برگى از دفتر آفتاب
شرح حال شيخ ‌السالكين حضرت آيت اللّه العظمى بهجت

رضا باقى زاده پُلامى

- ۱ -


مقدمه چاپ سوّم
به نام هدايتگر ره پويان
جان پرور است قصّه ارباب معرفت
رمزى برو بپرس و حديثى بيا بگو
از آن روز كه نفحات حيات بخش محبوب بر من وزيدن گرفت و غنچه وجودم را شكفت و به سوى حقيقت نهفته در كون هستى ام دركشيد، كه : ((أَلتَّوْفيقُ مِنْ جَذَباتِ الرَّبِّ.))(1): (توفيق از راههايى است كه پروردگار به وسيله آن بنده را به سوى خود جذب مى كند.)، دريافتم كه بدون راهنماىِ راه يافته نمى توان به سوى معشوق حقيقى رهنمون گرديد.
بر اين پايه ، به دم همّ امامان نوازشگرعليهم السّلام دست توسّل و توصّل زدم ، و در اين ميان سخن حكمت بارِ ((جالِسُوا مَنْ يُذَكِّرُكُمُ اللَّه رُؤْيَتُهُ، وَ يَزيدُ فى عِلْمِكُمْ مَنْطِقُهُ.))(2): (با كسانى نشست و برخاست كنيد كه ديدارشان شما را به ياد خدا آورد، و گفتارشان در دانشتان بيافزايد.) راهزنم شد.
... و چنين بود تا اينكه با تمسّك به اين حقيقت كه دوست ره پويان از خود رسته و به هيچ نپيوسته را رها نمى گذارد و پهنه زمين از راهنمايان خدايى هرگز خالى نخواهد بود، الگويى را مى جستم كه در غيبت خورشيد پنهان خاندان وحى عليه السّلام به دوست جذبم كند، و با ديدن او زنگار از دلم زدوده شود، و با تمام وجود در ياد محبوب محو گردم .
... و در اين زمان ، اين همه و صد افزونتر از آن را در اوحدى دوران ، فرزانه دلسوخته ، مستغرق در ياد محبوب و مستهتر در ذكر معبود، فروغ دل سالكان و بهجتِ عارفان ، خدا آشناى كامل ، سلمان زمان و پيرو راستين آيت عظماى الهى ، امير مؤ منان علىّ بن ابى طالب عليه السّلام در علم عمل : آيتِ حقّ، حاج محمّد تقى بهجت - ادام اللّه ظلّه الوارف - متجلّى ديدم .
با اينكه عارف راستين را جز خدا و عارف همسان او نمى تواند بشناسد. در پى شناخت ابعاد دست يافتنى او، به هر كس كه اميد مى رفت از انفاس مسيحايى اش ‍ بهره مند شده باشد، و از هر نگاشته اى كه شميم نسيم بيدارگر او مى آمد سراغ گرفتم ، و با رنج فراوان بضاعت مُزْجاتى را كه فراروى شماست آماده و تقديم جويندگان اسوه هاى معارف ناب نمودم . و مورد استقبال شايان اهل انديشه و شيفتگان اين عالم ربّانى قرار و به صورت شفاهى و يا از طريق نگارش نامه مورد لطف و تقدير آنان قرار گرفتم .
و اين استقبال مرا بر آن داشت تا در اين باره تلاشى مضاعف نمايم ، لذا بعد از دو چاپ پى در پى بر آن شدم افزون بر جستارهايى كه عده اى از عزيزان ارسال نموده بودند، به سراغ برخى ديگر از شاگردان آن عارف نامى بروم و مطالب و اندوخته هاى آنان را بر اين دفتر بيفزايم ؛ از اين رو چاپ سوّم را با اضافات فراوان به همراه تجديدنظر و ويرايش جديد حضور خوانندگان تقديم مى دارم .
در پايان تشكر مى كنم از يكى از شاگردان آن بزرگ كه در اصلاح و ويرايش اين چاپ مرا مدد رساند، و نيز برادر عزيز محسن على بيگى و همه كسانى كه با انتقادات و پيشنهادهاى خود به نحوى در غنا بخشيدن به اين مجموعه موثر بودند قدردانى مى نمايم و كماكان از تمام خوانندگان تقاضامندم مطالب خود را به آدرس قم ص پ 178 - 37165 ارسال فرمايند.
والحمدلله رب العالمين
قم - زمستان 1378
رضا باقى زاده پُلامى
سخن نخست
امروز از روزگار نيامده اى سخن مى گويم كه جز مؤ من ناب و ناياب و گمنام را، راه نجاتى نخواهد بود. مؤ منى كه چون به صحنه در آيد كسى او را نشناسد و اگر نباشد، كسى سراغش را نگيرد.
چنين مردمى ، شب پيمايان و ظلمت شكنان را چراغهاى هدايت و پرچم راهنماى اند.(3)
بسم الله الرحمن الرحيم
مهربان آفريدگار يكتا را، سپاس مى گويم و بر درگاه حضرتش سجده ى شكر مى سايم . همانكه از گلشن رحمتش رسولانى امين برخاستند تا كاروان درمانده ى بشر را به سر منزل امن رهنمون شوند. زان پس جان عطشناك حيرت زدگان را از شراب ولايت لبريز كرد. او آنگاه كه بزرگمرد اهل بيت (عليهم السلام ) را از ديدگان كدر و دسترس ناشايستگان زبون پنهان كرد، از كوهسار كرامتش كوثر فقاهت را جارى ساخت ، تا اندك بازماندگان حق جو از معارف خداوندى تهيدست نمانند. صدها سال پى در پى ، از آن روز تا امروز، دلدادگانى شوريده حال آمده اند و رفته اند؛ هر يك اخترى تابناك و گوهرى شب چراغ ؛ برخى بى نشان و بعضى نامدار و پرآوازه .
اما فقيهان دين ، آنگاه كه سير در آراى فقيهانه را به سلوك در سراپرده ى ملكوت آميختند، جذبه اى ديگر يافتند.
فقيه نامور معاصر، حضرت آيت الله العظمى بهجت ، از همانهاست كه ((ژرفاى روحشان را عظمت پروردگار لبريز كرده است و هر چيز جز او در نگاهشان خرد است )).(4) خردمندى فرزانه كه نور وجودش روشنگر محفل سوته دلان و محضر والايش روح پرور و دل نواز است .
خواندن و انديشيدن در شرح حال مردانى بزرگ چون او، مى تواند اميد بخش روشنگرىِ فرهيختگان ، دانشوران ، دانشجويان و طلاب و البته استادان محترم حوزه و دانشگاه باشد.
شرح حال نگارى اين بزرگمرد، جسارتى بس بزرگتر مى طلبيد. من نيز شور جوانى را مهار نكردم و در كوششى طاقت فرسا، دريچه اى گشودم تا شيفتگان آن عزيز وارسته ، نظاره گر عشق آتشين او به خداوند باشند.
و اگر نبود يارى ياران و راهنمايى استادان مهر ورزم ، هرگز اين نوشتار سرانجام نمى يافت . خصوصاً استاد معظم حضرت آيت الله محفوظى و حجج اسلام والمسلمين آقايان ؛ هادى قدس ، محسن غرويان ، حسن عرفان ، رضا مظفرى ، حميد قاسمى ، ولى لطفى و عليرضا گرم آبدشتى .
نيز همت برادر عزيرم آقاى ابراهيم خانه زرين مدير محترم انتشارات مشهور كه در امر چاپ و نشر نگارنده را يارى نمودند.
آنچه مانده ، پوزشى است تقديم اصحاب انديشه و اهالى قلم تا كاستى هاى فراوان اين دفتر را به نويسنده تذكر دهند و او را از نصحيت مشفقانه محروم نكنند.
از اين رو تقاضامندم جهت پر بار شدن اين نوشتار، چنانچه انتقادات ، پيشنهادها و مطالبى درباره اين فقيه اهل بيت دارند، به آدرس : قم ، صندوق پستى 178 - 37165 ارسال فرمايند، تا در چاپهاى بعدى مورد استفاده قرار گيرد.
والحمد لله رب العالمين
قم ، بهار 1378
رضا باقى زاده پُلامى
بخش اوّل : گذرى بر زندگانى حضرت آيت الله العظمى بهجت
آية الله العظمى محمد تقى بهجت فومنى در اواخر سال 1334ه‍ .ق . در خانواده اى ديندار و تقوا پيشه ، در شهر مذهبى فومن (5) واقع در استان گيلان ، چشم به جهان گشود. هنوز 16 ماه از عمرش نگذشته بود كه مادرش را از دست داد و از اوان كودكى طعم تلخ يتيمى را چشيد.
درباره نام آيت الله بهجت خاطره اى شيرين از يكى از نزديكان آقا نقل شده است كه ذكر آن در اينجا جالب مى نمايد، و آن اينكه :
پدر آيت الله بهجت در سن 16 - 17 سالگى بر اثر بيمارى وبا در بستر بيمارى مى افتد و حالش بد مى شود به گونه اى كه اميد زنده ماندن او از بين مى رود وى مى گفت : در آن حال ناگهان صدايى شنيدم كه گفت :
((با ايشان كارى نداشته باشيد، زيرا ايشان پدر محمّد تقى است )).
تا اينكه با آن حالت خوابش مى برد و مادرش كه در بالين او نشسته بود گمان مى كند وى از دنيا رفته ، اما بعد از مدتى پدر آقاى بهجت از خواب بيدار مى شود و حالش رو به بهبودى مى رود و بالاخره كاملاً شفا مى يابد.
چند سال پس از اين ماجرا تصميم به ازدواج مى گيرد و سخنى را كه در حال بيمارى به او گفته شده بود كاملاً از ياد مى برد.
بعد از ازدواج نام اوّلين فرزند خود را به نام پدرش مهدى مى گذارد، فرزند دوّمى دختر بوده ، وقتى فرزند سوّمين را خدا به او مى دهد، اسمش را ((محمّد حسين )) مى گذارد، و هنگامى كه خداوند چهارمين فرزند را به او عنايت مى كند به ياد آن سخن كه در دوران بيمارى اش شنيده بود مى افتد، و وى را ((محمّد تقى )) نام مى نهد، ولى وى در كودكى در حوض آب مى افتد و از دنيا مى رود، تا اينكه سرانجام پنجمين فرزند را دوباره ((محمّد تقى )) نام مى گذارد، و بدينسان نام آيت الله بهجت مشخّص مى گردد.
كربلايى محمود بهجت ، پدر آيت اللّه بهجت از مردان مورد اعتماد شهر فومن بود و در ضمن اشتغال به كسب و كار، به رتق و فتق امور مردم مى پرداخت و اسناد مهم و قباله ها به گواهى ايشان مى رسيد. وى اهل ادب و از ذوق سرشارى برخوردار بوده و مشتاقانه در مراثى اهل بيت عليهم السّلام به ويژه حضرت اباعبد الله الحسين عليه السّلام عر مى سرود، مرثيه هاى جانگدازى كه اكنون پس از نيم قرن هنوز زبانزد مدّاحان آن سامان است .(6)
مناجات ذيل از آن نمونه است :
خدايا! حرمتِ ختم رسولان
به حقّ اعظم آن نور يزدان
به دندان و لب بشكسته آن
به حقّ زحمتش در راه قرآن
گذر از جرم ما يا حىّ سبحان !
خداوندا! به حقّ عرش اعظم
امير المؤ منين شاه معظّم
به آن فرقى كه زد [تيغ ] ابن ملجم
به دستى در ز خيبر كَند آسان
گذر از جرم ما يا حىّ سبحان !
به سوز سينه زهراى مضطر
به آب ديده دخت پيمبر
به پهلويى كه شد بشكسته از در
به طفل بى گناه محسنِ آن
گذر از جرم ما يا حىّ سبحان !
به حقّ مجتبى آن شاه مظلوم
به حقّ آن دل و آن قلب مسموم
مكن از درگهت ما را تو محروم
به نار قهر خود ما را مسوزان
گذر از جرم ما يا حىّ سبحان !
به آن حلقى كه اندر زير خنجر
طلب كرد آب تا سازد گلو تر
لب تشنه جدا شد سر ز پيكر
به حقّ رتبه شاه شهيدان
گذر از جرم ما يا حىّ سبحان !
به زين العابدينِ سجّاد بيمار
به اشك چشم آن بيمار تب دار
به آن گردن كه شد زنجير اشرار
به سوز قلبش از قتل جوانان
گذر از جرم ما يا حىّ سبحان !
به علم باقر، آن نور الهى
به حقّش مصطفى داده گواهى
كه گردد روشن از نورش سياهى
به علم و حلم آن معنىِّ قرآن
گذر از جرم ما يا حىّ سبحان !
به حقّ جعفر صادق كه حق بود
بحقّ بر شوكت اسلام افزود
درِ علم و عمل بر خلق بگشود
به نشر علم و دين كوشيد و ايمان
گذر از جرم ما يا حىّ سبحان !
الهى ! حرمت موسى بن جعفر
به آب روى آن نور مطهّر
به محرومىّ او از آل اطهر
به حقّ آن مناجاتش ز احسان
گذر از جرم ما يا حىّ سبحان !
خداوندا! به حق نور مُبينت
به حقّ آن ولىّ نازنينت
به كام پر ز زهر دل غمينت
به حقّ حرمت شاه خراسان
گذر از جرم ما يا حىّ سبحان !
تقى متّقى را ما غلاميم
محبّ آن شهنشاه اناميم
معطّر از مى حُبّش مشاميم
به حق آن شه از زهر بى جان
گذر از جرم ما يا حىّ سبحان !
به اِعزاز نقى آن رهبر دين
كه بود از جور اعداء زار و غمگين
چراغ ديده طاها و ياسين
به حقّ آن شه مظلوم نالان
گذر از جرم ما يا حىّ سبحان !
خداوندا! به حقّ مير عسگر
به حقّ آن چشم بيناى پيمبر
ز زهر معتمد شد كشته آخر
به روح اطهر آن شاه خوبان
گذر از جرم ما يا حىّ سبحان !
به حقّ حرمت ختم الوصيّين
امام عصر، نورديده و دين
شه با عدل و دادو فرّ و تمكين
به جان نازنين آن بهين جان
گذر از جرم ما يا حىّ سبحان !(7)
بارى ، آيت اللّه بهجت در كودكى تحت تربيت پدرى چنين كه دلسوخته اهل بيت عليهماالسّلام به ويژه سيّد الشهداءعليه السّلام بود، و نيز با شركت در مجالس حسينى و بهره مندى از انوار آن بار آمد. از همان كودكى از بازيهاى كودكانه پرهيز مى كرد و آثار نبوغ و انوار ايمان در چهره اش نمايان بود، و عشق فوق العاده به كسب علم و دانش در رفتارش جلوه گر.
تا اينكه تحصيلات ابتدايى را در مكتب خانه فومن به پايان برد، و پس از آن در همان شهر به تحصيل علوم دينى پرداخت .
به هر حال ، روح كمال جو و جان تشنه او تاب نيآورد و پس از طىّ دوران مقدماتى تحصيلات دينى در شهر فومن ، به سال 1348 ه‍ .ق . هنگامى كه تقريباً 14 سال از عمر شريفش مى گذشت به عراق مشرّف شد و در كربلاى معلّى اقامت گزيد.
بنا به گفته يكى از شاگردان نزديك ايشان ، معظّم له خود به مناسبتى فرمودند: ((بيش از يك سال از اقامتم در كربلا گذشته بود كه مكلّف شدم .))
آرى ، دست تربيت حضرت ربّ سبحانه هماره بندگان شايسته را از اوان كودكى و نوجوانى تحت نظر جهان بين خود گرفته و فيوضاتش ‍ را شامل حال آنان گردانيده و پيوسته مى پايد، تا در بزرگى مشعل راهبرى راه پويان طريق الى اللّه را به دستشان بسپارد.
بدين سان ، آيت اللّه بهجت حدود چهار سال در كربلاى معلّى مى ماند و از فيوضات سيد الشهداءعليه السّلام استفاده نموده و به تهذيب نفس مى پردازد و در طىّ اين مدّت بخش معظمى از كتابهاى فقه و اصول را در محضر استادان بزرگ آن ديار مطهّر مى خواند.
در سال 1352 ه‍ .ق . براى ادامه تحصيل به نجف اشرف مشرّف مى گردد و قسمتهاى پايانى سطح را در محضر آيات عظام از آن جمله مرحوم آيت الله آقا شيخ مرتضى طالقانى به پايان مى رساند.(8)
با اين همه ، همّت او تنها مصروف علوم دينى نبوده ، بلكه عشق به كمالات والاى انسانى هماره جان ناآرام او را به جستجوى مردان الهى و اولياء برجسته وا مى داشته است .
يكى از شاگردان آيت الله بهجت مى گويد: در سالهاى متمادى كه در درس ايشان شركت مى جويم هرگز نشنيده ام كه جز در موارد نادر درباره خود مطلبى فرموده باشد. از جمله سخنانى كه از زبان مباركش ‍ درباره خود فرمود، اين است كه در ضمن سخنى به مناسبت تجليل از مقام معنوى استاد خود حضرت آيت اللّه نائينى قدّس سرّه فرمود:
((من در ايّام نوجوانى در نماز جماعت ايشان شركت مى نمودم ، و از حالات ايشان چيزهايى را درك مى كردم .))
در محضر استادان برجسته فقه و اصول
آيت اللّه بهجت پس از اتمام دوره سطح ، و درك محضر استادان بزرگى چون آيات عظام : آقا سيد ابوالحسن اصفهانى قدّس سرّه ، آقا ضياء عراقى رحمه اللّه ، و ميرزاى نائينى رحمه اللّه ، به حوزه گرانقدر و پر محتواى آيتِ حقّ حاج شيخ محمّد حسين غروى اصفهانى رحمه اللّه معروف به كمپانى وارد شد و در محضر آن علاّمه كبير به تكميل نظريّات فقهى و اصولى خويش پرداخت ، و به يارى استعداد درخشان و تاءييدات الهى از تفكّرات عميق و ظريف و دقيق مرحوم علاّمه كمپانى ، كه داراى فكرى سريع و جوّال و متحرك و همراه با تيز بينى بوده ، بهره ها برد.
آيت اللّه محمّد تقى مصباح در باره استفاده آيت اللّه بهجت از استادان خود مى گويد: ((در فقه بيشتر از مرحوم آقا شيخ محمّد كاظم شيرازى - كه شاگرد مرحوم ميرزا محمّد تقى شيرازى و از استادان بسيار برجسته نجف اشرف بود - استفاده كرده ، و در اصول از مرحوم آقاى نائينى ، و سپس بيشتر از مرحوم آقا شيخ محمد حسين كمپانى اصفهانى فايده برده بودند، هم مدّت استفاده شان از مرحوم اصفهانى بيشتر بود و هم استفاده هاى جنبى ديگر.))
سير و سلوك و عرفان
آيت الله بهجت ، در ضمن تحصيل و پيش از دوران بلوغ ، به تهذيب نفس و استكمال معنوى همّت گمارده ، و در كربلا در تفحّص ‍ استاد و مربّى اخلاقى بر آمده و به وجود آقاى قاضى كه در نجف بوده پى مى برد. و پس از مشرّف شدن به نجف اشرف از استاد برجسته خويش حضرت حاج شيخ محمّد حسين اصفهانى كمپانى استفاده هاى اخلاقى مى نمايد.
آيت الله مصباح در اين باره مى گويد:
((پيدا بود كه از نظر رفتار هم خيلى تحت تاءثير مرحوم آقا شيخ محمد حسين اصفهانى بودند، چون گاهى مطالبى را از ايشان با اعجابى خاصّى نقل مى كردند، و بعد نمونه هايش را ما در رفتار خود ايشان مى ديديم . پيدا بود كه اين استاد در شكل گرفتن شخصيّت معنوى ايشان تاءثير بسزايى داشته است )).
همچنين در درسهاى اخلاقى آقا سيّد عبدالغفّار در نجف اشرف شركت جسته و از آن استفاده مى نموده ، تا اينكه در سلك شاگردان آيت حقّ، عالم ربّانى ، عارف نامى ، نادره روزگار، مربّى نفوس ‍ مستعدّه ، حضرت آيت الله ، سيد على قاضى - رضوان اللّه تعالى عليه - در آمده و در صدد كسب معرفت از ايشان بر مى آيد، و در سن 18 سالگى به محضر پر فيض عارف كامل حضرت آيت الله سيّد على آقاى قاضى قدّس سرّه بار مى يابد، و مورد ملاطفت و عنايات ويژه آن استاد معظّم قرار مى گيرد و در عنفوان جوانى چندان مراحل عرفان را سپرى مى كند كه غبطه ديگران را برمى انگيزد.
آية الله مصباح مى گويد:
((ايشان از مرحوم حاج ميرزا على آقاى قاضى مستقيماً در جهت اخلاقى و معنوى بهره برده و سالها شاگردى ايشان را كرده بودند. آيت اللّه قاضى از كسانى بودند كه مُمَحَّضِ در تربيت افراد از جهات معنوى و عرفانى بودند، مرحوم علامه طباطبايى قدّس سرّه و مرحوم آيت الله آقا شيخ محمّد تقى آملى و مرحوم آيت الله آقا شيخ على محمّد بروجردى و عدّه زيادى از بزرگان و حتى مراجع در جنبه هاى اخلاقى و عرفانى از وجود آقاى قاضى بهره برده بودند. آيت الله بهجت از اشخاص ديگرى نيز گهگاه نكاتى نقل مى كردند مثل مرحوم آيت اللّه آقا شيخ مرتضى طالقانى و ديگران ...
خود آقاى بهجت نقل مى كردند: شخصى در آن زمان در صدد برآمده بود كه ببيند چه كسانى سحر ماه مبارك رمضان در حرم حضرت اميرعليه السّلام در قنوت نماز وترشان دعاى ابوحمزه ثمالى مى خوانند، آن طور كه خاطرم هست اگر اشتباه نكنم كسانى را كه مقيّد بودند اين عمل را هر شب در حرم حضرت اميرعليه السّلام انجام بدهند شمرده بود و بيش از هفتاد نفر شده بودند.
به هر حال ، بزرگانى كه تقيّد به جهات عبادى و معنوى داشتند در آن عصرها زياد بودند. متاءسّفانه در عصر ما كمتر اين نمونه ها را مشاهده مى كنيم . البته علم غيب نداريم ، شايد آن كسانى كه پيشتر در حرمها اين عبادتها را انجام مى دادند حالا در خانه هايشان انجام مى دهند، و لى مى شود اطمينان پيدا كرد كه تقيّد به اعمال عبادى و معنوى سير نزولى داشته و اين بسيار جاى تاءسف است )).
يكى ديگر از شاگردان آقا (حجّة االاسلام والمسلمين آقاى تهرانى ) جريان فوق را به صورت ذيل از حضرت آيت الله بهجت براى نگارنده نوشته است :
((شخصى در آن زمان شنيده بود كه در گذشته هفتاد نفر در حرم حضرت اميرعليه السّلام در قنوت نماز وترشان دعاى ابوحمزه ثمالى را مى خواندند، آن شخص تصميم گرفته بود ببيند در زمان خودش چند نفر اين كار را انجام مى دهند، رفته بود و شمارش كرده و ديده بود تعداد افراد نسبت به زمان سابق تقليل پيدا كرده و مجموعاً پنجاه نفر (آن طور كه بنده ((تهرانى )) به ياد دادم ) در حرم (اعمّ از نزديك ضريح مطهّر، و رواقهاى اطراف ) دعاى ابوحمزه را در دعاى نماز وتر خود قرائت مى كنند.
فلسفه
آيت اللّه بهجت ، اشارات ابن سينا و اسفار ملا صدرا را نزد مرحوم آيت الله سيد حسين باد كوبه اى فرا گرفته است .
هجرت به قم
ايشان بعد از تكميل دروس ، در سال 1363 ه‍ .ق . موافق با 1324 ه‍ .ش .، به ايران مراجعت كرده و چند ماهى در موطن خود فومن اقامت گزيد و بعداً در حالى كه آماده بازگشت به حوزه علميه نجف اشرف بود، قصد زيارت حرم مطّهر حضرت معصومه عليهاالسّلام و اطّلاع يافتن از وضعيّت حوزه قم را كرد، ولى در طول چند ماهى كه در قم توقّف كرده بود، خبر رحلت استادان بزرگ نجف ، يكى پس از ديگرى شنيده مى شد، لذا ايشان تصميم گرفت كه در شهر مقدس قم اقامت كند.(9)
در قم از محضر آيت الله العظمى حجت كوه كمره اى استفاده كرده و در بين شاگردان آن فقيد سعيد درخشيد. چند ماهى از اقامت حضرت آية الله العظمى بروجردى در قم نگذشته بود كه آيت اللّه بهجت وارد قم شد، و همچون حضرات آيات عظام امام خمينى ، گلپايگانى و... به درس فقيد سعيد مرحوم بروجردى حاضر شد.(10)
آيت الله مصباح در اين باره مى گويد: ((آيت الله بهجت از همان زمانى كه مرحوم آيت الله بروجردى قدّس سرّه در قم درس شروع كرده بودند از شاگردان برجسته و از مُسْتَشْكِلين معروف و مبرّز درس ايشان بودند. معمولا استادانى كه درس خارج مى گويند، در ميان شاگردانشان يكى دو سه نفر هستند كه ضمن اينكه بيش از همه مطالب را ضبط مى كنند احياناً اشكالاتى به نظرشان مى رسد كه مطرح و پى گيرى مى كنند تا مسائل كاملاً حل شود، اينان از ديگران دقيق ترند، و اشكالاتشان علمى تر و نياز به غور و بررسى بيشترى دارد، و ايشان در آن زمان چنين موقعيّتى را در درس مرحوم آيت الله بروجردى داشتند.))
تدريس و مكتب دارى
آيت اللّه بهجت در همان ايّام كه در درس آيات عظام اصفهانى ، كمپانى و شيرازى حضور مى يافت ، ضمن تهذيب نفس و تعلّم ، به تعليم هم مى پرداخت و سطوح عاليه را در نجف اشرف تدريس ‍ مى كرد. پس از هجرت به قم نيز پيوسته اين روال را ادامه مى دادند. در رابطه با تدريس خارج توسّط ايشان نيز در مجموع مى توان گفت كه ايشان بيش از چهل سال است كه به تدريس خارج فقه و اصول اشتغال دارند و به واسطه شهرت گريزى غالباً در منزل تدريس كرده است ، و فضلاى گرانقدرى ساليان دراز از محضر پرفيض ايشان بهره برده اند.
بخش دوّم : گذرى كوتاه بر زندگانى برخى ازاستادان حضرت آيت الله العظمى بهجت
در اين قسمت اشاره اى كوتاه مى كنيم به زندگى برخى از اساتيد بزرگوار آيت الله بهجت ، آنانى كه نقش مهمّى در ساختار زندگى علمى ، اخلاقى و عرفانى ايشان داشته اند، و بر اساس گفتار آيت الله مشكينى :
((اساتيدى كه آيت الله بهجت از آنان استفاده نموده است ، در مقام خيلى بالايى قرار دارند و ما بايد مانند ستاره ها به آنها بنگريم .))
آيت الله العظمى سيّد على آقا قاضى رحمه اللّه
حاج ميرزا سيّد على آقا قاضى قدّس سرّه در سيزدهم ماه ذى الحجّة الحرام سال 1282 ه‍ .ق . در تبريز متولّد شد، و بعد از طىّ مراحل مقدّماتى تحصيل مدّتى از محضر درس پدر بزرگوار خود، حاج سيّد حسين قاضى ، و نيز ميرزا موسى تبريزى صاحب ((حاشيه رسائل ))، و همچنين ميرزا محمّد على قراچه داغى استفاده نمود، و ادبيات عربى و فارسى را پيش شاعر نامى و دانشمند معروف ميرزا محمّد تقى تبريزى معروف به ((حجّة الاسلام )) و متخلّص به ((نيّر)) خواند، و اشعار بسيارى به فارسى و عربى از وى نقل مى كرد.
تا اينكه در سال 1308 ه‍ .ق . در سنّ 26 سالگى به نجف اشرف مشرّف گرديد. و زمانى در خدمت آيات عظام : فاضل شرابيانى ، شيخ محمد حسن مامقانى ، آقاى شريعت ، آخوند خراسانى و حاجى ميرزا حسين خليلى درس خواند، و مخصوصاً از اجلّه تلامذه اين استاد اخير به شمار آمد و در خدمت وى تهذيب اخلاق را نيز تحصيل كرد.(11)
آن بزرگوار، عارفى عظيم الشاءن ، فقيهى عالى مقام ، صاحب مكاشفات و كرامات بود. علاّمه شيخ آقا بزرگ طهرانى در كتاب ((طبقات اعلام شيعه )) درباره ايشان چنين مى نگارد:
((سيّد على آقاى طباطبائى تبريزى قاضى ، پسر ميرزا حسين - كه وى نيز پسر ميرزا احمد، و وى پسر ميرزا رحيم بوده -، دانشمند و مجتهدى است متّقى و اخلاقى ، و فاضلى است پرهيزكار. ده ها سال ميان ما و آن جناب دوستى و معاشرت بود. و در طول اين مدّت وى را در روش خويش استوار، و در خوى و خصلت جوانمرد، و در ذات و فطرت بزرگوار يافتم ... او را تفسيرى است كه از اول قرآن كريم شروع و به آيه 92 از سوره انعام آنجا كه مى فرمايد:
(قُلِ اللّهُ، ثُمَّ ذَرْهُمْ فى خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ)
بگو: خدا، سپس آنها را رها كن تا در عين غوطه ورى در باطل ، يكسره مشغول بازى باشند.
ختم مى گردد، و نيز پدر آن جناب تفسيرى بر قرآن نوشته است . خانه آنها از قديم ، خانه علم و فضيلت و تقوا بوده است .(12)
علاّمه حسن زاده آملى درباره ايشان مى گويد: ((ايشان از اعجوبه هاى دهر بود)) تا اينكه مى فرمايد: ((يكى از كلمات دلنشين مرحوم حاج سيّد على قاضى اين است كه : اگر انسان نصف عمر خود را در پيدا كردن استاد كامل صرف كند، جا دارد.))(13)
آقاى حسن زاده از قول علاّمه طباطبائى درباره سيّد على آقاى قاضى مى نويسد: ((ايشان عجيب مردى بودند و شاگردهاى بسيارى تربيت كردند، استادان بسيارى هم ديدند، او داراى مكاشفات خيلى قوى بود و علاوه بر اين [آنچه در ايشان بيشتر تجلّى داشت ]ژ(14) كمالات شهوديش و عرفانيش و سير و سلوكش بود.))(15)
آيت الله العظمى غروى اصفهانى رحمه اللّه
علاّمه سيّد محمّد حسين اصفهانى ، معروف به كمپانى ، از مجتهدين طراز اول و از مراجع بسيار ارزشمند زمان خود، بلكه به نظر بعضى از جهات ، فقيهى بى نظير بود. ايشان در سال 1296 ه‍ .ق . دوّم محرّم الحرام در خانواده اى شريف در كاظمين چشم به جهان گشود. پدر بزرگوارش ، مرحوم حاج محمّد حسن از تجّار خيّر و معروف كاظمين بود، و از آنجايى كه اجداد پدرى او از اصفهان بوده اند به ((اصفهانى )) انتساب داشت . در كودكى پدرش را از دست داد و اموال قابل توجّهى را كه از او بجا مانده بود در تحصيل علوم و معارف اسلامى و نيل به مكارم اخلاق صرف كرد.
بدينسان آيت اللّه اصفهانى كمپانى كه از اوان كودكى ممتاز و با استعداد بود، پايه هاى علوم مقدّماتى را در كاظمين پى ريزى كرد و در حدود سنين بيست سالگى به مركز بزرگ علمى شيعيان جهان ، نجف اشرف مشرّف گرديد و اصول و فقه را نزد استادان برجسته چون : حاج آقا رضا همدانى ، سيد محمّد فشاركى و آخوند ملا كاظم خراسانى ، فلسفه و عرفان را نزد حكيم غوّاص و فيلسوف شهير، حاج ميرزا محمّد باقر اصطهباناتى آموخت .
اوج علمى و نبوغ او به جايى رسيد كه پس از اندك زمانى در مركز علمى نجف اشرف به كرسى تدريس تكيه زد، و شاگردان بزرگى را از زُلال چشمه سار علمى خويش بهره مند ساخت .
تاءليفات گرانبهايى از او به يادگار مانده است ، كه به عنوان نمونه مى توان از: حاشيه بر كفاية الاصول در علم اصول ، و حاشيه مكاسب در علم فقه ، و منظومه ((تحفة الحكيم )) در فلسفه ، و ديوان عربى و فارسى در شعر نام برد.
علاّمه كمپانى در سال 1361 ه‍ .ق . پنجم ذيحجه در سنّ 65 سالگى به جهان باقى شتافت ، و در نجف اشرف در كنار صاحب ولايت ، مولى علّى عليه السّلام به خاك سپرده شد.(16)
آيت الله العظمى حاج شيخ محمّد كاظم شيرازى رحمه اللّه
آن بزرگوار تقريباً در سال 1290 در شيراز متولّد شد، و در سال 1300 همراه با والدين خود به عتبات عاليات مشرّف ، و در كربلا ساكن و به علوم عربى مشغول شد، والدين او پس از دو سال توقّف در آن مكان شريف به شيراز برگشتند، و او در كربلا ماند و به علوم ابتدائى مشغول گشت ، پس از 14 سال به شيراز برگشت و دو كتاب ((مطوّل )) و ((معالم )) را نزد عالم كامل ، حاج سيد محمّد كازرونى - كه در تدريس مطوّل ماهر بوده - خواند و پس از دو سال اقامت در شيراز باز به سوى كربلا حركت كرد و در سال 1310 به سامراء مهاجرت كرد، و رسائل و مكاسب را نزد عالم كامل ، حاج شيخ حسنعلى تهرانى - كه از عالمان جليل و باتقوا بوده - خواند و در بحث مرحوم آيت الله ميرزا محمّد تقى شيرازى حاضر شد و تا روز وفات آن مرحوم ملازم بحث او بود. بعد به كاظمين مشرّف گرديد و در آنجا به تدريس مشغول شد و بالاخره پس از مدّتى به نجف اشرف مهاجرت كرد و حوزه درسى تشكيل داد نكته قابل توجّه ديگر آنكه غالب استفتائات مرحوم آيت الله اصفهانى زير نظر آن مرحوم پاسخ داده مى شد.
يك سال قبل از فوتشان ، در سال 1366 به قصد زيارت امام رضاعليه السّلام از نجف حركت كرد و در قم مورد تمجيد و استقبال حوزه علميه و زعماى حوزه چون آيات عظام : بروجردى ، حجت ، فيض ، خوانسارى و صدر قرار گرفت .
سرانجام ، در سال 1367 ه‍ .ق . وفات كرد، و در يكى از حجرات صحن علوىّ مدفون گرديد.(17)
آيت الله العظمى ميرزا محمد حسين نائينى رحمه اللّه
آيت الله علاّمه حاج ميرزا محمد حسين نائينى ، از بزرگترين و نامورترين مراجع عصر خويش ، و از محققين و مدققين در اصول و فقه بود به حدّى كه او را ((مجدّد علم اصول و نوآور آن )) ناميده اند.
آن بزرگوار در 17 ذيقعده سال 1376 ه‍ .ق . در نائين اصفهان در خانواده اى روحانى چشم به جهان گشود، و پس از طىّ تحصيلات ابتدايى در زادگاه خود، در پى فراگيرى سطوح عاليه و خارج به حوزه نجف رهسپار گرديد و در رديف شاگردان نامدار آيت الله حاج ميرزا محمّد حسن شيرازىِ بزرگ قرار گرفت ، و از باب ادب و احترام در درس آيت الله آخوند ملا محمّد كاظم خراسانى نيز حضور مى يافت .(18)
ايشان در اثر اطّلاعات وسيع در علوم رياضى ، حكمت ، فلسفه ، عرفان و احاطه به كليّات فقه ، امتيازات خاصّى ميان علماى نجف اشرف داشت . آيت الله نائينى با دقّت تامّ و جديّت خاصّ علم اصول را به گونه اى منظّم و از پيچيدگى مهذّب ساخت و ستايش مطّلعين اين فنّ را برانگيخت .
از تاءليفات آن مرحوم كه تا كنون به طبع رسيده مى توان رساله ((لباس مشكوك ))، ((رساله لاضرر)) و كتاب ((وسيلة النجاة )) را نام برد، و تقريرات اصول ايشان هم بارها مورد تجديد چاپ قرار گرفته است .
آيت الله نائينى توجّه خاصّى به تكميل ، تهذيب نفس داشت . نماز شب ايشان هيچ گاه ترك نمى شد. در طول ساليان خدمتگذارى به جهان علم و مقام روحانيّت ، هيچ كس يك كلمه ناشايست از ايشان نشنيد. او فردى نبود كه حقّ كسى را ضايع كند يا به حقوق ديگران بى توجّه باشد، هرگز اوقات گرانبهايش را بيهوده صرف نمى كرد، يا به مباحثه مسائل علمى اشتغال داشت ، و يا با شرح صدر و گشاده رويى ، به گفت و شنود با مردم پرداخته و به نيازها و مشكلات آنان رسيدگى مى كرد. در مصرف ، اقتصاد را رعايت مى كرد، و در صرف بيت المال مسلمانان روش زهد و تقوا و صرفه جويى را پيشه خود ساخته بود و از سهم مبارك امام عليه السّلام و ساير حقوق شرعيّه استفاده خصوصى نمى كرد و هزينه زندگى شخصى را از درآمدهاى خويش تاءمين مى نمود. درباره خدمات سياسى و اجتماعى آن بزرگوار بايد گفت كه : در روزگار سياه و خفقان در ايران ، كتاب ((تنبيه الامة و تنزيه الملّة )) را نوشت و انواع استبداد و خودسرى و حكومت خودكامه پادشاهان مستبد را با منطق و حكمت نشان داد و وظايف علما و فقهاء را نسبت به دين و اوضاع جارى بيان كرد و با تبيين فصول مختلف عهدنامه مالك اشتر، حدود و اختيارات حاكم و حكومت اسلامى را نشان داد، و مراجع مبارز و مجاهد آن روز آيت الله آخوند خراسانى و آيت الله شيخ عبداللّه مازندرانى بر آن كتاب تقريظ نوشتند و ماءخوذ بودن اصل مشروطيت را از متن محمّدى صلّى اللّه عليه و آله مورد تاءييد و امضاء قرار دادند.(19)
آيت الله نائينى به سبب مبارزه عليه دولت عراق ، به همراه آيت الله اصفهانى ، آيت الله خالصى و جمعى ديگر از شاگردان مبرّز مرحوم نائينى به ايران تبعيد شد و پس از اقامت كوتاه در كرمانشاه و همدان وارد قم گرديد و در مدّت ده ماه اقامت خويش در آن شهر به تدريس و امامت جماعت اشتغال ورزيد و پس از گذشت قريب يك سال دوباره به نجف برگشت .
سرانجام ، پس از آن همه خدمات به جهان دانش و تقوا و پس از عمرى زحمت و كوشش در راه تعليم و تربيت شاگردان مكتب توحيد و قرآن ، شمع وجود آن عالم ربّانى و فقيه نامدار اسلام در 26 جمادى الاولى ه‍ .ق . مطابق با 24 مرداد 1315 ه‍ .ش . به رحمت حق پيوست .
آيت الله العظمى آقا ضياء عراقى رحمه اللّه
ايشان كه از بزرگان علماى متاءخّر بود، در سال 1278 در سلطان آباد عراقِ عجم (اراك ) متولد شد. و مقدمات علوم را در آنجا به اتمام رساند، سپس به نجف اشرف مهاجرت كرد، و در درس مرحوم سيّد محمّد فشاركى ، آخوند خراسانى ، سيّد كاظم يزدى ، شيخ شريعت اصفهانى و ... شركت كرد.
وى از همان ابتدا به ذكاوت و نبوغ شناخته شد و تدريس را شروع كرد، و به سبب بيان شيوايى كه در تدريس داشت شاگردان بسيارى در درس او حاضر شدند. بعد از وفات استادش ، آخوند خراسانى نيز از مدرسين بزرگ شمرده مى شد. و بالاخره حدود 30 سال به تدريس ‍ پرداخت و خيلى از شاگردانش از مراجع گرديدند. كتاب ((مقالات الا صول )) در علم اصول در دو جزء نوشته اوست .
سرانجام آن بزرگوار در سال 1361 ه‍ .ق . در نجف اشرف به رحمت خدا رفت .(20)
آيت الله العظمى سيدابوالحسن اصفهانى
آن بزرگوار در سال 1277 ه‍ .ق . در روستاى ((مديسه )) از قراء لنجان اصفهان به دنيا آمد و تحصيلات اوليه را در اصفهان در مدرسه ((نيمارود)) به انجام رساند و از محضر ميرزا ابوالمعالى كلباسى استفاده ها برد. سپس در سال 1307 ه‍ .ق . به قصد ادامه تحصيلات ، عازم حوزه علميه نجف گرديد و در محضر درس بزرگان و فضلاى حوزه نجف شركت جست و در درس آيت الله آخوند خراسانى به درجه عاليه اجتهاد نايل آمد.
بعد از رحلت آخوند خراسانى و آيت الله ميرزا محمد تقى شيرازى ، آيت الله نائينى و آيت الله اصفهانى هر دو به عنوان مرجع تقليد معروف گرديدند. و بعد از فوت ميرزاى نائينى ، آيت الله اصفهانى به عنوان يگانه مرجع اغلب بلاد شيعه محرز و مسجّل گرديد.
((وسيلة النجاة )) نام رساله عمليّه اوست كه به علت جامعيت مورد تحشيه حضرت امام خمينى قدّس سرّه و برخى از فقهاى معاصر قرار گرفت .
سرانجام آن عالم بزرگوار در روز دوشنبه نهم ذى الحجّة 1365ه‍ .ق . مطابق با سيزدهم آبان 1325 ه‍ .ش . در كاظمين دارفانى را وداع گفت .
آيت الله شيخ محمد حسين كاشف الغطاء خطاب به جنازه او اين جمله را انشا فرمود:
((گوارا باد بر تو نزول بر معبود خويش . زندگى سعادتمندانه و مرگ و رحلت پسنديده اى داشتى ، زندگى تو آنچنان باشكوه و تواءم با تدبير بود كه بزرگان گذشته را به بوته فراموشى سپردى و آيندگان را به تعب افكندى . گويا تو دوبار به جهان آمده بودى . يك بار تجربه و درايت كسب نموده و بار ديگر آن را به كار بسته بودى .))
او داراى صفات كريمه و همّت بلند و صاحب روح بزرگ پايدارى و استقامت در راه خدا بود. و در كياست و درايت و مديّريت ، گوى سبقت را از ديگر هم رديفان خود برده بود. او بيان رسا و طبع بلند داشت ، به حدّى كه مجلس درس ايشان از پرجمعيّت ترين درسهاى حوزه نجف بود. او در جريان مبارزات مردم مسلمان عراق دخالت داشت و به همين دليل به همراه عده اى از علما به ايران تبعيد گرديد. و در برابر حوادث مسجد گوهرشاد عكس العمل نشان داد.(21)
آيت الله العظمى شيخ مرتضى طالقانى رحمه اللّه
آن بزرگوار در حدود 1280 ه‍ .ق . در طالقان به دنيا آمد و پس از خواندن قرآن و ادبيات فارسى در مكتب خانه آنجا به تهران ، و بعد از چندى به اصفهان عزيمت كرد، و از محضر علماى بزرگ آن سامان ، مانند: آيت الله ابوالمعالى كربلايى ، حكيم قشقائى ، آخوند ملا محمّد كاشى ، و ديگران استفاده برد، سپس به نجف اشرف مهاجرت كرد و از محضر علماء و استادان بزرگوارى ، مثل : آخوند خراسانى ، حاج سيد محمّد كاظم يزدى ، شريعت اصفهانى ، ميرزا محمّد تقى شيرازى و ديگران استفاده برد و به تهذيب نفس و تكميل روح پرداخت و به كمالات معنوى رسيد.
آن بزرگوار جدّاً از دنيا اعراض مى كرد و به تدريس و پرورش ‍ محصّلين مهذّب و بارع مى پرداخت . به گونه اى كه بسيارى از مراجع و دانشمندان بزرگ معاصر از محضر و تدريس او استفاده كرده ، و عدّه اى از پرورش يافتگان درس اخلاق و عرفان ايشانند.
ايشان تا آخر عمر به تجرّد گذرانيد و در حوزه علميّه نجف اشرف ، در مدرسه سيّد يزدى ، صاحب عروة الوثقى اقامت گزيد، و سرانجام به سال 1364 ه‍ .ق . در همانجا دار فانى را وداع گفت .(22)
علامه حكيم آيت الله سيد حسين باد كوبه اى قدّس سرّه
آن بزرگوار در سال 1293 در روستاى ((دلان )) از قراى بادكوبه متولّد شد و در نزد والد عالمش تربيت يافته و مقدّمات و ادبيّات را نزد او فرا گرفت ، پس از فوت والدش به تهران مهاجرت و در مدرسه صدر اقامت گزيد، و رياضيات و فلسفه را از فيلسوف بزرگ مرحوم آقا سيد ابوالحسن جلوه و ميرزا هاشم اشكورى ،(23) و كلام را از استادان اين علم در مدّت هفت سال با جديّت تمام فرا گرفت ، آنگاه به نجف مسافرت نمود و در درس آيت الله العظمى آقاى آخوند خراسانى كه مصادف با اوائل تاءليف كفايه بود، حاضر شد، و فقه را از محضر آيت الله آقا شيخ محمّد حسن مامقانى استفاده كرد، سپس گروهى از فضلاء گرد او جمع شده و از تحقيقات و نظرياتش استفاده مى كردند، تا آنكه در شب 28 شوال المكّرم 1358 ه‍ .ق در حمّام حضرتى نجف اشرف وفات كرد، و در جوار جدّ گرامى اش حضرت على عليه السّلام دفون گرديد(24).
آيت الله العظمى حجت كوه كمره اى قدّس سرّه
آن جناب ، جامع معقول و منقول ، و عالم عامل ، فقيه كامل ، محدّث فاضل ، حكيم ماهر، اصولى محقّق و رجالى مدقّق بود.
درماه شعبان سال 1310 ه‍ .ق . در شهر تبريز متولّد، و در مهد تربيت پدر و دامن مادر عفيفه اش بزرگ شد. آن بزرگوار، از سادات و خانواده هاى اصيل و نجيب ((كوه كمر)) تبريز است . نسب عالى ايشان با بيست و پنج واسطه به سيد اجل سيد محمد مصرى ملقّب به حجازى ، از فرزندان على اصغر بن الامام زين العابدين على بن الحسين عليهماالسّلام مى رسد.
ايشان از نعمت استعداد سرشار و هوش بالا و سرعت انتقال و فهم فوق العاده برخوردار بود، لذا به سرعت زياد و در مدت كوتاه تحصيلات مقدماتى لازمه و ادبيات معموله ، و پس از آن فقه و اصول و رياضيات و معقول و طبّ قديم و جديد و مقدار وافى از علوم جديد نظير فيزيك و شيمى و ساير فنون متنوّعه را از اكابر و دانشمندان فاضل آن سامان ، و به خصوص مرحله سطح تحصيلات فقهى و اصولى را نزد والدش ، مرحوم سيّد على آقاى كوه كمره اى فراگرفت .
در سال 1330 پس ازگذشتن 20 سال از عمر شريفش به نجف اشرف مهاجرت كرد و از محضر استادان بزرگ از قبيل آيات عظام : علاّمه يزدى صاحب عروة الوثقى ، شريعت اصفهانى ، ميرزاى نائينى ، آقا ضياء الدين عراقى و رجال ديگر بهره مند شد، و در سال 1349 به قم آمد و به عنوان يكى از اعاظم علما و مدرّسين آن حوزه مقدس ‍ مورد توجّه آيت الله العظمى حايرى ، مؤ سس حوزه علميه قمّ قرار گرفت ، و در اواخر عمر شريف آيت الله حايرى ، به امر آن بزرگوار به جاى او اقامه جماعت مى كرد، و بعد از رحلت ايشان نيز در جاى وى تدريس مى كرد، و ساير فقها و علماى حوزه نيز مقام وى را ارج مى نهادند.
ايشان با اينكه به چندين بيمارى مبتلا بود، امّا تا آخر ايّام زندگانى به تدريس و جواب استفتائات و رسيدگى به امور مسلمين مى پرداخت .
آن بزرگوار از هوا و هوس عارى ، و از تظاهر فرارى ، و جدّاً مصداق حقيقىِ اين كلام منقول از معصوم عليه السّلام بود كه :
((مُخالِفاً لِهَواهُ، مُطيعاً لاَِمْرِ مَوْلاهُ، صاَّئِناً لِنَفْسِهِ حافِظاً لِدينِهِ))(25)
- مخالف هوا و هوس ، مطيع امر مولايش ، خويشتندار و حافظ دين .
ايشان بسيار كتوم بود لذا نزديكترين افراد به او هم آن طور كه بايد وى را نشناختند. آن جناب از افرادى بود كه به فيض ملاقات با حضرت ولى عصر ((عج )) نائل آمده بود.
از خصايص ديگر آن مرحوم اين بود كه با همه گرفتاريها، هيچگاه بى كار نبود و همواره به مطالعه كتب علميّه و فقهيّه و غيره مشغول بود، حتى شنيده شده است كه شب عروسى هم در نجف اشرف تا چندين ساعت چون شبهاى ديگر مطالعه را ترك نكرد، و آثار مهمّى از خود به يادگار گذاشت كه ظاهراً هنوز به چاپ نرسيده است ، به چند نمونه اشاره مى كنيم : 1- كتاب البيع . 2- جامع الاحاديث و الاصول . 3- حاشيه بر كفايه . 4- لوامع الانوار الغروية فى مرسلات آثار النبوية . 5- مستدرك المستدرك و...
آيت الله حجّت خود پيش بينى فوتش را كرده بود، و دو ساعت پيش از مرگ جمعى از علماى حوزه را طلبيده و تربت پاك حسينى خواسته و بر زبان گذارده و گفته بود:
((آخِرُ زادى مِنَ الدُّنْيا تُرْبَةُ الْحُسَيْنِعليه السّلام))
- آخرين اندوخته من از دنيا، تربت امام حسين عليه السّلام است .
و نيز در اين لحظه با قرآن استخاره كرده بود، چون اول سطر قرآن اين آيه آمده بود:
(لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ(26))
- دعوتِ حقّ براى خداست .
با صداى بلند فرموده بود:
(إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَيْهِ راجِعُونَ(27)).
- همانا ما از خداييم ، و به سوى او باز مى گرديم .
و بلافاصله به ملكوت اعلى پيوسته بود.
آيت الله العظمى بروجردى با شنيدن خبر فوت ايشان فرموده بودند: ((كمرم شكست )).
مدرسه و مسجد حجتيّه به عنوان دو يادگار از آن مرحوم به جا مانده است ، و طبق وصيّت ، قبل از فوتش حجره اى را كه در جنب مسجد است اختصاص به مقبره آن مرحوم و خانواده اش دادند، و اين بر اساس دستور و الهام غيبى بود كه در عالم خواب به ايشان گفته شده بود.(28)