برگزيده تفسير نمونه جلد پنجم

زير نظر: آية اللّه مكارم شيرازى
تحقيق و تنظيم :احمد على بابائى

- ۸ -


بـخـش اول از مـسـاله ((حب فى اللّه )) و ((بغض فى اللّه )) و نهى از طرح دوستى بامشركان سخن مـى گـويـد, و مـسـلـمـانان را به الهام گرفتن از پيامبر بزرگ خدا ابراهيم (ع )دعوت مى كند, و خـصـوصـيات ديگرى را در اين زمينه برمى شمرد اين معنى درپايان سوره نيز تكرار و تاكيد شده است .
بخش دوم پيرامون زنان مهاجر و آزمايش و امتحان آنها و احكام ديگرى دراين رابطه بحث مى كند .
انتخاب نام ((ممتحنه )) براى اين سوره نيز به خاطر مساله آزمايش و امتحان مى باشد كه در آيه 10 آمده است .
نـام ديـگـرى براى سوره ذكر شده و آن سوره ((مودت )) است به خاطر نهى ازمودت مشركان در نخستين آيه سوره .

فضيلت تلاوت سوره :.

در حـديـثـى از رسول خدا(ص ) مى خوانيم : ((هركس سوره ممتحنه را قرائت كندتمام مؤمنين و مؤمنات , شفعيان او در روز قيامت خواهند بود)).
ناگفته پيداست اين همه فضيلت و افتخار از آن كسانى است كه تنها به تلاوت بى روح و فاقد علم و عمل قناعت نكنند.
به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.
آيـه ـ شان نزول : اين آيه درباره ((حاطب بن ابى بلتعه )) نازل شده است جريان چنين بود كه : زنى به نام ((ساره )) كه وابسته به يكى از قبائل ((مكه )) بود از مكه به مدينه خدمت رسول خدا(ص ) آمد حضرت به او فرمود: آيا مسلمان شده اى و به اينجا آمده اى ؟.
عرض كرد: نه .
فرمود: پس چرا آمدى ؟.
عرض كرد: شما اصل و عشيره ما بوديد, و سرپرستان من همه رفتند, و من شديدا, محتاج شدم نزد شما آمده ام تا عطائى به من كنيد و لباس و مركبى ببخشيد.
فرمود: پس جوانان مكه چه شدند؟ (اشاره به اين كه آن زن خواننده بود وبراى جوانان خوانندگى مى كرد).
گـفـت : بـعـد از واقعه بدر, هيچ كس از من تقاضاى خوانندگى نكرد ـو اين نشان مى دهد ضربه جـنگ بدر تا چه حد بر مشركان مكه سنگين بودـ حضرت دستور داد,لباس و مركب و خرج راهى به او دادند, و اين در حالى بود كه پيامبر(ص ) آماده فتح مكه مى شد.
در ايـن موقع ((حاطب بن ابى بلتعه )) (يكى از مسلمانان معروف كه در جنگ بدر و بيعت رضوان شـركـت كـرده بود) نزد ((ساره )) آمد و نامه اى نوشت و گفت : آن رابه اهل مكه بده و ده دينار و به قولى ده درهم نيز به او داد.
((حاطب )) در نامه به اهل مكه نوشته بود رسول خدا(ص ) قصد دارد به سوى شما آيد, آماده دفاع از خويش باشيد!.
جـبـرئيـل ايـن مـاجرا را به اطلاع پيامبر(ص ) رسانيد, رسول خدا, على (ع ) و عمار وعمر و زبير و طـلـحـه و مـقـداد و ابـومـرثـد را دسـتـور داد كه به سوى مكه حركت كنند وفرمود: در يكى از منزلگاههاى وسط راه به زنى مى رسيد كه حامل نامه اى به مشركين مكه است , نامه را از او بگيريد.
آنـهـا در هـمـان مـكان كه رسول خدا(ص ) فرموده بود به او رسيدند, او سوگند ياد كرد كه هيچ نـامـه اى نـزد او نـيـسـت , ولـى عـلـى (ع ) فرمود: نه پيامبر(ص ) به ما دروغ گفته , و نه مادروغ مى گوئيم , شمشير را كشيد و فرمود: نامه را بيرون بياور, و الا به خدا سوگندگردنت را مى زنم !.
((سـاره )) كـه نـامـه را درمـيـان گـيـسـوانـش پنهان كرده بود بيرون آورد, آنها نامه راخدمت پيامبر(ص ) آوردند.
حضرت (ص ) به سراغ ((حاطب )) فرستاد, فرمود: اين نامه را مى شناسى ؟.
عرض كرد: بلى , فرمود: چه چيز موجب شد به اين كار اقدام كنى ؟.
عرض كرد: اى رسول خدا! به خدا سوگند از آن روز كه اسلام را پذيرفته ام لحظه اى كافر نشده ام , ولـى مـسـالـه ايـن اسـت كه تمام مهاجران كسانى را در مكه دارندولى من در ميان آنها غريبم و خـانواده من در چنگال آنها گرفتارند, خواستم مزاحم خانواده من نشوند, در حالى كه مى دانستم خداوند سرانجام آنها را گرفتار شكست مى كند.
پيامبر(ص ) عذرش را پذيرفت ـاينجا بود كه آيه نازل شد و درسهاى مهمى درزمينه ترك هرگونه دوستى نسبت به مشركان و دشمنان خدا به مسلمانان داد.
تفسير:.

سرانجام طرح دوستى با دشمن خدا!.

چـنـانـكـه در شان نزول دانستيم حركتى از ناحيه يكى از مسلمانان صادر شد كه هرچند به قصد جـاسـوسى نبود ولى اظهار محبتى به دشمنان اسلام محسوب مى شد, لذا آيه به مسلمانان هشدار داد كه از تكرار اين گونه كارها در آينده بپرهيزند.
نخست مى فرمايد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد! دشمن من و دشمن خودتان را دوست نگيريد)) (يـا ايها الذين آمنوا لا تتخذوا عدوى وعدوكم اوليـا).
يـعـنـى ;Š آنها نه فقط دشمنان خدا هستند كه با شما نيز عداوت و دشمنى دارند, با اين حال چگونه دست دوستى به سوى آنها دراز مى كنيد؟!.
سـپس مى افزايد: ((شما نسبت به آنها اظهار محبت مى كنيد در حالى كه آنها به آنچه از حق براى شـمـا آمـده (اسـلام و قـرآن ) كـافر شده اند, و رسول خدا و شما رابه خاطر ايمان به خداوندى كه پـروردگار همه شماست از شهر و ديارتان بيرون مى رانند)) (تلقون اليهم بالمودة وقد كفروا بمـا جـاكم من الحق يخرجون الرسول واياكم ان تؤمنوا باللّه ربكم ).
آنـهـا هـم در عـقيده با شما مخالفند, و هم عملا به مبارزه برخاسته اند,و كارى را كه بزرگترين افـتـخـار شماست , يعنى ايمان به پروردگار, براى شما بزرگترين جرم و گناه شمرده اند, با اين حال آيا جاى اين است كه شما نسبت به آنها اظهارمحبت كنيد.
سـپـس براى توضيح بيشتر مى افزايد: ((اگر شما براى جهاد در راه من و جلب خشنوديم هجرت كـرده ايـد)) پـيـونـد دوسـتـى با آنها برقرار نسازيد (ان كنتم خرجتم جهــادا فى سبيلى وابتغــا مرضــاتى ).
اگر به راستى دم از دوستى خدا مى زنيد و به خاطر او از شهر و ديار خودهجرت كرده ايد, و طالب جهاد فى سبيل اللّه و جلب رضاى او هستيد اين مطلب بادوستى دشمنان خدا سازگار نيست .
بـاز براى توضيح بيشتر مى افزايد: ((شما مخفيانه با آنها رابطه دوستى برقرارمى كنيد در حالى كه من به آنچه پنهان يا آشكار مى سازيد از همه داناترم ))! (تسرون اليهم بالمودة وانا اعلم بمـا اخفيتم ومـا اعلنتم ).
بنابراين مخفى كارى چه فايده اى دارد با علم خداوند به غيب و شهود.
و در پـايـان آيـه , به عنوان يك تهديد قاطع , مى فرمايد: ((و هركس از شما چنين كارى كند از راه راست گمراه شده است )) (ومن يفعله منكم فقد ضل سوا السبيل ).
هـم از راه مـعرفت خدا منحرف گشته كه گمان كرده چيزى بر خدا مخفى مى ماند, و هم از راه ايـمـان و اخلاص و تقوا كه طرح دوستى با دشمنان خدا ريخته وهم تيشه به ريشه زندگانى خود زده اسـت كـه دشـمنش را از اسرارش باخبر ساخته واين بدترين انحرافى است كه ممكن است به شخص مؤمن بعد از وصول به سرچشمه ايمان دست دهد.
(آيـه )ـ در ايـن آيـه , بـراى تـاكـيـد و توضيح بيشتر, مى افزايد: شما براى چه طرح دوستى با آنها مى ريزيد؟ با اين كه : ((اگر آنها بر شما مسلط شوند دشمنانتان خواهند بود, و دست و زبان خود را به بدى كردن به شما مى گشايند)) (ان يثقفوكم يكونوا لكم اعدا ويبسطوا اليكم ايديهم والسنتهم بالسؤ).
شـمـا براى آنها دلسوزى مى كنيد در حالى كه عداوتشان با شما آن چنان ريشه دار است كه اگر بر شما دست يابند از هيچ كارى فروگذار نمى كنند.
و از همه بدتر اين است كه : ((دوست دارند شما (از اسلام ) به كفر باز گرديد)) وبزرگترين افتخار خود يعنى گوهر ايمان را از دست دهيد (وودوا لو تكفرون ).
(آيـه )ـ و در ايـن آيـه بـه پـاسـخـگـوئى افـرادى مـانـنـد ((حـاطب بن ابى بلتعه ))پرداخته , كه درجـواب پيامبر(ص ) كه فرمود: چرا اسرار مسلمانان را در اختيار مشركان مكه قرار دادى ؟ گفت : خواستم از اين طريق خويشاوندان و بستگانم را حفظ كنم !.
مـى فـرمـايـد: ((هـرگز بستگان و فرزندانتان روز قيامت سودى به حالتان نخواهندداشت )) (لن تنفعكم ارحـامكم ولا اولا دكم ).
چـرا كـه اگـر اولاد و بـسـتگان بى ايمان باشند نه آبرو و سرمايه اى براى اين دنياخواهند بود و نه وسيله نجاتى در آخرت .
سپس مى افزايد: خداوند روز قيامت ((ميان شما جدائى مى افكند)) (يوم القيمة يفصل بينكم ).
اهل ايمان به سوى بهشت مى روند, و اهل كفر به سوى دوزخ .
و در پـايان آيه , بار ديگر به همگان هشدار مى دهد كه : ((خداوند به آنچه انجام مى دهيد بيناست )) (واللّه بمــا تعملون بصير).
هم از نيات شما آگاه است , و هم از اعمالى كه بطور سرى انجام مى دهيد, و اگر درمواردى اسرار شـمـا را مانند ((حاطب بن ابى بلتعه )) فاش نمى كند روى مصالحى است , نه اين كه نداند و آگاه نباشد.
(آيه )ـ.

ابراهيم براى همه شما اسوه بود!.

از آنـجـا كـه قرآن مجيد, در بسيارى از موارد, براى تكميل تعليمات خود ازالگوهاى مهمى كه در جـهـان انـسـانـيت وجود داشته شاهد مى آورد, در اينجا نيز به دنبال نهى شديدى كه از دوستى با دشمنان خدا در آيات قبل شده سخن از ابراهيم (ع ) و برنامه اوج به عنوان پيشواى بزرگى كه مورد احترام همه اقوام , مخصوصا قوم عرب , بوده به ميان مى آورد.
مـى فرمايد: ((براى شما سرمشق خوبى در زندگى ابراهيم و كسانى كه با اوبودند وجود داشت )) (قد كـانتت لكم اسوة حسنة فى ابرهيم والذين معه ).
منظور از تعبير ((والذين معه )) (آنها كه با ابراهيم بودند) مؤمنانى است كه او رادر اين راه همراهى مى كردند, هرچند قليل و اندك بودند.
سپس در توضيح اين معنى مى افزايد: ((در آن هنگامى كه به قوم (مشرك )خود گفتند: ما از شما و آنـچـه غـير از خدا مى پرستيد بيزاريم ))! (اذ قــالوا لقومهم انابرا ؤا منكم ومما تعبدون من دون اللّه ).
مـا نـه شـمـا را قـبـول داريم , و نه آئين و مذهبتان را, ما هم از خودتان و هم ازبتهاى بى ارزشتان متنفريم .
و باز براى تاكيد افزودند: ((ما نسبت به شما كافريم )) (كفرنـا بكم ).
الـبـتـه ايـن كـفـر همان كفر برائت و بيزارى است كه در بعضى از روايات ضمن برشمردن اقسام پنج گانه كفر به آن اشاره شده است .
و سومين بار براى تاكيد بيشتر افزودند: ((و ميان ما و شما عداوت و دشمنى هميشگى آشكار شده است )) (وبدا بيننـا وبينكم العداوة والبغضـا ابدا).
و ايـن وضـع همچنان ادامه دارد ((تا آن زمان كه به خداى يگانه ايمان بياوريد))(حتى تؤمنوا باللّه وحده ).
و بـه اين ترتيب با نهايت قاطعيت و بدون هيچ گونه پرده پوشى اعلام جدائى و بيزارى از دشمنان خـدا كـردنـد, و تصريح نمودند كه اين جدائى تا ابد ادامه دارد,مگر اين كه آنها مسير خود را تغيير دهند و از خط كفر به خط ايمان روى آورند.
ولـى از آنـجـا كه اين قانون كلى و عمومى در زندگى ابراهيم استثنائى داشته كه آن هم به خاطر هدايت بعضى از مشركان صورت گرفته , به دنبال آن مى فرمايد: آنهاهرگونه ارتباطشان را با قوم كـافر قطع كردند و هيچ سخن محبت آميزى به آنهانگفتند: ((جز آن سخن ابراهيم كه به پدرش [ عمويش آزر] گفت : (وعده داد) كه براى تو آمرزش طلب مى كنم , و در عين حال در برابر خداوند بـراى تـو مالك چيزى نيستم )) و اختيارى ندارم (الا قول ابرهيم لا بيه لا ستغفرن لك ومــا املك لك من اللّه من شى ).
ابـراهيم (ع ) به اين وعده خود عمل كرد: ولى آزر ايمان نياورد, و هنگامى كه بر ابراهيم روشن شد كه او دشمن خداست و هرگز ايمان نمى آورد ديگر براى اواستغفار نكرد و با او قطع رابطه نمود.
ابـراهـيـم و پـيروانش قويا با بت پرستان مخالف بودند و بايد اين درس را از آنهاسرمشق گرفت , و داستان آزر شرائط خاصى داشته كه اگر براى ما هم پيدا شود قابل تاسى است .
و از آنـجا كه مبارزه با دشمنان خدا با اين صراحت و قاطعيت مخصوصا درزمانى كه آنها از قدرت ظـاهـرى بـرخـوردارند جز با توكل بر ذات خدا ممكن نيست ,در پايان آيه مى افزايد: آنها گفتند: ((پـروردگـارا! ما بر تو توكل كرديم و به سوى توبازگشتيم همه فرجامها به سوى توست )) (ربنـا عليك توكلنـا واليك انبنـا واليك المصير).
(آيـه )ـ در ايـن آيـه بـه يـكـى ديگر از درخواستهاى ابراهيم و يارانش كه دراين زمينه , حساس و چـشمگير است اشاره كرده , مى گويد: ((پروردگارا! ما را مايه گمراهى كافران قرار مده )) (ربنـا لا تجعلنـا فتنة للذين كفروا).
ايـن تـعـبير ممكن است اشاره به اعمالى مانند اعمال ((حاطب ابن ابى بلتعه ))باشد كه گاهى از افراد بى خبر سر مى زند و كارى مى كنند كه سبب تقويت گمراهان مى گردد در حالى كه گمان مى كنند كار خلافى نكرده اند.
و در پايان آيه مى افزايد: ((پروردگارا! (اگر لغزشى از ما سرزد) ما را ببخش ))(واغفرلنـا ربنـا).
((چرا كه تو عزيز و حكيمى )) (انك انت العزيز الحكيم ).
قدرتت شكست ناپذير است و حكمتت نافذ در همه چيز.
(آيـه )ـ در ايـن آيـه بـار ديـگر روى همان مطلبى تكيه مى كند كه در نخستين آيه تكيه شده بود, مـى فـرمـايد: ((براى شما (مسلمانان ) در زندگى آنها اسوه حسنه (وسرمشق نيكوئى ) بود, براى كسانى كه اميد به خدا و روز قيامت دارند)) (لقد كـان لكم فيهم اسوة حسنة لمن كـان يرجوا اللّه واليوم الا خر).
نه تنها برائت و بيزاريشان از بت پرستان و خط كفر, بلكه دعاهاى آنها وتقاضاهايشان در پيشگاه خدا نيز براى همه مسلمانان سرمشق است .
بـدون شـك ايـن تاسى و پيروى نفعش قبل از هركس به خود مسلمانان بازمى گردد لذا در پايان مـى افـزايـد: ((و هركس سرپيچى كند (به خويشتن ضرر زده است ) زيرا خداوند بى نياز و شايسته ستايش است )) (ومن يتول فان اللّه هو الغنى الحميد).
زيرا طرح دوستى با دشمنان خدا آنها را تقويت مى كند, و قوت آنها باعث شكست خود شماست .
هـميشه وجود الگوها و سرمشقهاى بزرگ در زندگى انسانها, وسيله مؤثرى براى تربيت آنها بوده اسـت , بـه هـمـيـن دلـيل , پيامبر و پيشوايان معصوم مهمترين شاخه هدايت را با عمل خود نشان مى دادند.
(آيه )ـ.

محبت به كفارى كه سر جنگ ندارند:.

در ايـنجا همچنان بحث پيرامون قطع رابطه با مشركان ادامه مى يابد, و از آنجاكه اين قطع رابطه يـك نـوع خـلا عاطفى براى جمعى از مسلمانان ايجاد مى كرد,خداوند براى پاداش آنها و رفع اين كـمبود به آنها بشارت داده , مى فرمايد: ((اميداست خدا ميان شما و كسانى از مشركين كه با شما دشـمـنـى كردند (از راه اسلام )پيوند محبت برقرار كند)) (عسى اللّه ان يجعل بينكم وبين الذين عـاديتم منهم مودة ).
و ايـن امـر سرانجام تحقق يافت , سال هشتم هجرى فرارسيد و مكه فتح شد واهل مكه به مصداق يدخلون فى دين اللّه افواجا گروه گروه مسلمان شدند, و آفتاب ايمان با گرمى محبت و دوستى تابيدن گرفت .
بـه هـرحـال اگـر كـسانى كه مورد علاقه مسلمانان هستند از خط مكتبى آنان جداشوند نبايد از بـازگـشـت آنـهـا مـايـوس شد, چرا كه خداوند بر همه چيز قادر است ,اوست كه مى تواند دلها را دگـرگـون سـازد, و اوسـت كـه گـنـاهـان و خطاهاى بندگانش رامى بخشد, لذا در پايان آيه مى افزايد: ((و خداوند تواناست و آمرزنده و مهربان است )) (واللّه قدير واللّه غفور رحيم ).
(آيـه )ـ ايـن آيـه شرح و توضيحى است بر مساله ترك رابطه دوستى بامشركان , مى فرمايد: ((خدا شما را از نيكى كردن و رعايت عدالت نسبت به كسانى كه با شما در امر دين پيكار نكردند و شما را از خـانـه و ديارتان بيرون نراندند نهى نمى كند)) (لا ينهيكم اللّه عن الذين لم يقـاتلوكم فى الدين ولم يخرجوكم من ديـاركم ان تبروهم وتقسـطوا اليهم ).
((چرا كه خداوند عدالت پيشگان را دوست دارد)) (ان اللّه يحب المقسطين ).
(آيـه )ـ ((تنها شما را از دوستى و رابطه با كسانى نهى مى كند كه در امر دين با شما پيكار كردند و شـمـا را از خـانـه هـايتان بيرون راندند يا به بيرون راندن شما كمك كردند و هركس با آنان رابطه دوسـتـى داشـتـه بـاشـد ظـالـم و ستمگر است )) (انمـاينهيكم اللّه عن الذين قـاتلوكم فى الدين واخرجوكم من ديـاركم وظاهروا على اخراجكم ان تولوهم ومن يتولهم فاولئك هم الظالمون ).
از دو آيـه فـوق يـك اصـل كـلـى و اسـاسى در چگونگى رابطه مسلمانان با غير مسلمين استفاده مى شود, نه تنها براى آن زمان كه براى امروز و فردا نيز ثابت است , و آن اين كه مسلمانان موظفند در بـرابر هر گروه و جمعيت و هر كشورى كه موضع خصمانه باآنها داشته باشند و برضد اسلام و مسلمين قيام كنند, يا دشمنان اسلام را يارى دهندسرسختانه بايستند, و هرگونه پيوند محبت و دوسـتـى را بـا آنها قطع كنند اما اگر آنهادر عين كافر بودن نسبت به اسلام و مسلمين بى طرف بمانند و يا تمايل داشته باشند, مسلمين مى توانند با آنها رابطه دوستانه برقرار سازند البته نه در آن حد كه بابرادران مسلمان دارند, و نه در آن حد كه موجب نفوذ آنها درميان مسلمين گردد.
آيـه ـ شـان نـزول : در شان نزول اين آيه و آيه بعد آمده است كه :رسول خدا(ص ) در ((حديبيه )) با مـشـركـان مـكه پيمانى امضا كرد يكى از موارد پيمان اين بود كه هركس از اهل مكه به مسلمانان بپيوندد او را بازگردانند, اما اگر كسى ازمسلمانان اسلام را رها كرده به مكه بازگردد مى توانند را برنگردانند.
در ايـن هـنـگام زنى به نام ((سبيعه )) اسلام را پذيرفت , و در همان سرزمين حديبيه به مسلمانان پيوست , همسرش خدمت پيامبر(ص ) آمد و گفت : اى محمد!همسرم را به من بازگردان , چرا كه اين يكى از مواد پيمان ماست , و هنوز مركب آن خشك نشده .
آيه نازل شد و دستور داد زنان مهاجر را امتحان كنيد.
ابـن عـبـاس مى گويد;Š امتحانشان به اين بود كه بايد سوگند ياد كنند هجرت آنهابه خاطر كينه با شوهر, يا علاقه به سرزمين جديد, و يا هدف دنيوى نبوده بلكه تنهابه خاطر اسلام بوده است .
آن زن سـوگند ياد كرد كه چنين است در اينجا رسول خدا(ص ) مهريه اى را كه شوهرش پرداخته بـود و هزينه هائى را كه متحمل شده بود به او پرداخت و فرمود:طبق اين ماده قرارداد تنها مردان را بازمى گرداند نه زنان را.
تفسير:.

جبران زيانهاى مسلمين و كفارـ.

در آيـات گـذشـته سخن از ((بغض فى اللّه )) قطع پيوند با دشمنان خدا بود, اما دراينجا سخن از ((حب فى اللّه )) و برقرار ساختن پيوند با كسانى است كه از كفر جدامى شوند و به ايمان مى پيوندند.
نخست از زنان مهاجر, سخن مى گويد, و جمعا هفت دستور در اين آيه واردشده كه عمدتا درباره زنان مهاجر, و قسمتى نيز درباره زنان كافر است .
1ـ نـخـسـتـيـن دسـتور درباره آزمايش ((زنان مهاجرات )) است , روى سخن را به مؤمنان كرده , مى فرمايد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد! هنگامى كه زنان با ايمان به عنوان هجرت نزد شما آيند, آنـهـا را (از خود نرانيد, بلكه ) آزمايش كنيد)) (يـا ايهاالذين آمنوا اذا جـاكم المؤمنـات مهـاجرات فامتحنوهن ).
نـحـوه امتحان چنين بود كه آنها را سوگند به خدا مى دادند كه مهاجرتشان جزبراى قبول اسلام نـبـوده , و يـا بـا پـيـغـمـبـر اسـلام (ص ) بيعت كنند كه راه شرك نپويند, و گردسرقت و اعمال منافى عفت , و كشتن فرزندان , و مانند آن نروند, و سرتاپا تسليم فرمان رسول خدا(ص ) باشند.
الـبـتـه ممكن است كسانى در آن سوگند و اين بيعت نيز خلاف بگويند اما مقيدبودن بسيارى از (مـردم ) حـتـى مشركان در آن زمان به مساله بيعت و سوگند به خداسبب مى شد كه افراد كمتر دروغ بگويند.
لـذا در جـمـلـه بـعد مى افزايد: ((خداوند به (درون دل آنها و) ايمانشان آگاهتراست ))(اللّه اعلم بايمـانهن ).
2ـ در دستور بعد مى فرمايد: ((هرگاه (از عهده اين امتحان برآمدند و) آنها رامؤمن يافتيد, آنها را به سوى كفار بازنگردانيد)) (فان علمتموهن مؤمنـات فلا ترجعوهن الى الكفار).
3ـ در سـومـين مرحله كه در حقيقت دليلى است براى حكم قبل اضافه مى كند: ((نه آنها بر كفار حلالند, و نه كفار براى آنها حلال )) (لا هن حل لهم ولا هم يحلون لهن ).
چـرا كـه ايـمـان و كـفر در يك جا جمع نمى شود, و پيمان مقدس ازدواج نمى تواند رابطه درميان مؤمن و كافر برقرار سازد.
4ـ از آنـجـا كـه مـعـمـول عرب بود كه مهريه زنان خود را قبلا مى پرداختند درچهارمين دستور مـى افـزايـد: ((و آنـچـه را هـمـسران آنها (براى ازدواج با اين زنان )پرداخته اند به آنان بپردازيد)) (وآتوهم مـا انفقوا).
درسـت اسـت كـه شوهرشان كافر است اما چون اقدام بر جدائى به وسيله ايمان از طرف زن شروع شده , عدالت اسلامى ايجاب مى كند كه خسارات همسرش پرداخت شود.
الـبـتـه اين پرداخت مهر در مورد مشركانى بود كه با مسلمانان پيمان ترك مخاصمه درحديبيه يا غير آن امضا كرده بودند.
5ـ حكم ديگر كه به دنبال احكام فوق آمده اين است كه مى فرمايد: ((و گناهى بر شما نيست كه با آنها ازدواج كنيد هرگاه مهرشان را به آنان بدهيد)) (ولا جنـاح عليكم ان تنكحوهن اذا آتيتموهن اجورهن ).
بايد توجه داشت كه در اينجا زن بدون طلاق از شوهر كافر جدا مى شود, ولى بايد عده نگهدارد.
6ـ اما هرگاه قضيه برعكس باشد يعنى شوهر اسلام را بپذيرد و زن بر كفرباقى بماند, در اينجا نيز رابـطـه زوجـيـت به هم مى خورد و نكاح فسخ مى شود,چنانكه در ادامه همين آيه مى فرمايد: ((و هرگز زنان كافر را در همسرى خود نگه نداريد)) (ولا تمسكوا بعصم الكوافر).
7ـ در آخرين حكم كه در آيه ذكر شده سخن از مهر زنانى است كه از اسلام جدا شوند و به اهل كفر بـپيوندند, مى فرمايد;Š اگر كسى از زنان شما كافر شد و به بلادكفر فرار كرد ((حق داريد مهرى را كه پرداخته ايد مطالبه كنيد همان گونه كه آنها حق دارند مهر (زنانشان را كه از آنان جدا شده اند) از شما مطالبه كنند)) (وسئلوا مـاانفقتم وليسئلوا مـا انفقوا).
و اين مقتضاى عدالت و احترام به حقوق متقابل است .
و در پـايـان آيـه به عنوان تاكيد بر آنچه گذشت , مى فرمايد: ((اين حكم خداونداست كه در ميان شما حكم مى كند و خداوند دانا و حكيم است )) (ذلكم حكم اللّه يحكم بينكم واللّه عليم حكيم ).
احـكـامـى اسـت كـه همه از علم الهى سرچشمه گرفته , و آميخته با حكمت است , و توجه به اين حقيقت كه همه از سوى خداست بزرگترين ضمانت اجرائى براى اين احكام محسوب مى شود.
(آيـه )ـ در ايـن آيـه در ادامـه همين سخن مى فرمايد: ((و اگر بعضى ازهمسران شما از دستتان بـروند (اسلام را رها كرده به كفار پيوستند) و شما در جنگى بر آنها پيروز شديد و غنائمى به دست گـرفـتـيد, به كسانى كه همسرانشان رفته اندهمانند مهرى را كه پرداخته اند (از غنائم ) بدهيد)) (وان فـاتكم شى من ازواجكم الى الكفار فعـاقبتم فـاتوا الذين ذهبت ازواجهم مثل مـا انفقوا).
و در پـايـان آيـه , همه مسلمانان را به تقوا دعوت كرده , مى فرمايد: ((و از(مخالفت ) خداوندى كه همه به او ايمان داريد بپرهيزيد)) (واتقوا اللّه الذى انتم به مؤمنون ).
دستور به تقوا در اينجا ممكن است به خاطر اين باشد كه معمولا در تشخيص مقدار مهريه به گفته هـمسران اعتماد مى شود, چون راهى براى اثبات آن جز گفته خود آنها وجود ندارد, و امكان دارد وسـوسـه هـاى شـيـطـانى سبب شود كه بيش ازمقدار واقعى ادعا كنند, لذا آنها را توصيه به تقوا مى نمايد.
(آيه )ـ.

شرايط بيعت زنان :.

در تـعـقـيـب آيـات گذشته كه احكام زنان مهاجر را بيان مى كرد در اين آيه حكم بيعت زنان را با پيامبر(ص ) شرح مى دهد.
بـطـورى كه مفسران نوشته اند اين آيه روز فتح مكه نازل شد, هنگامى كه پيامبر(ص ) بر كوه صفا قـرارگـرفـتـه بـود از مردان بيعت گرفت , زنان مكه كه ايمان آورده بودند براى بيعت خدمتش آمدند, آيه نازل شد و كيفيت بيعت با آنان را شرح داد.
روى سـخن را به پيامبر(ص ) كرده , مى فرمايد: ((اى پيامبر! هنگامى كه زنان مؤمن نزد تو آيند و با تـو بـيـعـت كـنند كه چيزى را شريك خدا قرار ندهند, دزدى و زنانكنند, فرزندان خود را نكشند تـهـمـت و افترائى پيش دست و پاى خود نياورند, ودر هيچ كار شايسته اى مخالفت و نافرمانى تو نـكنند, با آنها بيعت كن و براى آنها ازدرگاه خداوند آمرزش بطلب كه خداوند آمرزنده و مهربان اسـت )) (يــا ايـها النبى اذاجـاك المؤمنـات يبـايعنك على ان لا يشركن باللّه شيئا ولا يسرقن ولا يزنين ولايقتلن اولا دهن ولا ياتين ببهتـان يفترينه بين ايديهن وارجلهن ولا يعصينك فى معروف فبـايعهن واستغفر لهن اللّه ان اللّه غفور رحيم ).
در مورد چگونگى بيعت بعضى نوشته اند كه پيامبر(ص ) دستور داد ظرف آبى آوردند, و دست خود را در آن ظـرف آب گـذارد و زنـان هم دست خود را در طرف ديگر ظرف مى گذاردند, و بعضى گفته اند: پيامبر از روى لباس با آنها بيعت مى كرد.
(آيه )ـ چنانكه ديديم اين سوره با مساله قطع رابطه از دشمنان خدا آغاز شد و باهمين امر نيز پايان مى گيرد, مى فرمايد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد! با قومى كه خداوند آنان را مورد غضب قرار داده دوستى نكنيد)) (يـا ايها الذين آمنوا لا تتولواقوما غضب اللّه عليهم ).
شما نبايد آنها را به دوستى برگزينيد و اسرار خود را در اختيار آنها بگذاريد.
تعبير ((قوما غضب اللّه عليهم )) مفهوم وسيع و گسترده اى دارد كه همه كفار ومشركين را شامل مى شود, و تعبير به ((غضب )) در قرآن مجيد منحصر به ((يهود))نيست , بلكه در مورد منافقان نيز آمده است (فتح /6).
سپس به ذكر مطلبى مى پردازد كه در حكم دليل بر اين نهى است , مى فرمايد:((آنان از (نجات در) آخـرت مايوسند همان گونه كه كافران مدفون در قبرها مايوس مى باشند)) (قد يئسوا من الا خرة كمـا يئس الكفار من اصحـاب القبور).
زيرا مردگان كفار در جهان برزخ نتائج كار خود را مى بينند و راه بازگشت براى جبران ندارند لذا بـكـلـى مـايـوسـند, اين گروه از زندگان نيز به قدرى آلوده گناهند كه هرگز اميدى به نجات خويش ندارند, درست همانند مردگان از كفار.
((پايان سوره ممتحنه )).

سوره صف [61].

اين سوره در ((مدينه )) نازل شده و داراى 14 آيه است .

محتواى سوره :.

اين سوره در حقيقت بر دو محور اساسى دور مى زند:
يـكـى بـرترى اسلام بر تمام آئينهاى آسمانى , و تضمين بقا و جاودانگى آن از سوى خداوند, و ديگر لزوم جهاد در طريق حفظ و پيشرفت اين آئين .
اما در يك نظر مى توان به سه بخش ديگر نيز اشاره كرد.
1ـ دعوت به هماهنگى گفتار و كردار و پرهيز از سخنان بى عمل .
2ـ يادآورى از پيمان شكنى بنى اسرائيل و بشارت مسيح به ظهور اسلام .
3ـ اشاره فشرده اى به زندگى حواريين مسيح و الهام از آنها.
انتخاب نام ((صف )) براى سوره به خاطر تعبيرى است كه در آيه چهارم اين سوره آمده , گاهى نيز به عنوان سوره ((عيسى )) و يا سوره ((حواريين )) ناميده شده است .

فضيلت تلاوت سوره :.

در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (ص ) مى خوانيم :
((هركس سوره عيسى (سوره صف ) را بخواند حضرت مسيح بر او درودمى فرستد و تا در دنيا زنده است براى او استغفار مى كند و در قيامت رفيق او است )).
به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.
(آيـه )ـ آغاز اين سوره نيز تسبيح خداوند است و به همين جهت آن را جزسوره هاى ((مسبحات )) (سوره هائى كه با تسبيح خدا شروع مى شود) شمرده اند.
مـى فـرمايد: ((آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است , همه تسبيح خدامى گويند)) (سبح للّه مـا فى السموات ومـا فى الا رض ).
چـرا تـسـبيح او نگويند و از هر عيب و نقصى منزهش نشمرند با اين كه ((اوشكست ناپذير, و حكيم است )) (وهو العزيز الحكيم ).
آيـه ـ شان نزول : جمعى از مؤمنان پيش از آنكه حكم جهاد نازل شودمى گفتند: اى كاش خداوند بـهـتـرين اعمال را به ما نشان مى داد تا عمل كنيم , چيزى نگذشت كه خداوند به آنها خبر داد كه ((افـضل اعمال , ايمان خالص و جهاد است ))اما اين خبر آنها را ناخوشايند آمد و تعلل ورزيدند, آيه نازل شد و آنها را ملامت كرد.
تـفـسـيـر: ايـن آيـه بـه عنوان ملامت و سرزنش از كسانى كه به گفته هاى خودعمل نمى كنند, مـى فرمايد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد! چرا سخنى مى گوئيد كه عمل نمى كنيد))؟! (يـا ايها الذين آمنوا لم تقولون مـا لا تفعلون ).
(آيـه )ـ سـپـس در ادامـه هـمـين سخن مى افزايد: ((نزد خدا بسيار موجب خشم است كه سخنى بگوئيد كه عمل نمى كنيد)) (كبر مقتا عنداللّه ان تقولوا مـالا تفعلون ).
آيه فوق هرگونه تخلف از عهد و پيمان و وعده , و حتى به گفته بعضى نذر رانيز شامل مى شود.
در حـديـثى از امام صادق (ع ) مى خوانيم : ((وعده مؤمن به برادرش نوعى نذراست , هرچند كفاره ندارد, و هركس تخلف وعده كند با خدا مخالفت كرده , وخويش را در معرض خشم او قرارداده , و اين همان است كه قرآن مى گويد: ((يـا ايهاالذين آمنوا لم تقولون مـالا تفعلون )).
(آيه )ـ در اين آيه مساله اصلى را كه مساله جهاد است پيش كشيده ,مى فرمايد: ((خداوند كسانى را دوسـت مى دارد كه در راه او پيكار مى كنند گوئى بنائى آهنين اند)) (ان اللّه يحب الذين يقـاتلون فى سبيله صفا كانهم بنيـان مرصوص ).
بـنـابـراين نفس پيكار مطرح نيست , آنچه مهم است اين كه پيكار ((فى سبيل اللّه ))باشد و آن هم با اتحاد و انسجام كامل همانند سدى فولادين .
از مهمترين عوامل پيروزى در برابر دشمنان انسجام و به هم پيوستگى صفوف در ميدان نبرد است , نـه تـنها در نبردهاى نظامى كه در نبرد سياسى واقتصادى نيز جز از طريق وحدت كارى ساخته نيست .
(آيـه )ـ در تـعقيب دو دستورى كه در آيات قبل درباره ((هماهنگى گفتار وكردار)) و ((وحدت صـفـوف )) آمـده بود در اين آيه براى تكميل اين معنى به گوشه اى اززندگى دو پيامبر موسى و عـيـسـى (ع ) اشـاره مى كند كه متاسفانه نمونه هاى روشنى از((جدائى گفتار و عمل )) و ((عدم انـسجام صفوف )) در زندگى پيروان آن دو ديده مى شود, با سرنوشت شومى كه به دنبال آن پيدا كردند.
نـخـست مى فرمايد: ((به ياد آوريد هنگامى را كه موسى به قومش گفت : اى قوم من ! چرا مرا آزار مى دهيد با اين كه مى دانيد من فرستاده خدا به سوى شماهستم ))؟! (واذ قـال موسى لقومه يـا قوم لم تؤذوننى وقد تعلمون انى رسول اللّه اليكم ).
ايـن آزار اشـاره بـه نـسـبـتهاى ناروائى است كه به موسى مى دادند و خداوندموسى را از آن مبرا سـاخت , در آيه 69 سوره احزاب مى خوانيم : ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد همانند كسانى نباشيد كه موسى را آزار دادند و خداوند او را (از آنچه در حق او مى گفتند) مبرا ساخت )).
ولـى اين عمل بدون مجازات نماند چنانكه در پايان آيه موردبحث مى خوانيم :((هنگامى كه آنها از حـق مـنحرف شدند خداوند قلوبشان را منحرف ساخت , و خدافاسقان را هدايت نمى كند)) (فلما زاغوا ازاغ اللّه قلوبهم واللّه لا يهدى القوم الفـاسقين ).
از ايـن تـعـبـيـر استفاده مى شود كه هدايت و ضلالت , هرچند از ناحيه خداونداست اما زمينه ها و مقدمات و عوامل آن , از ناحيه خود انسان است .
(آيه )ـ.

من بشارت ظهور ((احمد)) را آورده ام !.

در اين آيه به مساله رسالت حضرت عيسى (ع ) و كارشكنى و تكذيب بنى اسرائيل در مقابل او اشاره كـرده , مـى افـزايـد ((و (بـه يـاد آوريد) هنگامى را كه عيسى بن مريم گفت : اى بنى اسرائيل ! من فرستاده خدا به سوى شما هستم , اين درحالى است كه تصديق كننده كتابى كه قبل از من فرستاده شده [ تورات ] مى باشم ))(واذ قـال عيسى بن مريم يـا بنى اسرائيل انى رسول اللّه اليكم مصدقا لمـا بين يدى من التورية ).
((و بـشـارت دهـنده به رسولى كه بعد از من مى آيد و نام او احمد است ))(ومبشرا برسول ياتى من بعدى اسمه احمد).
بـنابراين من حلقه اتصالى هستم كه امت موسى و كتاب او را به امت پيامبرآينده (پيامبر اسلام ) و كتاب او, پيوند مى دهم .
گـرچه جمعى از بنى اسرائيل به اين پيامبر موعود ايمان آوردند, اما گروه عظيمى سرسختانه در برابر او ايستادند, و حتى معجزات آشكار او را انكار كردند ولذا در پايان آيه مى افزايد: ((هنگامى كه او [ احـمـد] بـا معجزات و دلائل روشن به سراغ آنان آمد گفتند: اين سحرى است آشكار))! (فلما جـاهم بالبينـات قـالواهذا سحر مبين ).
عـجـب اين كه : طايفه يهود, قبل از مشركان عرب , اين پيامبر(ص ) را شناخته بودند, اما با اين همه بسيارى از بت پرستان , ايمان آوردند ولى بسيارى از يهود برلجاج و عناد و انكار باقى ماندند.
(آيـه )ـ در آيـه قـبـل خـوانـديم كه چگونه گروهى معاند و لجوج على رغم بشارت پيامبر پيشين حضرت مسيح (ع ) درباره ظهور پيامبر اسلام (ص ), و على رغم توام بودن دعوت پيامبر اسلام (ص ) با ((بينات )) و دلائل روشن و معجزات , چگونه به مقابله و انكار برخاستند, در اينجا عاقبت كار اين افراد, و سرنوشت آنها راتشريح مى كند.
نخست مى فرمايد: ((چه كسى ظالمتر است از آن كس كه بر خدا دروغ بسته در حالى كه دعوت به اسلام مى شود)) (ومن اظلم ممن افترى على اللّه الكذب وهويدعى الى الا سلا م ).
آرى ! چـنـيـن كسى كه دعوت پيامبر الهى را دروغ , معجزه او را سحر و آئين اورا باطل مى شمرد ستمكارترين مردم است , چرا كه راه هدايت و نجات را به روى خود و ساير بندگان خدا مى بندد.
در پـايـان آيـه مـى افـزايد: ((و خداوند گروه ستمكاران را هدايت نمى كند)) (واللّه لا يهدى القوم الظالمين ).
(آيه )ـ.

مى خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند!.

سـپـس بـراى اين كه نشان دهد دشمنان حق قادر نيستند آئين او را برچينندضمن تشبيه جالبى مى فرمايد: ((آنان مى خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش سازند, ولى خداوند نور خود را كامل مـى كند هرچند كافران خوش نداشته باشند))!(يريدون ليطفؤا نوراللّه بافواههم واللّه متم نوره ولو كره الكـافرون ).
آرى ! هـمـان گونه كه خداوند اراده كرده بود اين نور الهى روز به روز در گسترش است و دامنه اسـلام هـر زمان نسبت به گذشته وسيعتر مى شود, و آمارها نشان مى دهد كه جمعيت مسلمانان جـهـان عـلـى رغـم تلاشهاى مشترك ((صهيونيستها)),((صليبيها)) و ديگر دشمنان اسلام رو به افزايش است .
(آيـه )ـ در ايـن آيـه بـراى تـاكـيد بيشتر با صراحت مى گويد: ((او كسى است كه رسول خود را با هدايت و دين حق فرستاده تا او را بر همه اديان غالب سازد هرچندمشركان كراهت داشته باشند)) (هو الذى ارسل رسوله بالهدى ودين الحق ليظهره على الدين كله ولو كره المشركون ).
و سـرانـجـام اسـلام هـم از نـظـر منطق , و هم از نظر پيشرفت عملى بر مذاهب ديگر غالب شد, و دشـمـنـان را از قسمتهاى وسيعى از جهان عقب زد و جاى آنها راگرفت و هم اكنون نيز در حال پيشروى است .
الـبـتـه مرحله نهائى اين پيشروى به عقيده ما با ظهور حضرت مهدى ـعج ـتحقق مى يابد كه اين آيات خود دليلى بر آن ظهور عظيم است .
(آيه )ـ.

تجارتى پرسود و بى نظير!.

يـكى از اهداف مهم اين سوره , دعوت به ايمان و جهاد است , اين آيه و سه آيه بعد نيز تاكيدى است به اين دو اصل , با مثال لطيفى كه انگيزه حركت الهى را درجان انسان به وجود مى آورد.
نخست مى فرمايد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد! آيا شما را به تجارتى راهنمائى كنم كه شما را از عـذاب دردناك رهائى مى بخشد))؟ (يـا ايها الذين آمنواهل ادلكم على تجـارة تنجيكم من عذاب اليم ).
(آيـه )ـ سپس به شرح آن تجارت پرسود پرداخته , مى افزايد: ((و آن اين كه به خدا و رسولش ايمان بياوريد و با اموال و جانهايتان در راه خدا جهاد كنيد))(تؤمنون باللّه ورسوله وتجـاهدون فى سبيل اللّه باموالكم وانفسكم ).
بـدون شـك خـدا نـيازى به اين تجارت پرسود ندارد, بلكه تمام منافع آن دربست به مؤمنان تعلق مـى گيرد, لذا در پايان آيه مى فرمايد: ((اين براى شما (از هرچيز) بهتر است اگر بدانيد)) (ذلكم خير لكم ان كنتم تعلمون ).