نشان از بى نشانها
(شرح حال و كرامات و مقالات و طريقه سير و سلوك عرفانى
عارف ربانى مرحوم شيخ حسنعلى اصفهانى )

على مقدادى اصفهانى

- ۱۲ -


عقل 
در حديث از امام محمد باقر عليه السلام آمده است كه رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود:
لم يعبد الله عزوجل بشى ء افضل من العقل و لايكون المؤ من عاقلا حتى يجمتع فيه عشرة خصال : الخير منه ماءمول و الشر منه ماءمون ، يستكثر قليل الخير من غيره و يستقلل كثير الخير من نفسه و لايساءم من طلب العم طول عمره و لايتبرم لطالب الحوائج قلبه الذل احب اليه من العز و الفقر احب اليه من الغناء، نصيبه من الدنيا القوت و العاشرة لايرى احدا الا قال هو خير منى و اتقى ، فانما الناس رجلان : رجل هو خير منه و اتقى و الاخر هو شر منه و ادنى فاذا راءى من هو خير منه و اتقى ، تواضع له ليلحق و به و اذا لقى الذى هو شر منه و ادنى ، قال عسى خير هذا باطن وشره ظاهر و عسى ان يختم له بخير فاذا فعل ذلك فقد على مجده و ساد اهل زمانه
يعنى : خداوند عزوجل به چيزى افضل و والاتر از عقل پرستش نگرديده است (137) مؤ من را آنگاه عاقل و فرزانه توان دانست كه در وى ده خصلت زير جمع باشد: آنكه خلق خدا به خير و احسان او اميدوار و از شرش ايمن باشند، نيكويى ديگران را، هر چند كم و بى مقدار باشد، بسيار شمرد وخوبى خويش را هر قدر بسيار و فراوان باشد، اندك و ناچيز داند، در همه عمر ازطلب دانش سير و خسته نشود و نسبت به حاجت خواهان و نيازمندانى كه به او مراجعه مى كنند ضجرت و تنگدلى نشان ندهد، خوارى را بر عزت ترجيح دهد و فقر و درويشى را از ثرورت و مالدارى بيشتر خواهد(138) از بهره دنيا به همان قوت و روزى خويش قناعت كند و بالاخره دهم آنكه همه خلق را از خود بهتر و پارساتر بيند زيرا كه مردم دو گروهند: گروهى آنان كه واقعا به حقيقت از او بهتر و پارساترند وگروه ديگر كسانى كه از وى بدتر و پست ترند هرگاه در برابر دسته نخست قرار گيرد فروتنى و تواضع كند، تا آنكه شايد توفيق يابد كه خود يكى از آن نيكان شود و چون به گروه دوم رسد گويد: شايد خوبى و صلاح اينان ، از ديده من ، پنهان مانده است و اينان باطنا نيك و نيكوكارند و بدى و شرشان امرى ظاهرى و ناپايدار است و شايد كه سرانجام كارشان به خير مقدر باشد. چون چنين كند به يقين مرتبه اى والا پيدا خواهد كرد و بر مردم زمان خود سيادت خواهد داشت .
اميرالمؤ منين عليه السلام فرمايد: المرء مخبو تحت لسانه يعنى : آدمى بر زبان خود نهفته است بدين مفهوم كه عقل و خرد انسان نيز از خلال گفته هايش آشكار مى گردد.
سعدى مى گويد:

زبان در دهان اى خردمند چيست
كليد در گنج صاحب هنر
چو دربسته باشد چه داند كسى
كه گوهر فروش است يا پيله ور
امام جعفر صادق عليه السلام به هشام فرمود: يا هشام ، من اراد الغنى بلا مال و راحة القلب من الحسد و السلامة فى الدين فليتضرغ الى الله تعالى فى مساءلته بان يكمل عقله فمن عقل ، قنع بما يكفيه و من قنع بما يكفيه ، استغنى : و من لم يقنع بما يكفيه لم يدرك الغنى ابدا يا هشام ، ان الله عزوجل حكى عن قوم صالحين قالوا: ربنا لاتزغ قلوبنا بعد اذ هديتنا و هب لنا من لدنك رحمة انك انت الوهاب حتى علموا ان القلوب تزيغ و تعهود الى عماها و ردها
.
يعنى : اى هشام ، كسى كه بخواهد بدون ثروت و مال ، بى نياز باشد، و قلبش از رنج و حسد وارهد و دين و ايمانش سلامت بماند از خداوند متعال به زارى بخواهد كه عقل و خردش راكامل فرمايد كه هر كس عقل و خردش ‍ به كمال رسيده باشد. بقدر كفاف از معيشت ، قناعت كند و هر آنكس كه به اين مقدار قانع باشد، از همه كس احساس بى نيازى خواهد كرد. امام كسى كه به قدر كفاف ، كفاف ، قناعت نكند، هرگز و به هيچ صورت ، روى بى نيازى نخواهد ديد. اى هشام ، خداوند متعال در قرآن مجيد، از قول مردم صالح ، چنين نقل فرموده است : ربنا لاتزغ قلوبنا بعد اذ هديتنا وهب لنا من لدنك رحمة انك انت الوهاب (139) يعنى : پروردگارا، پس از آنكه راهنمايى و هدايتمان فرمودى ، ديگر دلهاى ما را منحرف و متزلزل مساز و ازجانب خود به ما رحمتى عطا كن كه تو خود بسيار كريم و عطا بخشى چنين فرمود تا معلوم شود كه دلها نيز پس از هدايت ، ممكن است به انحراف و تزلزل مبتلا گردند، و به كورى و پستى واگرايند .
در كتاب مصباح الشريعة از امام جعفر صادق عليه السلام مروى است كه : العاقل من كان ذلولا عند اجابة الحق ، متصا بقوله جموحا عند الباطل خصيما بقوله ، يترك دنياه و لايترك دينه و دليل العاقل شيئان : صدق القول و صواب الفعل و العاقل لايحدث بما ينكرده العقول و لا يتعرض ‍ للتهمة و لايدع مداراة من ابتلى به و يكون العلم دليله فى اعماله و الحلم رفيقه فى احواله و المعرفة يقينه فى مذاهبه و الهوى عدو العقل و مخالف للحق و قرين الباطل و قوة الهوى من الشهوات و اصل علامات الهوى من اكل الحرام و الغفلة عن الفرائض و الاستهانة بالسنن و الخوص فى الملاهى
يعنى : عاقل كسى است كه در برابر حق و حقيقت ، رام و به گفتار، حق ، متصف باشد و به عكس ، در مقابل باطن ، سركش باشد و نسبت به گفتار باطل دشمنى ورزد. از دنياى خود، چشم بپوشد، ولى از دين خود دست برندارد. راستى گفتار و نيكى كردار، دو نشانه انسان خردمند است . عاقل هرگز سخنى را كه خرد انكار كرد، بر زبان نمى راند و خويشتن را در مظان تهمت قرار نمى دهد و با آن ها كه به تهمتى گرفتار آمده اند، به مدارا رفتار ميكند. دانش ، رهنماى اعمال او و بردبارى ، همنشين احوال او و معرفت ، روشنگر راه و روش هاى او است . هواى نفس ، دشمن عقل آدمى و مخالف و قرين باطل هاى است . نيرومندى هواى نفس ، از شهوات انسان حاصل گردد. بالاترين نشانه هاى هواى نفس ، حرامخوارى ، و غفلت از واجبات و فرائض و تحقير سنن الهى و آلودگى به اعمال لهو و بى حاصل است .
از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله حديث شده است كه : قسم الله العقل ثلثة اجزاء فمن كن فيه كمل عقله و من لم يكن فيه فلا عقل له : حسن المعرفة لله و حسن الطاعة لله و حسن الصبر على امر الله يعنى : خداوند متعال عقل را سه جزء فرمود عاقل كامل كسى است كه اين جزاء در وى باشد و آنكس كه از اين سه جزء خالى باشد، تهى از عقل و فرزاندگى است . اجزاء سه گانه عقل عبارت است از: معرفت نيكو نسبت به ذات حق تعالى و اطاعت از او و صبر و شكيبايى در برابر اوامر پروردگار
در كتاب كافى از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام مروى است كه در پاسخ به سؤ ال يكى از اصحاب كه : عقل چيست ؟ فرمود: العقل ما عبد به الرحمن و اكتسب به الجنا قيل : فالذى كان فى معاوية ؟ فقال : تلك النكر او تلك الشيطنة و هى شبيه بالعقل يعنى : عقل گوهرى است كه به هدايت و فرمان او، خداوند مهربان را عبادت و بندگى كنند و بهشت را از آن خود سازند. گفته شد: پس آنچه در معاويه بود، چه نام تواند داشت ؟ فرمود: آنچه در آن مرد بود، همه حيله و غدر و همه شيطنت و ملعنت بود كه با عقل اشتباه شده است .
ملاى رومى فرمايد:
عقل ايمانى چو شحنه عادل است
پاسبان و حاكم شهر دل است
هم چو گربه باشد او بيدار هوش
دزد در سوراخ ماند همچو موش
در هر آنجا كه برآرد موش دست
نيست گربه ور بود آن مرده است
گربه اى چه ؟ شير شير افكن بود
عقل ايمانى كه اندر تن بود
شهر پر دزد است و پرجامه كنى
خواه شحنه باش و خواه نى
عقل در تن حاكم ايمان بود
كه ز بيمش نفس در زندان بود
يعرف عقل الرجل باحدى ثلثة : اما برسوله و اما بكتابه و اما بهديته و اقول : و كثيرا ما يظطر الانسان فى الاول و الثالث الى غير اهله
عقل مرد به يكى از اين سه طريق شناخته مى شود: به فرستاده اش و نامه و نوشته اش و هديه اش و مى گويم : اغلب انسان در موارداول و سوم به اضطرار ناشايسته را اخيتار ميكند.
علم 
از حضرت ابى عبدالله جعفر بن محمد الصادق عليهما السلام روايت شده است كه : طلبة العلم ثلثه فاعرفهم باعيانهم وصفاتهم : صنف يطلبه للجدل و المراء و صنف يطلبه للاستطاله و الختل و صنف يطلبه للفقه و العق و صاحب الجدل و المراء موذ ممار متعرض للمقال فى انديه الرجال بتذاكر العلم و صفة الحلم قد تسربل بالخشوع و تخلى عن الورع فدق الله منه خيشومه و قطع منه حيزومه و صاحب الاستطالة و الختل ذو خبث و ملق يستطيل به عى مثله من اشباهه و يتواضع للاغنياء من دونه فهو لحوائهم هاضم و لدينهم حاطم فعمى الله على هذا خبره و قطع من آثار العلماء اثره وصاحب الفقه و العقل ذو كئابة و حزن وسهر قد تحنك فى برنسه و قام اليل فى خندسه يعمل و يخشى و جلا و اعيا مشفقا مقبلا على شاءنه عارفا باهل زمانه مستوحشا من اوثق اخوانه فشيدالله من هذا اركانه و اعطاه يوم القيامه امانه .
يعنى : طالبان علم و دانش سه گروهند كه به نام و نشان برايتان معرفيشان مى كنم : گروه نخست ، به خاطر جدال و مراء در جستجوى علم و دانشمند و گروه ديگر براى كسب منزلت و فريبكارى و بالاخره سومين گروه ، آنها كه علم را براى تفقه و دانايى و تعقل و بينايى مى جويد. دسته اول ، مردمى موذى و مردم آزار و اهل جدل و مراءاند. در انجمن بزرگان و اجتماع مردان و دانشمندان ، سخن از علم و حلم ميگويند؛ درونى از تقوى وپرهيز خالى دارند وليكن در ظاهر لباس پارسايى و خشوع برخويشتن آراسته اند به مجازات اين كار، خداوند، بينى آنان را كوفته و كمرشان را خواهد شكست و اما دسته ديگر كه براى كسب قدرت به منظور حيله و فريب مردم ، به طلب علم كمر بسته اند، گروهى خبيث و پليد و متملق و چاپلوسند كه خويشتن را از امثال و اقران خود، در علم و دانش برتر و والاتر مى بينند ولى در برابر ثروتمندان و اهل دنيا، كوچك و متواضع و فروتن اند. چرب و شيرين سفره آنان را مى خورند و در عوض دينشان را فاسد و تباه ميكنند. به مكافات اين سياهكارى خداوند آنان را بى نام و نشان و اثرشان را از دفرت آثار علماء و دانشمندان محو و نابوتد خواهد فرمود. ليكن گروه سوم ، كه علم را براى فقاهت وعقل و دانش و بينش كسب كرده اند، مردمى اندوهگين و غمزده و شب زنده دار هستند. كلاه بردگى و بندگى حق بر سر نهاده اند و پيوسته هنگام شب به عبادت پروردگار خويش مشغول و از خلق جهان دور و مهجورند. گروهى ترسان و هراسان از عاقبت كار، به عمل و عبادت سرگرمند. پندپذير و مهربان و مراقب حال و رفتار خويشتن اند. مردم زمانه را به خوبى مى شناسند و حتى از نزديكترين دوستان و برادران نيز خود را در امان نمى بينند. در برابر اين كردار، خداوند اركان چنين بندگان را به علم استوارى مى بخشد، و در روز قيامت ، از عذاب خود، امانشان ، عطا خواهد فرمود
از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله منقول است كه چون موسى با خضر عليهماالسلام ملاقات كرد، از او خواست كه به وى اندرز و سفارشى دهد. خضر گفت : ياطالب العلم ، ان القائل اقل ملالا من المستمع فلا تمل جلسائك اذا حدثتهم و اعلم ان قلبك و عاء فانظر ماذا تحتويه و عائك و اعرف الدنيا و انبذها ورائك فانها ليست لك بدار و لالك فيها محل و لا قرار و انها جعلت بلغة للعباد ليتزودوا منها للمعاد يا موسى وطن نفسك على الصبر تلقى الحلم و اشعر قلبك التقوى تنل العلم و ارض نفسك على الصبر تخلص من الثم يا موسى تفرغ للعلم ان كنت تريده فانما العلم لمن تفرغ له و لا تكونن مكثارا بالمنطق و مهذارا و زين العلماء و اذا شتمك الجاهل فاسكت عنه سلما و جانبه حزما فان ما بقى من جهله عليك و شتمه اياك اكثريا بن عمران لاتفتحن بابا لاتدرى ما غلقه و لا تغلقن بابا لاتدرى ما فتحه يابنعمران من لاتنتهى من الدنيا نهمته و لاتنقضى فيها رغبته كيف يكون عابدا و من تحصر حاله و يتهم الله بماقضى له يكف يكون زاهدا يا موسى تعلم ما تعلم لتعمل به ولا تتعلمه لتحدث به فيكون عليك بوره و يكون على غيرك نوره يعنى : اى طالب علم (بدان كه )خستگى و ملال گوينده از شنونده كمتر است ؛ پس مراقب باش كه همنشينان را به گفتار خود ملول و خسته نسازى و بدان كه قلب تو به منزله ظرفى است مواظب باشد؟ اين ظرف را از چه پر خواهى كرد دنيا را نيكو بشناس و آنرا پشت سر بيفكن ؛ زيرا كه اين جهان ، خانه اى نخواهد بود كه بدان دل خوش توانى كرد و تو را در آن قرار و آرامى مقرر نگرديده است دنيا را به قدر معيشت و كفاف بندگان قرار داده اند تا در آن ، زاد بهر رستاخيز خويش فراهم سازند.
اى موسى ، نفس خود را به شكيبائى و بردبارى آماده كن ، تا به ملكه حلم دست يابى و تقوى و پارسايى را در دل خود جاى ده ، تا به علم نائل شوى و خويشتن را به صبر راضى و خشنود ساز تا از دام معاصى برهى .
اى موسى اگر جوياى علمى ، خويشتن را وقف آن كن ، كه علم از كسى است كه خويشتن را وقف آن كند. سخن بسيار مگو و از گفتار بيهوده بپرهيز كه پرگوئى ننگ دانشمندان و مايه رسوايى بيمايگان وسبك مغزان است مراقب باش كه در اين راه ، ميانه رو باشى كه ميانه روى از توفيق و سداد آدميزاده است . از نادانان رخ برتاب و با سفيهان به حلم و شكيبايى رفتار كن ، كه فضيلت حكما و آرايش علماء در اين است . در برابر دشمنان نادان ، مسالمت و خاموشى اختيار كن و به احتياط از وى دورى گزين تا از شرارت و بدگويى هاى بيشتر در امان مانى . اى پسر عمران ، درى را كه ندانى چگونه بايد بست ، هرگز مگشا و آن را كه ندانى چگونه بايد گشود، هرگز مبند. اى پسر عمران ، آن كسى كه در جهان ، آرزوى دور و دراز و ميل و رغبتش در آن تمام شدنى نيست ، چگونه تواند كه خدمتگزار حق باشد؟ و آنكس كه به هنگام سختى و تنگى حال و كار خود، خداى را در مقدرات خويش متهم مى سازد، چگونه تواند كه از زاهدان باشد؟
اى موسى ، هرچه مى خواهى بياموز، ليكن بايد كه آموختنت به منظور عمل كردن به آن باشد و مبادا كه از جستجوى دانش ، بخواهى كه خويشتن به ديگران بنمايى كه در چنين حال ، و بال آن علم ترا و نيكويى و روشنى آن ، از آن ديگران خواهد شد
.
و نيز از حضرت امام جعفر صادق (ع ) روايت شده كرده اند كه : كان لموسى من عمران جليسا من اصحابه قدوعى علما كثيرا فاستاءذن موسى فى زيارة اقارب له فقال له موسى عليه السلام ان لصلة القرابة لحقا وليكن اياك ان تركن الى الدينا فان الله قد حملك علما فلا تضيعه فتركن الى غيره فقال الرجل لايكون الا خيرا و مضى نحو اقاربه و طالت غيبته فساءل موسى عنه و لم يخبره احد بحاله فساءل جبرئيل عنه فقال له اخبرنى عن جليسى فلان الك به علم قال نعم هو ذا على الباب قد مسخ قردا فى عنقه سلسلة ففزع موسى الى ربه و قام الى مصلاه يدعوالله و يقول يا رب صاحبى و جليسى فاوحى الله يا موسى لودعتنى حتى تنقطع ترقوتاك ما استجيب لك فيه انى كنت حملته علما فضيعه و ركن الى غيره اقول : لو قال لايكون الا خيرا ان شاء الله تعالى لكان له خيرا .
يعنى : حضرت موسى بن عمران را همنشينى بود كه علم بسيار در سينه انباشته داشت . روزى از حضرت موسى اجازت خواست كه براى ديدار اقوام و خويشاوندان خود برود موسى فرمود: ارتباطس با خويشان ، حقى است لازم الرعايه ، ليكن مبادا كه در اين راه ، به دنيا دل بندى و بر آن اعتماد كنى ، زيرا كه خداوند، علم فراوانى به تو روزى فرموده است ، بايد مراقب باشى كه آن را ضايع نسازى و به ديگرى تكيه و اعتماد نكنى مرد گفت : اميد كه جز خير پيش نيايد (140) و به سوى اقوام خود رفت . اما مدتى مديد از غيبتش گذشت و موسى عليه السلام از هر كس سراغ او را مى گرفت ، ولى هيچكس از وى خبرى نداشت ، تا آنكه ازجبرائيل استفسار كرد كه آيا تو را از همنشين ما آگاهى هست ؟ جبرائيل گفت : آرى او هم اكنون بر در اين خانه ، به صورت بوزينه اى مسخ شده است و رشته اى بر گردن دارد. موسى از اين گفتار به زارى درآمد و در مصلاى خود بايستاد و عرضه داشت : خداوندا، اين مرد، دوست و همنشين من بود، ترحمى فرما. خداوند وحى فرمود: اى موسى ، اگر آنقدر، درباره او دعا كنى كه پيوند ترقوه هايت گسسته شود، نخواهم پذيرفت ، زيرا اين مرد، آنهمه دانشى را كه به وى عطا كرده بودم ، ضايع وبه غير آن علم تكيه و اعتماد كرد.
و از همان امام نقل شده است كه : من تعلم و عمل و علم لله دعى فى ملكوت السموات عظيما يعنى : هر كس كه علم آموزد و به آن عمل كند و براى خاطر حق تعالى به ديگران نيز تعليم دهد، در ملكوت آسمانها او را با وصف عظيم مى خوانند . همچنين فرمود: من ازداد فى الله علما و ازداد للدنيا حبا، ازداد من الله بعدا و ازداد الله عليه غضبا
يعنى : آنكس كه دانشش در حق خداوند متعال فزون تر شود و در عين حال ، محبتش به دنيا زياده تر گردد، از خداوند، دورتر شده است و خشم پروردگار نسبت به او فزونتر خواهد گرديد .
معلم اول ، فارابى گويد:
نظرت بنور العلم اول نظر فغبت عن الاكوان و ارتفع اللبس
يعنى : چون با نور علم نگريستم ، در همان نخستين نظر، دنيا و موجودات از ديده ام پنهان شدند و اشتباه از من برخاست .
در كتاب كافى از حضرت على بن الحسين عليهما السلام منقول است كه در انجيل آمده : لاتطلبوا علم ما لاتعلمون و لما لا تفعلوا بما عملتم فان العلم اذا لم يعمل به لم يزدد صاحبه الاكفرا و لم يزدد من الله الا بعدا
يعنى : جوياى علمى مباشيد كه به آن عمل نخواهيد كرد و چرا به علم خويش ، كار نمى كنيد؟ كه علم ، چون به مقتضاى آن عمل نشود، تنها موجب كفر بيشتر صاحب آن خواهد شد و او را از خداوند، دورتر خواهد ساخت .
علمى كه در آن عمل نباشد عار است
هر سجده كه بى ذكر بود ز نار است
هر كس به علم بى عمل مى نازد
عالم نبود عامى مشعل دار است
غزالى در كتاب منهاج العابدين روايت كرده است كه اوحى الله تعالى الى داود: يا داود تعلم العلم النافع قال : يا الهى ، و ما العلم النافع ؟ قال : ان تعرف جلالى و عظمتى و كبريائى و كمال قدرتى على كل شى ء فان هذا الذى يقربك الى .
يعنى : خداوند به پيامبر خود، داود وحى فرمود: يا داود، علمى بياموز كه سودمند باشد پرسيد خداوندا، علم نافع و سودمند كدام است ؟ فرمود: علمى كه به آن جلالت و عظمت و كبريا و قدرت مرا بازشناسى كه اين علم ، موجب ، تقرب و نزديكى تو به من خواهد شد .
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: راءس الحكمة مخافة الله يعنى : سرآغاز حكمت خوف ازپرودگار است .
و نيز فرمود: من طلب العلم الله عزوجل ، لم يصب من بابا الا ازداد فى نفسه ذلا و للناس تواضعا و لله خوفا و فى الدين اجتهادا فذلك الذى ينتفع بالعلم فليتعلمه و من طلب العلم للدنيا و المنزلة عند الناس و الحوظة عند السلطان ، لم يصب منه بابا الا ازداد فى نفسه عظمة و على الناس ‍ استطالة و بالله اغترارا و فى الدين جفاء فذلك الذى لاينتفع بالعلم فليسف به و ليمسك عن الحجة على نفسه و الندامد و الحزن ليوم القيامة
يعنى هر كس كه براى رضاى خاطر حق تعالى ، در طلب علم ، همت گمارد، با هر بابى از دانش ، كه بر روى او گشوده بود، بر ذلت و خوارى نفس ‍ خود، فروتنى و تواضع نسبت به مردم ، خوف و خشيت در برابر پروردگار خود و بركوشش و سعى خويش براى دين مى افزايد.
آرى اين چنين كسى ، از علم خود، منتفع و بهره مند است و بايد كه در آموختن آن جد و جهد بليغ مبذول دارد. اما كسى از طلب علم به دنيا و منزلت و احترام در ميان مردمان و ره يافتن به آستان پادشاهان نظر داشته باشد، با هر بابى از دانش كه بر رويش باز مى شود، در خويشتن احساس ‍ عظمت مى كند و نسبت به ديگران ، قدر و منزلت خود را افزونتر مى بيند و به پروردگار، مغرورتر و فريفته تر و به دين خدا بى اعتناتر مى شود. چنين كسى از علم خود بهره اى نبرده است ، پس بايد از آن اندوهگين باشد و از آموختن اين دانش كه موجب اتمام حجت عليه وى شده است و باعث ندامت و اندوه او در روز قيامت خواهد گرديد صرف نظر كند
.
حضرت ابوعبدالله جعفر بن محمد الصادق عليهما السلام ، در وصيت به فرزند خود اسماعيل چنين فرمايد: يا بنى اجتهد فى تعلم علم السرفان بركته كثيرة مما يظن يا بنى ، من تعلم علم العلانية و ترك علم السر يهلك و لايسعد، يابنى ، ان اردت ان يكمرك ربك بعلم السر فعليك ببغض ‍ الدنيا و اعرف خدمة الصالحين ، و احكم امرك للموت فاذا اجتمعت فيك هذه الخصال الثلاثة يكرمك ربك بعلم السر
يعنى : فرزند عزيزم ، در آموختن علم باطن ، سخت كوشش باش ، كه بيش از آنچه تصور مى رود، سودمند و نافع است ، هر كس كه تنها به علم ظاهر پردازد و از علم سر و باطن بى خبر ماند، بى آنكه خود بداند، موجب هلاك و تباهى خود شده است ، فرزندم ، اگر دوست دارى كه پروردگار ترا به زيور علم باطن ، كرامت بخشد، بايد كه به چشم نفرت در دنيا بنگرى و به ارزش ‍ خدمت به صالحان عارف باشى و كار خويشتن را براى مرگ ، استوارى دهى . در چنين حالت كه تو را اين سه خصلت فراهم آمد، پروردگار متعال ترا به علم و سر و باطن مفتخر و مكر خواهد فرمود .
شعر:
لوكان هذا العلم يحصل بالمنى
ما كان يبقى فى البرية جاهل
اجهد و لاتكسل و لاتك غافلا
فندامه امه العقبى لمن يتكاسل
يعنى : اگر اين علم تنها به تمنى و آرزو به دست مى آمد ديگر در جهان نادانى يافت نمى شد. بكوش و سستى مورز و غافل منشين كه پشيمانى در روز قيامت براى كسى است كه به سستى گذرانده باشد .
از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت شده است كه :الفقهاء امناء الرسل ما لم يدخلوا فى الدنيا قيل : و ما دخلوهم فى الدنيا؟ قال : اتباع السلطان . فاذا فعلوا ذلك فاحذروهم على دينكم
يعنى : دانايان و عارفان به حقايق دين تا زمانى كه به دنيا داخل و به آن آلوده نشده باشند امناء پيامبران خدايند. پرسيدند: منظور از الودگى به دنيا چيست ؟ فرمود: آنكه از پادشاهان پيروى كنند و در فرمان ايشان باشند. اگر چنين كنند از آنان دورى كنيد تا دينتان را تباه نسازند .
و نيز از حضرت رسول صلى الله عليه و آله حديث است كه فرمود: من اراد ان يحفظ العلوم فعليه بخمس خصال : صلوة الليل ولو بركعتين و الدوام على الوضوء و التقوى فى السر و العلانية و ان ياءكل الغذاء لقوة لالشهوة و السواك
يعنى : هر كس بخواهد حافظ علوم شود بايد كه به اين پنج خصلت توجه كند: نماز شب بجاى آرد اگر چه دو ركعت باشد، وپيوسته در حالت وضو و طهارت باشد، و در پيدا و پنهان پارسا و خداى ترس باشد، غذا براى كسب نيرو خورد نه بر اثر شهوت و پنجم آنكه از مسواك زدن دندانهاى خود غافل نشود .
شعر:
يا طالب العلم باشر الورعا
و اهجر النوم و اترك الشعبا
داوم على الدرس لاتفارقه
فالعلم بالدرس قام و ارتفعا
يعنى : اى طالب علم ، پيوسته ورع وپارسايى را رعايت كن و از خواب و پرخورى بپرهيز. بر آموختن دانش مداومت كن و از آن جدا منشين كه علم با آموختن ، پاى مى گيرد و پايدار مى گردد .
حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام مى فرمايد: ولايحصل العلم الا بخشمة اشياء: كثرة السؤ ال و خدمه الرجال و تطهير الافعال و السهر بالليالى و الاستعانة بذى الجلال
يعنى : علم جز به پنج چيز به دست نمى آيد: بسيار پرسيدن و خدمت مردان كردن و افعال و رفتار خويش ، از بديها و پاك ساختن و در شبها بيدار ماندن و از ذات ذى الجلال يارى و مدد خواستن .
شعر:
الا لن تنالوا العلم الا بستة
ساءنبؤ ها عن جمعها بيان
ذكاء و حرص و اصطبار و بلغة
و شفقة استاد و طول زمان
يعنى : به دانش دست نخواهيد يافت ، مگر با اين شش چيز كه من اينك به شمار باز خواهم گفت : فهم و علاقه فراوان و شكيب و قناعت به قدر كفاف و مهر استاد و مدت دراز كه در تحصيل علم بگذرانيد .
دو روايت زير از اميرالمؤ منين عليه السلام درباره حكمت و تحريض ‍ مسلمانان بر آموختن حكمت وارده شده است : الحكمه ضالة المؤ من فليطلبها ولو فى ايدى اهل الشر.
يعنى : حكمت گمشده مردم با ايمان است ؛بايد كه در جستجوى آن همت كنند، گرچه نزد اشرار باشد الحكمة ضالة المؤ من فاطلوبها ولو عند المشرك تكونوا حق بها واهلها
يعنى : حكمت گمشده مؤ من است ، بايد كه در كسب آن بكوشيد، گرچه نزد مشركى يافت شود، كه شما از مشركان به داشتن حكمت سزاوارتريد
و نيز فرمود: لو ان اهل العلم حملوه بحقه لاحبهم الله وملائكته و اهل الطاعته من خلقه و ليكنهم حملوه لطلب الدنيا فمقتهم الله و هانوا على الناس

يعنى : اگر علماء حق علم را رعايت مى كردند، نزد خدا و فرشتگان و بندگان مطيع خدا محبوب مى شدند، ليكن اينان ، علم را بخاطر كسب دنيا تحصيل كرده اند، و به همين سبب ، مرود خشم پروردگار قرار گرفته در چشم مردمان خوار و بى مقدار شده اند.
علم چندانكه بيشتر خوانى
چون عمل در تو نيست نادانى
نه محقق بود نه دانشمند
چارپايى بر او كتابى چند
بزرگى فرمايد: كل علم وبال على صاحبه الا من عمل به يعنى : هر عملى موجب وبال صاحب آن است مگر آنكس كه علم خود را به كار بندد .
از حضرت عيسى عليه السلام مروى است كه : يا عبيدالدنيا مثلكم كمثل السراج يضى ء غيره و يحرقه نفسه يا بنى اسرائيل ، زاحموا العلماء و لو جثوا على الركب فان الله يحيى القلب الميتة بنور الحكمة كما يحيى الارض ‍ الميتة بوابل المطر
يعنى : اى بردگان و فريفتگان دنيا، مثل شما همانند چراغى است كه خود را مى سوزد و ديگران از آن بهره مى برند. اى بنى اسرائل ، در هر حال و به هر صورت از علماء خود بهره برگيرد اگر چه باكنده زانو به سوى آنها برويد، زيرا خداوند متعال قلبهاى مرده را با نور حكمت زنده مى سازد، همان گونه كه زمين مرده را با آب باران زندگى و حيات مى بخشد .
خداوند متعال به حضرت داود پيغمبر عليه السلام وحى فرمود: قل لعبادى لاتجعلوا بينى و بينكم عالما مفتونا بالدنيا فيصدكم عن ذكرى و عن طريق محبتى و مناجاتى اولئك قطاع الطريق من عبادى ان ادنى ما انا صانع بهم ان انزع حلاوة عبادتى و مناجاتى من قلوبهم
يعنى : اى داود، به بندگان من بگو، مبادا ميان من و خودتان عالمى را كه فريفته دنيا باشد واسطه قرار دهيد، زيرا آنان شمارا از ياد من ، از محبت من و از مناجات من باز مى دارند. اينان قاطعان طريق بندگان و خلق خدايند. كمترين مجازاتى كه درباره ايشان مقرر خواهم فرمود آنست كه حلاوت و شيرينى مناجات خود را از قلوب آنان به در خواهم كرد .
حرض بنيك على الاداب فى الصغر
كيما تقر به عيناك فى الكبر
و انما مثل الاداب تجمعها
فى عنفوان الصبى كالنقش فى الحجر
هى النكوز التى تنمو ذخائرها
ولايخاف عليها حادث الغيرى
ان الاديب اذا زلت به قدم
يهوى على فرش الديباج و السرر
الناس ائنان ذو علم و مستمع
واع و ساير هم كاللغو فى الكفر
يعنى : پسرت را در كودكى به فراگرفتن آداب برانگيز تا در زمان كهولت موجب روشنائى چشم تو گردد.
آدابى كه در دوران كودكى در آدمى جمع شود همانند نقشى است كه بر سنگ سخت كنده شود.
گنج ادب سرمايه اى است كه ذخاير آن پيوسته افزون مى گردد و دست حوادث را در آن خللى نيست .
آنكه برخوردار از ادب است ، اگر روزى به لغزشى دچار ايد، بر روى بستر ابريشمين و نرم فرو خواهد افتاد.
مردم جهان بر دو دسته اند يكى دانشمندان و ديگرى آنان كه گوش ، گشوده اند، و پند مى شنوند و باقى خلق ، همگى در انديشه بيهوده گرفتارند.
كيفيت قلب : 
حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام فرمايد: ما من احد الا و لقله عينان ، يدرك بهما الغيب فاذا اراد الله بعبد خيرا فتح له عينى قلبه يعنى : دل هر انسان را دو ديده است كه با آن از امور غيب و پنهان آگاه مى شود حال اگر خداى براى بنده خود خير خواهد دو چشم دل او را مى گشايد .
نيز فرمود:
زين القلب بالتقى تنل الفوز و البقاء ثم بالصبر و الحجى ثم بالخوف و الرجاء
يعنى : قلب خويش را به زينت تقوى ، بياراى ، تا رستگارى و پايدارى يابى و از آن پس به زيور صبر و فرزانگى و سپس به خوف و رجا مزين ساز .
بيت :
حضور دل نتوان يافت در لباس حرير
كس از فتيله ابربشمين چراغ نسوخت
همچنين امام (ع ) فرمود: القلوب اربعة : صدر و قلب و فؤ اد و لب . فالصدر للاسلام و القلب الايمان و الفؤ داد موضع المعرفة و اللب للذكر
يعنى : قلوب آدميان بر چهار گونه اند: صدر، قلب فؤ اد و لب . صدر، جايگاه اسلام است وقلب ، محل ايمان و فواد، مركز معرفت و لب ، جاى ذكر حق متعال .
شعر:
خانه دل را به نور معرفت تعمير كن
تا نگنجد غير فكرش چاره اى تدبير كن
از تعلق پاك كن خاطره به راه وصل دوست
در دل شبها چو اه خستگان شبگير كن
يكى از محققان گويد: قلب را دو معنى مختلف است يكى همان گوشت صنوبرى شكل كه در جانب چپ سينه آدمى مى تپد. قلب در جريان است و منبع و منشاء روح است . قلب ما به مفهوم فوق ، ويژه انسان نيست ، بلكه در جانوران و مردگان نيز هست ، اما معنى ديگر قلب ، لطيفه اى است الهى و روحانى كه به قلب به معنى نخست ، تعلق و وابستگى دارد و اين لطيفه را گاهى ، قلب و زمانى نفس و روح و انسان ، تعبير مى كنند، قلب به معنى دوم ، واجد صفات درك و علم و معرفت مى باشد و همان است كه مورد خطاب و عتاب و مؤ اخذه قرار مى گيرد و در عين حال ، با بدن انسان نيز در ارتباط است .
در حديث آمده است : ان القلب يصداء كما يصداء الحديد اى يركبه الرين بمباشرة المعاصى و الاثام فيذهب جلائه يعنى : قلب آدمى ، همانند آهن زنگ خورده ، دچار زنگ مى شود، يعنى با ارتكاب معاصى و گناهان ، جلاء و صفاى خود را از دست مى دهد .
و در روايتى ديگر از امام صادق عليه السلام منقول است كه : يصداء القلب فاذا ذكرته به لااله الاالله انجلا يعنى : قلب آدمى ، دچار زنگ و كدورت مى شود و چون آنرا با ذكر لا اله الاالله متذكر سازى ، از كدورت خارج مى شود، و صفا و جلوه خود را باز مى يابد .
سينه صافان محبت فارغ از جام جمند
آنچه بايد ديد در آينه دل ديده ام
نيز از آن حضرت ، روايت شده است كه : ما من مؤ من الا و لقله اذنان فى جوفه : اذن ينفث فيها الوسواس الخناس و اذن ينفث فيها الملك فيؤ يد الله تعالى المؤ من و ذلك قوله و ايدهم بروح منه (141) يعنى : هر انسان مؤ من را در درون قلب ، دو گوش است : گوشى كه وسواس خناس در آن مى دمد، و در گوش ديگر، فرشته اى زمزمه مى كند و به اين ترتيب ، خداوند متعال ، بنده مؤ من خود را كمك و تاءييد مى فرمايد و اشاره به همين معنى است كه در قرآن آمده كه : و ايديهم بروح منه يعنى : پرروردگار متعال ، بندگان خود را به وسيله روحى از جانب خود كمك ، و مساعدت مى فرمايد .
در كتاب كافى است كه ابن عيينه ، از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام از معنى اين ايه شريفه قرآن كه فرمايد: الا من اتى الله بقلب سليم پرسش كرد. امام در پاسخ فرمود: القلب السليم الذى يلقى ربه و ليس فيه احد سواه و قال : كل قلب فيه شرك او شك فهو ساقط و انما اراد و الزهد فى الدنيا لتفرغ قلوبهم للاخرة
يعنى : قلب سليم ، آن قلبى است كه پروردگارش را ملاقات مى كند و در آن جز خدا چيزى نيست ، و سپس فرمود: هر آن قلبى كه به شرك و يا شك و ترديد آلوده باشد، از درجه اعتبار و ارزش ساقط است و روى آوردن صالحان و حق پرستان ، در دنيا، به زهد و پارسايى براى آن است كه دل خود را براى آخرت ، خالى و فارغ نگاهدارند .
و در حديثى ديگر آمده است كه : القلوب اربعة : قلب فيه نفاق و ايمان اذا ادركه الموت و صاحبه على نفاقه هلك و ان ادركه على ايمانه نجا وقلب منكوس و هو قلب المشرك و قلب مطبوع و هو قلب المنافق و قلب از هر اجرد و هو قلب المؤ من كهيئة السراج ان اعطاه الله شكر و ان ابتلاه صبر
يعنى : قلبو آدميان ، بر چهار گونه است : نخست قلبى كه در آن هم نفاق است ، و هم ايمان اگر مرگ صاحب چنين قلبى فرا رسد و آن در حالت نفاق خود باشد، به هلاكت فرو افتد و اگر در حال ايمان ، مرگ او را دريابد، نجات و رستگارى مى يابد. نوع ديگر، قلب منكوس واژگون است كه همان قلوب مردم مشرك است ونوع سوم ، قلب مطبوع است كه مهربر در آن نهاده شده و از ياد خدا و حق تهى مانده است . اينگونه قلوب ، از آن منافقان است و بالاخره نوع چهارم ، قلب روشن و پاك مؤ منان است كه هم چون چراغى نور مى افشاند، اينان كسانى هستند كه چون خداوند به ايشان مرحمتى كند، شاكر و سپاسگزارند، و چون به بلائى گرفتار گردند، صبور و شكيبايند .
از شيشه بى مى مى بى شيشه طلب كن
حق را به دل خالى از انديشه طلب كن