آخرت سراى پايدار

على خراسانى

- ۱ -


پيش گفتار

فراهم آورى دائرة المعارف قرآن كريم، با حدود سه هزار مقاله، به زبانى علمى و نو، فرصتى است مبارك كه پس از قرن‏ها، دوستداران قرآن را دست داده است. دريغ بود كه اين فرصت بگذرد و بهره‏اى در خور از آن نصيب نشود. هر چند نفس فراهم سازى اين دائرة المعارف، خود، نعمت و بهره‏اى بزرگ است، بايد پذيرفت كه تلاش گسترده بانيان اين حركت نمى‏تواند صرفاً در قالب مقاله‏هاى دائرة المعارف بروز و ظهور يابد. چه بسيار رنج‏ها كه برده مى‏شود تا موضوعى منقح و تميز شود، پرونده‏اى علمى سازمان يابد، دست نوشته‏هايى فراهم آيد و سرانجام مقاله‏اى مختصر و مفيد پديدار شود؛ اما مقاله‏اى كه حاصل نهايى آن همه تلاش است، نمى‏تواند بازتاباننده همه دريافت‏هاى قرآنى در آن موضوع باشد. بسيار مطالب و دريافت‏ها مى ماند كه حجم محدود و نيز نحوه خاص نگارش مقاله دائرة المعارفى، اقتضاى طرح آنها را ندارد.

چنين است كه مقدر و مقرر شود تا در كنار آن كار عظيم، طرحى ديگر نيز در افتد؛ طرح فراهم سازى تك نگاشت‏هاى قرآنى. تك نگاشت قرآنى، رساله‏اى است مفصل‏تر از مقاله دائرة المعارفى در موضوع مربوط كه حاصل تأملات و پژوهش‏هاى نويسنده، هيئت علمى، فراهم آورندگان پرونده علمى و ديگر كوشندگان آن مقاله را در گسترده‏اى وسيع‏تر باز مى‏تاباند و چون به فنون خاص دائرة المعارف نگارى محدود و مقيد نيست، با مجالى مبسوطتر، وجوه آن موضوع را مى‏شكافد.

گمان نمى‏رود كه ضرورت نگارش اين تك نگاشت‏ها بر اهل تحقيق پوشيده باشد، به ويژه آن كه چنين كارى - اگر نگوييم بى سابقه است - كم سابقه و آثار آن، بسيار گسترده و ديرپاست.

جز ارباب پژوهش و نگارش، عموم دانش پژوهان در حد مطالعات پايه اسلامى نيز مى‏توانند از اين تك نگاشت‏ها بهره گيرند و به جاى مراجعه به چندين مأخذ دست چندم، به حاصل كاوش در منابع دست اول و متقن روى آورند.

طرح نگارش تك نگاشت‏هاى قرآنى، از اين منظر و با اين رويكرد، گامى است مبارك كه اميد مى‏رود در كنار تدوين دائرة المعارف به مقصد نائل آيد. شايان ذكر است كه لزوماً نام مدخل‏هاى دائرة المعارف بر تك نگاشت‏ها نهاده نمى‏شود.

سلاست و روانى قلم، علمى بودن مطالب، استناد و اتكاى علمى و ديگر ويژگى‏هايى كه به اتقان محتوايى يا زبانى اثر باز مى‏گردد، در تك نگاشت نيز، همانند مقاله مراعات مى‏شود؛ ليكن به شرحى كه گذشت، نويسنده در تفضيل مطالب و بهره‏ورى از منابع، دستى گشوده‏تر خواهد داشت. از اين رو مى‏توان ادعا كرد كه حتى بهره گيران از دائرة المعارف، هرگز از اين تك نگاشت‏ها بى نياز نخواهند بود، به ويژه آن كه در اين مجموعه به ماخذ تازه و معاصر بيشتر عنايت مى‏شود و برخى از مطالب نوظهور در قلمرو موضوع قرآنى مورد بحث نيز مد نظر خواهند بود.

اميد است ره سپارى در اين قلمرو، هم گام با پديدسازى افقى نو در تحقيقات قرآنى، زمينه ساز حركت‏هاى بالنده‏تر و بهره‏جويى‏هاى بيشتر علمى و عملى از اين چشمه سار مبارك باشد؛ بمنه و كرمه ....

اين دفتر، تك نگاشت مقاله آخرت اثر فاضل گرامى جناب حجةالاسلام و المسلمين آقاى على خراسانى است. بر خود لازم مى‏دانيم كه زحمات مؤلف محترم را ارج نهاده، از يكايك دانشورانى كه در فراهم آوردن اين اثر كوشيده‏اند، قدردانى كنيم.

يوسفى مقدم

سرپرست مركز فرهنگ و معارف قرآن

مقدمه‏

آخرت به معناى جهان واپسين و عالم بعد از دنياست. واژه آخرت برگرفته از ريشه ا خ - ر و مؤنث آخر به معناى پايان و در برابر اول است.

قرآن كريم زندگى انسان را به دو بخش پايان‏پذير و جا.دان تقسيم و از اولى، به الدنيا و الاولى و از دومى، به الاخرة و اليوم الاخر تعبير كرده است.

واژه آخرت به معناى عالم بعد از دنيا، 113 بار در قرآن ذكر شده است (1) :

نه بار صفت يا مضاف اليه دار، مانند: و ان الدار الاخرة لهى الحيوان (2) و ولدار الاخرة خير (3) ، يك مورد صفت النشأة: ينشى النشاة الاخرة (4) ؛ پنج بار در برابر الاولى، مانند: فلله الاخرة و الاولى (5) ؛ 48 مورد در برابر الدنيا، مانند: ربنا ءاتنا فى الدنيا حسنة و فى الاخرة حسنة (6) ؛ و 26 بار صفت يوم، مانند: ءامنا بالله و باليوم الاخر (7) . در مواردى نيز واژه آخرت به تنهايى به كار رفته است، مانند: اولئك الذين اشتروا الحيوة الدنيا بالاخرة (8) . لفظ آخرت در اين گونه موارد، از آن جهت مؤنث آمده كه يكى از واژه‏هاى الدار، الكرة(9) ، النشأة(10) يا الحياة(11) موصوف مقدر آن است و چون موصوف مؤنث بوده، صفت به تبع آن مؤنث استعمال مى‏گردد.

آيات فراوانى از قرآن، در مورد عالم آخرت به بحث پرداخته است؛ به طورى كه گفته شده، حدود دو هزار آيه در قرآن به نحوى بر آن جهان دلالت دارد (12).

مباحث گوناگون موضوع آخرت را در قرآن كريم، از واژه‏هاى فراوانى مانند برزخ، بعث، حشر، نشر، صراط، قيامت، ميزان، يوم‏الدين، يوم الفرقان، يوم الحسرة، يوم الحساب و ده‏ها واژه ديگر مى‏توان استفاده كرد، زيرا هر يك از اين واژگان به يكى از مراحل جهان آخرت، يا به خصوصيتى از آن جهان اشاره دارد؛ ولى با توجه به اين كه در واژه آخرت تقابل با جهان نخستين (دنيا) نهفته - چنان كه در قرآن نيز در موارد متعدد، دنيا و آخرت در كنار هم قرار گرفته است - مناسب‏تر است در موضوع آخرت، به مسائل كلى مربوط به آن جهان پرداخته شود. از آن جا كه اين گونه بحث‏ها در قرآن بيشتر با دو واژه آخرت و يوم الاخر بيان شده، كوشيده‏ايم از واژه‏هاى ديگر جز در عنوان تفاوت‏هاى دنيا و آخرت - كه به تبيين حقيقت آخرت مى‏پردازد - و منازل و مراحل آخرت - كه در آن چاره‏اى جز استفاده از آيات مشتمل بر واژه‏هاى ديگر نيست - كمتر استفاده شود و بيشتر به آياتى پرداخته شود كه در بردارنده يكى از دو واژه مزبور باشند، بنابراين به مبحث قيامت و حوادث دهشتناك آن - كه با فروپاشى اين جهان مقارن است - هم چنين موضوع معاد و استدلال‏هاى عقلى و نقلى در اثبات آخرت و نيز پاسخ به شبهات درباره آن جهان، به تفصيل پرداخته نمى‏شود.

برخى، از تعبير قرآن درباره جهان ديگر، به اليوم الاخر و آخرت، استفاده كرده‏اند كه حيات انسان بلكه دوره جهان، در مجموع دو دوره تقسيم مى‏شود و هر دوره را به عنوان يك روز بايد شناخت: يكى، روز و دوره‏اى كه اول است و پايان مى‏پذيرد (دنيا) و ديگر، روز و دوره‏اى كه آخر است و پايان نمى‏پذيرد (آخرت)؛ هم چنان كه در برخى آيات از زندگى دنيوى به اولى و از حيات اخروى به آخرت تعبير شده است‏(13) .

على خراسانى‏

ايمان به آخرت در ميان ملت‏ها

برخى محققان، آموزه جهان پس از مرگ را از اختصاصات اديان الهى دانسته‏اند كه بشر به خودى خود نمى‏توانسته به وجود آن پى برد (14) ؛ اما تحقيقات باستان‏شناسى از آثار به دست آمده از نخستين انسان‏هاى شناخته شده در زمين (نئاندر تال‏ها) (15) كه غذا و ابزارهاى سنگى در مدفن مردگان قرار مى‏دادند، نشان مى‏دهد كه آنان نيز به نوعى حيات جسمانى مرموز و نامعلوم براى مردگان قائل بوده‏اند؛ همان گونه كه حيات پس از مرگ در ميان بيشتر تمدن‏هاى نخستين بشر - هم چون مصريان، بابليان، يونانيان، هندوان، چينيان و ... - نيز مطرح بوده است (16) . با وجود آن، اين احتمال نيز - به ويژه با توجه به ديدگاه قرآن درباره حضرت آدم (عليه السلام) كه او را آفريده شده از خاك (آل عمران، آيه 59) و پدر انسان‏هاى ديگر (نساء، آيه 1) دانسته است - منتفى نيست كه اعتقاد به جهان پس از مرگ نزد اقوام مذكور از بقاياى برخى اديان آسمانى بوده باشد.

به هر حال، آرمان‏هاى نامحدود بشر و غريزه ابديت‏طلبى، مطلق خواهى و عشق فطرى به جاودانگى (17) - كه وجه تمايز انسان از حيوان بوده و در فرزند خواهى، علاقه به جاودانگى در خاطره‏ها و ... ظهور مى‏يابد - همگى عوامل غيروحيانى سوق بشر به انديشه جهان آخرت مى‏باشند (18).

در عصر جديد نيز ديدگاه طبيعت گرايانه علم سكولار سبب كم رنگ شدن مبحث آخرت در كلام مسيحى و حتى انكار و اسطوره‏اى پنداشتن آن از جانب برخى متكلمان شده است، با اين حال اكتشاف‏هاى زيست‏شناسى و فيزيكى جديد، بحث‏هاى فرا روان‏شناسى، مرگ‏شناسى، و تجربيات خارج از بدن، گزارش‏هاى زنده شدگان پس از مرگ بالينى، پيش بينى‏هاى صادق مردگان در خواب و ...، دانشمندان جديد را به ايده جهان پس از مرگ بيش از پيش متوجه ساخته است (19) . تفاوت نگاه اديان با اين نگرش آن است كه آخرت در اديان، ممد و مشوق فعل اخلاقى به شمار مى‏رود (20).

از ميان اديان بزرگ شناخته شده، شايد اوستا نخستين كتابى باشد كه با صراحت از جهانى در پايان دنيا ياد كرده و ارجع به حالات آن جهان، هم چون بهشت (انگهو وهشت: بهترين جهان) دوزخ (دژانگه: جهان زشت) صراط (چنونت پرتو: پل تشخيص و قضاوت) و ... حتى بيشتر از كتاب مقدس، بحث كرده است (21) . هندوان و بوداييان نيز جهان سعادت‏مندى معتقدند كه انسان بلافاصله پس از مرگ يا پس از تناسخ‏هاى مكرر به آن مى‏پيوندد (22) . در تعليمات دين يهود، هيچ يك از موضوع‏هاى مربوط به جهان آينده، اهميت ندارد و به ندرت از آخرت ذكرى به ميان آمده (23) و كيفرها و پاداش‏هاى مذكور در تورات نيز ناظر به همين زندگى دنياست (24) ؛ تا آن جا كه گروهى از يهود (سامره‏اى‏ها) و حتى برخى از دانشمندان يهود (صدوقيان) با استدلال به عدم ذكر آخرت در اسفار پنج گانه، آشكارا منكر وجود آن گشته و اشاره مبهم و اجمالى در تورات شفاهى را از تحريف‏ها شمرده‏اند (25) . در انجيل نيز گرچه متى و يوحنا به بحث‏هاى آخرت، توجه بيشترى كرده‏اند، در سراسر آن كتاب، به آخرت‏شناسى (eschatologhy) بهاى كمى داده شده است (26) . و به طور كلى نگاه مسيحيت به آخرت، اميدى اين جهانى و در حد تمثيل‏هاى اساطيرى مى‏باشد (27).

البته آن چه گفته شد مربوط به وضعيت كنونى ملت‏هاى غير اسلامى و كتاب‏هاى موجود است وگرنه از نظر قرآن كريم ايمان به آخرت، از اركان دعوت همه پيامبران (عليهم‏السلام) بوده است (28).

ايمان به آخرت در اسلام‏

ايمان به آخرت از اركان اعتقادى اسلام و شرط مسلمانى به شمار رفته و معمولا در كنار اصل توحيد از آن ياد مى‏شود(29) .

قرآن كريم، تنها كتاب آسمانى است كه از روز رستاخيز به تفصيل سخن رانده (30) ؛ تا آن جا كه حدود 3/1 قرآن به اين موضوع اختصاص يافته است. است (31) . در هيچ يك از مراحل نزول، به آخرت بى توجهى نشده (32) و در بيش از صد عنوان متفاوت، مباحث مختلفى راجع به آن مطرح شده است (33) حتى از مجموعه آيات آفرينش و رستاخيز به دست مى‏آيد كه توجه قرآن به آفرينش، به سبب تقارن اين دو موضوع و در مسير توضيح و تبيين بيشتر آن جهان بوده است (34) چنان كه مى‏فرمايد:

و لقد علمتم النشاة الاولى فلولا تذكرون (35) و قطعا پديدار شدن نخستين خود را شناختيد، پس چرا سر عبرت گرفتن نداريد؟.

در واقع، آخرت مكمل و معنا بخش ديگر اصول دين بوده و بدون آن نمى‏توان به تصور روشنى از خداوند و صفات او - هم چون عدل، حكمت و فلسفه نبوت و در پى آن امامت - نائل آمد (36) به عبارت ديگر، بدون آخرت، دعوت دينى و تبليغ پيامبران بى اثر خواهد بود؛ زيرا پذيرفتن دين و پيروى از مقررات شرع و آيين پيامبران خالى از كلفت و سلب آزادى نيست و در صورتى كه متابعت آن اثرى در بر نداشته باشد، هرگز مردم زير بار آن نخواهند رفت و از آزادى طبيعى دست بر نخواهند داشت (37).

از منظر اسلام، بى ايمانى به آخرت، گمراهى است:

و من يكفر بالله و ملئكة و كتبه و رسله و اليوم الاخر فقد ضل ضللا (38) ؛ و هر كس به خدا و فرشتگان او و كتاب‏ها و پيامبرانش و روز بازپسين كفر ورزد، در حقيقت دچار گمراهى دور و درازى شده است.

الذين لا يؤمنون بالاخرة فى العذاب و الضلل البعيد (39) ؛ آنان كه به آخرت ايمان ندارند، در عذاب و گمراهى دور و درازند.

و چنين انسان‏هاى بى ايمانى، از راه راست منحرف‏اند:

و ان الذين لا يومنون بالاخرة عن الصراط لنكبون (40).

قلوب شان حق گريز:

فالذين لا يومنون بالاخرة قلوبهم منكرة (41).

و كردارشان تباه است:

و الذين كذبوا باياتنا و لقاء الاخرة حبطت اعملهم (42) ؛ و كسانى كه آيات ما و ديدار آخرت را دروغ پنداشتند، اعمال شان تباه شده است.

و عذاب دردناكى براى آنها مهيا شده است:

و ان الذين لا يؤمنون بالاخرة اعتدنا لهم عذاباً اليما (43).

شايد علت توجه بيشتر اسلام به آخرت آن باشد كه داشتن دركى از كذشته و آينده، وجه تمايز انسان از حيوان است. انسان‏ها همواره به ميزان شعور و فهم خود، به گذشته و آينده خويش توجه دارند و چون امت آخرالزمان از جهت اين ادراك در مقايسه با امت‏هاى پيشين كامل ترند، جهان آخرت در قرآن بيشتر ياد شده و هم چون دنيا، مسلم شمرده شده است:

و ان الساعة ءاتية لا ريب فيها (44) ؛ و (هم) آن كه رستاخيز آمدنى است (و) شكى در آن نيست.

قرآن كريم آشكارا به تفكر سفارش كرده است (45) ؛ آن جا كه مى‏فرمايد:

كذلك يبين الله لكم الايت لعلكم تتفكرون فى الدنيا و الاخرة (46) ؛ اين گونه، خداوند آيات (خود را) براى شما روشن مى‏گرداند، كه در (كار) دنيا و آخرت بينديشند.

منشأ ايمان به آخرت‏

1. وحى‏

منشا ايمان به آخرت پيش از هر چيز، وحى الهى است كه به وسيله پيامبران به بشر ابلاغ شده است (47) . گواه اين سخن آن كه در قرآن كريم - كه وحى خداوند بر پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) است - حدود دو هزار آيه درباره جهان آخرت است (48) . اين آيات، محال نبودن ذاتى آخرت و امكان بلكه ضرورت وقوع آن را به شيوه‏هاى گوناگون بيان كرده است و از يك سو، منكران آخرت را نكوهش مى‏كند كه چرا بدون دليل و برهان و تنها براساس گمان خود آخرت را نفى مى‏كنند:

و قالوا ما هى الا حياتنا الدنيا نموت و نحيا و ما يهلكنا الا الدهر و ما لهم بذلك من علم ان هم الا يظنون (49) ؛ و گفتند: غير از زندگانى دنياى ما (چيز ديگرى) نيست؛ مى‏ميريم و زنده مى‏شويم، و ما را جز طبيعت هلاك نمى‏كند؛ و (لى) به اين (مطلب) هيچ دانشى ندارند (و) جز (طريق) گمان نمى‏سپرند.

از سوى ديگر، اين آيات شبهه‏هايى را كه ممكن است منشأ توهم محال بودن معاد شود دفع كرده و و امكان آن را به اثبات مى‏رساند. يكى از آن شبهات، اين كه چگونه ممكن است انسانى كه مرده و استخوانش به خاك تبديل شده است دوباره زنده شود:

و قالوا اءذا ضللنا فى الارض اءنا لفى خلق جديد (50) ؛ و گفتند: آيا وقتى در (دل) زمين گم شديم، آيا (باز) ما در خلقت جديدى خواهيم بود. و بر فرض امكان چه كسى بر چنين كارى قادر است؟

قرآن در پاسخ به اين شبهه، بارها انسان‏ها را به تدبر و تعقل دعوت كرده و از آنان خواسته است كه بازآفرينى انسان‏ها در آخرت را با آفرينش اوليه آنها در دنيا مقايسه كنند. بى شك آنان به اين نتيجه خواهند رسيد كه بازآفرينى انسان‏ها در جهان واپسين از آفرينش اوليه آنها دشوارتر نيست. در سوره عنكبوت (آيه 19) آمده است:

اولم يروا كيف يبدى الله الخلق ثم يعيده ان ذلك على الله يسير ؛ آيا نديده‏اند كه خداوند چگونه آفرينش را آغاز مى‏كند، سپس آن را باز مى‏گرداند؟ در حقيقت اين (كار) بر خدا آسان است.

آيه بعد، چنين ادامه مى‏دهد:

قل سيروا فى الارض فانظر و اكيف بدا الخلق ثم الله ينشى النشاة الاخرة ان الله على كل شى‏ء قدير (51) ؛ بگو: در زمين بگرديد و بنگريد چگونه آفرينش را آغاز كرده است. سپس (باز) خداست كه نشئه آخرت را پديد مى‏آورد. خداست كه بر هر چيزى تواناست.

از آن جا كه بهترين و رساترين دليل بر امكان هر چيزى وقوع آن است، قرآن براى از بين بردن هرگونه ترديدى در زمينه بازآفرينى انسان‏ها در آخرت، نمونه‏هايى از زنده شدن مردگان در همين جهان را ارائه مى‏دهد، مانند:

الف) زنده شدن مردى از بنى اسرائيل كه كشته شده بود؛ همو كه با زدن قطعه‏اى از گاو ذبح شده بر بدنش زنده شد و قاتل خويش را معرفى كرد(52) ؛

ب) زنده شدن جمعى از بنى اسرائيل كه بر اثر صاعقه مرده بودند(53) ؛

ج) زنده شدن عزير و الاغش پس از صد سال (54) ؛

د) زنده شدن پرندگانى كه به وسيله ابراهيم (عليه‏السلام) كشته شده بودند (55) ؛

ه) زنده شدن مردگان به وسيله مسيح (عليه‏السلام) (56) ؛

و) زنده شدن گروهى از مردم كه از ترس مرگ از ديار خود بيرون رفته بودند (57) ؛

قرآن كريم در آيات پر شمار، در پافشارى بر ضرورت و قطعيت وقوع آخرت، گاهى به پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمان مى‏دهد كه بر وقوع قيامت سوگند ياد كند:

و يستنبؤنك احق هو قل اى و ربى انه لحق و ما انتم بمعجزين (58) ؛ و از تو خبر (عذاب) پرسند كه آيا آن راست است؟ بگو: آرى، به پروردگارم سوگند كه آن راست است و شما ناتوان كننده (خدا از عذاب كردن) نيستيد.

زمان وقوع قيامت را وعده حق مى‏داند:

ان وعد الله حق فلا تغرنكم الحيوة الدنيا (59) ؛ همانا وعده خدا حق است، پس زندگانى دنيا شما را فريب ندهد.

گاه بر ترديدناپذيرى آخرت تأكيد مى‏كند:

ان الساعة لاتية لاريب فيها (60) ؛ در حقيقت، رستاخيز قطعاً آمدنى است، در آن ترديدى نيست.

در بسيارى از آيات نيز، باور به آخرت را در كنار اعتقاد به خدا آورده است - مانند:

من ءامن بالله و اليوم الاخر (61) ؛ كه نشان از اهميت اعتقاد به آخرت است.

قرآن كريم تاكيد ديانت‏هاى سابق و پيامبران الهى بر اسمان به آخرت را يادآور شده كه نشان از اين حقيقت است كه مبحث ايمان به آخرت، در كنار دعوت به توحيد، همواره از اركان دعوت و رسالت پيامبران (عليه‏السلام) بوده است. در سوره غافر (آيه 15) به اين مطلب چنين اشاره شده است:

يلقى الروح من امره على من يشاء من عباده لينذر يوم التلاق ؛ خدا به هر كس از بندگانش كه بخواهد وحى مى‏فرستد، تا مردم را از قيامت بترساند.

بر همين اساس، در قيامت از كفار سؤال مى‏شود كه آيا پيامبران نيامدند، تا شما را از چنين روزى بيم دهند:

يمعشر الجن و الانس الم يأتكم رسل منكم يقصون عليكم ءايتى و ينذرونكم لقاء يومكم هذا (62) ؛ اى گروه جن و انس! آيا از ميان شما فرستادگانى براى شما نيامدند كه آيات مرا بر شما بخوانند و از ديدار اين روزتان به شما هشدار دهند؟

و قال لهم خزنتها الم يأتكم رسل منك يتلون عليكم ءايت ربكم و ينذرونكم لقاء يومكم هذا (63) ؛ و نگهبانان جهنم به آنان (كافران) گويند: مگر فرستادگانى از خودتان بر شما نيامدند كه آيات پروردگارتان را بر شما بخوانند و به ديدار چنين روزى شما را هشدار دهند؟

در برخى آيات نيز كه به قصه‏هاى پيامبران پرداخته، دعوت به آخرت آمده است. در اين آيات، حضرت نوح (عليه‏السلام) به قوم خود مى‏گويد:

و الله انبتكم من الارض نباتا * ثم يعيدكم فيها و يخرجكم اخراجا (64) ؛ خدا شما را مانند گياهى از زمين رويانيد و سپس شما را در آن باز مى‏گرداند و بيرون مى‏آورد.

و اعبدوه و اشكروا له اليه ترجعون (65) ؛ خدا را عبادت كنيد و او را سپاس گوييد كه به سوى او باز گردانيده مى‏شويد.

حضرت يوسف (عليه‏السلام) اعلام مى‏كند كه من آيين قومى را كه به خدا و آخرت اعتقاد ندارند، رها كرده و آيين پدرانم ابراهيم و اسحق و يعقوب (عليه‏السلام) را پيروى كرده‏ام.

قال ... انى تركت ملة قوم لا يؤمنون بالله و هم بالاخرة هم كفرون * و اتبعت ملة ءاباءى ابراهيم و اسحق و يعقوب ... (66) .

حضرت شعيب (عليه‏السلام) نيز مردم مدين را به عبادت خدا و اميد به آخرت فرا مى‏خواند:

و الى مدين اخاهم شعيبا فقال يقوم اعبدوا الله و ارجوا اليوم الاخر (67).

حضرت موسى (عليه‏السلام) از هر متكبرى كه به آخرت ايمان ندارد، به پروردگار پناه مى‏برد:

و قال موسى انى عذت بربى و ربكم من كل متكبر لا يؤمن بيوم الحساب (68).

براساس اين دسته از آيات، در صحف ابراهيم و موسى (عليهماالسلام) بر پايدارى و برترى آخرت تأكيد شده است:

و الاخرة خير و ابقى * ان هذا لفى الصحف الاولى * صحف ابراهيم و موسى (69).

خداوند، هدف از نازل كردن تورات بر موسى (عليه‏السلام) را ايمان مردم به جهان آخرت دانسته است:

ثم ءاتينا موسى الكتب ... لعلهم بلقاء ربهم يؤمنون (70) ؛ سپس به موسى كتاب - تورات - داديم - شايد آنان (بنى اسرائيل) به ديدار پروردگارشان (روز رستاخيز و ثواب و عقاب الهى) ايمان آورند.

هم چنين به حضرت عيسى (عليه‏السلام) موضوع آخرت را يادآور شده است:

اذ قال الله يعيسى انى متوفيك و رافعك الى ... ثم الى مرجعكم فاحكم بينكم فيما كنتم فيه تختلفون * فاما الذين كفروا فاعذبهم عذابا شديدا فى الدنيا و الاخرة (71) ؛ (ياد كن) آن گاه كه خدا گفت: اى عيسى! من تمام گيرنده و بردارنده توام به سوى خود ... سپس بازگشت شان به سوى من است. پس در آن چه اختلاف مى‏كرديد ميان شما داورى خواهم كرد ... اما كسانى كه كافر شدند را در جهان و آن جهان عذابى سخت خواهم كرد.

روشنى عقيده به آخرت در اديان الهى تا آن جاست كه مؤمن آل فرعون قوم خويش را از رستاخيز مى‏ترساند:

و يقوم انى اخاف عليكم يوم التناد ... و ان الاخرة هى دار القرار ... و ان مردنا الى الله (72) ؛ و اى قوم من! همانا من بر شما از روز آواز دادن يك ديگر مى‏ترسم ... و همانا جهان پسين سراى پايندگى است ... و بازگشت ما به خداست.

بنى اسرائيل، قارون را به جستن خانه آخرت ترغيب مى‏كنند: و ابتغ فيما ءاتك الله الدار الاخرة (73) و يهوديان به زعم خود، سعادت آخرت را در انحصار خودشان مى‏دانند:

قل ان كانت لكم الدار الاخرة عند الله خالصة من دون الناس فتمنوا الموت ان كنتم صدقين (74) ؛ بگو: اگر سراى واپسين نزد خداوند ويژه شماست نه ديگر مردمان، پس آرزوى مرگ كنيد اگر راست گوييد.

2. فطرت‏

همواره در درون انسان ميل به جاودانگى و خلود وجود داشته است؛ چنان كه برخى مال و سرمايه خود را سبب جاودانگى خويش مى‏پندارند:

الذى جمع مالا وعدده يحسب ان ماله اخلده (75) ؛ آن كه مالى را فراهم ساخته و پى در پى مى‏شمرد، مى‏پندارد كه مالش وى را جاويد و پاينده مى‏دارد.

و دخل جنته و هو ظالم لنفسه قال ما اظن تبيد هذه ابدا (76) ؛ و به بوستان خويش درآمد، در حالى كه به خويشتن ستم كار بود. گفت: نپندارم كه اين بوستان هيچ گاه تباه و نابود گردد.

اين علاقه، در ترس از مرگ (نيستى) و علاقه به فرزند - كه به نوعى دنباله حيات پدر محسوب مى‏شود - بروز كرده است. كسى كه مردن را نابود شدن مى‏داند، هيچ گاه نمى‏خواهد بمير و مى‏خواهد عمرى طولانى داشته باشد، مانند بنى اسرائيل كه مى‏خواستند هزار سال عمر كنند (77).

آرزوى جاودانگى در همه، حتى در حضرت آدم (عليه‏السلام) نيز وجود داشت و شيطان براساس همين خواست او را فريفت:

فوسوس اليه الشيطن قال يئادم هل ادلك على شجرة الخلد و ملك لا يبلى (78) ؛ پس شيطان او را وسوسه كرد، گفت: اى آدم! آيا تو را به درخت جاودانى و پادشاهى كه كهنه و نابود نشود راه بنمايم؟

همين احساس درونى، انسان را به سوى اعتقاد به جهان آخرت و زندگى پس از مرگ سوق داده است و همان گونه كه ژ اشاره شد، اين عقيده همواره در ميان انسان‏ها، حتى بشر قبل از تاريخ، بوده است. پايدار بودن چنين احساسى در ميان بشر در همه دوره‏هاى تاريخى و اين كه هيچ گاه دست خوش دگرگونى نگشته، خود دليل بر فطرى بودن اين احساس است (79) . البته همين ميل به جاودانگى، خود دليلى است بر وجود آخرت؛ زيرا در نظام طبيعت هيچ ميلى گزاف و بيهوده نيست و هم چنان كه عطش دليل وجود آب است، وجود هر ميل و استعداد اصيل ديگر نيز دليل وجود كمالى است كه استعداد و علاقه به سوى آن متوجه است (80).

به گفته صدر المتألهين، خداوند حكيم در نهاد جان‏ها محبت هستى و بقا و نيز كراهت نيستى و فنا را قرار داده است و اين كارى است صحيح؛ زيرا هستى و بقا خير انسان است و خداوند حكيم هرگز كار باطل انجام نمى‏دهد. از اين رو، هر چه در نهاد انسان قرار گرفته باشد حق و صحيح است. بنابراين، جاودان‏طلبى انسان دليل آن است كه عالمى جاويدان مصون از زوال وجود دارد؛ يعنى حق و صدق طلب، دليل وجود مطلوب و امكان نيل به آن است. پس اگر جهان ابدى ضرورى خواهد بود؛ زيرا اگر معاد و آخرت وجود نمى‏دانست حس ابديت خواهى و جاودان طلبى در نهاد انسان و نهان انسان‏ها بيهوده بود، در حالى كه در طبيعت باطل وجود ندارد (81).

فيض كاشانى در اين باره گويد:

چگونه ممكن است نفوس انسانى نابود گردد با اين مكه از سويى خداوند به مقتضاى حكمتش در طبيعت او عشق به هستى و بقا را آفريده و در درون جان او، كراهت از عدم و فنا را قرار داده است. از سوى ديگر، يقينى است كه بقا و دوام در اين جهان محال است: اينما تكونوا يدرككم الموت (82) ؛ هر كجا باشيد مرگ شما را در خواهد يافت. اگر جهانى ديگر وجود نداشته باشد كه انسان پس از مرگ به آن منتقل شود، عشق به هستى و بقاى هميشگى و حيات جاودانى كه خداوند در فطرت انسان به وديعت نهاده، باطل و بيهوده خواهد بود، در حالى كه خداوند حكيم برتر از آن است كه چنين كار لغوى كند (83).

حاصل آن كه بشر همواره عشق به جهان جاويد و حيات هميشگى داشته و دارد؛ گرچه ممكن است در شناخت مصداق جهان جاويد گاهى دچار لغزش شود و مجاز را به جاى حقيقت ببيند.

3. عقل‏

از منظر قرآن كريم، بشر علاوه بر راه وحى و فطرت از طريق عقل نيز مى‏تواند له وجود آخرت پى ببرد و به آن ايمان آورد. از مجموع آيات قرآن در اين زمينه، دو استدلال به دست مى‏آيد (84) :

الف) حكمت الهى‏

انسان با تأمل در آفرينش آسمان‏ها، زمين و ساير موجودات به وجود آخرت پى مى‏برد؛ با اين استدلال كه همه پديده‏هاى اين جهان به حكم قوانين حاكم بر آنها نابود شدنى است. پس اگر فراسوى اين پديده‏ها آخرتى در كار نباشد، خلقت اين جهان بيهوده است، حال آن كه خداوند كار عبث نمى‏كند و كارهايش حكيمانه است.

اين استدلال در آيات فراوانى آمده است. قرآن كريم در سوره آل عمران كسانى را ستايش مى‏كند كه در آفرينش جهان انديشه كرده و به اين نتيجه مى‏رسند كه آفرينش بيهوده نيست. هم چنين از راه باطل نبودن آفرينش به اين نتيجه مى‏رسند كه جهان ديگرى نيز هست كه بهشت و دوزخى دارد و آن گاه از دوزخ آخرت به خدا پناه مى‏برند:

ان فى خلق السموات و الارض و اختلف اليل و النهار لايت لاولى الالبب * الدين يذكرون الله قيما و قعوداً و على جنوبهم و يتفكرون فى خلق السموت و الارض ربنا ما خلقت هذا بطلا سبحنك فقنا عذاب النار (85) ؛ همانا در آفرينش آسمان‏ها و زمين و آمد و شد شب و روز خردمندان را نشانه‏هاست، همان كسانى كه ايستاده و نشسته و بر پهلوها خفته خداى را ياد مى‏كنند و در آفرينش آسمان‏ها و زمين مى‏انديشند (و مى‏گويند:) پروردگارا! اين را به گزاف و بيهوده نيافريدى، تو پاكى (از اين كه كارى به گزاف و بيهوده كنى) پس ما را از عذاب آتش دوزخ نگه دار (86).

آياتى از سوره رعد نيز پس از بيان اين كه خدا آسمان‏ها را بدون ستون بنا كرد، ماه و خورشيد را به فرمان درآورد و هر يك تا زمانى معين (اجل مسمى) در جريان خواهند بود، هدف از تفصيل آيات را يقين آوردن انسان‏ها به آخرت مى‏داند:

الله الذى رفع السموت بغير عمد ترونها ثم استوى على العرش و سخر الشمس و القمر كل يجرى لاجل مسمى يدبر الامر يفصل الايت لعلكم بلقاء ربكم توقنون (87).

شبيه اين استدلال در سوره انبياء (آيات 16 - 18)، ص (آيه 27) و روم (آيه 8) نيز آمده است.

ب) عدل الهى‏

خداوند، انسان‏ها را در اين جهان مختار قرار داده و دست بشر را براى كارهاى خوب و بد باز گذارده است. در سايه اين اختيار، دسته‏اى بر هواهاى نفسانى چيره گشته، و در راه خدا همه گونه زحمت و مشقت را تحمل مى‏كنند و حتى گاه از ايثار جان خود نيز دريغ نمى‏ورزند و دسته‏اى ديگر، تمام نيروى خود را در ارضاى شهوت‏ها و آرزوهاى شيطانى خود به كار گمارده، و از غضب و هتك و قتل باكى ندارند و گاهى تا پايان عمر نيز شاد و مرفه و برخوردار و كام ياب‏اند. اگر با مرگ همه چيز به پايان پذيرد و عالم ديگرى وجود نداشته باشد كه در آن هر كس به جزاى اعمال خود برسد، به گروه اول ستم شده است، حال آن كه خداوند عادل است و به كسى ستم نمى‏كند. پس بايد دنياى ديگرى باشد تا اين دو دسته هر يك پاداش كردار و كيفر اعمال خويش را ببيند.

قرآن در شمارى از آيات، اين حقيقت را تببين و بر اين نكته تأكيد كرده است كه اين دو دسته يكسان نيستند؛ چنان كه فرموده است:

ام نجعل الذين ءامنوا و عموا الصلحت كالمفسدين فى الارض ام نجعل المتقين كالفجار (88) ؛ آيا كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى نيك و شايسته كردند مانند تباه كاران در زمين قرار مى‏دهيم؟ يا پرهيزگاران را مانند بدكاران قرار مى‏دهيم؟!

در آيه‏اى ديگر مى‏فرمايد:

ام حسب الذين اجترحوا السيئات ان نجعلهم كالذين ءامنوا و عملوا الصلحت سواء محياهم و مماتهم ساء ما يحكمون * و خلق الله السموت و الارض بالحق و لتجزى كل نفس بما كسبت و هم لا يظلمون ؛ آيا كسانى كه به كارهاى بد دست يازيده‏اند، پنداشته‏اند كه آنان را همانند كسانى كه ايمان آورده‏اند و كارهاى نيك و شايسته كرده‏اند قرار مى‏دهيم كه زندگى و مرگ شان يك سان و برابر باشد؟! بد داورى مى‏كنند. و خدا آسمان‏ها و زمين را به راستى و درستى (به حكمت و نظم و داد، نه به باطل و بيهوده) آفريد (تا نشانه‏هاى قدرت و خدايى او آشكار شود و تا نيكوكار و بدكار مساوى نباشند) و تا هر كس بدانم چه كرده است پاداش داده شود و به آنان ستم نمى‏شود.

هم چنين فرموده است: افنجعل المسلمين كالمجرمين * ما لكم كيف تحكمون (89) پس آيا فرمان برداران را چون بدكاران را قرار خواهيم داد؟ شما را چه شد؟ چگونه داورى مى‏كنيد؟

و ما يستوى الاعمى و البصير (90) ؛ و نابينا و بينا يك سان نيستند (91).