آداب طبّ و پزشكى در اسلام با مختصرى از تاريخ طبّ

علامه سيّد جعفر مرتضى عاملى
ترجمه : لطيف راشدى با همكارى حسين برزگرى بافقى

- ۳ -


پاره اى از نوآوريهاى پزشكى مسلمانان  
شكى نيست كه علم پزشكى در شرق و غرب ممالك اسلامى از جمله علومى بوده است كه برايش بالاترين شأ ن و مقام را قايل بوده اند، چنانكه بعضى بدان اشاره كرده اند.(99)
همچنين شكى نيست كه مسلمانان را در دانش پزشكى تحقيقات و بحثهايى عميق است و آنان در اين دانش به نتايجى بزرگ رسيده (100) و دانش پزشكى و جراحى را به پيشرفت و درجاتى بالا و در خور، رسانيده اند.(101)
اروپا همچنان تا همين اواخر در جراحى بر آثار مسلمانان تكيه داشت و نيز طريق بيهوشى اى كه مسلمانان در جراحى به كار مى بردند... مسلمانان ، بسيارى از روشهاى معالجه را كه تا به امروز از آنها استفاده مى شود، كشف كرده اند(102) ؛ چنانكه ((رازى )) اولين كسى بود كه از ((الكل )) و فتيله دو طرفه در درمان مجروحان بهره جست و نيز در درمان تب از آب سرد استفاده نمود.(103) ((محمد خليلى )) در باره ((رازى )) مى گويد : ((او نخستين كسى است كه ماده شيميايى ((H2 so4)) كه امروزه آن را ((حامض ‍ الكبريتيك )) مى گويند و در عربى ((الزاج الاخضر)) ناميده مى شود، كشف نمود و پيشتر آن را ((زيت الرازى )) مى ناميدند. وى ، آن را از گوگرد آهن استخراج كرده بود و روش استفاده از اين ماده همچنان به همان صورت باقى است .
همچنين ، رازى نخستين كسى است كه به استخراج ((الكل )) موفق گشت و آن را از مواد نشاسته اى و قندى تخمير شده به دست آورد. او اولين كسى است كه بيمارى آبله را شناخت و مبتلايان به آن را در بيمارستان قرنطينه كرد، دستور داد آنان را در خانه ها نگاه دارند و از ديگران جدا كنند . همچنين ، رازى نخستين كسى است كه به شناخت بيماريهاى مسرى نايل شد و نيز همو اولين كسى است كه روش ((خلال )) را كه نزد اطباى عرب مشهور است اختراع نمود. در اين روش ، پوست بيمار سوراخ مى شود و نخى باريك را از آن مى گذرانند تا عفونت از موضع تعفن خارج شود و يا هر گونه تورمى كه در آن موجود است ، رفع گردد)).(104)
به هر حال ، كشف الكل و اسيد سولفوريك به وسيله ((رازى ))، خدمت بسيار ارزشمندى به دانش طب بوده است .(105) فتيله هاى دو طرفه - كه پيشتر بدان اشارت رفت - تا اواسط نيمه اول قرن چهاردهم هجرى همچنان مورد استفاده بود.
همچنين ((رازى )) نخستين كسى بود كه شبكه هاى اعصاب سر و گردن را به شكلى كافى و واضح شرح داد و نيز او اولين كسى بود كه با پيوند شكنبه گوسفند، جراحت و زخم معده را درمان كرد؛ چنانكه همو اولين كسى بود كه طب مفاصل را بنيان نهاد و در طب ، از پنبه كمك گرفت .(106) ((فيليپ حتى )) در باره وى مى گويد : ((رازى ، مؤ لف قديمى ترين كتاب پزشكى است كه در آن ميان حصبه و بيمارى آبله تفاوت قايل شده است و ما نمى دانيم كه آيا يونانيان و يا ملل ديگر، پيش از رازى به چنين معرفتى نايل شده بودند يا نه ؟)).(107)
وى اضافه مى كند : ((فضل و دانش رازى در علوم پزشكى مقام و ارج وى را بالا برده ، مرتبتى ميان متفكرين بزرگ و خلاق اروپاى قرون وسطى نصيبش كرده است )).(108)
نمى دانم اين بزرگان خلاق اروپاى قرون وسطى كيانند؟ و آيا مى توان كسى را در اروپاى آن زمان ، بزرگ دانست ؟! و آيا چنين نيست كه اروپا تا همين گذشته نزديك بر دانش رازى و عالمان مسلمان ديگر تكيه داشته است ؟!
آيا همانان نيستند كه مى گويند : محمد بن احمد حتاتى كه در قاهره متولد شد و در سال 1052 هجرى وفات يافت ،به روم رفت ومدتى طولانى درآنجارحل اقامت افكند، ولى روزگار با او همراه نبود، از اين رو از مدرسه اى به مدرسه اى ديگر منتقل مى گشت تا اينكه عاقبت به مقام رياست پزشكان ((اسكى سرايا)) رسيد و سپس به قاهره بازگشت ؟!(109)
و حتى ((فيليپ )) مدعى است كه يكى از ابتكارات كتاب الملكى ، اثر ((على بن عباس )) اين است كه در اين كتاب به وجود حركت مويرگى اشارت رفته است و نيز بيان شده است كه جنين به هنگام تولد، خود اقدام به خروج از رحم مادر نمى كند، بلكه حركات عضلانى رحم مادر است كه او را خارج مى نمايد.(110)
ولى ، گويا نويسنده فوق الذكر از اين حقيقت غافل است كه اولين كسى كه خبر از جريان گردش خون داد و به شرح و توضيح آن به شكلى كامل و كافى اقدام كرد امام صادق (عليه السلام ) بود؛ چنانكه اين حقيقت را ((محمد خليلى )) در كتابش ‍ موسوم به طب الامام الصادق (عليه السلام ) (111) به اثبات رسانيده و بيان نموده است كه آن حضرت در اين امر، بر ((هارفى )) كه بسيارى به تمجيد و تجليل وى پرداخته اند، مدام نامش را بر زبان مى آورند كه اوكاشف جريان گردش خون است وكسى پيش از وى برچنين كشفى نايل نشده است پيشى گرفته است .
نوآوريهاى پزشكى ابن سينا  
آنان در باره ((ابن سينا)) و كتاب قانونش در پزشكى مى گويند: ((يكى از محسنات اين كتاب ، آن است كه ميان التهاب ميانه سينه (حيزوم ) و التهاب پهلو تفاوت قايل شده است . همچنين تصريح مى كنند كه بيمارى ((سخاق )) مسرى است و امراض به واسطه آب و خاك به ديگران سرايت مى كند)).(112)
استاد ((محمد خليلى )) مى گويد : ((ابن سينا به واسطه دقتش در حالات بيمارى و مهارتش در تشخيص آن و مبحث علل بيماريها، از بقراط، ارسطو و جالينوس متمايز است . بنابر اين ، وى اوّلين كسى است كه التهاب سحائى - يعنى برسام حاد - را توصيف كرده و آن را از بيماريهاى حاد ديگرى كه همراه با هذيانند، تمايز داده است و اين مسأ له اى است كه بر يونانيان مشتبه بوده است . همچنين وى نخستين كسى است كه بيان نموده كه التهاب بلورا - يعنى ذات الجنب - و التهاب ريه - يا ذات الريه - موجب عوارض سرسامى مى شوند، و التهاب سحايا در اين حالات خبر از مرگ مى دهد .
و او نخستين كسى بود كه به نيكى تمام ، بيماريهاى دستگاه تنفسى را شرح كرده و به استوارى كامل ، بيماريهاى عصبى را به وصف آورده است . وى در بسيارى از روشهاى درمان روانى ، داراى ابتكاراتى بوده است .
و همو اوّلين كسى است كه گفت : بيمارى حصبه ، بيشتر در بهار و پاييز قابل سرايت بوده ، بيشترين مواقعى كه افراد بدان مبتلا مى شوند در اين دو فصل است و كودكان بيشتر از ديگران گرفتار آن مى گردند. و او اوّلين كسى بود كه درمان بيمارى بواسير به وسيله جراحى را توصيف نمود .
همچنين او نخستين كسى است كه عارضه از ميان رفتن عضلات چشم را كشف نمود و داروهاى بسيارى را براى درمان ، وارد عالم پزشكى كرد كه پيش از آن از آنها استفاده نمى شد .
او نخستين كسى است كه انگلها يا ميهمانان ناخوانده را كشف كرد؛ يعنى كرم هاى موجود در شكم انسان كه در اصطلاح پزشكى جديد، بدان ((انگلستوما)) گويند و از اين موضوع در فصل كرم هاى معده از كتاب قانون ، ياد كرده است . ((زويينى )) ايتاليايى ، در قرن نوزدهم به كشف آنها نايل گشت ؛ يعنى پس از آنكه از كشف ابن سينا، مدت نُه قرن مى گذشت . همه نويسندگان غربى در نوشته هاى جديدشان ، اين رأ ى را پذيرفته اند - بخصوص محققين مؤ سسه ((روكلفلر)) - و اعتراف كرده اند كه ابن سينا پيش از او بدين كشف رسيده است .
و او نخستين كسى بود كه ابزارى را اختراع كرد كه امروزه آنها را ((وارينه )) مى نامند. اين وسيله ، براى اندازه گيرى طول اجسام به كار مى رود ودقتى بسيار دارد.
همچنين وى نخستين كسى بود كه قلب جنين را تشريح و آن را به همان اقسامى كه امروزه نزد ما شناخته شده است ، تقسيم نمود و روزنه موجود در جدار فاصل دو گوش را توصيف كرده و گفت : اين روزنه هنگامى كه انسان متولد مى شود و براى اوّلين بار نفس مى كشد، بسته مى شود و در نتيجه ، جريان گردش ريوى خون آغاز مى گردد)).(113)
ابن سينا در تشريح چشم و توصيف عضلات حدقه ، سخنانى دارد كه تماماً با آنچه امروزه در پزشكى ثابت شده ، منطبق است ؛ چنانكه او به خوبى اهميت عصب چشم را دريافت و تا آنجا كه مى دانيم او نخستين كسى بود كه از اين مساءله آگاه شد. چنانكه هر چه ابن سينا در باره بيمارى سل و آسم گفته است ، همان است كه پزشكان امروز بدان رسيده اند.(114)
((جرجى زيدان )) و همچنين آنان مى گويند : ((امّا آنچه آنان خود ابداع كردند، احاطه بدان به طور كامل ، بسيار مشكل است و تحقيقش بس مشكل مى نمايد، بنابراين ، به عنوان نمونه ، آنچه را كه درستى اش نزد ما به تحقيق رسيده بيان مى نماييم .
از جمله : آنان در دانش پزشكى ، نظريه هاى جديد ابداع كردند كه با آراى قدما در درمان بيماريها مخالف است ، اگر چه از اين نوآورى ، اطلاع و خبرى جز اندك به ما نرسيده است ؛ مثلاً آنان بيشتر بيماريهايى را كه قبلاً - به اصطلاح خودشان با داروهاى گرم معالجه مى شدند، با داروهاى سرد معالجه نمودند؛ مانند يرقان ، لقوه (فلج صورت )، سستى و بى حالى و مانند آن . عربها اوّلين كسانى بودند كه افيون را در طب استعمال كردند و همچنين خلال را. محققان اروپايى دريافتند كه عربها نخستين كسانى بودند كه كاويات را به روش كاربرد امروزه استعمال كردند. و عربها اوّلين كسانى بودند در معاينه كسانى كه به درد و بيمارى سينه دچار بودند، به ناخن ها مى نگريستند. آنان اوّلين كسانى بودند كه روش درمان يرقان و باد زرد را شرح دادند و از ماده افيون جهت درمان بيمارى جنون در شكلى وسيع استفاده كردند. و روش استفاده از آب سرد براى قطع خونريزى را كشف و وصف كردند و در رفتگى شانه را به طريق كشيدن ناگهانى كه در جراحى معروف است درمان كردند و بيمارى آب مرواريد چشم را به توصيف آوردند و به عمل خرد كردن سنگ كليه اشاره كردند)).(115)
((گوستاولوبون )) اضافه مى كند كه : مسلمانان با عملهاى جراحى ، آب را از چشم خارج و لكه سفيد آن را برطرف مى كردند؛ چنانكه ((زهراوى )) شرحى وافى در عمل خرد كردن سنگ و استفاده از آب سرد براى جلوگيرى از خونريزى و بهره بردن از اشياى داغ وفتيله وسوزاندن باآتش براى مداواى مجروحين ، به نگارش درآورده است .
مسلمانان ، به دستورهاى بهداشتى بسيار اهميت مى دادند و به شكلى كامل از آنها آگاه بوده اند. آنان بيشتر از طبيعت بهره مى جستند و مسأ له رژيم غذايى كه يكى از آموزشهاى اكيد در پزشكى جديد است ، به عنوان يك اصل ، پذيرفته بودند. آنان در مقايسه با عصر حاضر، در پزشكى بسيار موفق بودند؛ بلكه مى توان گفت آن قدر كه بيماران آنان در قرن دهم ميلادى قربانى مى شدند، به مقدارى كه پزشكان امروزى قربانى مى دهند، نبوده است . احكام قرآن ، مانند وضو، غسل ، تيمم ، تحريم مشروبات الكلى و ترجيح غذاهاى گياهى بر غذاهاى حيوانى در مناطق حاره ، جدّاً كه حكيمانه و سودمند بوده است ؛ چنانكه تعاليم بهداشتى اى كه از خود پيامبر (صلى الله عليه و آله ) صادر گشته ، در نهايت دقت و متانت است و وارد ساختن هرگونه اعتراض بدانها غير ممكن مى باشد. اين سخنان ، به شكل جمله هاى كوتاه و مختصر وارد شده است به گونه اى كه براى هر كس حفظ آنها به آسانى ميّسر است .(116)
داروسازى  
مسلمانان در داروسازى ، داراى نبوغ بوده و به گياهان و شناخت خاصيت آنها اهتمام مى ورزيده اند. از كسانى كه در گياه شناسى بهره اى وافر داشته اند، ((ابن صورى ))، ((ابن بيطار))، ((ابن ابى اصيبعه )) و غير اين افراد است . در اين باره بعضى مى گويند : اينان ، همانانند كه دانش داروسازى را اختراع كرده ، مزارعى منظم در بغداد و شهرهاى ديگر، براى تحقيقات گياه شناسى ترتيب دادند.(117)
مسلمانان ، بسيارى از انواع گياهان را كه جز خود آنان كسى از آن گياهان شناختى نداشت ، در زمره داروهاى پزشكى وارد ساختند.(118)
((رشيدالدين بن صورى )) (متوفاى سال 639)، كتابى دارد به نام ((الادوية المفردة )) كه در آن داروها را به استقصا آورده است . در اين كتاب ، از داروهايى ياد كرده كه بر آنها و منافعشان معرفت داشته است و گذشتگان ذكرى از آنها نكرده اند.(119) همين رشيد، براى تحقيق در باره گياهان ، به محل رويش آنها مى رفته و با او، مردى نقاش با رنگهاى متعدد و متنوع همراه مى شده است . وى به مناطقى در كوهستان لبنان و جاهاى ديگر كه رويشگاه گياهان بوده ، مى رفته و گياهان را مى جسته و مشاهده مى كرده و به شخص ‍ نقاش نشان مى داده است . بدينسان ، رنگ ، مقدار برگ ، شاخه و ساقه هاى گياه ثبت و با دقت نقاشى مى شده است .
او در كشيدن تصوير گياهان ، سبكى سودمند داشته است . طبق روش وى ، ابتدا گياه مورد نظر در ابتداى رشد و طراوت به نقاش نمايانده و تصويرش كشيده مى شد و سپس هنگام رشد كامل و بذر دهى و پس از آن ، هنگام خشك شدنش ، در نتيجه ، خواننده كتاب ، به صورتهاى مختلفى كه گياه مى تواند در سطح زمين داشته باشد، آگاهى خواهد يافت و اطلاعاتش در باره گياه مورد نظر كاملتر و واضحتر مى شود.(120) ((زيدان )) مى گويد: و اين ، نهايت كارى است كه محققين در اين علم تا به امروز به انجام رسانيده اند.(121)
و ((ابن ابى اصيبعه )) مى گويد : ((رشيدالدين بن صورى ، بر بسيارى از خواص داروهاى مفرده نيز دست يافت به طورى كه بر بسيارى از داروشناسان برترى يافت و علم و دانش اش بر ساير كسانى كه در اين باره كوشش كرده اند و بدان اشتغال داشتند، فزونى يافت )).
ظاهراً ((ابن صورى )) شيعه بوده است ؛ زيرا وى اهل ((صور جبل عامل )) مى باشد كه از قديم الايام منطقه اى شيعه نشين است .
به هر حال ، مسلمانان سهم بسيارى در داروشناسى داشته اند. آنان از زمان ((يحيى بن خالد برمكى ))، كوشش بسيارى در تهيه داروها از هند و مناطق ديگر مبذول داشته اند. مسلمانان ، اساس دانش داروشناسى را بنيان نهاده و همچنين نخستين كسانى بودند كه به تهيه داروها و مضافا بر بدست آوردن داروهاى جديد همت گماشتند. او نخستين كسى است كه ((اءقرباذين )) را تاءليف نمود.
آنان ابتدا بر اءقرباذين سابور بن سهل (متوفاى سال 255 هجرى ) متكى بودند تا اينكه اقرباذين امين الدولة بن تلميذ (متوفاى سال 560 هجرى در بغداد) ظهور يافت .
در زمينه گياهان ، لازم است از ((ابن بيطار)) ذكرى به ميان آوريم كه براى تحقيقات گياه شناسى ، به اسپانيا، شمال آفريقا، مصر، سوريه و آسياى ميانه سفر كرد. وى در كتابش 1400 گونه گياه نام برده است كه دويست گونه از آنها را پيشتر مردم نمى شناختند.(122)
اروپاييان در دوره نهضت جديد علمى شان - چنانكه ((جرجى زيدان )) مى گويد - بر كتاب طبى ((ابن بيطار مالقى )) اعتماد داشته اند؛ همان طور كه همو مى گويد: اسامى گياهانى را كه فرانسويان از عربها آموختند، همچنان با همان شكل عربى ، فارسى و يا هندى مورد استفاده قرار مى گيرد.(123)
بلكه : ((بيشتر دانشمندان و گياه شناسان لهستان ، در تأ ليفات خود، به طور كامل برآثار ابن سينا تكيه دارند؛ مانند شيمون لونج ، گياه شناس بزرگ هلندى ؛ چنانكه پرفسور آنانباچ زايا چوفسكى ، استاد دانشگاه ورشو و رئيس اتحاديه خاورميانه در لهستان ، داراى تحقيقاتى با ارزش در باره كتابهاى ابن سينا و خصوصاً گياهان طبى كتاب قانون است )).(124)
همچنين ، گوستاولوبون مى گويد: ((پيشرفت پزشكى عرب ، در زمينه هاى جراحى ، تشخيص علايم بيمارى و دستورات دارويى ، بيشتر از زمينه هاى ديگر بوده است . آنان بسيارى از روشهاى درمانى را كه تا به امروز متداول مى باشند، كشف كرده اند؛ چنانكه بيشتر داروهايى كه ساخته اند، هنوز مورد استفاده است . همچنين آنان در چگونگى استفاده از داروها، اكتشافاتى داشته اند كه بعضى از آنها امروزه نادرست تشخيص داده شده است ...)).(125)
و بالا خره آنان مى گويند : مسلمانان اوّلين كسانى بودند كه به تأ سيس داروخانه به صورت امروزى پرداخته اند؛ چنانكه شيخ الرئيس ، ابن سينا بسيارى از مواد پزشكى را ذكر كرده كه براى قدما شناخته شده نبوده اند، بلكه از كشفيات خود او بوده است و بخشى از كتاب او كه به گياهان دارويى مورد استفاده در بيماريهاى كبد مربوط مى شود، جدّاً چشمگير است . اين بخش ، تماماً با طب جديد منطبق و همراه است .(126)
داروسازى ، شديداً بر دانش شيمى متكى است و البته مسلمانان در اين زمينه راه بسيارى را طى كرده بودند. اين امر، همان است كه آنان را در ساختن بسيارى از داروها كه تا امروز مورد استفاده است ، توان و قدرت بخشيد .
آزمايش داروسازان  
در آن زمان ، تعداد داروسازان رو به فزونى نهاد و از اين رو، بسيارى از آنان در ساختن داروها دست به غش و تقلب مى زدند. بدين سبب بود كه لازم شد از آنها آزمايش به عمل آيد و بدانان مجوز و جواز كار داده شود تا كسانى كه صلاحيت و درستكارى لازم را براى داروسازى دارند، به اين كار مشغول شوند و اشخاص ديگر از پرداختن به اين حرفه منع گردند .
مسلمانان از همان ابتدا بر اهميت اين امر واقف گشتند؛ يعنى از عهد مأ مون عباسى . وى نامى بى معنا را كه نه كسى آن را مى شناخت و نه شنيده بود بر كاغذى نوشته ، به سوى داروفروشان ارسال نمود تا از آنها خريدارى كنند. همه داروفروشان اعلام كردند كه اين دارو، نزد ما موجود است . بعضى از آنان دانه هايى براى او فرستادند و بعضى تكه اى سنگ و بعضى ديگر مقدارى پشم و موى .
در زمان ((معتصم عباسى ))، ((افشين )) خطاب به ((زكرياى طيفورى )) مى گويد : ((اى زكريا! ضبط و ثبت اسامى اين داروسازان برايم از كارى كه تو بدان مشغولى مهمتر است . پس آنان را بيازماى تا بتوانيم خيرخواه آنان را از غير خيرخواهشان و ديندارشان را از غير ديندارشان تشخيص دهيم )) .
((افشين )) نيز آزمونى چون آزمايش مأ مون بر آنان مقرر كرد و همانان كه به اشتباه افتاده بودند، دوباره اشتباه كردند. نتيجه اين شد كه افشين هرآن كس را كه بدين وسيله به تله انداخته بود، از سپاه خويش بيرون كرد. منادى نيز فرياد برآورد كه آنان رانده شده اند، هر كس از آنان كه در سپاه يافت شوند، خونش حلال است .(127)
* * *
فصل سوّم : پزشكى يكى از مظاهر تمدن 
تحقيقات پزشكى مسلمانان  
معمولاً در بيمارستانها ضمن آنكه دانشجويان عملاً به پزشكى مشغول بودند و پزشكان استاد خود را در درمان و معاينه بيماران همراهى مى كردند، استادان يافته هاى پزشكى خود را در همانجا بر شاگردان عرضه مى كردند.(128)
((ابن ابى اصيبعه )) مى گويد : ((ابو الفرج بن طبيب ، در بيمارستان عضدى ، به آموختن طب مشغول بود و همانجا، بيماران را نيز معالجه مى كرد. بر روى كتاب وى در شرح كتاب جالينوس براغلوتن چنين نوشته بود : بيمارستان عضدى ، پنجشنبه يازدهم ماه رمضان سال 406)).(129)
((ابراهيم بن بكس ))، در بيمارستان عضدى كه به همت عضد الدوله ساخته شده ، به آموختن طب مشغول بوده است .(130)
((ابن ابى الحكم )) در ايوان بزرگ بيمارستان مى نشست و جماعتى از پزشكان و كسانى كه در آنجا اشتغال داشتند، نزد وى مى آمدند، مى نشستند و سپس مباحث پزشكى به ميان مى آمد، شاگردان مطالب پزشكى را مى خواندند و او مدام با آنان سرگرم مباحثه بود و سه ساعت هم مطالعه مى نمود.(131)
مجلس درس طب رازى هم ، معروف و مشهور بود. وى در مجلس درس مى نشست و پس از وى شاگردانش ‍ مى نشستند و پس از آنان شاگردانشان و سپس شاگردان ديگر. چون كسى براى مسأ له اى بدانجا مى آمد، ابتدا آن را با اوّلين كسى كه مى ديد در ميان مى گذاشت . چنانچه جوابش را از او نمى گرفت به نفر بعد مراجعه مى كرد و همين طور به پيش مى رفت تا به خود رازى مى رسيد.(132)
به اعتقاد اين جانب ، نخستين مدرسه پزشكى كه به صورت مستقل از بيمارستان تأ سيس گشت ، در سال 622 هجرى بود. ((ابن ابى اصيبعه )) مى گويد : ((در سال 622، شيخ مهذب الدين ، عبدالرحيم بن على ، پيش از آنكه نزد ملك اشرف برود و در خدمتش درآيد، منزلش را كه در دمشق و جنب بازار طلاسازان و در شرق بازار ((مناخلين )) بود، وقف نمود و به صورت مدرسه اى درآورد كه پس از وى در آن طب تدريس مى شد و زمينها و اماكن متعددى را وقف آن كرد تا از عايداتشان صرف مخارج و مصالح مدرسه كنند و شهريه اى به مدرسين و شاغلين آن تقديم نمايند)).(133)
امتحان پزشكان  
پيش از اين ديديم كه مسلمانان ، پزشكان خود را مى آزمودند و بدانان جواز اشتغال به حرفه طبابت اعطا مى كردند. از كسانى كه در بغداد، به سال 309 هجرى از پزشكان امتحان به عمل مى آورده اند، مى توان از ((سنان بن ثابت ))(134) و ((مهذب الدين الدخوار)) در مصر(135) و ((ابن التلميذ)) متوفاى سال 560 هجرى در بغداد(136) نام برد. بعضى از محققين ، ((ابراهيم بن سنان )) و ((ابو سعيد اليمانى )) را نيز بدانان اضافه كرده اند.(137)
در كتاب ((تاريخ بيمارستانها در اسلام ))، از دو جواز پرداختن به طبابت مربوط به قرن يازدهم هجرى نام برده شده است كه يكى درباره حجامت و ديگرى جراحى است .(138)
تخصص در پزشكى  
تخصص در رشته هاى مختلف پزشكى ، از ديرباز ميان مسلمانان شايع بوده است . بعضى متخصص جراحى بوده اند و برخى متخصص بيماريهاى چشم و پاره اى متخصص زنان و بعضى ديگر متخصص بيماريهاى روانى و بيماريهاى دندان و ...
زنان و پزشكى  
طبابت تنها مخصوص به مردان نبوده است ، بلكه زنانى نيز بوده اند كه جزء دانشمندان دانش پزشكى به شمار مى آيند و البته پيش از اين اشارتى به ((هنيده ))، ((زينب الادويه )) و ديگران اشاره شد . حال اضافه مى كنيم كه نقل است كه خواهر و دختر ((حفيد بن زهراى اندلسى ))، در دانش پزشكى دستى داشته اند، آنان به نيكى در درمان بيماريهاى زنان خبره بوده اند. همسر ((منصور اندلسى )) در مواقع نياز، تنها از آنان براى درمان استفاده مى كرده و پزشك ديگرى را نمى پذيرفته است .(139)
فراوانى پزشكان مسلمان  
پزشكان مسلمان كه در دوره اسلامى پاى در ميدان نهاده اند، چنان فراوانند كه كتب دايرة المعارف و غير آن نتوانسته اند به طور كامل و شايسته به ضبط اسامى آنان اقدام كنند و تنها تعداد اندكى از آنان را ذكر كرده اند .
كافى است كه در اينجا بگوييم : در اين كتابها تعداد و شمار اطبايى كه در زمان ((المقتدر باللّه )) يعنى سال 309 مى زيسته اند و از آنان امتحان به عمل آمد، 860 نفر ذكر شده است . اينان ، جواز اشتغال به پزشكى دريافت داشتند و مشغول به طبابت گشتند. اين تعداد، غير از كسانى است كه به دليل شهرتى كه داشته اند از امتحان بى نياز تشخيص داده شده اند و يا كسانى كه در خدمت سلطان به طبابت مشغول بوده اند.(140)
((سيف الدوله )) چون بر سر سفره مى نشست ، 24 پزشك نيز همراه او بودند. بعضى از آنان ، دو مقررى از وى دريافت مى كردند؛ زيرا از دو دانش خود، او را بهره مند مى ساختند.(141) تعداد 56 طبيب در خدمت ((متوكل عباسى )) بوده اند.(142)
و در بيمارستان ((عضدى ))، 24 پزشك با تخصصهاى مختلف به كار مشغول بوده اند.(143) هنگامى كه ((المعتضد)) به بناى بيمارستان پرداخت ، بر آن شد تا گروهى از افاضل و بزرگان طب را در آنجا گرد آورد، از اين روى دستور داد ليستى از اسامى پزشكان مشهور آن زمان بغداد را حاضر كنند. اين پزشكان ، بالغ بر صد نفر بودند كه وى پنجاه تن از آنان را برگزيد.
خدمات پزشكى و مسلمانان  
مسلمانان توجه خاصى به ايتام ، نابينايان و پيرزنان داشته اند. از اين رو كسانى بوده اند كه تحت اشراف مسؤ ولين ، به امور و رفع نيازمنديهاى آنان مى پرداخته اند. و بعضى از پزشكان و داروسازان ، مخصوصاً در خدمت نظاميان بودند و با آنان در سفر و غير آن همراه مى گشتند. برخى ديگر به خلفا و اميران اختصاص داشتند. براى اين گروه از پزشكان ، شهريه هاى خاصى مقرر شده بود كه معروف به ((مواجب بگيران )) بودند. پاره اى ديگر به طبابت براى عامه مردم مى پرداختند كه اينان مواجب بگير نبودند.(144)
همچنين مسلمانان داراى تيمارستانهاى روانى نيز بودند. داروسازان در ايام معيّنى ، داروهاى خويش را به صورت رايگان در اختيار مردم مى نهادند و پزشكان ، همراه با داروهايشان به اماكنى كه ساخت بيمارستان در آنجا ممكن نبود رفته ، به طبابت مى پرداختند.(145)
((قفطى )) و بعضى ديگر در شرح حال ((سنان بن ثابت )) گفته اند : وزير، على بن عيساى جراح - در سالى كه بيماريها و امراض فراوان گشته بود - به سنان بن ثابت نامه نوشت و دستور داد تا براى زندانيان محبوس در زندانها، پزشكانى بگمارد كه هر روز از آنان ديدن كنند و دارو و دوايشان را و نيز هر چه را كه بدان نياز دارند، برايشان ببرند و بيماران موجود در زندان را درمان كنند .
و كاغذى ديگر براى او نوشته ، دستور داد تا عده اى از شاغلين به طبابت را به همراه دارو و دوا به ميان مردم فرستد و در هر جايى ، مدتى كه نياز است بمانند و مردم را درمان كنند و سپس به جاى ديگرى روند . سنان نيز چنين كرد.(146)
چنانكه مبتكرآنچه امروزه آن راويزيت خارج ازمطب مى خوانند،مسلمانان بوده اند.(147)
البته ، تمامى اين اطبا و پزشكان چنين نبوده اند كه براى خدمت خود، مُزد و اجرى مطالبه كنند، بلكه بسيارى از آنان به صورت رايگان به درمان مردم مى پرداخته اند؛ مثلاً ((ابوبكر بن قاضى ابى الحسن زهرى )) بدون مزد، مردم را معالجه مى كرد و برايشان نسخه مى پيچيده است .(148)
به نظر مى رسد كه مسلمانان ابتدا تنها به امورى چون آزمايش ادرار، حجامت ، قى و مانند آن عنايت داشته اند، ولى به مرور زمان ، روشهاى درمانى آنان به حسب پيشرفت و نبوغ طبى رو به تكامل نهاد. اين پيشرفت و شكوفايى روز به روز، روى به تجلى گذارد تا آنكه مسلمانان ، روحى جديد در طب دميده ، جانى تازه بدان بخشيدند؛ چنانكه براى هر كسى اين حقيقت معلوم و معروف است .
* * *

next page

fehrest page

back page