پول آنها صرف باغ شود تا مثل اول گردد. پس سليمان گفت : اى پدر! به جاى فروش گوسفندان ، بهتر است از شير و پشم آن ها استفاده شود كه صاحب گوسفندها نيز ضرر كمترى ببيند و خداوند در اين باره فرمود (ففهمناها سليمان )(257).
ولى مولاى ما اميرالمؤ منين - عليه السلام - فرمود: سلونى عما فوق العرش سلونى عما تحت العرش سلونى قتل ان تفقدونى و هم او بود كه در روز فتح خبير به خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيد، پس رسول خدا به حاضرين فرمود: برتر از همه شما و داناتر از همه شما و قاضى تر از همه شما، همانا على است ؛ افضلكم و اعلمكم و اقضاكم على . حجاج گفت : احسنت ! آفرين ! خوب حره ! چرا على را برتر از سليمان مى دانى ؟
حره گفت : خداوند او را فضيليت داده ؛ زيرا درباره سليمان فرموده است : (رب هب لى ملكا لاينبغى لاحد من بعدى ) (258) خدايا ملك و قدرتى به من بده كه بعد از من سزاوار احدى نباشد ولى مولاى ما - اميرالمؤ منين عليه السلام - خطاب به دنيا فرمود:
طلقتك يا دنيا ثلاثا حاجة لى فيك ، فعند ذلك انزل الله تعالى فيه تلك الدار الاخرة نجعلها للذين لايريدون علوا فى الارض و لا فسادا (259).
اى دنيا! من تو را سه طلاقه كرده ام ، و اصلا نيازى به تو ندارم ، و خداوند درباره او اين آيه را نازل فرمود: ما آن خانه آخرت را براى كسانى قرار داديم كه اراده بزرگى و فساد در زمين ندارند.
حجاج گفت : احسنت يا حره !
خوب ، بگو چرا على را بر عيسى بن مويم ترجيح مى دهى و برتر مى دانى ؟ حره گفت : زيرا خداوند عزوجل او را فضيلت داده آن جا كه فرموده :
و ان قال الله ياعسى ابن مريم اءاءنت للناس اتخذونى و امى الهين من دون الله قال سبحانك ما يكون لى ان اقول ما ليس لى بحق ان كنت قلته فقد علمته تعلم ما فى نفسى و لا اعلم ما فى نفسك انك انت علام الغيوب ما قلت لهم الا ما امرتنى به (260).
به خاطر بياور! زمانى را كه خداوند فرمود: اى عيسى بن مريم ! آيا تو به مردم گفته اى كه من و مادرم را دو خدا - غير از پروردگار - بدانند؟ عيسى گفت : خدايا! تو منزهى - من حق ندارم غير از آن چه حق است ، چيزى بگويم . اگر چنين گفته باشم ، تو خود مى دانى خدايا تو از آن چه در نفس من است ، با خبرى ؛ ولى من از آن چه در ذات تو است خبر ندارم . به درستى كه تو هر چيز پنهان را مى دانى ، خدايا! من به آنان چيزى نگفته ام مگر آن چه به من دستور فرموده اى .
پس خداوند قضاوت در اين موضوع را به قيامت انداخت ؛ ولى على بن ابيطالب عليه السلام هنگامى كه طايفه نصيريه از غلات درباره حضرت ادعاى نا به جايى نمودند، حضرت آنان را كشت و در كار آنان تاءخير ننمود.
آرى حجاج ! اين است فضايل آن بزرگوار كه هيچ قابل قياس با ديگران نيست . حجاج گفت : احسنت ؛ آفرين ! اى حره ! چه خوب از پاسخ سرفراز بيرون آمدى و اگر چنين نبود، تو را مى كشتم .
پس او را آزاد كرد و جايزه و صله داد - رحمة الله عليها(261).
درباره مقايسه حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام با حضرت عيسى در جاى ديگر ديده ام كه حره گفت : زايمان حضرت مريم در بيت المقدس ، بود كه به او خطاب شد: اخرجى ! هذا بيت العبادة لابيت الولاده ، ولى هنگامى كه فاطمه بنت اسد مى خواست اميرالمؤ منين را به دنيا آورد، ديوار كعبه شكافت و او داخل شد كه جمع زيادى ديدند و بعد از سه روز از آن جا بيرون آمد، در حاليكه حضرت را در آغوش داشت (262).
در كعبه شد پديد و به محراب شد شهيد
نازم به حسن مطلع و حسن ختام تو
تمام فضائل در على عليه السلام جمع است  
عزيزان در بيست و يكم است شما از شنيدن ، فضايل اميرالمؤ منين عليه السلام و من از گفتن آن ها لذت مى بريم يك حديث ديگر كه جامع خيلى از فضايل آن بزرگوار است بخوانم .
در بحارالانوار، از احتجاج طبرى چنين نقل شده است :
قال سليم بن قيس : حدثنى سلمان و المقداد و حدثنيه بعد ذلك ابوذر ثم سمعته من على بن ابيطالب عليه السلام قالوا ان رجلا فاخر على بن ابيطالب عليه السلام فقال الرسول الله لما سمع به لعلى عليه السلام فاخر العرب فانت فهيم اكرمهم ابن علم و اكرمهم صهرا و اكرمهم نفسا و اكرمهم زوجة و اكرمهم اخا و اكرمهم عما و اكرمهم ولدا و اعظمهم حلما و اكثرهم علما واقدهم سلما و اعظمهم غناء بنفسك و مالك و انت اقروؤ هم لكتبا الله و اعلمهم بسنتى و اشجعهم لقاء و اجودهم كفا و ازهدهم فى الدنيا و اشدهم اجتهاد و احسنهم خلقا و اصدقهم لسانا و احبهم الى الله و الى و ستبقى بعدى ثلاثين سنة تعبد الله و تصبر على ظلم قريش لك ثم تجاهدهم فى سبيل الله اذا وجدت اعوانا فتقاتل على تاءويل القرآن ، كما قاتلت معى على تنزيله ثم تقتل شهيدا تخضيب لحيتك من دم راءسك قاتلك يعدل عاقر الناقة فى البغض الى الله و البعد منه (263).
سليم بن قيس گفت : سلمان و مقداد براى من نقل كردند و بعد از آن ، ابوذر نيز نقل كرد و بعد هم از خود على بن ابيطالب شنيديم ، كه گفتند: شخصى بر اميرالمؤ منين عليه السلام اظهار فخر و بزرگى نمود، هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله اين موضوع را شنيد، به آن حضرت فرمود: يا على ! تو بايد به تمام مردم فخر و مباهات كنى ؛ زيرا پسر عموى تو گرامى ترين فرد است و پدر زن تو نيز چنين است . همچنين ، تو گرامى ترين فرد از نظر نفس و گرامى ترين فرد از نظر همسرى (زهراى اطهر) و نيز گرامى ترين فرد از نظر برادرى (جعفر طيار كه در جنگ موته شهيد شد و با ملايكه در بهشت پرواز مى كند) و گرامى ترين فرد از نظر عمويى (حمزه سيدالشهدا) و گرامى ترين فرد از نظر فرزندانى (حسن و حسين عليهما السلام ) و بزرگترين فرد از جهت حلم و بردبارى هستى و بيشترين فرد از نظر علمى و سابقترين فرد از نظر پذيرش اسلامى و با سخاوت ترين فرد به جانت و مالت (در راه اسلام ) هستى و تو وقارى ترين فرد براى كتاب خدا هستى ، و داناترين فرد، به سنت من مى باشى ، و شجاع ترين فرد و زاهدترين فرد، در دنيا، هستى و شديدترين فرد از جهت كوشش (در تحصيل رضاى خدا) هستى و نكوترين فرد از نظر اخلاقى ، و راستگوترين فرد، در گفتارى و عزيزترين فرد در نزد خدا و من مى باشى يا على ! تو بعد از من ، سى سال در دنيا مى مانى و در اين مدت خدا را عبادت مى كنى و بر ظلم و ستمى كه قريش بر تو را مى دارند صبر مى كنى . (بيست و پنج سال غصب خلافت و خانه نشينى ) سپس با آنان در راه خدا جهاد مى كنى . و هنگامى كه ياران و اصحابى يافتى ، پس با آنان جنگ مى كنى بر تاءويل و پياده كردن احكام قرآن (جنگ جمل و صفين و نهروان ) همانگونه كه همراه من با كفار جنگ نمودى بر نزول قرآن سپس كشته مى شوى . در حالى كه شهيد، هستى و محاسنت با خون سرت رنگين خواهد شد، قاتل تو در دشمنى با خدا و كفرش ) هم رديف پى كننده ناقله صالح است او دشمن خدا و دور از رحمت حق خواهد بود.
اميرالمؤ منين عليه السلام را نشناختند  
سروران ، عزيزان دوستان اميرالمؤ منين عليه السلام به خود آن حضر قسم امروز على راحت شد و دنيا و مردم دنيا على و زهرا و اولادشان را نشناختند، و قدر آنان را ندانستند، خودم از زبان مرحوم علامه امينى رحمة الله در مدرسه نواب مشهدى بالاى منبر شنيدم كه فرمود به خدا قسم اگر از اول عالم تا آخر عالم مظلومى همانند اميرالمؤ منين عليه السلام پيدا شود؟
على اى هماى رحمت تو چه آيتى خدا را
كه به ما سوا فكندى همه سايه هما را
دل اگر خداشناسى ، همه در رخ على بين
به على شناختم من به خدا قسم خدا را
به خدا قسم كه در دو عالم ، اثر از فنا نماند
چو على گرفته باشد، سرچشمه بقا را
مگر اگر سحاب رحمت تو ببارى ار نه دوزخ
به شرار قهر سوزد، همه جان ماسوا را
برو اى گداى مسكين در خانه على زن
كه نگين پادشاهى ، دهد از كرم گدا را
نه خدا توانمش خواند، نه بشر توانمش گفت
متحيرم چه نامم ، شه ملك لافتى را
به دو چشم خون فشانم ، هله اى نسيم رحمت
كه ز كوى او غبارى به من آرتوتيا را
به اميد آن كه شايد برسد به خاك پايت
چه پيام ها سپردم ، همه سوز دل صبا را
چو تويى قضاى گردان ، به دعاى مستمندان
كه زجان ما بگردان ، ره آفت قضا را
چو زنم چو ناى هر دم ، ز نواى شوق او دم
كه لسان غيب خوش تر به نوازد اين نوا را
همه شب در اين اميدم ، كه نسيم صبحگاهى
به پيام آشنايى بنوازد آشنا را
به جز از على كه گويد به پسر كه قاتل من
چو اسير توست اكنون به اسير كن مدارا
به جز از على كه آرد، پسرى ، ابوالعجايب
كه علم كند به عالم شهداى كربلا را
ز نواى مرغ يا حق بشنو كه در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهريارا (264).
ذكر توسل ؛ جريان شهادت  
و اما ماجراى شهادت حضرت و وقوع مصيبتى بزرگ در شب جمعه ، بيست و يكم ماه رمضان سال چهلم هجرى در ثلث اول در بحارالانوار از بعضى كتابهاى قديمى ، مفصلا نقل مى كند كه فشرده ، و خلاصه آن را عرض مى كنم (265).
محمد بن حنفيه مى گويد:
هنگامى كه تاريكى شب بست و يكم ، جهان را فرا گرفت ، اميرالمؤ منين عليه السلام اولاد اهل بيتش را جمع نمود و با همه آنان خداحافظى و وداع كرد و به حفظ ايمان و اجراى احكام رسول سفارش كرد. در حالى كه همه گريه مى كردند، فرمود: شم را به خدا مى سپارم . سپس وصيت هايى درباره غسل و كفن و دفن فرمود. عرق بر پيشانى مباركش جارى شد، با دست پاك كرد، محمد حنفيه گفت : بابا! چرا با دست ؟ فرمود: فرزندم ! از رسول خدا شنيدم ، مرگ مؤ من كه نزديك مى شود، پيشانيش عرق مى كند و دانه دانه مثل مرواريد، مى گردد. بعد با يك يك فرزندان خداحافظى كرد حسنم خداحافظ. حسينم خداحافظ. زينب خداحافظ، ام كلثوم خداحافظ، عباسم خداحافظ.
سپس به امام حسين عليه السلام فرمود: عزيزم ! تو شهيد اين امتى و بايد در برابر مشكلات صبر كنى لايوم كيومك يا اباعبدالله ناگهان بى هوش شد و بعد از مدتى به هوش آمد و فرمود:
اين است رسول خدا و عمويم حمزه و برادرم جعفر و اصحاب رسول الله صلى الله عليه و آله همه مى گويند: عجل قدومك علينا فانا مشتاقون اليك .
فرزندانم ! همه شما را به خدا مى سپارم لمثل هذا فليعمل العاملون ؛ (همه اين روز را داريم . ان الله مع الذين اتقوا و الذينهم محسنون اشهدا ان لااله الا الله لاشريك له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله بعد از آن مكرر شهادتين را تكرار مى كرد فرمود: يا ملائكه ربى ارفقوا بى .
بعد دست و پاى مبارك را به طرف قبله دراز نمود، و چشم ها را بست و روحش به شاخسار جنان پرواز نمود و جان به جان آفرين تسليم كرد. و قضى شهيد مسلما، و اماماه واشهيداه وا مظلوماه .
لاحول ولاقوة الا بالله العلى العظيم .
جسله نوزدهم 
بسم الله الرحمن الرحيم
در ماه رمضان ، درهاى بهشت باز است  
ايها الناس ! ان ابواب الجنان فى هذا الشهر مفتحة فاساءلوا ربكم ان لايغلقها عليكم و ابواب النيران مغلقة فاساءلوا ربكم ان لايفتحها عليكم و الشياطين مغلولة فاساءلوا ربكم ان لايسلطها عليكم
اى مردم ! به درستى كه درهاى بهشت در اين ماه باز است پس از پروردگارتان بخواهيد كه آن را بر روى شما نبندد. و نيز درهاى آتش بسته است ؛ پس از خداوند، بخواهيد كه به روى شما باز نگردد همچنين شياطين ؛ در غل و زنجيرند پس از پروردگار بخواهيد كه آنها را بر شما مسلط نكند.
نكته ، مراد از اين كه درهاى بهشت در ماه رمضان ، باز است اين است كه خداوند تبارك و تعالى در اين ماه ، به بهانه هاى مختلف ، بندگان را مى آمرزد، و در برابر اعمالى چون روزه گرفتن ، نماز خواندن ، قرائت قرآن ، صدقه دادن ، صله رحم ... آنان را مستحق بهشت مى كند. و همچنين به بهانه هاى مختلف آنان را از آتش جهنم نجات مى دهد. منظور از اين كه شياطين در زنجيرند، اين است كه در اين ماه ، كمتر مردم گول او را مى خورند، و مرتكب گناه مى شوند، مگر آن كه به قول آن شخص ظريف مثل ساعت هفته كوك ، پيش از ماه رمضان ، كوك كرده باشد با مثل ساعت هاى باطرى دار زمان در زمان ما باطرى گذاشته باشد.
بالاخره ، بايد بهشت و حور و قصور را با عمل به دست آورد، و به خواستن تنها نيست .
نا برده رنج گنج ميسر نمى شود
مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد
(لن تنالو الربر حتى تنفقوا مما تحبون ) (266)يعنى هرگز به بر و خوبى كه تفسير شده است به بهشت نمى رسيد، مگر آن كه از بهترين و دوست دارترين چيزهاى خود را در راه خدا انفاق كنيد
برادران درباره بهشت و نعمت هاى آن كه همه آرزوى آن را داريم ، و انشاء الله به فضل و كرم خدا مى رويم و در خيلى از آيات قرآن و روايات ما را تشويق به آن فرموده اند، امروز مى خواهم مختصرى صحبت كنم ، و همچنين اشاره اى به جهنم و آتش و عذاب داشته باشيم ، مرحوم مجلسى در بحارالانوار، ج 8، ص 71 قسمتى از آن آيات و روايات را نقل فرموده است و بنده از آن ها گلچين مى كنم .
آيات وصف بهشت و نعمتهاى آن  
1. و بشر الذين آمنوا وعملوا الصالحات ان لهم جنات تجرى من تحتها الانهار كلما رزقوا منها من ثمرة رزقا قالوا هذا الذى رزقنا من قبل و اتو به متشبابها و لهم فيها ازواج مطهرة و هم فيها خالدون (267).
و بشارت بده كسانى را كه ايمان آورده اند، و عمل صالح انجام داده اند، بر اين كه براى آن ها باغ هاى سرسبزى است كه در زير درختان آن ، نهرها جارى است و هر وقت از ميوه هاى آن به آنان روزى داده شود، مى گويند: ما پيش از اين ، روزى داده شده بوديم ، ولى شبيه و نظير آن بوده .
يعنى آن جا مؤ منين خيال مى كنند كه اين همان ، ميوه هاى دنيايى است ، مثل سيب و پرتقال و انار و غيره ولى هنگامى كه مى خورند مى بينند بين اين ميوه ها و ميوه هاى دنيايى تفاوت بسيارى است و يا آن كه مراد از و اءتوا به متشابها آن باشد كه مرحوم استاد شهيد حاج سيد اسدالله مدنى در درس تفسير در نجف مى فرمود: هر ميوه اى در بهشت ، مزه همه ميوه را مى دهد، مثلا سيب ، هم مزه سيب دارد، هم پرتقال و هم نار هم انجير هم خرما. يعنى يك ميوه مى خورى ، ولى گويى همه جور ميوه را خورده اى و لهم فيها ازواج مطهرة يعنى براى مؤ منان در بهشت همسران پاك و پاكيزه است كه ديگر از حيض و نفس و بول خبرى نيست وهم فيها خالدون يعنى براى هميشه و الى الابد، آن جا هستند.
2. و سارعوا الى مغفرة من ربكم و جنة عرضها السماوات و الارض اعدت للمتقين (268).
براى رسيدن به مغفرت پروردگار، از هم پيشى ، بگيريد، بهشتى كه عرض آن به اندازه تمام آسمانها، و زمين است و براى پرهيزگاران مهيا شده است .
مرحوم مجلسى در معناى عرض سه قول نقل مى كند:
اول ، همان ، عرض اصطلاحى در برابر طول كه خواه ناخواه فهميده شود، اگر عرض ، به اندازه زمين و آسمان باشد، پس خدا مى داند طول آن چقدر است دوم ، به معنا ارزش و قيمت يعنى در عالم فرض و قيمت گزارى ، بهشت ارزش تمام زمين و آسمان ها را دارد؛ سوم ، به معنا مساحت باشد كه ظاهر و مشهور همين است .
3. و الذين آمنوا و عملوا الصالحات سندخلهم جنات تجرى من تحتها الانهار خالدين فيها ابدالهم فيها ازواج مطهرة و ندخلهم ظلا ظليلا (269).
خداوند مى فرمايد: كسانى كه ايمان آورده اند، و عمل صالح انجام داده اند، ما آنان را در بهشت هايى داخل مى كنيم ، كه در زير آن ، نهرهايى جارى است و آنان در آن جا هميشه مى مانند، و همسرانى پاك دارند. و در آن جا درختان بلند است كه سايه اى هميشگى دارند.
4. و الذين صبروا ابتغاء وجه ربهم و اقاموا الصلاة و انفقوا مما رزقناهم سرا و علانية و يدرؤ ن بالحسنة السيئة اولئك لهم عقبى الدار جنات عدن يدخلونها و من صلح من آبائهم و ازواجهم و ذرياتهم و الملائكة يدخلون عليهم من كل باب سلام عليكم بما صبرتم فنعم عقبى الدار (270).
و آنان كه به خاطر پروردگارشان صبر كردند و نماز را بر پاداشتند، و از آن چه به آنان روزى ، داديم ، در نهان و آشكار انفاق نمودند، و بدى ها را به خوبى پاسخ دادند، براى ايشان ، عاقبت سراى آخرت است . بهشت هايى هميشگى كه در آن ها وارد مى شوند؛ هم خودشان ، و هم هر كس شايسته باشد از پدرانشان و همسرانشان و فرزندانشان . و ملايكه بر ايشان ، بر ايشان ، از هر درى وارد مى شوند (و مى گويند): سلام بر شما! به سبب آن چه صبر كرديد، پس عاقبت ، آن سراى جاويد، چه خوب است .
از باب نمونه ، اين چهار آيه را گفتم . ولى صدها آيه درباره بهشت ، در قرآن مجيد آمده است ؛ به خصوص آيات سوره مباركه واقعه و سوره مباركه دهر كه انصافا وقتى انسان مى خواند، به شوق مى افتد، و مى گويد خدايا كى بشود بروم .
آيا بهشت اكنون نيز وجود دارد؟  
آيا اكنون و در حال حاضر بهشت وجود دارد؟ و خداوند متعال آن را خلق فرموده است و اگر پاسخ مثبت است ، مكان آن كجاست ؟
ظاهر آيات و اخبار اين چنين دلالت دارد مثل آن جا كه مى فرمايد: (اعدت للمتقين ) (271) (مهيا شدن را به صيغه ماضى آورده است واكثر علما، همين عقيده را دارند (272) پس بهشت اكنون وجود دارد، و خداوند، آن را خلق كرده است .
و اما اين كه بهشت در كجا است مگر ما رمز و راز همه مخلوقات خدا را فهميده ايم ؟ مگر آسمان و كهكشان ها و ستاره ها و فضاى بى كران را گشته ايم ؟!
شمه اى از خصوصيات كائنات  
در كتاب فرهنگ امير آمده است : (273)
مجموعه ستارگان نامشخص ريز و درشتى كه ما به صورت ابر مى بينيم ، ستارگان سحابى ، يا ابرى ، خوانده ، مى شوند و نزديكترين آنها كه با تلسكوپهاى كنونى ديده مى شود، پنجاه ميليون سال نورى از زمين فاصله دارد.
سال نورى ، مساوى است با 360800000000/9 نه ميليون و چهار صد و شصت ميليارد و هشت ميليون كيلومتر (274).
كره ماه كه همسايه ديوار به ديوار زمين است ، دو ثانيه و دو دهم ثانيه نورى از فاصله دارد در حال يكه در 403/384 كيلومترى زمين قرار دارد يعنى در حدود سه هزار برابر فاصله قم تا تهران ، و كره خورشيد كه نسبت به كاينات ديگر خيلى كوچك است ، حجم آن يك ميليون و چهارصد هزار زمين است ، و حدود هشت دقيقه نورى ، با ما فاصله دارد يعنى وقتى ما مى بينيم ، دارد طلوع مى كند، در واقع هشت دقيقه جلوتر از آن طلوع كرده است و الان نورش به ما مى رسد. در حالى كه در حدود صد و چهل و نه ميليون و پانصد هزار كيلومتر با زمين فاصله دارد بلكه الان كشف شده است كه كراتى وجود دارد كه ميلياردها، سال نورى از زمين فاصله دارد.
قابل ذكر است كه اگر فرضا زمين با كره زمين ، با همين فاصله اى كه دارند به طرف كره خورشيد بروند، هر دو به خورشيد، برخورد مى كنند.
آرى ، ستارگان ، ابرى شكل كه ما آن را كهكشان ، يا راه شيرى ، ناميده ايم و شامل سه ميليارد خورشيد و ميلياردها ستارگان و كرات ديگر است ، در فاصله يك هزار سال نورى ، از زمين قرار دارد و تا كنون كهكشان هاى ديگر نيز ديده شده است (ستاره اى ديده شده كه هجده ميليارد سال نورى از زمين فاصله دارد و هرچه دستگاه ها و تلسكوپ هاى بشر قوى تر شود، فاصله هاى دورترى را خواهد ديد.
در نوشته هاى منابر ماه ، رمضان مرحوم حاج شيخ جعفر شوشترى ، ديدم كه فرموده است : كوچكترين ستاره ها ستاره سها است كه با چشم قوى ترى به زحمت ديده مى شود، و نزديك ستاره هاى بنات النعش قرار دارد همان ستاره چهارده برابر كره زمين است .
و در كتاب فرهنگ امير كبير آمده است كه : نزديكترين ستاره به زمين ، ستاره اى از صورت فلكى جنوبى (قنطورس ) به نام الفا است كه چهار سال و هفت دهم سال نورى از زمين فاصله دارد؛ يعنى اگر روى نقشه اى ، فرضا خورشيد، را يك سانتى مترى زمين بكشيم . ستاره آلفا در دو هزار و پانصد مترى زمين ، در آن نقشه قرار دارد و اگر بشود، پيامى از زمين ، به وسيله امواج راديويى براى ساكنين اگر گوش شنوايى در آنجا باشد، پيام ما را پاس از چهار تا هشت سال خواهد شنيد.
اكنون ، با دقت در اين مطالب ، به عظمت كاينات ، و عظمت خالق آن ها پى خواهيم برد و مى فهميم كه نمى دانيم ، بهشت و جهنم در كجا قرار گرفته است و چه وسعت و عظمت و مساحتى دارد، هر مؤ منى ، در بهشت ، قصرى در اختيار دارد كه اگر بخواهد تمام اهل بهشت را دعوت كند مى تواند!
حالا به اين آيه شريفه دقت كنيد:
لخلق الله السماوات و الارض اكبر من خلق الناس ، و لكن اكثر الناس لايعلمون (275).
هر آينه ، خلقت آسمان ها و زمين ، مهمتر از خلقت مردم است ؛ ولى خيلى از مردم ، نمى دانند.
درحالى كه دربارى ، خلقت انسان ، مى فرمايد: (فتبارك الله احسن الخالقين )(276).
روايات وصف بهشت و نعمتهاى آن  
اينك رواياتى را در وصف بهشت و نعمات آن برايتان نقل مى كنم :
1. در بحارالانوار، از تفسير على بن ابراهيم به سندى از ابى بصير چنين آمده است :
قلت لابى عبدالله عليه السلام : جعلت فداك يا ابن رسول الله شوقنى فقال يا ابا محمد ان الجنة توجد ريحها من مسيرة الف عام و ان ادنى اهل الجنة منزلا لو انزل به الثقلان الجن الانس لوسعهم طعاما و شرابا و لاينقص مما عنده شى ء و ان ايسر اهل الجنة منزلة من يدخل الجنة فيرفع له ثلاث حدائق فاذا دخل ادناهن راى فيها من الازواج و الخدم ، و الانهار الثمار ما شاء الله فاذا شكرالله و حمده قيل له ارفع راءسك الى الحديقة الثانية ففيها ما ليس فى الاولى فيقول يا رب اعطنى هذه فيقول لعلى ان اعطيتكها ساءلتنى غيرها فيقول رب هذه هذه فاذا هو دخلها و عظمت مسرته شكرالله و حمده قال فيقال افتحوا له باب الجنة ويقال له ارفع راءسك فاذا قد فتح له باب من الخلد و يرى اضعاف ما كان فيما قبل فيقول من النيران فيقول رب ادخلنى الجنة و انجنى من النار قال ابوبصير فبكيت قلت له جعلت فداك زدنى قال يا ابا محمد ان فى الجنة نهرا فى خافتيها جوار نابتات اذا مرالمؤ من بجارية اعجبته قلعها و انبت الله مكانها اخرى (277).
ابوبصير مى گويد: خدمت امام صادق عليه السلام عرض كردم : فدايت شوم ، يابن رسول الله مرا تشويق بفرماييد، يا ابا محمد (كنيه ابوبصير بوده است ) به درستى كه بوى بهشت از فاصله هزار سال استشمام مى شود، و كمترين منزلى كه به اهل بهشت داده مى شود، به طورى است كه اگر تمام جن و انس بر آن وارد شوند، جاى آنان را دارد و غذا و نوشيدنى براى ايشان ، فراهم هست ، و هيچ از آن كم نمى شود، و به درستى كه ساده ترين منزلى كه به اهل بهشت داده مى شود، اين است كه وقتى مؤ من وارد مى شود سه باغ در اختيار او قرار مى گيرد. پس وقتى وارد باغ اول مى شود، مى بيند، همسران و خدمت كاران ، آماده ، نهرهاى جارى ، ميوه هاى همه جوره . پس در اين هنگام ، شكر خدا را به جا مى آورد، به او گفته مى شود: پس سرت را به طرف باغ دوم بلند كن ! او نيز نگاه مى كند و مى بيند آن جا چيزهايى هست كه در باغ اول نبود، عرض مى كند: پروردگارا! اين يكى را به من عطا بفرما. خداوند، مى فرمايد: بنده من ! اگر اين را بدهم ، شايد باز هم باغ ديگرى بخواهى ، عرض مى كند: پروردگارا! نه فقط همين . پس وقتى داخل مى شود و حمد و شكر الهى را به جا مى آورد، خطاب مى رسد: اكنون در بهشت را به روى او باز كنيد، و گفته مى شود، سرت را بلند كن پس در اين وقت در بهشت خلد، به روى او باز مى شود و در آن جا چيزهايى مى بيند كه چندين برابر آن چه است كه قبلا ديده بود. پس ‍ خوشحالى او چند برابر مى شود و سپاس خدا را به جا مى آورد كه او را اهل بهشت قرار داد و از آتش جهنم نجات داد، ابوبصير مى گويد: پس گريستم و عرض كردم : قربانت گردم باز هم بفرماييد حضرت فرمود: يا ابا محمد! به درستى كه در بهشت نهرى است كه اطراف آن دختران و دوشيزگان ، قرار دارند هنگامى كه مؤ من از كنار آن ها مى گذرد و از يكى از آنان خوشش مى آيد، او را بر مى دارد و خداوند، مجددا به جاى او ديگرى را قرار مى دهد.
2. روايت ديگرى در وصف بهشت - كه ضمنا پاداش شما روزه داران است .
بحارالانوار از امالى شيخ صدوق به سندى از زيد بن على از پدرش به نقل از جدش چنين مى آورد:
قال اميرالمؤ منين على بن ابيطالب عليه السلام ان فى الجنة لشجرة يخرج من اعلاها الحلل و من اسفلها خيل بلق مسرجة ملجمة ذوات اجنحة لاتروث ولاتبول فيركبها اولياء الله فتطير بهم فى الجنة حيث شاؤ ا فيقول الذين اسفل منهم يا ربنا ما بلغ بعبادك هذه الكرامة فيقول الله جل جلاله انهم كانوا يقومون الليل و لاينامون و يصومون النهار و لاياءكلون و يجاهدون العدو و لايجبنون و يتصدقون ولايبخلون (278).
اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: به درستى كه در بهشت درختى هست كه از بالاى آن زر و زيور بيرون مى آيد، و از قسمت پايين آن ، اسبهاى ابلق دست و پا سفيد و سياه ، در حالى كه با لجام و زين آماده اند، و بال دارند، نه پهن دارند و نه بول مى كنند. پس اولياى خدا، سوار بر آنها مى شوند، و هر جا كه بخواهند، در بهشت پرواز مى كنند. پس كسانى كه در درجه پائين ترند مى گويند: پروردگارا! اين بندگان تو به چه سبب به اين كرامت رسيده اند؟ پس خداوند مى فرمايد: اينان شب ها را به عبادت مى گذرانيدند، و نمى خوابيدند، و روزها روزه مى گرفتند، و چيزى نمى خوردند، و با دشمنان خدا جهاد مى كردند، و ترسى نداشتند، و صدقه و بذل و بخشش ‍ در راه خدا مى نمودند، و بخل نمى ورزيدند.
3. در بحارالانوار، از ثواب الاعمال به سندى از عثمان بن عيسى از بعض اصحاب از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه حضرت فرمود:
ما خلق الله خلقا الا جعل له فى الجنة منزلا و فى النار منزلا فاذا سكن اهل الجنة و اهل النار نادى مناد يا اهل الجنة اشرفوا فيشرفون على النار و ترفع لهم منازلهم فى النار ثم يقال لهم هذه منازلكم التى لو عصيتم ربكم دخلتموها قال فلوا ان احدا مات فرحا لمات اهل الجنة فى ذلك اليوم فرحا لما صرف عنهم من العذاب ثم ينادون يا معشر اهل النار ارفعوا رؤ سكم فانظروا الى منازلكم فى الجنة فيرفعون رؤ سهم فينظرون الى منازلهم فى الجنة و ما فيها من النعيم فيقال لهم هذه منازلكم التى لو اطعتم ربكم دخلتموها قال فلوا ان احدا مات حزنا لمات اهل النار ذلك اليوم حزنا فيورث هولاء منازل هولاء منازل هولاء و ذلك قول الله عزوجل اولئك هم الوارثون الذين يرثون الفردوس هم فيها الخالدون (279)(280).
امام صادق عليه السلام مى فرمايد: خداوند متعال ، هيچ مخلوقى را نيافريده است جز آن كه منزلى در بهشت و منزلى در آتش براى او خلق كرده است . پس هنگامى كه اهل بهشت در بهشت ، و اهل جهنم ساكن شدند، منادى ندا مى كند: اى اهل بهشت ! توجه كنيد. پس آنها نيز نظاره گر بر آتش ، مى شوند و منازل آنان در جهنم براى ايشان آشكار مى شود، سپس به آنها گفته مى شود: اين ها منازل شما است كه اگر معصيت كرده بوديد و سرپيچى از پروردگار داشتيد اينجا جاى شما بود. اگر آن روز مردنى ، در كار بود. هر آينه ، اهل بهشت ، در اثر خوشحالى فوق العاده ، سكته مى كردند و مى مردند؛ به جهت آن كه عذاب ها از ايشان ، برداشته شده است .
سپس ندا مى رسد: اى اهل آتش ! سرها را بلند كنيد، و به منازل خود در بهشت نگاه كنيد. پس سرها را بلند مى كنند و نگاه مى كنند و آن همه نعمت ها كه در آن جا هست ، را مى بيند، پس آنان گفته مى شود: آرى ، اين ها خانه هاى شما است كه اگر در دنيا از پروردگارتان اطاعت و پيروى نموده بوديد، جاى شما اين جا بود. حضرت فرمود: اگر مردنى در كار بود، هر آينه اهل جهنم در آن روز دق مى كردند، و از غصه ، مى مردند. پس ‍ خداوند، خانه هاى جهنمى را در بهشت ، به اهل بهشت و خانه هاى بهشتى هاى را در جهنم به اهل جهنم مى دهد( كه مزيد بر عذاب شود) و همين است تفسير آيه شريفه اولئك هم الوارثون الذين يرثون الفردوس هم فيها خالدون (281).
آيات و روايات وصف جهنم  
و اما از آيات و روايات مربوط به جهنم بگويم كه در ماه رمضان ، درهاى آن بسته ميشود.
مرحوم مجلسى رحمة الله در بحارالانوار، باب النار، صدها آيه و حديث را نقل فرموده است . من فقط بعضى از آيات و يك حديث را بيان مى كنم و خداوند را به حق محمد و آل محمد صلى الله عليه و آله قسم مى دهم كه من و شما و همه شيعيان را از عذاب آتش و دركات جهنم نجات بدهد.
خداوند متعال در قرآن ، كريم مى فرمايد:
و الدين كفروا لهم نار جهنم لايقضى عليهم فيموتوا ولايخفف عنهم من عذابها كذلك نجزى كل كفور و هم يصطرخون فيهاربنا اخرجنا نعمل صالحا غير الذى كنا نعمل او لم نعمر كم ما يتذكر فيه من تذكر و جاءكم النذير فذوقوا لما للظالمين من نصير (282).
كسانى كه كافر بوده اند، جاى آنان در جهنم است : نه كارشان ، تمام مى شود و مى ميرند، و نه از عذابشان چيزى كم مى شود (و مثلا راحت شوند) و آرى هر ناسپاس و كافرى را اين چنين جزا و كيفر مى دهيم ، (اين بار در اين خانه بماند كه بماند) ايشان نيز صيحه مى كشند كه پروردگارا! ما را از اين جهنم بيرون بياورد. (غلط كرديم ) ديگر عمل صالح انجام مى دهيم ، غير از آن چه عمل مى كرديم . (خطاب مى رسد) مگر ما در دنيا به شما مهلت نداديم و عمر طولانى به شما نداديم ؟ هر كس اهل پند بود پند مى گرفت . و مگر ما پيامبرانى نفرستاديم ، و شما را از چنين روزى نترسانديم ؟ پس بچشيد، اين عذابها را در حالى كه هيچ چاره و دادرسى ، نداريد (خود كرده را تدبير نيست ).
اين آيات و اما احاديث ؛ بحارالانوار، از امالى صدوق ، به سندى از عمروبن ثابت از امام محمد باقر عليه السلام چنين نقل مى كند كه :
قال : ان اهل النار، يتعاوون فيها، كما يتعاوى ، الكلاب و الذئاب مما يلقون من اليم ، العذاب . فما ظنك يا عمرو بقوم لايقضى عليهم فيموتوا ولايخفف عنهم من عذابها عطاش فيها جياع كليلة ابصارهم صم بكم عمى مسودة وجوههم خاسئين فيها نادمين مغضوب عليهم فلايرجون من العذاب ولايخفف عنهم و فى النار يسجرون و من الحميم يشربون و من الزقوم ياءكلون و بكلابيب النار يحطمون و بالمقامع يضربون و الملائكة الغلاظ الشداد، لايرحمون فهم فى النار يسبحون على وجوهم مع الشياطين يقرنون ، و فى الانكال ، و الاغلال يصدفون ان دعوا لم يستجب لهم ، و ان ساءلوا حاجة ، لم تقض لهم ، هذه حال من دخل النار (283).
عمروبن ثابت مى گويد: امام محمد باقر عليه السلام فرمود: به درستى كه اهل آتش به سبب عذابى كه مى كشند، همانند سگ و گرگ زوزه مى كشند. اى عمرو! نظر تو درباره اين افراد چيست ؟ گروهى كه نه مردنى دارند، تا كار تمام شود، و نه در عذاب آنان تخفيف داده مى شود. تشنه اند، گرسنه اند، چشمشان كم نور و كر و كور لال اند. صورت هايشان سياه است . رانده شده اند ، و پشيمان اند، و مورد غضب قرار گرفته اند و هيچ رحمى از عذاب به آنان نمى شود، و تخفيفى ندارند در آتش مى سوزند و از آب گرم شور مى آشامند و از زقوم مى خورند. سگ هاى جهنم دست و پاى آنان را مى شكنند به آنان ندارند پس آنها با صورت در آتش كشيده مى شوند، و با شياطين هم نشين اند. در حالى كه ، در غل و زنجير گرفتارند. هرچه داد ميزنند، كسى به فريادشان ، نمى رسد. اگر چيزى بخواهند، كسى به آنان توجهى ندارد آرى اين وضع و حال هر كسى است كه داخل آتش شود.
باز از حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام مطالبى تقديم كنم :
على عليه السلام تقسيم كننده بهشت و دوزخ  
مرحوم مجلسى ، در كتاب گرانقدر، خويش ، بابى باز نموده ، و در آن يادآور شده است كه اميرالمؤ منين عليه السلام در روز قيامت ، بهشت و جهنم را تقسيم مى كند و هر كس را كه بخواهد، به بهشت يا جهنم مى فرستد. و اوست كه اجازه عبور از صراط را مى دهد و در اين باره ، سى و دو روايت ذكر مى كند كه تعدادى از آنها را جهت تبرك برايتان نقل مى كنم .
از علل الشرايع به سندى از سماعة بن مهران نقل شده است كه گفت :
قال ابوعبدالله عليه السلام : اذ كان يوم القيامة وضع منبر يراه جميع الخلائق يقف عليه رجل يقوم ملك عن يمينه و ملك عن يساره فينادى الذين عن يميينه يا معشر معشر الخلائق هذا على بن ابيطالب عليه السلام صاحب النار يدخلها من شاء (284).
امام صادق عليه السلام فرمود: هنگامى كه روز قيامت ، فردا مى رسد، منبرى قرار داده مى شود كه تمام اهل محشر آن را مى بينند. مردى روى آن منبر قرار مى گيرد در حالى كه يك فرشته طرف راست او و يك فرشته طرف چپ اوست ، پس آن فرشته اى كه طرف راست است ندا مى دهد: اى اهل محشر! اين مرد، على بن ابيطالب است هر كس را كه او بخواهد، داخل بهشت ، مى نمايد و آن فرشته اى كه طرف چپ است ندا مى دهد اى اهل محشر! اين على بن ابيطالب است كه صاحب اختيار آتش است ؛ هر كس را كه بخواهد داخل آتش (جهنم ) مى برد.
روايت ديگرى از امالى شيخ ، به سندى از امام رضا عليه السلام از پدرانش از اميرالمؤ منين عليه السلام چنين نقل مى كند:
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : اذ كان يوم القيامة وفرغ الله من حساب الخلائق دفع الخالق عزوجل مفاتيح الجنة و النار الى فادفعها اليك فاقول لك احكم قال على و الله ان للجنة احدى و سبعين بابا يدخل من سبعين منها شيعتى و اهل بيتى و من باب واحد سائر الناس (285).
رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: هنگامى كه روز قيامت شود و خداوند از حساب خلايق فارغ شود، خالق متعال كليدهاى بهشت و جهنم را به من دهد، و من هم اى على ! آن را به دست تو (على بن ابيطالب ) مى دهم و به تو مى گويم : هر گونه كه مى خواهى حكم كن . اميرالمؤ منين فرمود: به خدا سوگند! به راستى بهشت ، هفتاد و يك در دارد، كه از هفتاد در آن شيعيان ، من و اهل بيتم داخل مى شوند، و از يك در ديگر، بقيه مردم .
همچنين در چندين روايت حضرت مى فرمايد: انا قسيم الله بين الجنة و النار؛ من از طرف خدا بهشت و جهنم را تقسيم مى كنم .
و در يك روايت مى فرمايد: به جهنم مى گويم : اين يكى براى تو، اين يكى براى من ، اين براى تو اين براى من ...
ذكر توسل به امير مؤ منان عليه السلام  
يا اميرالمؤ منين عليه السلام تو را به جان فاطمه اطهر و حسن و حسين و محسن مظلومت قسم مى دهيم ما را هم شفاعت كن و به بهشت ببر گرچه گنه كاريم ولى از صميم قلب به شما عشق مى ورزيم بلكه توقع داريم ، از همان حال احتضار بر بالين ما حاضر باشى ، چنان كه خود به حارث همدانى فرمودى ، يا مولانا يا اميرالمؤ منين يا على ابن ابى طالب يا اخا السرول و يا زوج البتول انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بك الى الله يا وجيها عندالله اشفع لنا عندالله .
شاعر شيرين زبان عرب چه خوش سروده است :
يا حار همدان من يمت يرنى
من مؤ من او منافق قبلا
يعرفنى طرفه و اعرفه
بنعته و اسمه و ما فعلا
و انت عند الصراط تعرفنى
فلا تخف عثرة ولا زللا
اقول النار حين توقف للعرض
ذرية لاتقريبى الرجلا
ذريه لاتقربيه ان له
حبلا بحبل الوصى متصلا
اسقيك من بارد على ظما
تخالفه فى الحلاوة العسلا
قول على لحارث عجب
كم ثم اعجوبة له مثلا (286).
هر كه زين دار فنا رخت ببندد بايد
روى من بيند و اين ديدن بعد از اجل است
دوستان را متبسم نگرم ، خصم خشن
ديدن آن دو، به اين نحوه ، رهين عمل است
مى شناسى تو مرا، چون برسى نزد صراط
پس ز لغزش منما خوف كه آن لا زلل است
امر بر آتش دوزخ هم او را بگذار
در مقامى كه تو را عرصه عرض عمل است
چو نگاهش به من افتاد بگويم كه على
آشنا بر صفت و نام وى و ما فعل است
واگذاريد و مپوييد كه اندر كف او
ريسمانى است كه با حبل على متصل است
تشنه چون گردى و سوزى ز عطش در آن حال
گويمت موقع همراهى من اين محل است
آب شيرين و گوارا و زلالى دهمت
تا بنوشى و تصور بنمايى عسل است
نيست ترديد در اين گفته مولا اما
عقل مبهوت ز تنظيم كلام وجمل است
پيروى طبع تو امروز گهربار بود
بارور اين شجر خشك ز حسن عمل است (287).
لاحول و لاقوه الابالله العلى العظيم .
  

 

next page

fehrest page

back page